نقد و بررسی
نقد Guillermo del Toro's Cabinet of Curiosities | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ویترینی از کابوسهای مستقل «کابینهٔ کنجکاویهای گییرمو دل تورو» مجموعهای هشتقسمتی است که بهجای پیروی از یک خط داستانی واحد، هر بار دری را به جهانی تازه میگشاید: گاه جهانی از خاکسپاری و طمع، گاه از هنر و جنون، و گاه از سوگ، موجودات ناشناخته و نیروهایی که درک انسانی را به چالش میکشند.
دل تورو این داستانها را گرد آورده و با پیشدرآمدهایی کوتاه، تماشاگر را به درون هر محفظه از کابینت میخواند. حاصل، نه مجموعهای کاملاً یکدست، بلکه ویترینی از هشت تجربهٔ ترسناک با خویشاوندیهای مضمونی و تفاوتهای سبکی چشمگیر است. این ناهمگونی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم مهمترین محدودیت آن.
امضای دل تورو و نقش گردآورنده حضور دل تورو بیش از آنکه در قالب کارگردانی مستقیم در همهٔ قسمتها باشد، در نقش گردآورنده و میزبان معنا پیدا میکند. او با معرفی هر قصه، لحن افسانهای و آیینی مجموعه را شکل میدهد؛ گویی هر قسمت شیئی نادر است که باید با احتیاط از محفظه بیرون آورده شود.
این تمهید ساده، به مجموعه هویتی پیوسته میبخشد، بیآنکه استقلال داستانها را از میان ببرد. ردپای سلیقهٔ دل تورو در علاقه به هیولاهای ملموس، فضاهای گوتیک و پیوند زیبایی با امر هولناک آشکار است. اما این سلیقه به معنای یکسانشدن نگاه کارگردانان نیست. هر قصه جهان بصری، ریتم و تصور خاص خود را دارد؛ بنابراین نام دل تورو بیش از آنکه تضمینکنندهٔ وحدت کامل باشد، چارچوبی برای گردهمآوردن صداهای متفاوت فراهم میکند.
« دل تورو این داستانها را گرد آورده و با پیشدرآمدهایی کوتاه، تماشاگر را به درون هر محفظه از کابینت میخواند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین فاصله میان «مجموعهٔ گزینششده» و «اثر مؤلفانهٔ یکپارچه» از نکات مهم در ارزیابی آن است. هشت داستان، هشت مسیر متفاوت تنوع داستانها مانع از آن میشود که مجموعه در یک الگوی ترسآفرینی ثابت گرفتار شود. بعضی قسمتها بر وحشت گوتیک و فضایی تنگ و خفه تکیه میکنند؛ برخی دیگر به داستان ارواح، هراس فراطبیعی یا هول جسمانی نزدیک میشوند.
در چند روایت نیز ترس از دل مناسبات انسانی بیرون میآید: طمع، غرور، وسواس یا اندوه، دروازهای میشوند برای ورود امر ناممکن. این استقلال ساختاری برای تماشاگر امتیازی عملی هم دارد: هر قسمت را میتوان بهعنوان تجربهای جداگانه دنبال کرد و لازم نیست برای فهم قسمت بعدی، اطلاعات روایی پیشین را در ذهن نگه داشت.
در عین حال، قالب آنتولوژی خطر مقایسهٔ دائمی را به همراه دارد. هرگاه یک داستان از نظر شخصیتپردازی یا ضرباهنگ کمرمق باشد، تفاوتش با قسمتهای موفقتر بیشتر به چشم میآید. مجموعه از همین رو در اوجهایش پرکشش است، اما در فاصلهٔ میان آن اوجها همیشه نیرویی برابر ندارد. تصویر، طراحی و ساختن ترس از مهمترین دستاوردهای مجموعه، توجه به جهان دیداری است.
مکانها صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ عمارتهای تاریک، اتاقهای بسته، راهروهای ناآشنا و فضاهای متروک، به بخشی از سازوکار اضطراب تبدیل میشوند. قاببندی و نورپردازی، اطلاعات را گاه بهتدریج آشکار میکنند و تماشاگر را در موقعیت انتظار نگه میدارند. این کیفیت بهویژه در داستانهایی اهمیت دارد که تهدید را پیش از نمایش کامل، در حاشیهٔ تصویر یا در صدایی دوردست حاضر میکنند.
« همین فاصله میان «مجموعهٔ گزینششده» و «اثر مؤلفانهٔ یکپارچه» از نکات مهم در ارزیابی آن است. »
شخصیتها و اجرا
طراحی موجودات نیز از نقاط قوت اثر است. هیولاها صرفاً ابزار شوک ناگهانی نیستند؛ شکل و بافتشان، حس نفرت و شگفتی را همزمان برمیانگیزد و با ذائقهٔ گوتیک دل تورو تناسب دارد. تأکید بر جلوههای عملی و جزئیات جسمانی در برخی صحنهها، به وحشت کیفیتی ملموس میبخشد. با این همه، تصویر چشمگیر بهتنهایی نمیتواند کاستیهای یک قصه را جبران کند.
گاهی جلوهٔ بصری از معنای دراماتیک پیشی میگیرد و موجود یا صحنهٔ هولناک بیش از آنکه در خدمت شخصیتها باشد، به نمایش خود بدل میشود. بازیها و حضور انسانی در دل کابوس بازیگران در مجموعهای با روایتهای کوتاه و مستقل، فرصت محدودی برای ساختن شخصیت دارند؛ ازاینرو کیفیت اجرا نقشی تعیینکننده پیدا میکند.
