نقد و بررسی
نقد 5 to 7 | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در محدودهٔ ساعت «۵ تا ۷» با ایدهای ساده اما پربار آغاز میشود: رابطهای عاشقانه که زمانش از پیش محدود شده است. برایان، نویسندهای جوان و هنوز در جستوجوی جایگاه خود، دلبستهٔ آریِل میشود؛ زنی فرانسوی، بزرگتر از او و همسر دیپلماتی که در چارچوب ازدواجی آزاد زندگی میکند.
قرارهای آنها فقط در فاصلهٔ پنج تا هفت عصر ممکن است؛ زمانی کوتاه که بهتدریج به مرزی میان اشتیاق و ناکامی بدل میشود. این محدودیت، صرفاً تمهیدی برای پیشبردن داستان نیست. ساعتهای مشخص دیدار، شکل رابطه را تعیین میکنند و پرسشی بنیادین پیش میکشند: آیا عشق را میتوان از دیگر بخشهای زندگی جدا کرد و در زمانی معین محصور ساخت؟
فیلم پاسخ آسانی نمیدهد؛ در عوض، از دل همین قرارهای محدود، تنشی میسازد که هم رمانتیک است و هم اندوهبار. فاصلهٔ میان خیال و واقعیت نقطهٔ قوت ایدهٔ مرکزی آن است که رابطه را از همان ابتدا با تناقضی جذاب همراه میکند. برایان به عشقی فراگیر و تمامعیار متمایل است، اما مناسباتی که آریِل در آن زندگی میکند، بر توافق، مرزبندی و حفظ ساختار خانواده استوار است.
تفاوت این دو نگاه، فقط به اختلاف سن یا ملیت بازنمیگردد؛ هرکدام تصور متفاوتی از تعهد و آزادی دارند. فیلم این تفاوت را از راه گفتوگوها میپروراند. شخصیتها دربارهٔ عشق، ازدواج، میل و وفاداری حرف میزنند و در این گفتوگوها، جذابیت اثر بیش از آنکه از حادثههای بزرگ بیاید، از برخورد جهانبینیها شکل میگیرد.
« این محدودیت، صرفاً تمهیدی برای پیشبردن داستان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، گاهی گفتوگوها چنان صیقلی و آماده به نظر میرسند که آدمها بیش از آنکه در لحظه زندگی کنند، گویی در حال بیان جملههایی برای بهخاطر سپردناند. این ویژگی با حالوهوای ادبی فیلم تناسب دارد، اما در برخی صحنهها فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند. بازیها و شیمی عاطفی آنتون یلچین در نقش برایان، شور و بیقراری جوانی را به رابطه میآورد؛ جوانی که هنوز میان آرزوهای هنری، خودشناسی و میل به پذیرفتهشدن در نوسان است.
بازی او در لحظههای آرام، بهویژه زمانی که شخصیت میکوشد احساسش را در قالب کلمات مرتب کند، ظرافتی دوستداشتنی دارد. در مقابل، برنیس مارلو در نقش آریِل، وقار و خویشتنداری زنی را میسازد که به تجربهٔ زندگی تکیه دارد، اما در پسِ آن آرامش، عاطفهای پیچیده پنهان کرده است. رابطهٔ این دو بازیگر باورپذیر و گیراست، زیرا فیلم تفاوتشان را پاک نمیکند تا به تصویری ساده از زوجی همجنس در احساس برسد.
میان آنها کششی واقعی وجود دارد، اما این کشش با عدمتوازن تجربه و توقع همراه است. همین ناهمسانی، هم نیروی محرک عاشقانهٔ فیلم است و هم سرچشمهٔ رنج آن. بازیگران نقشهای پیرامونی نیز به فضای اثر کمک میکنند. والدین برایان، با حضور گلن کلوز و فرانک لانگلا، لایهای از تجربه و تردید را وارد روایت میکنند و زندگی خانوادگی آریِل نیز نشان میدهد که رابطهٔ مرکزی در خلأ رخ نمیدهد.
بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه زندگی مستقل و کامل داشته باشند، کارکردی روایی پیدا میکنند؛ گویی برای روشنکردن دیدگاه شخصیت اصلی یا پیشبردن مسیر داستان به صحنه آمدهاند. نیویورک؛ پسزمینهای برای دلتنگی نیویورک در «۵ تا ۷» تنها محل وقوع حوادث نیست؛ شهری است که رفتوآمد، قرارهای کوتاه و فاصلههای میان دیدارها را در خود جا میدهد.
« این ویژگی با حالوهوای ادبی فیلم تناسب دارد، اما در برخی صحنهها فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
فضای شهری به فیلم حالتی رمانتیک و اندکی نوستالژیک میبخشد؛ گویی عشق در میان خیابانها، کافهها و اتاقهای موقت، هم در دسترس است و هم همواره در معرض ناپدیدشدن. این تصویر، با وضعیت برایان نیز پیوند دارد. او نویسندهای است که هنوز در آغاز راه قرار دارد و شهر برایش هم میدان فرصت است و هم صحنهٔ انتظار.
نیویورکِ فیلم از آن جنس شهرهایی است که آدمها میتوانند در آن نزدیک شوند، بیآنکه الزاماً به زندگی یکدیگر راه پیدا کنند. دیدارهای محدود عاشقانه، در چنین فضایی معنایی دوگانه مییابند: شهر امکان ملاقات را فراهم میکند، اما گذر پرشتاب زمان اجازه نمیدهد آن ملاقات به تمامی زندگی بدل شود.
