نقد و بررسی
نقد The Marsh King's Daughter | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رازِ برخاسته از مرداب «دختر پادشاه مرداب» با تصویری فریبنده آغاز میشود: کودکی در دل طبیعتی دورافتاده، در کنار پدرش شکار و بقا را میآموزد و جهان را از دریچهای محدود و آمیخته به شیفتگی میشناسد. اما زیر این ظاهرِ آرام، نظمی خشن و اسارتی پنهان جریان دارد. فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: طبیعت هم پناهگاه است و هم زندان، و پدری که در نگاه دخترش آموزگار و قهرمان جلوه میکند، در واقع عامل وحشتی است که او و مادرش را از جهان بیرون جدا کرده است.
اثر ساختهٔ نیل برگر و اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهٔ کارن دیون است. فیلم در زمان حال، هلنا را زنی بزرگسال نشان میدهد که میکوشد زندگی معمولیاش را از گذشته جدا نگه دارد؛ تلاشی که با فرار پدرش از زندان به بحرانی تازه بدل میشود. این موقعیت داستانی، ظرفیت یک تریلر روانشناختی پرتنش را دارد، اما در عین حال پرسشهایی دربارهٔ میراث خشونت، حافظه و امکان گسستن از گذشته مطرح میکند.
زنی میان دو جهان مهمترین کشمکش فیلم فقط فرار از مردی خطرناک نیست؛ مسئله، نسبت هلنا با جهانی است که در آن بزرگ شده. او از یک سو میخواهد گذشته را انکار کند و در نظمی امن و شهری، همسر و مادری معمولی باشد؛ از سوی دیگر، مهارتهایی که از پدر آموخته، هنوز در وجودش زندهاند. همین دوگانگی شخصیت را از یک قهرمان سادهٔ تعقیبوگریز فراتر میبرد: هلنا هم از پدرش میترسد و هم ناگزیر است با دانشی روبهرو شود که او در ذهن و بدنش کاشته است.
« اما زیر این ظاهرِ آرام، نظمی خشن و اسارتی پنهان جریان دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این تعارض، گاه موفق و گاه محتاط است. ایدهٔ زنی که از خشونت گریخته، اما بخشی از ابزارهای بقا را از همان خشونتگر آموخته، بسیار بارور است. بااینحال، روایت همیشه فرصت نمیدهد این تناقض درونی به اندازهٔ کافی پیچیده شود. گذشته و حال پیوندی روشن دارند، اما گاهی پیوندشان بیشتر برای پیشبرد تعقیب و تعلیق به کار میرود تا کاوش عمیق در روان شخصیت.
بازیها و نیروی مرکزی فیلم دیزی ادگار جونز در نقش هلنای بزرگسال، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او بر کنترل و خویشتنداری استوار است: ترس را همواره آشکار نمیکند و بهجای آن، آن را در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک شخصیت مینشاند. این انتخاب با زنی سازگار است که سالها کوشیده زندگی تازهای بسازد و هر نشانهای از گذشته را از دیگران پنهان کند.
هرچه خطر نزدیکتر میشود، شکاف میان آرامش ظاهری و هوشیاری درونی هلنا آشکارتر میگردد؛ و همین شکاف، به نقش جان میدهد. بن مندلسون نیز در نقش جیکوب حضوری تهدیدآمیز دارد، بیآنکه برای ترسناک جلوهکردن پیوسته به نمایش خشونت متوسل شود. جذابیت خطرناک شخصیت از آنجا میآید که میتواند در لحظهای چهرهای آرام و پدرانه داشته باشد و در لحظهای دیگر، همان صمیمیت را به ابزار سلطه بدل کند.
« فیلم در پرداخت این تعارض، گاه موفق و گاه محتاط است. »
شخصیتها و اجرا
بروکلین پرینس در بخشهای کودکی هلنا، بذر دلبستگی و سوءبرداشت او را باورپذیر میکارد؛ نقشی که برای فهم رابطهٔ اولیهٔ دختر و پدر اهمیت زیادی دارد. حضور گیل بیرمنگام نیز با وقار و آرامشی سنجیده، در برابر فضای پراضطراب فیلم تعادل ایجاد میکند. مرداب؛ منظرهای زیبا و تهدیدآمیز طبیعت در این فیلم پسزمینهای بیطرف نیست.
مرداب، جنگل و فضای دورافتاده، هم خاطرهٔ کودکی هلنا را در خود نگه میدارند و هم میدان بازگشت تهدیدند. قابهای وسیع و مرطوب، زیبایی خاموشی دارند، اما این زیبایی آسودگی نمیآورد؛ هر پیچوخم و هر سایه میتواند چیزی را پنهان کند. به این ترتیب، چشمانداز به بخشی از تعلیق بدل میشود: مکانی که تماشاگر را به تماشای خود فرامیخواند، اما همزمان حس ناامنی را تقویت میکند.
این بهرهگیری از محیط یکی از نقاط قوت فیلم است. مرداب نهتنها فضایی چشمنواز، بلکه تصویری از وضعیت روانی هلناست؛ جهانی که گذشته در آن مدفون نشده و هنوز امکان سربرآوردن دارد. فیلم همچنین میان فضای طبیعی و زندگی شهری تقابل برقرار میکند: شهر وعدهٔ نظم و فاصله از گذشته را میدهد، در حالی که طبیعت به یادآور مهارتها و زخمهای قدیمی بدل میشود.
