نقد و بررسی
نقد The Claus Family 3 | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان آشنای خانواده کلاوس «خانواده کلاوس ۳» ساختهٔ روبن فاندنبوره، بار دیگر مخاطب را به جهان فانتزی و خانوادگی این مجموعه میبرد؛ جهانی که در آن بابانوئل نه افسانهای دوردست، بلکه عضوی از یک خانوادهٔ امروزی است. اینبار ژول و خواهرش نور در مرکز ماجرا قرار دارند: تحویل هدیهها طبق برنامه پیش نمیرود، پدربزرگشان نوئل گرفتار دردسر میشود و آن دو ناچارند برای نجات کریسمس با یکدیگر همکاری کنند.
فیلم در همین طرح اولیه، مصالح مناسبی برای یک ماجرای پرتحرک خانوادگی فراهم میآورد؛ خواهر و برادری با خلقوخوهای متفاوت، مسئولیتی بزرگ و فرصتی برای آشتی و همدلی. اما داشتن طرحی دلپذیر، بهتنهایی برای ساختن یک قصهٔ منسجم کافی نیست. فیلم در مسیر پیشبرد ماجرا بارها به تصادفها و تصمیمهایی متوسل میشود که بیشتر برای ایجاد بحران طراحی شدهاند تا برآمده از شخصیتها و منطق موقعیت.
از همینرو، میان ایدهٔ گرم و آشنای «نجات کریسمس» و اجرای داستان فاصلهای محسوس شکل میگیرد؛ فاصلهای که حتی حالوهوای جشن نیز همیشه قادر به پرکردنش نیست. قصهای پرحادثه، اما کمانسجام فیلم میکوشد با جابهجایی پیدرپی میان موقعیتها، انرژی روایی خود را حفظ کند. تحویل هدیهها، گرفتاری نوئل و تلاش ژول و نور برای حل بحران، هرکدام بالقوه میتوانند سرچشمهٔ تعلیق و طنز باشند.
مشکل آن است که پیوند میان این رخدادها بهاندازهٔ کافی طبیعی و قانعکننده نیست. گاه داستان بهجای آنکه اجازه دهد شخصیتها با انتخابهایشان مسیر رویدادها را بسازند، آنها را به سوی موقعیت بعدی هل میدهد؛ گویی وقوع بحران از خود بحران مهمتر است. ماجرای گرفتارشدن بابانوئل در مکزیک نمونهٔ روشنی از این ناهماهنگی است.
« اما داشتن طرحی دلپذیر، بهتنهایی برای ساختن یک قصهٔ منسجم کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رخداد میتوانست با پرداختی سنجیده، تضادی خندهآور میان افسانهٔ کریسمس و واقعیت روزمره بسازد، اما حضورش در روایت بیشتر غریب و تصنعی به نظر میرسد. فضای فیلم برای توضیح و جاانداختن چنین چرخشی وقت کافی نمیگذارد و در نتیجه، موقعیتی که باید موتور کمدی و ماجراجویی باشد، به بخشی از آشفتگی کلی قصه بدل میشود.
این شتابزدگی، ضرباهنگ اثر را نیز دوگانه میکند. از یک سو، فیلم کوتاه و پرتحرک است و کمتر در یک صحنه درنگ میکند؛ از سوی دیگر، همین سرعت مجال کافی برای شکلگیری پیوندهای عاطفی یا باورپذیری رخدادها باقی نمیگذارد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از اتفاقی به اتفاق دیگر منتقل شود، بیآنکه فرصت کند وزن هیچکدام را بهدرستی احساس کند.
ژول و نور؛ همکاری با ظرفیت عاطفی ناتمام قرار است قلب عاطفی فیلم در رابطهٔ ژول و نور بتپد. اختلاف میان آن دو میتواند زمینهای مناسب برای پرداختن به مسئولیت، اعتماد و کنارگذاشتن خودخواهی فراهم کند. همکاریشان برای کمک به نوئل نیز بهطور طبیعی امکان دارد از رقابت یا دلخوری آغاز شود و به همدلی برسد.
چنین مسیری برای یک فیلم خانوادگی روشن و قابلفهم است، بهویژه برای مخاطب کمسنوسالی که میتواند با کشمکش خواهر و برادری آشنا همذاتپنداری کند. بااینحال، رشد این رابطه چندان پرجزئیات نیست. اختلافها گاه بیش از آنکه از شناخت دقیق شخصیتها سرچشمه بگیرند، به ابزارهایی برای نگهداشتن تنش تبدیل میشوند.
