نقد و بررسی
نقد Death Rides a Horse | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در سایهٔ خاطره و انتقام «Death Rides a Horse» ساختهٔ Giulio Petroni در سال ۱۹۶۷، از آن وسترنهای اسپاگتی است که قصهاش را بر زخم کهنهای بنا میکند: پسری که در کودکی شاهد نابودی خانوادهاش بوده، سالها بعد رد قاتلان را میگیرد. اما فیلم صرفاً روایت تعقیب گروهی تبهکار نیست؛ نیروی دراماتیک آن از برخورد دو مرد میآید که هر یک به دلیلی متفاوت در پی همان دشمناناند.
Bill جوان، انتقام را چون مقصدی قطعی پیش رو دارد؛ Ryan، با تجربه و خونسردی مردی که سالها در جهان بیرحم فیلم زیسته، ظاهراً هدفهای دیگری را دنبال میکند. همکاری ناپایدار آن دو، کشمکشی میان شتاب جوانی و احتیاط تجربه میسازد. فیلم با حادثهای خشن و تکاندهنده آغاز میشود و خاطرهٔ آن را در طول روایت زنده نگه میدارد.
این آغاز، به گذشته نقش تزئینی نمیدهد: آنچه Bill دیده، به شیوهٔ نگاهکردنش به آدمها و به میل پایانناپذیرش برای یافتن مجرمان شکل میدهد. بااینحال، فیلم در ترسیم روانشناختی این آسیب همیشه به عمق بالقوهٔ موضوع نزدیک نمیشود. خاطره بیشتر موتور پیشبرندهٔ قصه است تا دریچهای به فرایند پیچیدهٔ سوگواری و دگرگونی انسان.
فیلم در عوض، انرژی خود را صرف تقابل، تعقیب و تعلیق میکند؛ انتخابی که برای وسترنی پرتحرک کارآمد است، اما گاه از بار انسانی داستان میکاهد. دو قهرمان، دو دمای متفاوت جذابترین رابطهٔ فیلم میان Bill و Ryan شکل میگیرد. Bill جوان، تندخو و یکسویه است؛ ذهنش در گذشته مانده و آینده را چیزی جز اجرای انتقام نمیبیند.
« همکاری ناپایدار آن دو، کشمکشی میان شتاب جوانی و احتیاط تجربه میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Ryan در نقطهٔ مقابل، آرامتر و محاسبهگرتر است. او کمتر توضیح میدهد و بیش از آنکه با سخنگفتن خود را بشناساند، با مکث، نگاه و واکنشهای کوتاهش حضور پیدا میکند. از همین تضاد، نوعی همراهی پرتنش پدید میآید: هر دو در مسیر مشترکی حرکت میکنند، اما معلوم نیست بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند یا حتی معنای یکسانی برای عدالت قائل باشند.
Lee Van Cleef با بازی کمادا و کاریزماتیک خود به Ryan وزنی میدهد که فیلم بهخوبی از آن بهره میبرد. حضور او چنان مقتصدانه است که یک نگاه یا چرخش سر میتواند جای چند سطر دیالوگ را بگیرد. او نه قهرمانی پرحرف است و نه چهرهای که برای جلب توجه به اغراق نیاز داشته باشد؛ ابهتش از تسلط و آرامشی میآید که در موقعیتهای خطرناک حفظ میکند.
John Phillip Law در نقش Bill تصویر جوانی را میسازد که خشمش از کنترل خارج میشود. این انرژی برای شخصیت مناسب است، هرچند بازی او در بعضی لحظات خشکتر از آن است که پیچیدگی درونی Bill را کاملاً منتقل کند. اختلاف میان دو بازیگر، در عین حال، به رابطهٔ استاد و شاگردگونهٔ آنها رنگ میدهد.
انتقام؛ نیروی محرک و محدودیت روایت ساختار داستان بر وعدهٔ انتقام استوار است: شناختن قاتلان، نزدیکشدن به آنها و رویارویی با گذشته. این الگو از همان ابتدا روشن است و فیلم نمیکوشد آن را به معمایی دشوار بدل کند. در عوض، اطلاعات را بهتدریج عرضه میکند و از فاصلهٔ میان دانستههای Bill و رازهایی که Ryan با خود دارد، تعلیق میسازد.