« حضور گیل بیرمنگام نیز با وقار و آرامشی سنجیده، در برابر فضای پراضطراب فیلم تعادل ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی این تقابل بیش از آنکه ظریف باشد، آشکار و مستقیم است، اما در مجموع هویت بصری اثر را شکل میدهد. تعلیق و ریتم روایت شروع فیلم از نظر ایجاد کنجکاوی بسیار مؤثر است. تماشاگر بهتدریج درمییابد که تصویر اولیه از خانواده، آن چیزی نیست که به نظر میرسد؛ و همین جابهجاییِ برداشت، کششی طبیعی پدید میآورد.
پس از آن نیز خبر فرار پدر، خط داستانی را به سوی مواجههای گریزناپذیر سوق میدهد. فیلم میداند چگونه از فاصله، سکوت و انتظار برای ایجاد اضطراب استفاده کند و در لحظاتی، تهدید را پیش از آنکه به قاب وارد شود، در فضای پیرامون حاضر سازد. بااینحال، کشش آغازین در ادامه همیشه حفظ نمیشود.
بخشهایی از روایت کند پیش میروند و برخی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی متناسبی به داستان بیفزایند. این کندی گاهی با حالوهوای مراقبانه و رازآلود اثر هماهنگ است، اما در مواقعی از تنش میکاهد و ضرباهنگ تعقیب را سست میکند. نتیجه آن است که فیلم میان درام خانوادگی، تریلر بقا و داستان مواجهه با تروما در رفتوآمد میماند، بیآنکه همواره این لحنها را به شکلی یکپارچه به هم پیوند دهد.
« گاهی این تقابل بیش از آنکه ظریف باشد، آشکار و مستقیم است، اما در مجموع هویت بصری اثر را شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
مضمون خشونت و میراث پدر یکی از ظرفیتهای قابلتوجه اثر، پرسش از این است که آموزش در محیطی خشونتبار چه اثری بر هویت فرد میگذارد. جیکوب مهارتهای عملی را به دخترش منتقل میکند، اما این آموزشها از رابطهای سالم و آزاد جدا نیستند؛ در آنها کنترل، ترساندن و شکلدادن به جهانبینی کودک نیز حضور دارد.
هلنا بعدها میتواند از دانستههایش برای دفاع از خود بهره ببرد، اما این توانایی بهسادگی به معنای رهایی نیست. گذشته همچنان در شیوهٔ نگاهکردن و واکنشنشاندادن او حضور دارد. فیلم در این زمینه پرسشهای مهمی پیش میکشد، ولی پاسخهایش گاه شتابزدهاند. ایدهٔ جداکردن مهارت از منشأ دردناک آن جذاب است، اما داستان میتوانست بیشتر درنگ کند و نشان دهد بازپسگیری این مهارتها برای هلنا چه بهایی دارد.
در نتیجه، لایهٔ روانشناختی گاهی زیر فشار نیازهای ژانری قرار میگیرد: هرجا فرصت کاوش عمیقتر پدید میآید، روایت ممکن است دوباره به سمت حرکت و تعقیب بپیچد. پایانبندی بیاسپویل فیلم در پایان میکوشد کشمکشهایش را به نقطهای روشن برساند و تماشاگر را با نتیجهای قاطع تنها نگذارد. برای برخی، مسیر پایانی میتواند غیرمنتظره و رضایتبخش باشد؛ برای برخی دیگر، نحوهٔ جمعشدن داستان شاید به اندازهٔ وعدههای آغازین ظریف یا قانعکننده به نظر نرسد.
« هلنا بعدها میتواند از دانستههایش برای دفاع از خود بهره ببرد، اما این توانایی بهسادگی به معنای رهایی نیست. »
جمعبندی
بیآنکه جزئیاتی از رخدادهای پایانی آشکار شود، میتوان گفت فیلم در این بخش بیش از آنکه همهٔ ابهامهای عاطفی خود را با حوصله بگشاید، به سمت جمعبندی تریلری حرکت میکند. همین انتخاب ممکن است بخشی از تماشاگران را راضی کند و بخشی دیگر را با احساس ناتمامی یا نارضایتی باقی بگذارد. جمعبندی «دختر پادشاه مرداب» فیلمی خوشساخت و تماشایی با ایدهای گیرا، بازی محوریِ نیرومند و فضاسازی بصری اثرگذار است.
دیزی ادگار جونز به هلنا حضوری انسانی میبخشد و بن مندلسون تهدیدی آرام اما نافذ میسازد؛ مرداب نیز به یکی از مؤثرترین عناصر روایت بدل میشود. در مقابل، افتوخیز ریتم، از دسترفتن بخشی از کشش اولیه و پرداخت نهچندان ژرف برخی مضمونها، مانع میشود فیلم به اثری ماندگارتر تبدیل شود. حاصل، تریلری قابلقبول است که تعلیق و تصویرهای زیبایش تماشاگر را همراه میکنند، اما پس از پایان شاید بیش از شخصیتها و پرسشهایش، طرح کلی داستان در ذهن باقی بماند.
« همین انتخاب ممکن است بخشی از تماشاگران را راضی کند و بخشی دیگر را با احساس ناتمامی یا نارضایتی باقی بگذارد. »



ثبت دیدگاه