روایت، ریتم و گفتوگو فیلم بر تکیهگاه گفتوگو و مشاهده بنا شده است، نه بر پیچشهای پیدرپی یا رخدادهای پرشتاب. این انتخاب با جنس داستان سازگار است و به آن فرصت میدهد تا دگرگونی احساسات را در جزئیات کوچک دنبال کند. در بهترین لحظهها، سکوتها و مکثها به اندازهٔ جملهها حرف میزنند و زمان محدود دیدارها در ضرباهنگ روایت نیز بازتاب مییابد.
اما همین رویکرد گاه به کندی میانجامد. بعضی صحنهها بیش از نیاز خود ادامه پیدا میکنند و تکرار موقعیتهای مشابه، بهجای عمیقترکردن رابطه، از نیروی دراماتیک آن میکاهد. فیلم در بخشهایی نیز به مسیرهایی آشنا در عاشقانههای نامتعارف نزدیک میشود؛ مسیرهایی که تماشاگر میتواند حدس بزند و در نتیجه، بخشی از تازگی ایدهٔ آغازین کاهش مییابد.
« این تصویر، با وضعیت برایان نیز پیوند دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله این نیست که روایت باید غافلگیرکننده باشد، بلکه آن است که گاهی بیش از اندازه به قراردادهای ژانر تکیه میکند. محدودیتهای شخصیتپردازی برایان و آریِل مرکز ثقل فیلماند و بخش عمدهای از توجه فیلمنامه به رابطهٔ آنها اختصاص دارد. این تمرکز از یک سو به انسجام عاطفی اثر کمک میکند، اما از سوی دیگر، شخصیتهای پیرامونی را کمرمقتر باقی میگذارد.
برخی از آنها بهسرعت معرفی میشوند و سپس بیشتر بهعنوان آینهای برای انتخابهای زوج اصلی عمل میکنند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. خود برایان نیز گاه بیش از آنکه شخصیتی با لبههای تیز و جزئیات خاص باشد، نمایندهٔ جوانی عاشقپیشه و آرمانخواه است. فیلم از بلندپروازی ادبی او سخن میگوید، اما همیشه بهقدر کافی نشان نمیدهد که این بلندپروازی چگونه در شخصیتش ریشه دوانده است.
در نتیجه، برخی از تصمیمهای عاطفی او بیشتر از منطق کلی داستان نیرو میگیرند تا از پیچیدگی روانیِ کاملاً پروردهشده. لحن رمانتیک و اخلاقِ رابطه «۵ تا ۷» رابطهٔ مرکزی را نه بهسادگی ستایش میکند و نه به محکومیتی صریح میکشاند. فیلم میکوشد میان عشق، توافق و مسئولیت تمایز بگذارد و نشان دهد که رضایت طرفین در یک رابطه، لزوماً همهٔ پرسشهای اخلاقی و عاطفی را حل نمیکند.
حضور خانواده و قواعد ازدواج آزاد، این داستان را از الگوی سادهٔ «عاشق و مانع» دور میکند؛ هرچند اثر همیشه به اندازهٔ کافی در پیامدهای این ساختارها مکث نمیکند. لحن رمانتیک فیلم گاهی به لطافت و گیرایی میرسد، اما در مواقعی نیز خطر زیبا جلوهدادن موقعیتی را دارد که برای شخصیتها دردناک و نابرابر است.
« لحن رمانتیک و اخلاقِ رابطه «۵ تا ۷» رابطهٔ مرکزی را نه بهسادگی ستایش میکند و نه به محکومیتی صریح میکشاند. »
قوتها و کاستیها
این دوگانگی، در اصل میتوانست یکی از غنیترین وجوه اثر باشد: عشق ممکن است واقعی باشد، بیآنکه الزاماً راهی روشن برای تحقق پیدا کند. فیلم این اندیشه را لمس میکند، هرچند گاه احساسات را با جملههایی صریحتر از آنچه لازم است توضیح میدهد. جمعبندی «۵ تا ۷» عاشقانهای خوشساخت و خوشحس است که جذابیت اصلیاش را از ایدهٔ دیدارهای محدود و تفاوت نگاه دو شخصیت به عشق میگیرد.
بازیهای دلنشین، شیمی میان آنتون یلچین و برنیس مارلو، فضای نیویورک و گفتوگوهای ادبی، آن را به اثری تماشایی تبدیل میکنند. در عین حال، پیشبینیپذیری بعضی مسیرها، کندی بخشهایی از روایت و کمعمقی چند نقش فرعی مانع از آن میشود که فیلم به تمام ظرفیت ایدهاش دست یابد. با این همه، اثر در ترسیم فاصلهٔ میان خواستن و داشتن موفق است.
محدودیت زمانیِ عنوان، به استعارهای از رابطهای بدل میشود که در آن احساس میتواند عمیق باشد، اما زمان و شرایط بیرونی اجازه نمیدهند زندگی مشترکی بیمرز شکل بگیرد. فیلم بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، تماشاگر را با پرسشی آرام و ماندگار تنها میگذارد: آیا عشق را باید با امکان تحققش سنجید، یا با اثری که بر زندگی آدمها میگذارد؟
« فیلم این اندیشه را لمس میکند، هرچند گاه احساسات را با جملههایی صریحتر از آنچه لازم است توضیح میدهد. »
ثبت دیدگاه