« این شتابزدگی، ضرباهنگ اثر را نیز دوگانه میکند. »
شخصیتها و اجرا
ژول در لحظاتی زودرنج و خودمحور جلوه میکند و فیلم همیشه نمیتواند میان این ویژگیها و انگیزههای قابلدرک او تعادل برقرار سازد. اگر قرار است مخاطب همراه او بماند، لازم است رفتارهای ناخوشایندش در بافتی عاطفی و شخصیتی روشنتر قرار گیرند؛ اما این زمینهچینی در همهٔ صحنهها بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرد.
نور نیز در اصل ظرفیت آن را دارد که نیرویی فعال و مستقل در ماجرا باشد، نه صرفاً همراه ژول. بااینهمه، روایت گاهی از او بیشتر بهعنوان بخشی از راهحل استفاده میکند تا شخصیتی با مسیر درونی کامل. به همین دلیل، همکاری این دو ایدهای پسندیده باقی میماند که تحقق دراماتیک آن به اندازهٔ وعدهٔ آغازین تأثیرگذار نیست.
فیلم پیام همدلی را بیان میکند، اما کمتر به آن فرصت میدهد تا از دل موقعیتها و تغییرهای تدریجی شخصیتها بهطور کامل پدیدار شود. اجراها و کمدی؛ فاصله میان قصد و اثر بازیها در چنین فیلمی نقش مهمی در حفظ تعادل میان خیال، شوخی و احساس دارند. جهان «خانواده کلاوس ۳» به اجرایی نیاز دارد که بتواند عناصر عجیب داستان را با جدیتی گرم و کودکپسند باورپذیر کند.
در بخشهایی از فیلم، این توازن حاصل نمیشود و واکنشها یا گفتوگوها حالتی بیرمق پیدا میکنند. در نتیجه، حتی لحظههایی که قرار است اضطراب یا شگفتی ایجاد کنند، قدرت عاطفی محدودی دارند. شخصیتهای الفها نیز، مانند بسیاری از گروههای کمیک در آثار خانوادگی، برای سبککردن فضای داستان به کار گرفته شدهاند.
« نور نیز در اصل ظرفیت آن را دارد که نیرویی فعال و مستقل در ماجرا باشد، نه صرفاً همراه ژول. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شوخیهای آنان همیشه از زمانبندی مناسب یا تازگی کافی برخوردار نیست. تکرار واکنشها و اتکا به رفتارهای اغراقشده، کمدی را بیشتر به حاشیهای پرسروصدا بدل میکند تا نیرویی که در خدمت قصه باشد. طنز زمانی موفق است که از شخصیت و موقعیت برخیزد؛ در این فیلم، گاهی چنین به نظر میرسد که شوخی صرفاً برای پُرکردن فاصلهٔ میان دو حادثه افزوده شده است.
البته این کاستیها به معنای نبود لحظات سرگرمکننده نیست. فیلم همچنان برای مخاطب کودک و خانواده طراحی شده و در بعضی صحنهها، شلوغی ماجرا و خیالپردازی کریسمسی میتواند جذابیت خود را پیدا کند. بااینحال، تماشاگر بزرگسال احتمالاً بیش از کودک متوجه تکرار شوخیها و ناپیوستگی رفتارها خواهد شد.
تصویر و موسیقی؛ جادویی که گاهی باقی میماند از نقاط قوت آشکار فیلم، موسیقی و طراحی فضای کریسمسی آن است. آهنگها و موسیقی متن به اثر گرمایی میبخشند که قصه همیشه بهتنهایی قادر به ایجادش نیست. ملودیها حس جشن و حرکت را تقویت میکنند و به صحنهها رنگی افسانهای میدهند. موسیقی در بهترین لحظاتش به مخاطب یادآوری میکند که جذابیت چنین فیلمی تنها در حل معما یا پیشبرد بحران خلاصه نمیشود؛ انتظار، بخشندگی و شور مشترک جشن نیز بخشی از تجربهاند.
تصاویر پیست اسکی نیز جلوهای چشمنواز به جهان فیلم میبخشند. مناظر برفی و فضاهای زمستانی با قراردادهای بصری سینمای کریسمسی همخواناند و تنوعی دلپذیر در برابر محیطهای بسته و کارگاهی ایجاد میکنند. فیلم از این مناظر برای ساختن حس سفر و ماجراجویی بهره میبرد و در بعضی نماها، زیبایی تصویر از کیفیت خود صحنه فراتر میرود.
