نقد و بررسی
نقد Sneakerella | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ قصهای آشنا در جهان کتانیها «اسنیکرلا» قصهٔ سیندرلا را از فضای قصرها و کالسکهها بیرون میآورد و به کویینزِ نیویورک میبرد؛ جایی که کتانیها هم نشانهٔ سلیقهاند، هم بخشی از هویت اجتماعی و هم زبان مشترک شخصیتها. ال، جوانی بااستعداد و مشتاق طراحی کفش، در فروشگاهی کار میکند که زمانی به مادرش تعلق داشته و اکنون زیر نظر ناپدریاش اداره میشود.
آشنایی او با کیرا کینگ، دختر داریوس کینگ، ستارهٔ پیشین بسکتبال و چهرهٔ بانفوذ صنعت کفش، مسیر داستان را به سوی فرصتهای تازه میبرد. فیلم این عناصر را بهروشنی از الگوی «سیندرلا» وام میگیرد: قهرمانی که استعدادش دیده نمیشود، خانوادهای که مانع پیشرفت اوست، دیداری سرنوشتساز و نیرویی یاریرسان که در لحظهٔ نیاز از راه میرسد.
اما اثر میکوشد این الگو را با واژگان امروزی بازگو کند؛ بهجای کفش بلورین، با طراحی کتانی سروکار داریم و بهجای فضای سلطنتی، با فرهنگ خیابانی و صنعت مدِ کفش. این جابهجایی، دستکم در سطح ایده، هوشمندانه و مناسب اقتباسی خانوادگی است؛ هرچند آشناییِ بیشازحدِ چارچوب داستان باعث میشود بسیاری از مسیرهای آن زودتر از موعد قابل پیشبینی باشند.
قهرمانی میان استعداد و تردید ال با بازی چوزن جیکوبز، نیروی محرک عاطفی فیلم است. او نه قهرمانی پرادعا، بلکه جوانی است که رؤیایی روشن دارد و در عین حال از شرایط زندگی و نگاه اطرافیانش محدود شده است. اشتیاقش به طراحی کفش از دلبستگی به مادرش و تجربههای شخصیاش ریشه میگیرد؛ بنابراین رؤیای حرفهای او صرفاً میل به شهرت یا موفقیت مالی نیست، بلکه راهی برای حفظ پیوندی عاطفی و یافتن صدایی مستقل به شمار میآید.
« قهرمانی میان استعداد و تردید ال با بازی چوزن جیکوبز، نیروی محرک عاطفی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وجه، شخصیت را از یک الگوی سادهٔ «جوان بااستعداد در انتظار فرصت» فراتر میبرد. جیکوبز به ال انرژی و صمیمیت میبخشد و در لحظههای موسیقایی نیز حضورش باورپذیر است. کیرا، با بازی لکسی آندروود، قرار نیست فقط جایزهای عاشقانه در پایان مسیر قهرمان باشد؛ او به طراحی و آیندهٔ کسبوکار خانوادگیاش علاقه دارد و برای استقلال فکری خود تلاش میکند.
رابطهٔ این دو در بهترین لحظههایش بر کنجکاوی و احترام متقابل استوار است: هر دو در دیگری کسی را میبینند که کفش را چیزی بیش از کالایی مصرفی میداند. بااینحال، فیلم گاهی برای پیشبردن خط اصلی، فرصت شناخت عمیقتر کیرا و برخی شخصیتهای فرعی را از دست میدهد. کفش بهمثابه زبان بصری مهمترین دستاورد بصری فیلم، توجه به طراحی کفشهاست.
کتانی در این جهان فقط وسیلهای برای پوشیدن نیست؛ میتواند خاطره، منش، جایگاه اجتماعی و حتی آرزوی آینده را بازتاب دهد. دوربین بارها بر جزئیات کفشها مکث میکند و آنها را همچون اشیایی طراحیشده و منحصربهفرد به تماشاگر عرضه میکند. این نگاه با حرفهٔ موردعلاقهٔ ال پیوند دارد و کمک میکند بفهمیم چرا او در هر جفت کفش چیزی برای کشف میبیند.
نماهای نزدیک و رنگآمیزی پرتحرک نیز به این اشیا کیفیتی خیالانگیز میدهند. بااینهمه، تأکید مداوم بر کتانیها همیشه به سود فیلم نیست. وقتی تقریباً هر گفتوگو و موقعیتی به کفش، برند یا طراحی بازمیگردد، جهان داستان گاه بیش از حد محدود به نظر میرسد. علاقهٔ افراطی شخصیتها به کفش باید به ساختن جهان و پیشبرد درام کمک کند؛ اما در بخشهایی خود به موضوعی تکرارشونده بدل میشود و امکان پرداختن به دیگر علایق و دغدغههای شخصیتها را کم میکند.