« Ryan در نقطهٔ مقابل، آرامتر و محاسبهگرتر است. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، پرسش اصلی فقط این نیست که تعقیبکنندگان به چه کسانی میرسند؛ مهمتر آن است که گذشتهٔ مشترک و انگیزههای پنهان چه تغییری در معنای این تعقیب ایجاد میکنند. این شگرد در بخشهایی خوب جواب میدهد، اما پیچوخمهای داستانی همیشه به اندازهٔ کافی نیرومند نیستند. گاهی فیلم بیش از آنکه زمینهٔ تحولاتش را با ظرافت فراهم کند، به غافلگیری و افشای تدریجی تکیه دارد؛ در نتیجه، برخی چرخشها قابل حدس یا کماثر به نظر میرسند.
همچنین، چارچوب انتقاممحور اثر از الگوهای آشنای ژانر فاصلهٔ زیادی نمیگیرد: قهرمانی که گذشتهای خونین دارد، دشمنانی که باید یکییکی پیدا شوند و سفری که به برخوردهای مسلحانه میانجامد. آشنایی با این عناصر لزوماً عیب نیست، اما فیلم برای بخشیدن معنایی کاملاً تازه به آنها به اندازهٔ کافی از کلیشهها فاصله نمیگیرد.
تماشاگرانی که تازگی روایی را اولویت میدانند، ممکن است در بعضی مقاطع احساس کنند مسیر قصه را زودتر از خود فیلم دریافتهاند. نگاه دوربین و جهان وسترن Giulio Petroni فضای خشن و خشک وسترن اسپاگتی را با تأکید بر چهرهها، مکثها و فورانهای ناگهانی خشونت پیش میبرد. در این جهان، فاصلهٔ میان سکون و درگیری کوتاه است: سکوت میتواند هشدار باشد و یک حرکت کوچک، آغاز خشونتی بزرگ.
نماهای نزدیک به چهرهها، خطوط خشن صورت و نگاههای سنجیده را برجسته میکنند؛ تماشاگر پیش از شلیک، تنش را در خودِ انتظار احساس میکند. این زبان بصری با خویشتنداری Ryan و آشفتگی درونی Bill تناسب دارد، هرچند اثر از نظر میزانسن و قدرت تصویری به اوج آثار Sergio Leone نمیرسد. فیلم در ساختن لحظات جذاب تواناست، اما همهٔ اجزای آن به یک اندازه پرداخت نشدهاند.
« این شگرد در بخشهایی خوب جواب میدهد، اما پیچوخمهای داستانی همیشه به اندازهٔ کافی نیرومند نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی نماها بیش از آنکه جهان وسترن را به فضایی منحصربهفرد تبدیل کنند، از دستور زبان آشنای ژانر پیروی میکنند. به همین دلیل، اثر در مقایسه با نمونههای شاخصتر وسترن اسپاگتی، گاهی بیشتر فیلمی خوشساخت در چارچوب یک الگو به نظر میرسد تا اثری که آن الگو را از نو تعریف میکند. این محدودیت به معنای فقدان کشش نیست؛ فیلم همچنان میداند چگونه با میزانسن ساده، فاصلهگذاری میان شخصیتها و انتظار پیش از درگیری، تنش بسازد.
مسئله آن است که این مهارتها در سراسر فیلم به یک اندازه به لحظههایی فراموشنشدنی بدل نمیشوند. موسیقی و صدا؛ حضوری فراتر از پسزمینه موسیقی Ennio Morricone از برجستهترین داراییهای فیلم است. نواها صرفاً فاصلهٔ میان صحنهها را پر نمیکنند؛ در ساختن هویت و حالوهوای اثر نقش دارند و به تعقیب و رویاروییها نیرویی حماسی میبخشند.
موسیقی میتواند حس حرکت را تشدید کند، خطر را پیشاپیش به گوش برساند یا به مکثهای تصویری شکوهی فراتر از آنچه در قاب دیده میشود بدهد. در وسترنی که بخشی از شخصیتپردازی آن بر سکوت و نگاه تکیه دارد، چنین حضوری اهمیت ویژهای پیدا میکند: صدا گاهی چیزی را بیان میکند که شخصیتها به زبان نمیآورند.
