نقد و بررسی
نقد Given | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از سکوتها آغاز میشود فیلم «Given» محصول ۲۰۲۰، داستانش را نه با عشقی تازه و سرراست، بلکه با احساساتی آغاز میکند که مدتهاست در دل شخصیتها رسوب کردهاند. هاروکی سالهاست آکیهیکو را دوست دارد، اما این علاقه در سایهٔ رابطهٔ ناتمام آکیهیکو با اوگتسو قرار گرفته؛ رابطهای که از پیوند عاطفی و هنری آن دو نیرو میگیرد و در همان حال، هر دو را فرسوده میکند.
حاصل، مثلثی عاشقانه نیست که در آن تنها پرسش «چه کسی با چه کسی خواهد بود؟» مطرح باشد. فیلم بیشتر به این میپردازد که آدمها چگونه در پیوندهای آسیبدیده میمانند و چه زمانی باید بپذیرند که دوستداشتن بهتنهایی برای ادامهٔ یک رابطه کافی نیست. این روایت بر آشنایی مخاطب با جهان «Given» تکیه دارد و تمرکزش را از مافویو و اوئنویاما به اعضای دیگر گروه میبرد.
بنابراین برای بینندهای که مجموعهٔ پیشین را دیده، تغییر کانون داستان طبیعیتر است؛ اما فیلم همچنان میکوشد احساسات پیچیدهاش را بدون آنکه همهچیز را به سابقهٔ شخصیتها وابسته کند، قابلفهم نگه دارد. در مرکز این جابهجایی، آکیهیکو قرار دارد: مردی که میان گذشته، موسیقی و دلبستگیهای اکنون گیر افتاده و برای روبهروشدن با خواستههایش، باید ابتدا از عادتهای خود فاصله بگیرد.
عشق، وابستگی و مرزهای مسئولیت نقطهٔ قوت اصلی فیلم در این است که رابطهٔ آکیهیکو و اوگتسو را به تقابل سادهٔ عاشق و مانع فرو نمیکاهد. پیوند آنها ریشه در تحسین هنری، رقابت، نزدیکی و خاطره دارد؛ بااینحال، همین تاریخ مشترک به جای آنکه آرامش بیاورد، به نوعی وابستگی پیچیده بدل شده است.
« حاصل، مثلثی عاشقانه نیست که در آن تنها پرسش «چه کسی با چه کسی خواهد بود؟» مطرح باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر دو در رابطه سهم دارند و هر دو از آن آسیب میبینند. فیلم با نشاندادن این دوگانگی، پرسشی تلخ را پیش میکشد: اگر دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشند، اما حضورشان آزادی و رشد دیگری را محدود کند، آیا ماندن همچنان نشانهٔ عشق است؟ هاروکی در برابر این رابطه جایگاهی دشوار دارد. او از یک سو به آکیهیکو نزدیک است و میخواهد حمایتش کند؛ از سوی دیگر، نمیتواند بیهزینه در انتظار بماند و امید ببندد که آکیهیکو روزی گذشتهاش را کنار بگذارد.
فیلم از این موقعیت برای ساختن تنشی عاطفی استفاده میکند که صرفاً بر حسادت یا رقابت استوار نیست. مسئله، نابرابری میان بخشندگی هاروکی و ناآمادگی آکیهیکو است؛ شکافی که گاه بهجای آنکه با گفتوگو پر شود، در رفتارهای ناسازگار و تصمیمهای شتابزده آشکار میشود. بااینهمه، روایت در مواجهه با بعضی لحظههای رابطه محتاطانه نیست.
فیلم رفتارهای آسیبزا را نشان میدهد، اما فرصت بررسی کامل پیامدهای عاطفی آنها را همیشه پیدا نمیکند. از همین رو، تماشاگر ممکن است احساس کند بخشایش یا آشتی عاطفی سریعتر از آنچه تجربهٔ شخصیتها توجیه میکند، از راه میرسد. این کمبود، از ارزش کشمکش نمیکاهد، اما آن را از نظر اخلاقی و روانشناختی پیچیدهتر از آن میکند که فیلم کوتاه بتواند تمام لایههایش را بگشاید.
سه شخصیت، سه شکل از بنبست آکیهیکو پرتحرکترین و درعینحال متناقضترین شخصیت فیلم است. او در موسیقی توانایی دارد، اما رابطهاش با ساز و با خودش زیر سایهٔ مقایسه و ناکامی قرار گرفته است. گذشتهٔ عاطفیاش فقط مانعی برای رسیدن به هاروکی نیست؛ بخشی از بحران هنری او نیز هست. فیلم بهدرستی نشان میدهد که گاه بازسازی زندگی شخصی و بازگشت به خلاقیت از هم جدا نیستند: آدمی که مدام در رابطهای فرساینده گرفتار است، ممکن است راه بازگشت به صدای خودش را نیز گم کند.
« هر دو در رابطه سهم دارند و هر دو از آن آسیب میبینند. »
شخصیتها و اجرا
هاروکی در مقابل، با شکیبایی و مراقبت شناخته میشود، اما این ویژگیها او را از آسیبپذیری مصون نمیکنند. او همیشه در جایگاه کسی قرار دارد که باید حال دیگران را بفهمد و تحمل کند؛ درحالیکه نیازها و حدومرزهای خودش کمتر به زبان میآیند. فیلم تلویحاً نشان میدهد که مهربانی اگر با نادیدهگرفتن خویشتن همراه شود، میتواند به نوعی خودفریبی بدل شود.
بااینحال، هاروکی گاه بیش از آنکه صاحب کشمکش مستقل باشد، به نقطهٔ اتکایی برای بحران آکیهیکو تبدیل میشود؛ محدودیتی که از کمبود زمان روایت هم ناشی است. اوگتسو نیز حضوری دوپهلو دارد: هم سرچشمهٔ فشار عاطفی است و هم انسانی که در همان رابطه گرفتار شده است. جذابیت شخصیت او از همین تناقض میآید.
فیلم او را صرفاً رقیبی بیرحم یا مانعی داستانی نمیسازد؛ میکوشد نشان دهد استعداد، تنهایی و وابستگی چگونه میتوانند در یک نفر همزمان جمع شوند. با این حال، فرصت شناختن اوگتسو به اندازهٔ نیرویی که بر مسیر دو شخصیت دیگر میگذارد نیست. گاهی او بیشتر از آنکه جهان درونی کاملی داشته باشد، به نمادی از گذشتهای تبدیل میشود که آکیهیکو باید با آن تعیین تکلیف کند.
موسیقی؛ زبانی برای آنچه گفته نمیشود موسیقی در «Given» صرفاً چاشنی فضاسازی یا نشانهای از هویت گروه نیست؛ زبان دوم فیلم است. شخصیتها در گفتوگوهایشان اغلب نمیتوانند احساس دقیق خود را بیان کنند، اما موسیقی میتواند جای خالی کلمات را پر کند. آنچه در روابطشان مبهم، متناقض یا فروخورده باقی میماند، در اجراها به شکلی عاطفی و مستقیم به گوش میرسد.
« هاروکی در مقابل، با شکیبایی و مراقبت شناخته میشود، اما این ویژگیها او را از آسیبپذیری مصون نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به این ترتیب، موسیقی هم وسیلهٔ ارتباط است و هم آزمونی برای آشکارشدن حقیقت درونی شخصیتها. این پیوند میان احساس و صدا به ساختار داستان نیز کمک میکند. تمرین و اجرا فقط فعالیتهایی گروهی نیستند؛ میدانهاییاند که در آنها شخصیتها با خویشتن و یکدیگر روبهرو میشوند. فیلم میفهمد که گاهی یک آهنگ میتواند چیزی را منتقل کند که گفتوگوی طولانی از بیانش عاجز است.
حضور مافویو و آواز او نیز از همین منطق پیروی میکند: صدای او در لحظاتی وارد داستان میشود که شخصیتها به نشانهای برای شنیدن یا پذیرفتن احساساتشان نیاز دارند. البته این کارکرد پرقدرت موسیقی گاهی بار زیادی بر دوش آن میگذارد. وقتی آهنگ باید هم احساس پنهان، هم تحول شخصیت و هم معنای صحنه را حمل کند، خطر آن وجود دارد که موسیقی به راهحلی فوری برای گرههایی بدل شود که داستان هنوز فرصت کافی برای بازکردنشان نداشته است.
بااینحال، در بهترین لحظهها، پیوند موسیقی و تصویر چنان طبیعی است که آواز نه توضیحی بیرونی، بلکه ادامهٔ عاطفی داستان به نظر میرسد. صدا و تصویر؛ صمیمیتی کمادعا اجرای صوتی بازیگران از عناصر اثرگذار فیلم است. تغییرهای ظریف در مکث، لرزش صدا یا آهنگ ادای یک جمله، احساساتی را منتقل میکنند که شخصیتها به زبان روشن نمیآورند.
