نقد و بررسی
نقد The Ogre of Athens | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای عادی در سایهی افسانه «دراکوس» یا «غول آتن» ساختهی نیکوس کوندووروس، فیلمی جنایی است که از دل یک سوءتفاهم ساده، پرسشی عمیق دربارهی هویت و جایگاه فرد در جامعه بیرون میکشد. تومِس، کارمند بانکی خجالتی و کمحرف، شب سال نو بهاشتباه همان تبهکار مخوفی پنداشته میشود که شهر از نامش میترسد.
او نه قهرمانی با ارادهای نیرومند است و نه تبهکاری پنهان؛ مردی معمولی است که ناگهان در تصویری ساختهشده از ترس و شایعه قرار میگیرد. فیلم از همین فاصله میان شخص واقعی و نقشی که دیگران به او نسبت میدهند، نیروی دراماتیک خود را میسازد. بازی با هویت و میل به دیدهشدن نقطهی آغاز داستان، نه فقط خطای دید، بلکه خطایی اجتماعی است: آدمها تومس را پیش از آنکه بشناسند، از روی ظاهرش داوری میکنند.
اما فیلم به این اکتفا نمیکند که او قربانی اشتباه دیگران باشد. تومس بهتدریج از توجهی که نصیبش شده لذت میبرد و هویت تحمیلی را، دستکم برای مدتی، میپذیرد. این پذیرش، هستهی اخلاقی و روانشناختی فیلم است. او درمییابد که زندگی بیاثر و کمصدایش را میتوان با یک نام هراسانگیز از نو روایت کرد؛ نامی که دیگران به آن احترام میگذارند، حتی اگر خود او نداند چگونه باید در آن نقش زندگی کند.
« فیلم از همین فاصله میان شخص واقعی و نقشی که دیگران به او نسبت میدهند، نیروی دراماتیک خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دینوس ایلیوپولوس این دگرگونی را با ظرافتی قابلتوجه اجرا میکند. تومس در آغاز، در حرکات و نگاهش نوعی احتیاط و جمعشدگی دارد؛ گویی برای آنکه مزاحم جهان نباشد، خود را کوچک کرده است. سپس، با هر برخورد تازه، نشانههایی از جسارت و رضایت در او پدیدار میشود. بازی او از اغراق در نمایش ترس یا غرور میپرهیزد و همین خویشتنداری، تحول شخصیت را باورپذیر میکند.
تماشاگر میتواند همزمان از سادهلوحی او بیمناک شود و نیاز انسانیاش به دیدهشدن را درک کند. کمدی تلخ در دل داستان جنایی «غول آتن» از یک ایدهی طنزآمیز آغاز میشود: کارمندی بیآزار را با مردی خطرناک اشتباه میگیرند. بااینحال، کمدی فیلم از جنس شوخیهای سبک و پیدرپی نیست. خنده، اگر پدید آید، معمولاً با اضطراب همراه است؛ زیرا هر موقعیت خندهدار میتواند تومس را بیش از پیش به نقشی نزدیک کند که هیچ کنترلی بر پیامدهایش ندارد.
فیلم با این تضاد، میان طنز، تعلیق و اندوه رفتوآمد میکند و از قالب یک ماجرای سادهی بدلگرفتن فراتر میرود. رفتار اطرافیان نیز این تلخی را تشدید میکند. اعضای جهان زیرزمینی، تومس را نه بهعنوان انسانی مستقل، بلکه بهعنوان ابزاری برای امیدها و منافع خود میبینند. تا وقتی باور دارند او همان مرد مقتدر است، با او رفتاری آمیخته به احترام و هراس دارند؛ اما این احترام به شناخت واقعی او وابسته نیست.
« دینوس ایلیوپولوس این دگرگونی را با ظرافتی قابلتوجه اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با کنایه نشان میدهد که منزلت اجتماعی گاه نه از کردار آدم، بلکه از تصوری میآید که دیگران دربارهاش ساختهاند. همین تصور میتواند بهسرعت جای مهر و شفقت را بگیرد. آتنِ شبانه و زبان تصویر فضای بصری فیلم از مهمترین عناصر آن است. آتن در این اثر شهری روشن و توریستی نیست؛ شهرِ کوچهها، سایهها، آستانهها و فضاهای بسته است.
سیاهوسفید بودن تصویر، بهجای آنکه صرفاً نشانهی دورهی تولید باشد، به جهانبینی فیلم خدمت میکند: آدمها در محیطی زندگی میکنند که مرز میان واقعیت و نمایش، امنیت و خطر، و چهرهی عمومی و هویت خصوصی، پیوسته ناپایدار است. سایهها گویی شخصیتها را از پیش در دل ابهام فرو بردهاند. کلاب، با فضای متراکم و اجراهایش، در برابر زندگی روزمرهی تومس قرار میگیرد.
این مکان هم صحنهی نمایش است و هم پناهگاهی موقت؛ جایی که آدمها میتوانند برای لحظاتی نقش دیگری را به خود بگیرند. اما صحنهی نمایش، قواعدی دارد و نقشها از اختیار بازیگران بیرون میروند. رقص زِیبِکیکه، با سنگینی و حالوهوای آیینی خود، از لحظههای ماندگار فیلم است. این رقص صرفاً زینت بصری نیست؛ ریتم و جمعیتِ پیرامونش به صحنه حالتی تشریفاتی میدهند و نیازها، آرزوها و درماندگی شخصیتها را در حرکتی مشترک فشرده میکنند.