« اما شوخیهای آنان همیشه از زمانبندی مناسب یا تازگی کافی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، جلوهٔ بصری و موسیقی نمیتوانند جای خالی انسجام روایی را پر کنند. آنها بیشتر به فیلم فرصت میدهند که لحظههایی از جذابیت و لطافت بیافریند، نه آنکه همهٔ ضعفهای داستان را از میان بردارند. در واقع، تفاوت میان زیبایی تصویر و بیقاعدگی برخی رخدادها، گاهی حتی آشکارتر میشود: جهان دیداری فیلم دعوتکننده است، اما روایت درون آن همیشه به همان اندازه باورپذیر نیست.
دنبالهای که از تازگی فاصله میگیرد سومین قسمت یک مجموعه ناگزیر با پرسشی روبهروست: چه چیزی به جهان آشنای آن اضافه میکند؟ «خانواده کلاوس ۳» با سپردن نقش مهمتری به نور و قرار دادن خواهر و برادر در کنار یکدیگر، تلاش میکند زاویهای تازه به داستان بدهد. این تصمیم در سطح ایده امیدوارکننده است؛ تمرکز بر رابطهٔ دو نوجوان میتواند مسیر مجموعه را از تکرار صرف ماجراهای بابانوئل دور کند.
اما تازگی این تغییر بیشتر در چیدمان شخصیتها دیده میشود تا در شیوهٔ روایت. بسیاری از عناصر همچنان آشنا هستند: بحران کریسمسی، تلاش برای نجات موقعیت، شوخیهای گروهی و راهحلهایی که باید همهچیز را در زمان محدود سامان دهند. در قسمت سوم، این آشنایی گاه به تکرار بدل میشود، زیرا فیلم نه کشمکش تازه را بهقدر کافی میپرورد و نه از الگوی قبلی فاصلهٔ چشمگیری میگیرد.
برای مخاطبی که دو قسمت پیشین را دیده، ممکن است این بازگشت بیش از آنکه حس تداوم ایجاد کند، نشانهٔ کمبود ایدههای تازه باشد. درعینحال، فیلم را میتوان بدون شناخت کامل قسمتهای قبلی نیز دنبال کرد؛ رابطهٔ خانوادگی و بحران اصلی بهسرعت معرفی میشوند. اما تماشاگر تازهوارد هم از ضعفهای مستقل این قسمت مصون نمیماند.
« بااینهمه، جلوهٔ بصری و موسیقی نمیتوانند جای خالی انسجام روایی را پر کنند. »
جمعبندی
فیلم برای پیشبرد داستان به توضیح طولانی دربارهٔ گذشته متکی نیست، ولی در عوض باید با شخصیتپردازی و انسجام خود مخاطب را جذب کند؛ کاری که فقط بخشی از آن را انجام میدهد. جمعبندی «خانواده کلاوس ۳» اثری است با ظاهری گرم، موسیقی دلنشین و مناظری که میتوانند حالوهوای یک ماجرای زمستانی خانوادگی را زنده کنند.
ایدهٔ همکاری ژول و نور برای نجات کریسمس نیز هستهای دوستداشتنی دارد و فیلم در بعضی لحظات از جذابیت سادهٔ این جهان خیالی بهره میبرد. اما داستان شلخته و گاه تصنعی پیش میرود، شخصیتها فرصت کافی برای تحول پیدا نمیکنند و شوخیهای الفها نیز اغلب بهاندازهٔ لازم مؤثر نیستند. حاصل، دنبالهای است که بیشتر از آنکه مجموعه را به سوی افقی تازه ببرد، بر عناصر آشنای آن تکیه میکند.
برای تماشای خانوادگی و بیتکلف، موسیقی و تصاویر فیلم میتوانند دلپذیر باشند؛ اما برای مخاطبی که انتظار قصهای منسجم، کمدی سنجیده و شخصیتپردازی پرمایه دارد، جذابیتهای بصری و کریسمسی بهتنهایی کفایت نخواهند کرد.
« حاصل، دنبالهای است که بیشتر از آنکه مجموعه را به سوی افقی تازه ببرد، بر عناصر آشنای آن تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه