نقد و بررسی
نقد Boxcar Bertha | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان ملودرام و سینمای استثمارگر «Boxcar Bertha» ساختهٔ ۱۹۷۲، از آثار آغازین مارتین اسکورسیزی است؛ فیلمی که در آن ردّ استعداد بصری و دغدغههای بعدی او دیده میشود، اما هنوز به انسجام و تسلط آثار شاخصش نرسیده است. قصه در دوران رکود بزرگ میگذرد و برتا تامپسون، زن جوانی که در حاشیهٔ جامعه سرگردان است، در مسیر زندگیاش با بیل شِلی، سازماندهندهٔ اتحادیهٔ کارگری، روبهرو میشود.
پیوند این دو در فضایی شکل میگیرد که فقر، خشونت و بیعدالتی، انتخابهای اخلاقی را دشوار و گاه تقریباً ناممکن میکنند. فیلم همزمان میخواهد یک ملودرام عاشقانه، داستانی دربارهٔ شورش طبقاتی و اثری جنایی با خشونت بیپرده باشد. این آمیزش بالقوه جذاب است، اما همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد.
«Boxcar Bertha» بیش از آنکه روایتی کاملاً صیقلخورده باشد، تجربهای ناپایدار و پرانرژی است؛ اثری که گاهی با تصویر و فضا تأثیر میگذارد و گاهی زیر بار پراکندگی قصه و تغییرهای ناگهانی لحن از حرکت بازمیماند. جهانِ قطارها و حاشیهنشینان راهآهن در فیلم فقط زمینهای برای تعقیبوگریز یا وسیلهای برای جابهجایی نیست؛ تصویر مرکزی جهانی است که شخصیتها را پیوسته به حرکت وامیدارد، بیآنکه مقصدی امن در اختیارشان بگذارد.
واگنها و ایستگاهها، پناهگاهی موقت برای آوارگان و کارگراناند؛ مکانهایی که در آنها زندگی با ناامنی، گرسنگی و انتظار گره خورده است. فیلم از این فضاها برای ساختن حس بیقراری بهره میگیرد و به تماشاگر نشان میدهد که شخصیتها در جامعهای زندگی میکنند که برای آنان جای ثابتی در نظر نگرفته است.
« فیلم همزمان میخواهد یک ملودرام عاشقانه، داستانی دربارهٔ شورش طبقاتی و اثری جنایی با خشونت بیپرده باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محیط اجتماعی، بهویژه در تقابل میان کارگران و صاحبان قدرت، ظرفیت سیاسی روشنی دارد. بیل با زبان سازماندهی و همبستگی کارگری وارد داستان میشود، در حالی که ساختار مسلط راهآهن نمایندهٔ نظمی است که سود و اقتدار را بر جان انسانها مقدم میداند. بااینحال، مضمون سیاسی فیلم بیشتر در موقعیتها و برخوردها حضور دارد تا در تحلیلی پیوسته و عمیق.
اثر بهخوبی احساس بیعدالتی را منتقل میکند، اما همیشه فرصت نمییابد سازوکار آن را با دقتی درخور بکاود. برتا؛ نیروی انسانیِ مرکز روایت باربارا هرشی مهمترین سرچشمهٔ زندگی در فیلم است. بازی او برتا را به شخصیتی صرفاً نمادین یا قربانیِ اوضاع تبدیل نمیکند؛ در رفتارش نوعی سرزندگی، کنجکاوی و آمادگی برای بقا وجود دارد که به قصه گرما میبخشد.
هرشی میان آسیبپذیری و سرسختی تعادل برقرار میکند و به برتا اجازه میدهد هم از خشونت پیرامونش تأثیر بپذیرد و هم در برابر آن منفعل نماند. فیلم با این حال، همیشه به اندازهٔ بازیگرش به شخصیت وفادار نمیماند. برتا در بخشهایی از روایت مرکز تجربهٔ ماست، اما در بخشهایی دیگر، داستان او را به ابزاری برای پیشبرد ماجراهای جنایی یا تأکید بر شوکهای نمایشی بدل میکند.
این نوسان، عمق بالقوهٔ شخصیت را محدود میسازد. با وجود آن، حضور هرشی پیوستگی عاطفی مهمی فراهم میآورد: حتی هنگامی که مسیر قصه نامنظم میشود، بازی او رشتهای انسانی میان رخدادهای پراکنده نگه میدارد. رابطهٔ برتا و بیل شیمی میان هرشی و دیوید کارادین از نقاط قوت اصلی فیلم است. کارادین در نقش بیل، شور سیاسی و خشونت پنهان یک مرد سرخورده را در هم میآمیزد.
« این محیط اجتماعی، بهویژه در تقابل میان کارگران و صاحبان قدرت، ظرفیت سیاسی روشنی دارد. »
شخصیتها و اجرا
او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً عاشقی آرمانی؛ ایدههایش با خشم و واکنشهای غریزیاش پیوسته درگیرند. همین تضاد، رابطهاش با برتا را از یک خط عاشقانهٔ ساده فراتر میبرد، هرچند فیلم برای پرورش کامل این پیچیدگی وقت کافی نمیگذارد. لحظههای مشترک این دو، اغلب هنگامی باورپذیرترند که فیلم از نمایش صرف حادثه فاصله میگیرد و اجازه میدهد سکوت، نگاه و نزدیکی جسمانی جای توضیحهای مفصل را بگیرند.
رابطهٔ آنان در جهانی شکل میگیرد که ثبات در آن کمیاب است؛ ازاینرو، صمیمیتشان هم گرمایی واقعی دارد و هم ناپایداری دائمی. عاطفه در اینجا پناهگاهی کوتاهمدت است، نه راهحلی برای شرایطی که شخصیتها را احاطه کردهاند. خشونت، تصویر و ریتم اسکورسیزی در این فیلم هنوز در حال آزمودن ابزارهایی است که بعدها به امضای سبکیاش بدل میشوند.
