نقد و بررسی
نقد The Mission | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که زیر سایهٔ تاریخ قرار میگیرد «مأموریت» ساختهٔ رولان جوفه، درامی تاریخی است که روایت خود را در آمریکای جنوبی سدهٔ هجدهم و در کشاکش میان قدرتهای استعماری، کلیسا و مردمان بومی پیش میبرد. فیلم با پیوستن یک کشیش یسوعی به جامعهای دورافتاده و نزدیکشدن شکارچی بردهای دگرگونشده به او آغاز میشود؛ اما بهتدریج از قصهٔ دو فرد فراتر میرود و به پرسشی اخلاقی دربارهٔ ایمان، سلطه و مسئولیت بدل میشود.
فیلمنامهٔ رابرت بولت داستان را نه همچون ماجرایی پرشتاب، بلکه به شکل مواجههای میان عقیدهها و انتخابهای دشوار سامان میدهد؛ انتخابهایی که در جهانی گرفتار منافع سیاسی، همیشه پیامدهایی فراتر از نیت صاحبانشان دارند. این فیلم بخشی از واقعیت تاریخی را دستمایه قرار میدهد، اما بیش از آنکه بازسازی مستند یک دوره باشد، روایتی سینمایی و اخلاقی از برخورد قدرت و وجدان است.
روایتی میان حماسه و نمایشنامه ساختار فیلم، هم امتیاز آن است و هم سرچشمهٔ یکی از ضعفهایش. قصه از چند مرحلهٔ نسبتاً مستقل عبور میکند: دگرگونی شخصی، بررسی سرنوشت مأموریتها و اختلاف بر سر شیوهٔ ایستادگی. هر مرحله زمینهای تازه برای طرح پرسشهای اخلاقی فراهم میکند، اما پیوند میان بخشها همیشه روان و ارگانیک نیست.
گاه تماشاگر احساس میکند فیلم از یک بحران به بحران دیگر منتقل میشود، بیآنکه رشتهٔ عاطفی و دراماتیک میان آنها به اندازهٔ کافی محکم شده باشد. گفتارهای رسمی و صحنههای گفتوگومحور نیز در بعضی لحظات فیلم را به نمایشی صحنهای نزدیک میکنند: شخصیتها بیش از آنکه در دل کنش روزمره شناخته شوند، حامل مواضع اخلاقی و سیاسی به نظر میرسند.
« روایتی میان حماسه و نمایشنامه ساختار فیلم، هم امتیاز آن است و هم سرچشمهٔ یکی از ضعفهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ویژگی به سنگینی و وقار اثر کمک میکند، اما از روانی روایت میکاهد. بااینحال، همین ساختار اپیزودیک امکان میدهد فیلم از یک قهرمان واحد و پاسخ ساده فاصله بگیرد. موضوع تنها این نیست که چه کسی درست میاندیشد؛ مسئله آن است که در برابر بیعدالتی، ایمان به پرهیز از خشونت چه معنایی دارد و مقاومت مسلحانه چه چیزی را نجات میدهد یا تباه میکند.
فیلم پاسخ خود را به صورت بیانیهای قطعی عرضه نمیکند؛ بیشتر، تضاد دیدگاهها را کنار هم میگذارد و مخاطب را وامیدارد دربارهٔ بهای هر انتخاب بیندیشد. دو مرد، دو شیوهٔ رستگاری رابرت دنیرو در نقش مندوزا شخصیتی را تصویر میکند که نیروی دراماتیک فیلم تا اندازهٔ زیادی بر دگرگونی او استوار است.
بازی او ابتدا بر خشونت و اندوهی فشرده تکیه دارد؛ سپس با تغییر مسیر زندگی این مرد، لایهای از آسیبپذیری و انضباط به نقش میافزاید. اجرای دنیرو همیشه یکدست نیست و در برخی لحظات، شدت بازیاش از ظرافت موقعیت پیشی میگیرد، اما حضور فیزیکی و عاطفی او برای انتقال بارِ پشیمانی شخصیت مؤثر است.
در برابر او، جرمی آیرونز در نقش گابریل آرامشی درونگرا و متین دارد. بازی او بهجای نمایش آشکار عواطف، بر صبر، سکوت و توجه استوار است؛ نوعی قدرت که با مهار خویشتن تعریف میشود. تقابل این دو بازیگر صرفاً برخورد دو خلقوخو نیست؛ فیلم از آن برای مجسمکردن دو تلقی متفاوت از ایمان و کنش بهره میگیرد.
« این ویژگی به سنگینی و وقار اثر کمک میکند، اما از روانی روایت میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
رای مکآنلی نیز در نقش نمایندهٔ کلیسایی، جایگاه میانجیِ سیاست و اخلاق را به نمایش میگذارد، هرچند شخصیت او به اندازهٔ دو چهرهٔ محوری فرصت پرداخت نمییابد. منظره، موسیقی و سکوت تصویربرداری از جنگل و آبشارها فقط پسزمینهای باشکوه برای ماجرا نمیسازد؛ طبیعت در «مأموریت» حضوری مستقل و گاه مهیب دارد.
آب، صخره و پوشش انبوه گیاهی، هم زیبایی و فراخی جهان را تداعی میکنند و هم کوچکی انسان را در برابر نیروهایی بزرگتر از ارادهٔ فردی. قابهای گسترده، چشماندازها را به تجربهای حسی بدل میکنند، اما همین زیبایی گاهی خطری دارد: رنج تاریخی مردمان بومی ممکن است در شکوه تصویر حل شود و به منظرهای تماشایی تقلیل یابد.
