نقد و بررسی
نقد Dangerous Liaisons | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک دسیسهٔ کلاسیک در عصر شبکههای اجتماعی فیلم «Dangerous Liaisons» ساختهٔ Rachel Suissa، داستانی آشنا را به فضای دبیرستانی امروز منتقل میکند: سلن، دختری آرمانگرا و تازهوارد، به تریستان، موجسوار محبوب مدرسه، دل میبازد؛ غافل از آنکه رابطهشان در آغاز بخشی از شرطبندی بیرحمانهای میان او و ونسا، چهرهٔ پرنفوذ و خودنمای مدرسه، است.
فیلم از همان نقطهٔ عزیمت میکوشد میان افسون عشق نوجوانانه و لذت تماشای دسیسه تعادل برقرار کند. این ایده، در پیوند با میراث رمان کلاسیک «روابط خطرناک»، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: بازی قدرت و اغواگری دیگر در محافل اشرافی قرن هجدهم رخ نمیدهد، بلکه به مدرسه، مهمانی و صفحهٔ تلفن همراه راه یافته است.
بااینحال، جذابیت طرح اولیه بهتنهایی برای پشتیبانی از فیلمی موفق کافی نیست؛ اثر باید بتواند رفتارها و پیامدهایش را باورپذیر کند، و دقیقاً در همین نقطه با دشواری روبهرو میشود. بیاریتز؛ پسزمینهای دلنشین و پرجلوه یکی از امتیازهای آشکار فیلم، استفاده از فضای ساحلی بیاریتز است. شهر با دریا، نور و چشماندازهای بازش، کیفیتی خیالانگیز به قصه میدهد و در برابر محصوربودن فضای دبیرستان، میدان تنفسی بصری میگشاید.
موجسواری و ساحل فقط جزئیاتی تزئینی نیستند؛ آنها به تصویر اجتماعی تریستان نیز شکل میدهند و او را در جایگاه کسی قرار میدهند که گویی هم به جمع تعلق دارد و هم از آن فراتر میرود. فیلم در این جنبه، بهخوبی از تضاد میان آزادیِ ظاهریِ محیط ساحلی و محدودیتهای سلسلهمراتب مدرسه بهره میبرد.
« فیلم از همان نقطهٔ عزیمت میکوشد میان افسون عشق نوجوانانه و لذت تماشای دسیسه تعادل برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، زیبایی مکان گاهی بیشتر از خود درام به یاد میماند: وقتی شخصیتها و روابطشان عمق کافی پیدا نمیکنند، منظرهها بار عاطفیای را بر دوش میکشند که فیلمنامه بهدرستی ایجاد نکرده است. شبکههای اجتماعی؛ ایدهای بهروز با کارکردی ناپایدار بهروزرسانی داستان کلاسیک از راه اینستاگرام، دنبالکنندهها و پخش زنده، در اصل انتخابی هوشمندانه است.
دسیسه در چنین محیطی تنها میان دو نفر باقی نمیماند؛ تصویر عمومی، بازخورد دیگران و امکان ثبت و انتشار لحظهها، خود به ابزار قدرت بدل میشود. فیلم میخواهد نشان دهد که محبوبیت دیجیتال چگونه میتواند جایگاه اجتماعی بسازد و حتی صمیمیترین لحظهها را به نمایش بدل کند. این نگاه، بالقوه میتوانست پرسشی جدی طرح کند: وقتی آدمها پیوسته خود را برای تماشاگران نامرئی اجرا میکنند، مرز میان احساس واقعی و نقشآفرینی کجا قرار میگیرد؟
مشکل آن است که فیلم بارها بهجای پروراندن این پرسش، صرفاً از شبکههای اجتماعی برای پیشبردن حادثه استفاده میکند. صفحهها و پخشهای زنده در بعضی لحظات بیشتر شبیه دکمههایی برای ایجاد بحراناند تا חלק طبیعی از دنیای شخصیتها. بهجای آنکه رسانهٔ دیجیتال مناسبات قدرت را پیچیدهتر کند، گاه همهچیز را بیش از اندازه آسان و آشکار میسازد.
