نقد و بررسی
نقد Diabolically Yours | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از دلِ فقدان حافظه سر برمیآورد «دیابولیکالی یورز» ساختهٔ ژولین دوویویه، تریلری روانشناختی است که از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: مردی پس از تصادفی شدید به هوش میآید، حافظهاش را از دست داده و باید هویت خود را از گفتههای دیگران بازسازی کند. زنی زیبا و مراقب میگوید همسر اوست؛ پزشک و آشنایان نیز تصویری از گذشتهاش ترسیم میکنند، اما هرچه این تصویر کاملتر میشود، اعتماد به آن دشوارتر به نظر میرسد.
پرسش محوری فیلم تنها این نیست که مرد چه کسی است؛ مسئله این است که آیا میتوان به روایتی اعتماد کرد که همهٔ اطرافیان، جز خود او، بر درستیاش گواهی میدهند. فیلم اطلاعات را با احتیاط و در قطعاتی ناآرام عرضه میکند. گویی تماشاگر نیز در همان موقعیت شخصیت اصلی قرار دارد: گرفتار جهانی که قواعدش روشن نیست و باید از نشانههای پراکنده، برداشتی موقت بسازد.
همین همترازی، راز آغازین را کنجکاویبرانگیز میکند. هر جمله ممکن است راهی به حقیقت باز کند یا برعکس، دیواری تازه میان مرد و گذشتهاش بسازد. بااینحال، جذابیت این معما وابسته به آن است که تماشاگر بتواند در ابهام فیلم مشارکت کند؛ ابهامی که گاه ثمربخش است و گاه، بهسبب پیچیدگی روایت، به سردرگمی نزدیک میشود.
خانهای زیبا با حالوهوایی ناآرام بخش مهمی از فضای فیلم در عمارت بزرگی میگذرد؛ خانهای که در نگاه نخست میتواند نشانهٔ آسایش و ثروت باشد، اما بهتدریج کیفیتی دوپهلو پیدا میکند. گستردگی فضا و حضور آدمهایی که هرکدام چیزی میدانند و چیزی را پنهان میکنند، به داستان حالوهوایی محصور میدهد.
« فیلم اطلاعات را با احتیاط و در قطعاتی ناآرام عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیرون از عمارت، جهان چندان حضوری ندارد و همین محدودشدن، ذهن تماشاگر را به روابط داخل خانه معطوف میکند: چه کسی راست میگوید، چه کسی نقش بازی میکند و چرا شخصیت اصلی در محیطی ظاهراً امن چنین احساس ناامنی دارد؟ بااینهمه، فیلم همیشه از این موقعیت بصری بیشترین بهره را نمیگیرد. عمارت میتوانست به فضایی گوتیک و واقعاً تهدیدآمیز بدل شود؛ جایی که راهروها، اتاقها و سایهها خود به بخشی از معما تبدیل شوند.
اما طراحی تصویری اثر غالباً از رسیدن به چنین ظرافتی بازمیماند و برخی صحنهها بیشتر به یک تریلر سرگرمکننده و سرراست شباهت دارند تا اثری که با نور و قاببندی، اضطراب را در جان تماشاگر بنشاند. این فاصله میان ظرفیت فضا و شیوهٔ استفاده از آن، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلم است. آلن دلون و چهرهٔ مردی بیپناه حضور آلن دلون یکی از مهمترین جاذبههای فیلم است؛ نه فقط بهدلیل شهرت و کاریزمای او، بلکه چون چهرهٔ ستارهوارش با وضعیت شخصیت تناقضی مفید میسازد.
دلون معمولاً حضوری مطمئن و مسلط دارد، اما اینجا باید مردی را مجسم کند که از هویت و گذشتهٔ خود بیخبر است و برای فهم جایگاهش به دیگران وابسته مانده. همین تضاد میان جذابیت ظاهری و آسیبپذیری درونی، به شخصیت بُعدی سرگرمکننده میدهد: مردی که همهچیز را در اختیار دارد، جز یقین به اینکه واقعاً کیست.
دلون نقش را با نوعی خویشتنداری پیش میبرد. واکنشهای او بیشتر بر مکث، نگاه و تردید استوارند تا فورانهای نمایشی. این انتخاب با وضعیتی که شخصیت در آن قرار گرفته سازگار است؛ او نمیداند کدام احساس را باید به کدام خاطره پیوند بزند. در مقابل، فیلم گاهی بیش از اندازه به جذابیت ظاهری بازیگر و فضای آراستهٔ اطراف او تکیه میکند.
« بااینهمه، فیلم همیشه از این موقعیت بصری بیشترین بهره را نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بعضی لحظهها میان تریلری دربارهٔ بحران هویت و نمایش سرگرمکنندهٔ چهرهها و موقعیتهای عجیب معلق میمانند. حضور دلون این نوسان را دلپذیرتر میکند، اما نمیتواند همیشه آن را به انسجام برساند. بازی با اعتماد و هویت مضمون اصلی فیلم از پرسشی روانشناختی نیرو میگیرد: اگر حافظه از کار بیفتد، چه چیزی هویت را حفظ میکند؟
نامی که دیگران بر زبان میآورند؟ گذشتهای که دیگران برای فرد تعریف میکنند؟ یا نشانههای مبهمی که از درون ذهن خود او سر برمیآورند؟ فیلم با قرار دادن شخصیتش میان این منابع متعارض، اعتماد را به مسئلهای محوری بدل میکند. همسر، پزشک و خدمتکار هرکدام بخشی از جهان او را توضیح میدهند، اما هیچیک بهتنهایی قادر نیستند تردید را از میان ببرند.