حرکت دوربین، قاببندیهای پرتحرک و برخورد ناگهانی با خشونت، به بعضی صحنهها نیرویی خام و ماندگار میبخشند. خشونت در «Boxcar Bertha» زینتِ بیخطرِ ماجرا نیست؛ اغلب چنان مستقیم و جسمانی به تصویر درمیآید که آشفتگی و تهدید را به سطح تجربهٔ تماشاگر میآورد. فیلم گاهی با همین انتخابهای بصری از محدودیتهای تولید کمهزینه فراتر میرود.
بااینهمه، ریتم و تدوین همیشه به سود اثر کار نمیکنند. گذار میان صحنهها گاه ناگهانی است و بعضی رخدادها پیش از آنکه فرصت تأثیرگذاری پیدا کنند جای خود را به حادثهای تازه میدهند. نتیجه، روایتی است که هم میتواند پرشتاب و خشن باشد و هم در بخشهایی کشدار یا پراکنده به نظر برسد. این بیقراری از یک سو با زندگی آشفتهٔ شخصیتها تناسب دارد، اما از سوی دیگر، مانع شکلگیری تعلیق و پیوند عاطفی پایدار میشود.
« او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً عاشقی آرمانی؛ ایدههایش با خشم و واکنشهای غریزیاش پیوسته درگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقشهای مکمل و بافت اجتماعی شخصیتهای پیرامونی، از همراهان برتا و بیل تا چهرههای مرتبط با قدرت راهآهن، به جهان فیلم رنگ و تنوع میدهند. حضور بازیگرانی چون بری پریمس و برنی کیسی کمک میکند گروه مرکزی صرفاً به زوج عاشقانه محدود نماند؛ هر یک از همراهان نمایندهٔ شیوهای متفاوت برای زیستن در حاشیهاند: حسابگری، سازگاری یا ایستادگی.
بااینحال، این شخصیتها معمولاً بیشتر در خدمت حرکت قصهاند تا آنکه مسیر درونی مستقلی پیدا کنند. فیلم همچنین به شکافهای اجتماعی و نژادی زمانه اشاره میکند، اما این موضوعات را بهطور کامل به مرکز درام نمیآورد. حضورشان نشان میدهد که جهان فیلم تنها با فقر اقتصادی تعریف نمیشود و سلسلهمراتب اجتماعی بر تجربهٔ افراد اثر میگذارد؛ با وجود این، پرداخت آنها گاه گذرا و ناتمام میماند.
این محدودیت به فیلمی مربوط است که میخواهد در مدت کوتاه خود چندین مسیر روایی و مضمونی را همزمان دنبال کند. جایگاه فیلم در کارنامهٔ اسکورسیزی «Boxcar Bertha» را بهتر است نه بهعنوان خلاصهای از سینمای پختهٔ اسکورسیزی، بلکه بهمثابه اثری در مرحلهٔ یادگیری و سازش با شرایط تولید دید.
تهیهکنندگی راجر کورمن و محدودیتهای یک محصول کمهزینه، چارچوبی را شکل میدهند که فیلم درون آن باید هم سرگرمکننده باشد و هم سریع پیش برود. گاهی این محدودیتها به انرژی مستقیم و بیپیرایگی اثر کمک میکنند؛ گاهی نیز باعث میشوند شخصیتپردازی و ساختار روایی قربانی شتاب شوند. بااینحال، فیلم در چند لحظه نشان میدهد که اسکورسیزی صرفاً مجری قواعد ژانر نیست.
« بااینحال، این شخصیتها معمولاً بیشتر در خدمت حرکت قصهاند تا آنکه مسیر درونی مستقلی پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
توجه او به بدن، خشونت، طبقه و گناه، و علاقهاش به شخصیتهایی که میان باورهایشان و رفتار واقعی خود گرفتارند، در اینجا جوانه زده است. این نشانهها هنوز به یک بیان کاملاً منسجم نرسیدهاند، اما برای تماشاگر علاقهمند به مسیر شکلگیری زبان سینمایی او ارزش دیدن دارند. جمعبندی «Boxcar Bertha» فیلمی ناهموار اما دیدنی است؛ اثری که بهترین لحظههایش از فضای خشن و بیقرار، خشونت بیپرده و بازی گرم باربارا هرشی نیرو میگیرند.
پیوند او با دیوید کارادین نیز به داستان قلبی عاطفی میبخشد که در میان آشوبها دوام میآورد. در مقابل، قصه گاه کشدار و شلخته میشود، بعضی شخصیتها فرصت کافی برای رشد نمییابند و مضمونهای اجتماعی بیش از آنکه بهطور کامل پرورده شوند، در حاشیهٔ حوادث باقی میمانند. این فیلم برای کسانی که به آثار اولیهٔ اسکورسیزی، سینمای کمهزینهٔ دههٔ هفتاد و درامهای جناییِ آمیخته با ملودرام علاقه دارند، تجربهای کنجکاویبرانگیز است.
اما تماشاگرانی که انتظار ساختاری دقیق و پرداختی همسنگ آثار پختهتر او دارند، احتمالاً با نوسانهای لحن و پراکندگی روایت روبهرو خواهند شد. ارزش فیلم نه در کمال، بلکه در انرژی خام و لحظههایی است که نشان میدهند پشت این روایت نامتوازن، فیلمسازی در حال یافتن صدای خودش ایستاده است.
« پیوند او با دیوید کارادین نیز به داستان قلبی عاطفی میبخشد که در میان آشوبها دوام میآورد. »
ثبت دیدگاه