نتیجه، ایدهای است که در سطح جذاب میماند، اما از تبدیلشدن به یک محور تحلیلی منسجم بازمیماند. شخصیتها و بازیها؛ فاصله میان تیپ و انسان سلن قرار است نقطهٔ ورود تماشاگر به دنیای تازهٔ فیلم باشد: دختری اهل کتاب که در میان جمعی پرزرقوبرق و سختگیر، به دنبال تعریفی شخصی از عشق است.
« صفحهها و پخشهای زنده در بعضی لحظات بیشتر شبیه دکمههایی برای ایجاد بحراناند تا חלק طبیعی از دنیای شخصیتها. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد زمینهٔ مناسبی برای شکلگیری کشمکش درونی او فراهم میکند، اما شخصیتپردازی گاهی بیش از حد بر نشانههای بیرونی تکیه دارد. سلنِ کتابخوان، تریستانِ جذاب و شورشی و ونسا، چهرهٔ متکبر و مسلط مدرسه، اغلب پیش از آنکه به انسانهایی چندوجهی بدل شوند، به برچسبهایی آشنا شبیهاند. فاصلهٔ میان آنچه فیلم میخواهد دربارهشان بگوید و آنچه واقعاً از آنان نشان میدهد، بهویژه در لحظههای احساسی محسوس میشود.
بازیگران در بعضی صحنهها انرژی لازم را به فیلم میآورند، اما ریتم و لحن ناپایدار فیلمنامه کار را دشوار میکند. لحظهای که باید پرکشش یا تکاندهنده باشد ممکن است با رفتاری اغراقشده یا واکنشی تصنعی از مسیر خارج شود. در نتیجه، بخشی از بازیها نه بهخاطر ناتوانی بازیگر، بلکه بهسبب نامطمئنبودن موقعیت، مصنوعی جلوه میکند.
گاهی فیلم چنان از شخصیتهایش انتظار نمایش و خودنمایی دارد که فرصت نمییابد در سکوتها و تردیدهایشان مکث کند؛ حال آنکه همین لحظات میتوانستند به درام وزن عاطفی ببخشند. لباسها، مهمانیها و لحن بصری طراحی لباس و صحنهآرایی از بخشهایی است که فیلم با اطمینان بیشتری در آن عمل میکند.
مهمانیها، ظاهر آراستهٔ نوجوانان و رنگآمیزی محیط، جهانِ جذاب و پرنمایشی میسازند که با موضوع شهرت و جایگاه اجتماعی تناسب دارد. این جلوهٔ دیداری، تماشای فیلم را در لحظاتی خوشایند میکند و میان فضای ساحلی و تشریفات ساختگی جمع مدرسه پیوند برقرار میسازد. لباسها همچنین به شخصیتها کمک میکنند تا تصویری را که از خود میخواهند به دیگران نشان دهند، آشکارتر کنند.
« بازیگران در بعضی صحنهها انرژی لازم را به فیلم میآورند، اما ریتم و لحن ناپایدار فیلمنامه کار را دشوار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین آراستگی گاه به پوششی برای کمبودهای دراماتیک بدل میشود. قابهای چشمنواز و مهمانیهای پرتحرک میتوانند برای مدتی توجه را از ضعف منطق داستانی منحرف کنند، ولی نمیتوانند جای شخصیتپردازی یا گفتوگوی دقیق را بگیرند. فیلم از نظر بصری میداند چگونه خود را عرضه کند؛ دشواریاش این است که این نمایش را به تجربهای عاطفی و ماندگار پیوند نمیدهد.
جلوه و معنا کنار هم قرار میگیرند، اما همیشه در هم ادغام نمیشوند. فیلمنامه؛ انباشت رخداد بهجای تصاعد دراماتیک مهمترین مانع فیلم، انباشت اتفاقهای نامتعارف و اغراقآمیز است. قصه با شتاب از بحرانی به بحران دیگر میرود، بیآنکه برای هر رخداد زمینهٔ کافی بسازد یا پیامدهایش را با دقت پیگیری کند.