موسیقی انیو موریکونه از عناصر اساسی هویت فیلم است. نغمهها میان معنویت، اندوه و امید در رفتوآمدند و در پیوند با صدای طبیعت، فضایی میسازند که گاه بیش از گفتوگوها حرف میزند. موسیقی در بهترین لحظات احساسات را تحمیل نمیکند؛ آنها را گسترش میدهد و به تصویرها عمق میبخشد. در عین حال، تأکید پیوسته بر شکوه و تعالی میتواند بعضی صحنهها را بیش از اندازه خطابی کند؛ گویی فیلم میخواهد پیش از آنکه مخاطب به تجربهٔ مستقل خود برسد، اهمیت عاطفی لحظه را اعلام کند.
استعمار و حدود نگاه فیلم هستهٔ سیاسی اثر، برخورد میان تعهد انسانی و مصلحت قدرت است. انتقال سرزمینها میان دولتهای استعماری، در فیلم رخدادی دور از زندگی مردم نیست؛ تصمیمی اداری است که مستقیماً بر خانه، آزادی و آیندهٔ آنان اثر میگذارد. از این منظر، «مأموریت» تصویری انتقادی از سازوکار سیاستی ارائه میدهد که در آن جان انسانها زیر عنوان نظم، منفعت و دیپلماسی بیصدا کنار گذاشته میشود.
« موسیقی انیو موریکونه از عناصر اساسی هویت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
درام همچنین پرسش میکند که آیا نهادهای دینی، هنگامی که بقای سازمانی خود را در میان میبینند، میتوانند بیطرف بمانند یا به بخشی از همان معامله بدل میشوند. بااینهمه، نگاه فیلم به مردمان گوارانی محدودیتهایی دارد. آنان در بسیاری از لحظات بهصورت جمعی یکپارچه و نزدیک به آرمان تصویر میشوند؛ مردمانی که بیش از آنکه فردیت، اختلاف و پیچیدگی اجتماعیشان آشکار شود، حامل معصومیت و قربانیبودناند.
این شیوه همدلی میسازد، اما صدای مستقل آنان را کمرنگ میکند. فیلم از سلطهٔ استعمار انتقاد میکند، ولی گاه مرکز ثقل روایت را همچنان بر تجربه و کشمکش اروپاییان میگذارد. نقدهای تاریخی به این نکته اشاره کردهاند که تصویر سینمایی از پذیرش مسیحیت و رابطهٔ بومیان با مأموریتها، پیچیدگیهای مقاومت و باورهای بومی را به اندازهٔ کافی بازتاب نمیدهد.
خشونت و دشواریِ تماشای نبرد فیلم در نمایش خشونت، بیشتر به پیامد اخلاقی و انسانی آن علاقه دارد تا مهارتهای رزمی یا هیجانآفرینی متعارف. بااینحال، نبردهای پایانی از نظر میزانسن و وضوح فضایی به اندازهٔ ایدههای مرکزی اثر موفق نیستند. حرکتها و جایگاه نیروها گاهی دشوار دنبال میشوند و آشفتگی صحنهها مانع میشود تماشاگر همزمان هم درگیر خطر باشد و هم مسیر رویدادها را روشن بفهمد.
این نارسایی بهویژه چون تقابل پایانی حاصل انباشتهشدن پرسشهای اخلاقی فیلم است، محسوستر میشود: در لحظهای که انتظار میرود درام همهٔ نیروهایش را به هم گره بزند، تصویر همیشه همانقدر دقیق و خوانا نیست. اما این ضعف فنی، مضمون بنیادی مواجهه را از میان نمیبرد. فیلم خشونت را راهحلی ساده یا پیروزمندانه نشان نمیدهد؛ بلکه آن را مسئلهای اخلاقی میسازد که حتی انتخاب برای پرهیز از آن نیز بیهزینه نیست.
« بااینهمه، نگاه فیلم به مردمان گوارانی محدودیتهایی دارد. »
قوتها و کاستیها
قدرت «مأموریت» بیش از آنکه در طراحی نبرد باشد، در همین بنبست نهفته است: شخصیتها با گزینههایی روبهرو هستند که هر یک بخشی از ارزشهایشان را در معرض تهدید قرار میدهد. جمعبندی «مأموریت» اثری باشکوه، جدی و گاه ناهموار است؛ فیلمی که از طبیعت، موسیقی و بازیهای محوری برای ساختن تجربهای ماندگار بهره میگیرد، اما در انسجام روایی، وضوح بعضی صحنههای کنش و پرداخت مستقل شخصیتهای بومی کاستی دارد.
ارزش آن در این نیست که پاسخ نهایی و بیابهامی دربارهٔ ایمان یا مقاومت عرضه کند، بلکه در تواناییاش برای کنار هم نشاندن دوگانههایی دشوار است: شفقت و قدرت، وجدان و مصلحت، نیایش و کنش. تماشاگر ممکن است از شکوه بصری فیلم تأثیر بگیرد و همزمان نسبت به نگاه محدود آن به جامعهٔ بومی پرسش داشته باشد.
همین فاصله میان زیبایی اثر و ناتمامیِ نگاهش، «مأموریت» را به فیلمی قابل تأمل بدل میکند؛ نه شاهکاری بینقص، بلکه درامی بلندپروازانه که پرسشهایش از ضعفهایش دیرپاترند.
« تماشاگر ممکن است از شکوه بصری فیلم تأثیر بگیرد و همزمان نسبت به نگاه محدود آن به جامعهٔ بومی پرسش داشته باشد. »



ثبت دیدگاه