این بازی با حقیقت، بهویژه در بخشهای نخست، مؤثر است. تماشاگر بهسادگی نمیتواند تشخیص دهد که کدام نشانه باید جدی گرفته شود و کدام ممکن است نتیجهٔ آشفتگی ذهن شخصیت باشد. چنین وضعی یادآور داستانهایی است که در آنها یک فرد برای اثبات سلامت ادراک خود میجنگد؛ اما فیلم با جابهجایی جایگاه قربانی و عامل تهدید، از این الگو ترکیبی نسبتاً متفاوت میسازد.
مردی که باید در نگاه دیگران نجات یابد، کمکم به این نتیجه میرسد که شاید خودِ روایت نجاتبخش، بخشی از خطر باشد. تعلیق، پیچوخم و فرسایش ریتم «دیابولیکالی یورز» در طرح معمایی خود دستودلباز است. سرنخها و اتفاقهای مشکوک پیدرپی میآیند و هرکدام تماشاگر را به سوی فرضیهای تازه سوق میدهند.
« حضور دلون این نوسان را دلپذیرتر میکند، اما نمیتواند همیشه آن را به انسجام برساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فراوانی، در آغاز نیروی محرکهٔ فیلم است: اتفاقها مجال نمیدهند پرسش اصلی از ذهن بیرون برود و هر لحظه ممکن است برداشت پیشین را زیرورو کند. فیلم در مقام یک تریلر رازآلود، میداند که باید حس ناامنی را حفظ کند و اجازه ندهد خانه به فضایی عادی و قابلاعتماد تبدیل شود. اما تداوم تعلیق به معنای تداوم کشش نیست.
پس از مدتی، انباشت نشانهها و تکرار موقعیتهای بدگمانی میتواند به جای افزایش اضطراب، ریتم را فرسوده کند. فیلم هر بار وعدهٔ گشودن دری تازه به معما را میدهد، اما این وعده همیشه با پیشرفتی به همان اندازه رضایتبخش همراه نیست. در چنین لحظههایی، برخی صحنهها کشدار به نظر میرسند و تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن جدی سرنخها، صرفاً منتظر بماند تا داستان به ایستگاه بعدی برسد.
این ضعف با پیچیدگی روایت تشدید میشود: پیچوخمها سرگرمکنندهاند، اما همیشه به اندازهای منظم و سنجیده نیستند که ذهن مخاطب را کاملاً درگیر نگه دارند. پایانبندی و انتظارِ ضربهٔ نهایی بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در مواجهه با انتظاری که خود ساخته، به انتخابی دوپهلو میرسد.
تماشاگرِ پیگیرِ معما احتمالاً منتظر ضربهای نهایی است که همهٔ نشانهها را ناگهان در نظمی تازه قرار دهد. اما پایانبندی الزاماً چنین رضایتی ایجاد نمیکند؛ ممکن است برای برخی قابلحدس یا کمتر از حد انتظار غافلگیرکننده باشد و برای برخی دیگر، بهسبب فشردگی اطلاعات و پیچیدگی مسیر داستان، روشن و بیابهام جلوه نکند.
« اما تداوم تعلیق به معنای تداوم کشش نیست. »
قوتها و کاستیها
این مسئله به ضعف بنیادین فیلم بازمیگردد: میان معمایی که میخواهد پیچیده باشد و روایتی که باید تجربهای منسجم بسازد، توازن کاملی برقرار نمیشود. از این رو، بهتر است فیلم را نه صرفاً با معیارِ «آیا پایان همهچیز را توضیح میدهد؟» بلکه با توجه به تجربهٔ تماشای مسیرش سنجید. بخش بزرگی از جذابیت اثر در همان دورانِ بیاعتمادی و حدسزدن شکل میگیرد؛ در لحظاتی که تماشاگر، درست مانند شخصیت اصلی، نمیداند باید کدام روایت را بپذیرد.
مشکل آنجاست که این مسیر گاهی بیش از اندازه طولانی میشود و فرجامش نیز لزوماً به اندازهٔ وعدهٔ آغازین تأثیر نمیگذارد. جمعبندی «دیابولیکالی یورز» تریلری با ایدهای گیرا و بازیگر اصلی کاریزماتیک است که از بحران حافظه برای ساختن جهانی آکنده از شک بهره میبرد. فضای عمارت، روابط مشکوک و تردید نسبت به هویت، از همان ابتدا میل به کشف حقیقت را برمیانگیزند؛ اما فیلم در نگهداشتن این کشش تا پایان همیشه موفق نیست.
ریتمی که بهتدریج کند میشود، برخی فرصتهای بصریِ استفادهنشده و معمایی که گاه پیچیدهتر از آن است که منسجم بماند، مانع از آن میشوند که اثر به تریلری کاملاً رضایتبخش بدل شود. بااینحال، فیلم برای علاقهمندان به معماهای روانشناختی و دوستداران آلن دلون، تجربهای قابلتوجه و گاه سرگرمکننده فراهم میکند.
جذابیت اصلیاش در این نیست که پاسخهایی بینقص عرضه کند، بلکه در این است که برای مدتی تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ حافظه، اعتماد و امکان شناختِ خویشتن تردید کند. اثری ناهموار، اما برخوردار از پیشفرضی مؤثر که میتوان آن را بیشتر برای فضای رازآلود و حضور دلون به یاد آورد تا برای ظرافت کامل روایت.



ثبت دیدگاه