نقد و بررسی
نقد I Don't Want to Be Friends with You | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، برای دیدن مادری که نمیشناختیم «I Don’t Want to Be Friends with You» از ایدهای آشنا آغاز میکند: نوجوانی به گذشته سفر میکند و با یکی از والدینش، پیش از آنکه والد باشد، روبهرو میشود. اما نیروی اصلی این درام نه در معمای سفر در زمان، بلکه در جابهجایی نگاه نهفته است.
لی جینبو مادرش را تا پیش از این در جایگاه تکیهگاه زندگی خود میشناخته؛ اکنون فرصت مییابد او را همسنوسال خود ببیند، با آرزوها و زخمهایی که پیش از مادری داشته است. همین تغییر زاویه، زمینه را برای داستانی درباره فاصله نسلها، صمیمیت و دشواری شناختن نزدیکترین آدمها فراهم میکند.
اثر بهجای آنکه رابطه مادر و دختر را به تقابل سادهای میان نوجوان ناسپاس و مادر فداکار تقلیل دهد، میکوشد هر دو را از قالبهای آشنا بیرون بیاورد. جینبو با پرسشها و دلخوریهایش قانعکننده است، چون واکنشهایش از ناآگاهی نوجوانانه میآیند، نه از بدخواهی. در سوی دیگر، لی چینگتونگ نیز تنها تصویری آرمانی از مادری صبور نیست: در جوانی شخصیتی مستقل، پرشور و گاه سرکش دارد.
دیدن این چهره برای دخترش، خاطرهای را که از مادر ساخته، پیچیدهتر و انسانیتر میکند. سفر در زمان بهمثابه ابزار شناخت سفر به گذشته در این مجموعه بیش از آنکه سازوکاری علمی یا معمایی دقیق باشد، راهی برای باز کردن دریچهای عاطفی است. جینبو به زمانی میرود که مادرش هنوز تجربههای دشوار زندگی بزرگسالی را از سر نگذرانده و رابطهشان هنوز شکل نگرفته است.
« اما نیروی اصلی این درام نه در معمای سفر در زمان، بلکه در جابهجایی نگاه نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نزدیکی این دو در مقام دوست، امکان تماشای رابطهای را فراهم میکند که در زمان حال به سبب نقشهای خانوادگی و عادتهای روزمره کمتر دیده میشود. این تمهید، بهویژه وقتی جینبو با تصمیمها و رفتارهای مادر جوانش روبهرو میشود، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد. دختر درمییابد که آنچه در خانه به چشم او بدیهی یا آزاردهنده میآمد، ممکن است بخشی از تلاشهای دشوار زنی باشد که در شرایطی نابرابر، مسئولیتهای بزرگی را بر دوش کشیده است.
در این معنا، گذشته صرفاً پسزمینهای نوستالژیک نیست؛ فضایی است برای بازنگری در قضاوتهای اکنون. بااینحال، همین انتخاب نقطهضعف ساختاری اثر نیز هست. قواعد سفر در زمان بهروشنی صورتبندی نمیشوند و پیامدهای دخالت جینبو در گذشته همیشه قابلپیگیری نیستند. در نتیجه، مخاطبی که انتظار دارد منطق روایی هر حرکت و اثر آن بر زمان حال مشخص باشد، ممکن است احساس کند مجموعه از پرسشهای خودش فاصله میگیرد.
سفر در اینجا بیشتر به خواب یا استعارهای بلند میماند تا معمایی که قرار باشد پاسخهای دقیق و منسجم داشته باشد. دو نسل، یک دوستی نامتعارف جذابیت مرکزی مجموعه از پیوندی میآید که میان مادر و دختر، پیش از آنکه مادر و دختر باشند، شکل میگیرد. تفاوت نسل و خلقوخو منشأ موقعیتهای طنزآمیز است، اما رابطه به شوخیهای ساده محدود نمیماند.
جینبو با دانشی که از آینده دارد، همیشه نمیتواند از مادرش محافظت کند یا مسیر وقایع را به دلخواه تغییر دهد؛ در عوض، ناچار میشود به خواستها و انتخابهای او گوش بسپارد. این محدودیت، به دوستی آنها وزن میدهد. نکته ظریف این است که دختر، مادر جوانش را نه از راه توضیح مستقیم، بلکه از دل رفتارهای روزانه میشناسد: نحوه ایستادگیاش در برابر دیگران، شوخطبعیاش، آسیبپذیریهای پنهان و وفاداریاش به اطرافیان.
« این تمهید، بهویژه وقتی جینبو با تصمیمها و رفتارهای مادر جوانش روبهرو میشود، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد. »
شخصیتها و اجرا
این شناخت تدریجی از بهترین جنبههای اثر است. جینبو کمکم میفهمد که استقلال و بردباری مادرش صفاتی آماده و ازلی نبودهاند؛ در گذر زمان و زیر فشار تجربهها شکل گرفتهاند. کمدی نوجوانانه و گرمای خانوادگی لحن سریال میان کمدی نوجوانانه، عاشقانه و درام خانوادگی حرکت میکند. بخشهایی از طنز از برخورد جینبو با قواعد و آدمهای دورهای دیگر پدید میآید؛ بخشهایی نیز بر تضاد شخصیت این دو تکیه دارند.
این لحظهها از سنگینی عاطفی قصه میکاهند و اجازه میدهند رابطه مادر و دختر با لطافتی طبیعی رشد کند. فضای مدرسه و دوستیهای نوجوانانه نیز به مجموعه انرژی و تحرک میبخشد. بااینهمه، گرمای خانوادگی اثر مهمتر از شوخیهایش است. داستان بهجای آنکه خانواده را مجموعهای بینقص تصویر کند، بر این نکته دست میگذارد که مراقبت و همراهی گاهی در دل دشواری و سوءتفاهم شکل میگیرند.