بااینهمه، موسیقی همواره وسیلهای برای پنهانکردن ضعفهای روایت نیست. هرجا داستان به پیچشی کمرمق یا صحنهای آشنا میرسد، آهنگسازی میتواند هیجان را بالا ببرد، اما نمیتواند بهتنهایی به آن لحظه عمق تازهای بدهد. ارزش کار Morricone دقیقاً در این است که حتی در قالب اثری نابرابر، فضایی قابلتشخیص میآفریند و میان خشونت قصه و شکوه تلخ وسترن پیوند برقرار میکند.
« بعضی نماها بیش از آنکه جهان وسترن را به فضایی منحصربهفرد تبدیل کنند، از دستور زبان آشنای ژانر پیروی میکنند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و خشونت فیلم در بخشهایی با مکث و انتظار پیش میرود و در بخشهایی ناگهان به خشونت میرسد. این تغییر ریتم با منطق ژانر سازگار است، اما همیشه کاملاً متوازن نیست؛ بعضی قسمتها کشدار میشوند و بعضی رخدادها آنقدر سریع از سر میگذرند که فرصت کافی برای نشستن پیامدهایشان باقی نمیماند.
تکرار خاطرهها نیز گاه کارکردی دوگانه دارد: از یک سو یادآور منشأ خشم Bill است و از سوی دیگر، تکرار مداوم آن ممکن است از نیروی تأثیر اولیه بکاهد. خشونت آغازین فیلم بیپرده و آزارنده است و بار اخلاقی مهمی بر دوش دارد، اما اثر پس از آن بیشتر به قواعد انتقامجویی وفادار میماند تا آنکه پیامدهای خشونت را با وسواس پیگیری کند.
در این فاصله، میان رنجی که داستان وعده میدهد و هیجان اکشن که تماشاگر دریافت میکند، نوعی شکاف به وجود میآید. این شکاف برای دوستداران وسترنهای پرتنش شاید بخشی از جذابیت اثر باشد؛ برای کسانی که انتظار دارند فیلم به تجربهٔ روانی شخصیتها عمیقتر نزدیک شود، محدودیت آن به شمار میآید.
جمعبندی «Death Rides a Horse» وسترنی اسپاگتی جذاب و تماشایی است که بیش از هر چیز با حضور Lee Van Cleef، موسیقی ماندگار Ennio Morricone و رابطهٔ پرکشمکش دو قهرمانش در خاطر میماند. فیلم در فضاسازی و ساختن تنش لحظهای توانایی دارد و قصهٔ انتقام را با رفتوآمدی حسابشده میان خشم جوانی و تجربهٔ مردی سالخورده پیش میبرد.
« ریتم و خشونت فیلم در بخشهایی با مکث و انتظار پیش میرود و در بخشهایی ناگهان به خشونت میرسد. »
جمعبندی
بااینحال، روایت در پرداخت بعضی پیچشها و عبور از الگوهای آشنای ژانر به موفقیتی همسنگ بازی و موسیقی نمیرسد؛ کارگردانی نیز، با وجود لحظههای مؤثر، پیوستگی و شکوه بصری آثار برجستهتر این جریان را ندارد. حاصل، فیلمی است که نه باید آن را همتراز قلههای وسترن اسپاگتی دانست و نه به سبب آشنایی داستانش نادیده گرفت.
ارزشش در ترکیب چهرهٔ نافذ Van Cleef، نغمههای Morricone و کشمکش میان مردانی است که ظاهراً هممسیرند، اما از گذشته و خواستههای یکسانی نمیآیند. برای تماشاگر علاقهمند به وسترنهای انتقاممحور، این اثر تجربهای خوشفضا و پرکشش فراهم میکند؛ تجربهای که لحظههای درخشانش از کاستیهای روایت جلو میزنند، هرچند آن کاستیها را کاملاً از میان نمیبرند.
« حاصل، فیلمی است که نه باید آن را همتراز قلههای وسترن اسپاگتی دانست و نه به سبب آشنایی داستانش نادیده گرفت. »



ثبت دیدگاه