بسیاری از بازیها با اتکا به جزئیات رفتاری و تغییر تدریجی لحن، به شخصیتها وزن میدهند و مانع میشوند که آنها فقط وسیلهای برای رسیدن به صحنهٔ ترسناک بعدی باشند. در بهترین قسمتها، ترس زمانی اثرگذار میشود که تماشاگر پیشتر به وضعیت روانی یا آسیبپذیری شخصیت نزدیک شده باشد. مواجههٔ شخصیتها با امر ناممکن نیز شکلهای گوناگونی دارد: انکار، کنجکاوی، هراس، انزوا یا تسلیم.
همین واکنشها به مجموعه بُعد انسانی میبخشند و آن را از رژهای صرفاً دیداری از هیولاها فراتر میبرند. بااینحال، کوتاهی برخی روایتها گاه اجازه نمیدهد روابط و انگیزهها به اندازهٔ کافی بسط یابند. در چنین مواردی، بازی خوب میتواند حس فقدان را کاهش دهد، اما نمیتواند بهطور کامل جای خالی شخصیتپردازی را پر کند.
« تأکید بر جلوههای عملی و جزئیات جسمانی در برخی صحنهها، به وحشت کیفیتی ملموس میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و نابرابری کیفیت نابرابری، ویژگی ناگزیر و در عین حال مسئلهساز این مجموعه است. بعضی قسمتها با اقتصاد روایی مناسب، بهسرعت فضای خود را میسازند و تنش را تا لحظهٔ پایانی حفظ میکنند. در مقابل، چند روایت بیش از اندازه در مرحلهٔ زمینهچینی میمانند یا میان گسترش فضای وهمآلود و پیشبرد قصه تعادل روشنی پیدا نمیکنند.
کندی در این ژانر الزاماً عیب نیست؛ مکث و انتظار میتوانند هراس را عمیقتر کنند. مشکل زمانی پدید میآید که این مکثها چیزی به شخصیت یا راز داستان نمیافزایند. پایانبندیها نیز به یک اندازه قانعکننده نیستند. برخی بهخوبی با مضمون و فضای قسمت پیوند میخورند، اما برخی دیگر قابلپیشبینیاند یا چنان بر غافلگیری و اغراق تکیه میکنند که انسجام پیشین را تضعیف میسازند.
بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت مجموعه در خلق لحظههای بهیادماندنی تواناتر از آن است که برای تمام ایدههایش فرودی متناسب بیابد. این فاصله میان قدرت آغاز و کیفیت فرجام، یکی از عوامل اصلی نوسان تجربهٔ تماشاست. ترس، سوگ و تاریکی اخلاقی وحشت در این مجموعه تنها از حضور موجودات یا تهدیدهای فراطبیعی سرچشمه نمیگیرد.
داستانها بارها به ضعفهای انسانی بازمیگردند: میل به تصاحب، خودفریبی، جاهطلبی و ناتوانی در رهاکردن گذشته. در برخی قسمتها، کابوس بیرونی همچون صورتی اغراقشده از ترس یا اندوه درونی عمل میکند. به همین سبب، لحظات موفق اثر فقط تماشاگر را نمیترسانند؛ پس از پایان نیز تصویری یا احساسی مبهم بر جای میگذارند.
« ریتم و نابرابری کیفیت نابرابری، ویژگی ناگزیر و در عین حال مسئلهساز این مجموعه است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همهٔ قسمتها به یک اندازه از این لایهٔ معنایی بهره نمیبرند. گاهی مضمون اخلاقی بیش از اندازه صریح میشود و شخصیتها به نمونههایی برای اثبات یک حکم ساده فروکاسته میشوند. گاهی نیز تصویرسازی و فضای پرقدرت، ایدهٔ مرکزی را زیر سایه میبرد. مجموعه هنگامی بیشترین تأثیر را دارد که مضمون و فرم در هم تنیده شوند: نه پیام به شکلی جداگانه اعلام شود و نه وحشت صرفاً زینت داستان باشد.
جمعبندی «کابینهٔ کنجکاویهای گییرمو دل تورو» مجموعهای نابرابر، اما از نظر دیداری و تخیلی غنی است؛ آنتولوژیای که ارزش اصلیاش را در تنوع لحن، طراحی فضاها و خلق موجودات به دست میآورد. بهترین لحظاتش نشان میدهند چگونه میتوان از وحشت گوتیک برای کاوش در طمع، وسواس و سوگ بهره گرفت.
ضعفهایش نیز روشناند: ریتم کند در برخی قسمتها، رشد ناکافی بعضی شخصیتها و پایانهایی که همیشه همسنگ مقدمهٔ خود نیستند. این اثر بیش از آنکه روایتی پیوسته باشد، دعوتی به ورود پیاپی به کابوسهایی مستقل است. تماشاگرانی که از قصههای ترسناک با هویت بصری پررنگ و شیوههای متفاوت استقبال میکنند، احتمالاً در آن لحظات فراوانی برای کشف خواهند یافت؛ اما کسانی که یک فصل کاملاً یکدست و روایی منسجم میخواهند، ممکن است از نوسان کیفیت آن فاصله بگیرند.
در نهایت، جذابیت مجموعه در همین کابینت ناهمگون نهفته است: بعضی محفظهها خیرهکنندهاند، برخی کمتر، اما هرکدام چیزی غریب برای عرضه دارند.
« بااینحال، همهٔ قسمتها به یک اندازه از این لایهٔ معنایی بهره نمیبرند. »



ثبت دیدگاه