« همین تصور میتواند بهسرعت جای مهر و شفقت را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و ریتم روایت موسیقی مانوس هاتزیداکیس به فیلم شخصیتی دوگانه میبخشد: از یکسو شور و جذابیت فضای کلاب را تقویت میکند و از سوی دیگر، اندوهی زیرپوستی به آن میافزاید. صداها و اجراهای موسیقایی، جهانی میسازند که در آن سرگرمی از ناامیدی جدا نیست؛ آدمها میرقصند و مینوازند، اما این سرخوشی بر بستری از احتیاج و بیپناهی شکل گرفته است.
پیوند موسیقی با فضای داستان، در لحظههایی که اجرای زِیبِکیکه به مرکز صحنه میآید، بهویژه تأثیرگذار است. بااینحال، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه استوار نمیماند. برخی بخشها طولانی میشوند و پیشرفت روایی برای مدتی کند یا متوقف به نظر میرسد. میانپردههای موسیقایی، هرچند در ساخت فضای اثر سهم دارند، گاهی بیش از اندازه امتداد مییابند و پیوندشان با حرکت داستان سست میشود.
این کشآمدن میتواند حوصلهی تماشاگرِ امروز را بیازماید؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشد هر صحنه مستقیماً تعلیق را افزایش دهد. در عوض، این مکثها به فیلم فرصت میدهند که محیط و حال روانی جمع را در مرکز توجه نگه دارد. جامعهای که به افسانه نیاز دارد در پس قصهی یک اشتباه، فیلم تصویری از جامعهای ارائه میدهد که با ترس، فقر و میل به رهایی دستوپنجه نرم میکند.
« پیوند موسیقی با فضای داستان، در لحظههایی که اجرای زِیبِکیکه به مرکز صحنه میآید، بهویژه تأثیرگذار است. »
قوتها و کاستیها
تومس تنها کسی نیست که دنبال معنایی برای زندگیاش میگردد؛ شخصیتهای پیرامون او نیز هر یک به امیدی چنگ زدهاند. برخی در پی پولاند، برخی خواهان فرار از وضع موجودند و برخی میخواهند قدرتی را تجربه کنند که در زندگی عادی از آن محروم بودهاند. افسانهی «اژدها» برای این جمع، بیش از آنکه یک فرد واقعی باشد، ظرفی برای آرزوها و خیالپردازیهای آنان است.
از این منظر، فیلم صرفاً حکایت یک مرد سادهدل نیست؛ دربارهی جمعی است که حاضرند دیگری را به تصویری دلخواه بدل کنند، چون به آن تصویر نیاز دارند. جایگاه تومس نیز به همان اندازه که محصول انتخاب خودش است، حاصل نگاه دیگران است. فیلم در اینجا پرسشی ناراحتکننده مطرح میکند: آیا هویت چیزی است که انسان میسازد، یا نقشی است که دیگران به او میسپارند؟
پاسخ قطعی نمیدهد، اما نشان میدهد که فاصلهی میان این دو میتواند شکننده و خطرناک باشد. محدودیتها و ماندگاری طرح داستانی فیلم در اساس ساده است و همین سادگی، هم سرچشمهی قدرت آن است و هم محدودیتش. ماجرای اشتباهگرفتن هویتها ظرفیت زیادی برای تعلیق و کنایه دارد، اما در بخشهایی شخصیتها بیشتر در خدمت ایده قرار میگیرند تا آنکه زندگی درونی پیچیدهای پیدا کنند.
« تومس تنها کسی نیست که دنبال معنایی برای زندگیاش میگردد؛ شخصیتهای پیرامون او نیز هر یک به امیدی چنگ زدهاند. »
جمعبندی
اگر تماشاگر نتواند با سرنوشت تومس ارتباط برقرار کند، کندی روایت و مکثهای طولانی ممکن است علاقهاش را کاهش دهد. همچنین برخی اجراهای پیرامونی به اندازهی بازی ایلیوپولوس یکدست نیستند و لحن فیلم گاه میان واقعگرایی، نمایشگری و هزل نوسان میکند. بااینهمه، همین بیقراری سبکی به اثر کیفیتی نامتعارف میدهد.
«غول آتن» نه یک فیلم جنایی متعارف است و نه کمدیای که با گرهگشاییهای آسان به پایان برسد. فضای سنگین، ترکیب طنز و تهدید، و تصویر تومسی که برای نخستین بار مزهی اهمیت را میچشد، در ذهن میماند. فیلم گاهی ناهموار است، اما ناهمواریاش از جهانی میآید که آرام و متوازن نیست. جمعبندی «غول آتن» با تکیه بر اشتباهی ساده، به تأملی تلخ دربارهی هویت، تنهایی و نیاز به دیدهشدن بدل میشود.
بازی همدلانهی دینوس ایلیوپولوس، فضای سایهدار آتن و رقص زِیبِکیکه به فیلم لحظههایی میبخشند که از قصهی جنایی آن فراتر میروند. در مقابل، ریتم کند و میانپردههای طولانی ممکن است صبر مخاطب را بیازمایند و سادگی طرح نیز گاه مانع گسترش کامل شخصیتها شود. با وجود این کاستیها، فیلم به سبب نگاه کنایهآمیزش به قدرت و تصویری که از آدمهای گرفتار در نقشهای تحمیلی میسازد، اثری متمایز و تأملبرانگیز باقی میماند.
« بااینهمه، همین بیقراری سبکی به اثر کیفیتی نامتعارف میدهد. »



ثبت دیدگاه