نقد و بررسی
نقد When a Stranger Calls | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک ترس آشنا «When a Stranger Calls» ساختهٔ سایمون وست، بازسازی فیلمی به همین نام از سال ۱۹۷۹ است؛ اثری که هستهٔ مشهور خود را از موقعیتی ساده میگیرد: پرستاری نوجوان در خانهای دورافتاده، کودکان خوابیده در طبقهٔ بالا و تماسهایی که آرامش شب را میشکافند. جیل جانسون با بازی کامیلا بل برای نگهداری از دو کودک به خانهای مجلل میرود و انتظار دارد شبی معمولی را سپری کند؛ اما تماسگیرندهای ناشناس با پرسشی کوتاه، وظیفهٔ سادهٔ او را به منبع اضطراب بدل میکند.
فیلم بهجای تکیه بر جهانی پیچیده یا اسطورهای تازه، بر ترسی روزمره بنا شده است: ناشناسی که صدایش را میشنویم، اما از جایگاه و قصدش مطمئن نیستیم. خانه؛ هم پناهگاه و هم دام یکی از بهترین انتخابهای فیلم، قرار دادن بخش اصلی ماجرا در خانهای بزرگ، خلوت و دور از همسایگان است. خانه در نگاه نخست چشمنواز و آرام به نظر میرسد؛ اما همین وسعت، بهتدریج حس ناامنی میآفریند.
راهروهای طولانی، اتاقهای متعدد و فاصلهٔ جیل از کودکان، به جای آنکه آسایش و امکان فرار فراهم کنند، مدام یادآورند که هر فضای خالی میتواند چیزی را پنهان کرده باشد. خانه بهجای آنکه پسزمینهای خنثی باشد، به یکی از عناصر فعال دلهره تبدیل میشود. این تضاد میان تجمل و تهدید به فیلم حالوهوایی دیداری میبخشد: هرچه محیط زیباتر و مرتبتر است، خلوتی آن بیشتر به چشم میآید.
« خانه در نگاه نخست چشمنواز و آرام به نظر میرسد؛ اما همین وسعت، بهتدریج حس ناامنی میآفریند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از سکوت و تاریکی برای ساختن نوعی اضطراب کلاسیک بهره میگیرد؛ اضطرابی که نه ضرورتاً از نمایش خشونت، بلکه از تصور خطر در جایی آشنا و امن پدید میآید. بااینحال، خانه گاهی بیش از آنکه بهعنوان مکانی باورپذیر در اختیار شخصیتها باشد، شبیه صحنهای طراحیشده برای رفتوآمد دوربین و پنهانکردن تهدید به نظر میرسد.
تلفن؛ صدایی که باید نزدیکتر میبود ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت بالایی دارد. تماس تلفنی مرز میان بیرون و درون را مخدوش میکند: تهدید هنوز دیده نشده، اما صدایش به خصوصیترین فضای زندگی راه یافته است. جیل نمیتواند تماسگیرنده را ببیند و همین ناآگاهی، جای خیال تماشاگر را باز میگذارد. مکثها، سکوتهای آنسوی خط و احتمال تکرار زنگ، میتوانند از سادهترین ابزارها تعلیقی مؤثر بسازند.
فیلم در بهترین لحظاتش به همین نیروی خاموش تکیه میکند و نشان میدهد که شنیدن گاه ترسناکتر از دیدن است. بااینهمه، سازوکار تماسها همیشه با وعدهٔ اولیهٔ داستان تناسب ندارد. حضور و اثر تماسگیرنده در بخشهایی پراکندهتر از حد انتظار است و زنگهای دیگر یا حوادث فرعی ممکن است توجه را از تهدید اصلی منحرف کنند.
« تلفن؛ صدایی که باید نزدیکتر میبود ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت بالایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، ایدهای که باید ضربآهنگ شب را تعیین کند، گاه به موتیفی کمجان بدل میشود. تماشاگر ممکن است بپرسد چرا فیلم، با چنین ابزار نیرومندی، بارها به آن بازنمیگردد یا چرا تماسها همیشه پیامدهایی همسنگ با اضطرابی که میسازند ندارند. این فاصله میان وعده و اجرا، از مهمترین لغزشهای فیلم است.
تعلیق در برابر ریتم فیلم میخواهد زمان انتظار را به بخشی از تجربهٔ ترس بدل کند؛ اما انتظار، وقتی تنوع و تصاعد نداشته باشد، به رخوت نزدیک میشود. بخش قابل توجهی از روایت صرف تنها ماندن جیل، شنیدن صداها و سنجیدن نشانههای محیط میشود. این انتخاب ذاتاً نادرست نیست: بسیاری از آثار دلهرهآور با کمکردن رویدادها و طولانیکردن مکثها، تماشاگر را در وضعیت آمادهباش نگه میدارند.
مشکل آنجاست که «When a Stranger Calls» همیشه نمیتواند این مکثها را از نظر عاطفی یا روایی غنی کند. گاهی سکوت به اضطرابی واقعی میانجامد، اما گاهی تنها زمان میگذرد بیآنکه برداشت ما از خطر تغییر کند. از همین رو، کندی فیلم دو چهره دارد: در سکانسهایی به سود فضای شبانه عمل میکند، اما در بخشهایی دیگر حس کشآمدن بهوجود میآورد.