عاطفه سریال از همین ناتمامی میآید: آدمها همیشه یکدیگر را درست نمیفهمند، اما امکان نزدیکتر شدن و بازنگری در قضاوتها را از دست نمیدهند. این نگاه، پیام خانوادهمحور اثر را از پندی صریح به تجربهای ملموستر تبدیل میکند. شخصیتپردازی و انتخابهای انسانی جینبو در آغاز، بیشتر با نارضایتی و پرسشهای بیپاسخ تعریف میشود؛ اما مسیرش به سوی بلوغ، تغییر ناگهانی و بیمقدمه نیست.
مواجهه با مادر جوان، برای او فرصتی میسازد تا به جای دیدن گذشته از منظر محرومیتهای شخصی، شرایط زنی را ببیند که خود نیز زمانی نوجوانی با خواستهها و محدودیتهایش بوده است. این جابهجایی زاویه دید، رشد شخصیت را باورپذیرتر میکند. چینگتونگ نیز در جوانی حضوری زنده و پرتحرک دارد. او بهسادگی در تعریفهایی چون «مادر فداکار» یا «دختر بازیگوش» خلاصه نمیشود.
« این شناخت تدریجی از بهترین جنبههای اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
استقلال و صراحتش گاه او را به دردسر میاندازد، اما همین ویژگیهاست که شخصیتش را بهیادماندنی میکند. رابطه او با جینبو نیز بر پایه اطاعت یا ستایش بیچونوچرا بنا نشده؛ گاهی اختلاف دارند و گاهی همدیگر را غافلگیر میکنند. از همین رو، دوستیشان بیش از آنکه وسیلهای برای انتقال پیام باشد، رابطهای در حال شکلگیری به نظر میرسد.
ریتم روایت و ابهامهای آن ریتم مجموعه در بخشهایی که بر مدرسه و دوستیها تمرکز دارد، روان و سرگرمکننده است. قصه با رخدادهای کوچک و برخوردهای شخصیتها پیش میرود و به مخاطب فرصت میدهد به فضای نوجوانانه خو بگیرد. اما هرچه روایت به مسائل پیچیدهتر و پیامدهای بلندمدت تصمیمها نزدیک میشود، گاه تمرکز آن ناپایدار میگردد.
برخی مسیرها بهاندازه کافی بسط نمییابند و بعضی تغییرات احساسی یا روایی شتابزده به نظر میرسند. ابهام در منطق سفر زمانی نیز به این مسئله دامن میزند. اگر قرار باشد سفر در زمان را پیشفرضی شاعرانه بدانیم، این ابهام تا حدی پذیرفتنی است؛ اما خود مجموعه گاهی از آن برای ایجاد تعلیق یا تعارض استفاده میکند، بیآنکه قواعدش را بهقدر کافی روشن سازد.
این دو رویکرد همیشه با هم سازگار نیستند. نتیجه، تجربهای است که میتواند هم دلنشین و هم گیجکننده باشد: تماشاگر از نظر عاطفی با شخصیتها همراه میشود، اما از نظر علّی و روایی گاه نمیداند دقیقاً چه چیزی در حال تغییر است. پایانبندی و اثر عاطفی پایانبندی، بیش از آنکه همه خطوط داستانی را با قاطعیّتی کامل ببندد، بر معنای عاطفی سفر تأکید میکند.
« استقلال و صراحتش گاه او را به دردسر میاندازد، اما همین ویژگیهاست که شخصیتش را بهیادماندنی میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با ماهیت رابطه مادر و دختر سازگار است؛ زیرا دگرگونی اصلی جینبو در فهم بهتر مادرش رخ میدهد، نه در حلوفصل بینقص تمام معماها. بااینحال، مخاطبی که انتظار جمعبندی روشن و پاسخ دقیق برای پرسشهای زمانی دارد، ممکن است با حسی از ناتمامی روبهرو شود. این دودلی لزوماً اثر را بیارزش نمیکند.
گاهی پایان بازتر، با حالوهوای خاطرهوار و خیالانگیز قصه همخوانی دارد؛ اما در اینجا چون برخی ابهامها پیشتر نیز حلنشده ماندهاند، مرز میان انتخاب هنری و ناتمامماندن روایت چندان روشن نیست. در نتیجه، تأثیر عاطفی داستان از انسجام معمایی آن قویتر است. جمعبندی «I Don’t Want to Be Friends with You» در بهترین لحظههایش داستانی گرم درباره بازشناختن خانواده است؛ درباره اینکه آدمهای نزدیک ما پیش از آنکه نقشهای امروزشان را بگیرند، زندگی مستقل و پیچیدهای داشتهاند.
دوستی نامتعارف جینبو و چینگتونگ، کمدی نوجوانانه و نگاه همدلانه به تلاشهای مادرانه، مجموعه را به تجربهای خوشایند و گاه تأثیرگذار بدل میکند. در مقابل، منطق نهچندان شفاف سفر در زمان، نوسان ریتم و جمعبندی کمقطعیت، مانع از آن میشوند که همه اجزای روایت به یک کلیت کاملاً منسجم برسند.
حاصل، اثری است که شاید در پاسخگویی به پرسشهای روایی خود چندان استوار نباشد، اما در طرح پرسشی انسانی موفق است: اگر فرصت داشتیم گذشته عزیزانمان را از نزدیک ببینیم، آیا همانگونه درباره آنان قضاوت میکردیم؟
« این دودلی لزوماً اثر را بیارزش نمیکند. »
ثبت دیدگاه