این کیفیت بهویژه در صحنههایی اهمیت دارد که گفتوگو از نظر واژگانی ساده است، اما پشت آن رنج، خشم یا تردید انباشته شده. به همین دلیل، سکوتها نیز در فیلم معنای مشخص پیدا میکنند؛ گاه آنچه شنیده نمیشود، از خود کلمات گویاتر است. تصویرپردازی و انیمیشن، در مجموع، در خدمت این رویکرد آرام و نزدیک به شخصیتها قرار دارند.
« به این ترتیب، موسیقی هم وسیلهٔ ارتباط است و هم آزمونی برای آشکارشدن حقیقت درونی شخصیتها. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه بر نمایشهای بصری پرزرقوبرق تکیه کند، به چهرهها، فاصلهٔ میان بدنها و حالوهوای فضا توجه دارد. این انتخاب با داستانی که بخش بزرگی از تنشش در خانهها، تمرینها و لحظههای خصوصی شکل میگیرد، تناسب دارد. در عین حال، برخی بخشها از نظر حرکت و پرداخت بصری آنچنان که باید غنی نیستند و در قیاس با شدت احساسات، تصویر گاه محافظهکار به نظر میرسد.
ریتم فشرده و غیبتهای محسوس کوتاهی فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. روایت بیدرنگ به کشمکش اصلی میرسد و از پرگویی میپرهیزد؛ اما همین فشردگی باعث میشود بعضی احساسات و تصمیمها پیش از آنکه بهقدر کافی شکل بگیرند، به مرحلهٔ بعدی داستان منتقل شوند. رابطهٔ آکیهیکو و هاروکی به زمان بیشتری نیاز دارد تا تغییراتش نه فقط قابلدرک، بلکه از نظر عاطفی قانعکننده باشد.
همین مسئله دربارهٔ بخشی از گرههای مربوط به آکیهیکو و اوگتسو نیز صدق میکند. از سوی دیگر، تغییر کانون روایت به سوی آکیهیکو و هاروکی، حضور اوئنویاما را کمرنگ میکند. این تصمیم از نظر موضوعی روشن است: فیلم میخواهد داستان شخصیتهایی را دنبال کند که در روایت قبلی فرصت کمتری داشتهاند.
اما برای مخاطبی که به رابطهٔ اوئنویاما و مافویو دل بسته، کمبود لحظههای معنادار میان آن دو ممکن است محسوس باشد. مافویو نیز بیشتر در نقش صدایی اثرگذار و حضوری آرامشبخش ظاهر میشود تا شخصیتی با خط روایی مستقل و پرگستره. در نتیجه، فیلم گاهی شبیه فصلی فشرده از داستانی بزرگتر به نظر میرسد: مجموعهای از لحظههای قوی که میان آنها حلقههای توضیحی یا عاطفی کم است.
« این انتخاب با داستانی که بخش بزرگی از تنشش در خانهها، تمرینها و لحظههای خصوصی شکل میگیرد، تناسب دارد. »
جمعبندی
این احساس نقص، به معنای بیاثر بودن فیلم نیست؛ بلکه نشان میدهد مواد داستانی آن ظرفیت بیشتری از زمان در اختیارش دارند. جمعبندی «Given» اثری عاشقانه و موسیقایی است که بهجای آرمانیکردن عشق، آن را در کنار وابستگی، رنج، حسادت و نیاز به رهایی بررسی میکند. بهترین دستاوردش، ساختن کشمکشی است که در آن هیچ رابطهای را نمیتوان تنها با برچسبهای ساده توضیح داد؛ شخصیتها همدیگر را دوست دارند، اما این دوستداشتن همیشه به معنای توانایی زیستن در کنار هم نیست.
موسیقی و بازیهای صوتی به این پیچیدگی جان میبخشند و صحنههایی میسازند که احساس، پیش از آنکه نامی پیدا کند، شنیده میشود. در برابر این نقاط قوت، زمان محدود فیلم به شخصیتپردازی و پرداخت گرهها آسیب میزند. هاروکی گاهی بیش از حد در مدار بحران آکیهیکو قرار میگیرد، اوگتسو فرصت کافی برای گسترش جهان درونیاش نمییابد و اوئنویاما از مرکز توجه دور میماند.
بااینحال، فیلم در ثبت حالوهوای رابطههایی که هم خواستنیاند و هم فرساینده، موفق است. نتیجه، داستانی تلخ و صمیمی است
« در برابر این نقاط قوت، زمان محدود فیلم به شخصیتپردازی و پرداخت گرهها آسیب میزند. »



ثبت دیدگاه