« در نتیجه، ایدهای که باید ضربآهنگ شب را تعیین کند، گاه به موتیفی کمجان بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه تماشاگر بیشتر منتظر حادثهای تعیینکننده میماند، بیش از پیش به این فکر میکند که آیا فیلم واقعاً در حال بالا بردن تنش است یا صرفاً وقوع آن را عقب میاندازد. تعلیق زمانی مؤثر است که هر مکث، چیزی به ترس اضافه کند؛ این اثر در تحقق پیوستهٔ چنین نظمی کامیاب نیست. جیل و محدودیت شخصیتپردازی جیل محور عاطفی فیلم است و کامیلا بل باید بار عمدهٔ روایت را به دوش بکشد؛ زیرا بخش بزرگی از تجربهٔ تماشاگر از انزوا و واکنشهای او شکل میگیرد.
بازی بل در ثبت اضطراب و آسیبپذیری، به فیلم چهرهای انسانی میدهد، اما خود شخصیت همیشه به اندازهٔ موقعیتش عمق پیدا نمیکند. جیل بیش از آنکه در مسیر داستان دگرگونی پیچیدهای را تجربه کند، عمدتاً در برابر تهدید واکنش نشان میدهد. بنابراین همراهی با او تا حد زیادی به همذاتپنداری با ترس موقعیتی وابسته است، نه شناختی ژرف از جهان درونیاش.
کودکان نیز به دلیل نقش محدود و حضور کمرنگ در بخشهایی از روایت، فرصت اندکی برای شکلدادن به رابطهای باورپذیر با جیل یا تماشاگر مییابند. این نکته اهمیت دارد، چون مسئولیت جیل در قبال آنان باید نیروی اخلاقی و عاطفی تعلیق را تقویت کند. اگر پیوند شخصیتها ملموستر بود، خطر نهتنها برای جان آنان، بلکه برای احساس مسئولیت پرستار نیز سنگینتر میشد.
« تعلیق زمانی مؤثر است که هر مکث، چیزی به ترس اضافه کند؛ این اثر در تحقق پیوستهٔ چنین نظمی کامیاب نیست. »
قوتها و کاستیها
بازی کودکان هم، در مجموع، از آن کیفیتی برخوردار نیست که بتواند این خلأ را جبران کند؛ حضوری دارند که بیشتر به کارکرد داستانی نزدیک است تا شخصیتپردازی کامل. ترس کلاسیک و نوستالژی «When a Stranger Calls» بیش از آنکه در پی بازتعریف وحشت باشد، به دستور زبان آشنای آن وفادار میماند: خانهای منزوی، صدایی نامرئی، پنجرههای تاریک و شخصیتهایی که نمیدانند کدام نشانه را باید جدی بگیرند.
این سادگی برای برخی تماشاگران امتیاز است. فیلم از پیچیدگیهای جهانسازی و توضیحهای مفصل دور میماند و به ترسی ابتدایی و قابلفهم بازمیگردد؛ ترسی که از تنها ماندن در مکانی بزرگ و ناآشنا برمیخیزد. در همین معنا، اثر میتواند برای دوستداران وحشت کلاسیک جذاب باشد، حتی اگر به همهٔ ظرفیتهای ایدهاش دست پیدا نکند.
اما نوستالژی بهتنهایی کیفیت نمیآفریند. ساختار آشنا گاهی به سود فیلم کار میکند و گاهی کلیشههایش را عیانتر میسازد. اگر تماشاگر از پیش با الگوی «تماس تهدیدآمیز در خانهٔ دورافتاده» آشنا باشد، فیلم باید از راه شخصیتپردازی، ریتم یا طراحی صوتی غافلگیرش کند؛ و اینجا موفقیت آن یکدست نیست.
« این سادگی برای برخی تماشاگران امتیاز است. »
جمعبندی
اثر بیشتر به یادآوری لذتهای قدیمی ژانر نزدیک است تا ساختن تجربهای کاملاً تازه. بااینحال، همین وفاداری به فضای ساده و شبانه، به فیلم هویتی مشخص میدهد. جمعبندی «When a Stranger Calls» فیلمی است که مصالحی مناسب برای ساختن تعلیق در اختیار دارد: خانهای مجلل اما دورافتاده، پرستاری تنها، کودکانی که مسئولیتشان بر دوش اوست و صدایی ناشناس که امنیت را به پرسش میکشد.
دستاورد اصلیاش خلق فضایی است که در آن سکوت و فاصله میتوانند تهدیدآمیز شوند؛ و کاستی اصلیاش آن است که این فضا را همیشه با ریتمی حسابشده و روایتی پربار همراه نمیکند. تماسها کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزی به کار گرفته میشوند، انتظار گاه بیش از اندازه کش میآید و شخصیتهای فرعی عمق محدودی دارند.
بااینحال، فیلم برای تماشاگرانی که از وحشت کمزرقوبرق و اضطراب ناشی از تنهایی لذت میبرند، تجربهای قابلقبول و گاه خوشاثر فراهم میکند. این اثر بیش از آنکه با غافلگیریهای روایی ماندگار شود، با تصویر خانهٔ تاریک و صدای تلفنی که از دل سکوت میآید در خاطر میماند؛ تصویری آشنا که همچنان، در لحظات درست، توان برهمزدن آرامش را دارد.
« اثر بیشتر به یادآوری لذتهای قدیمی ژانر نزدیک است تا ساختن تجربهای کاملاً تازه. »



ثبت دیدگاه