این شتاب قرار است هیجانآفرین باشد، اما چون پیوند علت و معلولی میان لحظهها گاه سست است، نتیجه بیشتر به موجی از غافلگیریهای متوالی میماند تا تصاعدی حسابشده. تماشاگر ممکن است بهجای نگرانی برای شخصیتها، از خود بپرسد رخداد بعدی تا چه اندازه نامحتملتر خواهد بود. طنز نیز از همین بیثباتی آسیب میبیند.
فیلم گاهی به لحظاتی نزدیک میشود که میتوانستند با خودآگاهی و هجو، افراطهای دنیای نوجوانانِ مشهور را به شوخی بگیرند؛ اما همزمان میخواهد همان موقعیتها را جدی و رمانتیک جلوه دهد. این دوگانگی میتواند جذاب باشد، به شرط آنکه فیلم آگاهانه میان آنها رفتوآمد کند. در اینجا، مرز میان هجو و جدیت اغلب روشن نیست.
« اما همین آراستگی گاه به پوششی برای کمبودهای دراماتیک بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
بنابراین صحنههایی که قرار است پرتنش یا اثرگذار باشند، ممکن است ناخواسته مضحک شوند؛ و لحظات طنز نیز گاهی بهجای ظرافت، حس بیمزگی پیدا میکنند. پایانبندی و مسئلهٔ اعتماد عاطفی در واپسین بخش روایت، فیلم برای جمعکردن خطوط داستانی به مکثهای طولانی و تأکیدهای عاطفی متوسل میشود. بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت که این بخش از نظر ریتم از انسجام لازم برخوردار نیست و برای بعضی از موقعیتها بیش از اندازه زمان صرف میکند.
کشآمدن جمعبندی، بهجای آنکه پیامد انتخابهای شخصیتها را عمیقتر کند، توجه را به قابلپیشبینیبودن مسیر معطوف میسازد. وقتی تماشاگر مدتها پیش حدس زده باشد فیلم به چه سویهای حرکت میکند، تکرار تأکیدها اثرگذاریِ پایان را کمتر میکند. این ضعف با مسئلهای بنیادیتر گره خورده است: برای آنکه سرنوشت شخصیتها اهمیت پیدا کند، فیلم باید پیشتر اعتماد عاطفی تماشاگر را جلب کرده باشد.
اما رفتارهای متناقض، جهشهای ناگهانی در لحن و تصمیمهایی که گاه بیش از آنکه از شخصیتها برآیند، به نیاز فیلمنامه خدمت میکنند، این اعتماد را تضعیف میکند. در نتیجه، پایانبندی هرچند میخواهد بار احساسی قابلتوجهی داشته باشد، همیشه نمیتواند آن را از دل مسیر روایت بیرون بکشد. جمعبندی «Dangerous Liaisons» ایدهای بالقوه جذاب دارد: انتقال بازیهای اغواگرانه و رقابتهای طبقاتیِ یک داستان کلاسیک به جهان دبیرستان، شهرت آنلاین و نمایش دائمی خود.
بیاریتز، فضای ساحلی، لباسها و مهمانیها به فیلم جلوهای چشمنواز میدهند و گاهی لحظاتی سرگرمکننده خلق میکنند. بااینحال، فیلمنامه در باورپذیرکردن روابط و مهار رخدادهای اغراقآمیز چندان موفق نیست؛ شخصیتها بیشتر از آنکه بهتدریج ساخته شوند، در قالب تیپهای آشنا باقی میمانند و بازیها نیز گاه زیر فشار موقعیتهای تصنعی قرار میگیرند.
جمعبندی
فیلمی که میتوانست دربارهٔ عشق، قدرت و تبدیل زندگی به نمایش تأمل کند، بیش از اندازه به زرقوبرق و شوکهای پیدرپی متکی میشود. حاصل، اثری دیدنی در سطح ظاهر، اما نابرابر در روایت است؛ فیلمی که گاهی ناخواسته خندهدار میشود، اما کمتر به عمقی میرسد که دسیسهٔ کلاسیکش وعده میدهد.



ثبت دیدگاه