« همین وجه، شخصیت را از یک الگوی سادهٔ «جوان بااستعداد در انتظار فرصت» فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در تصویرکردن شورِ فرهنگ کفش موفق است، ولی همیشه در نشاندادن زندگی فراتر از آن تعادل ندارد. موسیقی، رقص و ریتم روایت موسیقی یکی از مهمترین منابع جذابیت «اسنیکرلا» است. قطعههای پرانرژی، ضرباهنگ هیپهاپ و لحظههای رقص به اثر سرزندگی میبخشند و گاه همان نیرویی را فراهم میکنند که روایت در صحنههای گفتوگومحور کم دارد.
بعضی ترانهها بهخوبی با شخصیت ال و رؤیای او پیوند میخورند؛ موسیقی در این لحظات صرفاً وقفهای نمایشی نیست، بلکه راهی برای بیان امید، دلبستگی و میل به حرکت است. انرژی اجراها نیز بهویژه برای مخاطبانی که به موزیکالهای جوانانه علاقه دارند، میتواند بخشی از لذت تماشا باشد. اما کیفیت لحظههای موسیقایی یکدست نیست.
برخی رپبتلها چنان آشکارا برای انتقال اطلاعات یا تأکید بر کشمکش طراحی شدهاند که بهجای آنکه خودجوش و بامزه به نظر برسند، حالتی تصنعی پیدا میکنند. شوخیهای آمیخته با موسیقی نیز گاهی درست فرود نمیآیند و ریتم صحنه را مختل میکنند. فیلم زمانی بهتر عمل میکند که آهنگ و حرکت از درون شخصیتها و فضای شهری بجوشند؛ وقتی ترانه فقط وسیلهای برای پرکردن فاصلهٔ میان دو نقطهٔ داستانی باشد، اثرگذاریاش کاهش مییابد.
با وجود این نوسانها، موسیقی در مجموع از برجستهترین ویژگیهای فیلم باقی میماند. پیام الهامبخش و محدودیتهای آن پیام مرکزی فیلم ساده و روشن است: برای دنبالکردن رؤیاها، استعداد بهتنهایی کافی نیست و فرد باید جرئت کند آن را به دیگران نشان دهد. ال با نیروی تشویق دوستان و راهنمایی پدرخواندهٔ پریوارش، گامهایی برمیدارد که پیشتر از آنها میترسید.
« فیلم در تصویرکردن شورِ فرهنگ کفش موفق است، ولی همیشه در نشاندادن زندگی فراتر از آن تعادل ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیام برای مخاطب جوان میتواند دلگرمکننده باشد؛ بهویژه از آن رو که داستان خلاقیت را مهارتی جدی و شایستهٔ پیگیری نشان میدهد، نه سرگرمیای بیاهمیت. همچنین فیلم به دختران جوانی چون کیرا مجال میدهد تا دربارهٔ تصمیمهای شغلی و آیندهٔ خود نظر داشته باشند. بااینحال، شیوهٔ بیان این پیام گاهی بیش از اندازه مستقیم است.
فیلم بهجای آنکه همیشه بگذارد کنشها و انتخابهای شخصیتها معنا را منتقل کنند، بعضی نکتهها را با صراحت توضیح میدهد. از سوی دیگر، مسیر موفقیت ال در قالب یک افسانهٔ آشنا و پر از یاریهای مناسب شکل میگیرد؛ در نتیجه، دشواریهای واقعیِ رشد حرفهای و تبدیل استعداد به کار پایدار کمتر مجال بروز پیدا میکنند.
فیلم در مقام سرگرمی خانوادگی به انگیزهبخشی میاندیشد، نه بازنمایی پیچیدگیهای صنعت طراحی کفش، و این انتخاب هم نقطهٔ قوت آن است و هم حدِ واقعگراییاش. شخصیتهای فرعی و کمدی نابرابر دوستان و اعضای خانوادهٔ ال کارکردهای گوناگونی دارند: یکی پشتیبان و همفکر اوست، دیگری راهنمایی غیرمنتظره فراهم میکند و گروهی نیز فشار و مانع میسازند.
این ترکیب برای پیشبردن قصهٔ افسانهای مفید است، اما همهٔ شخصیتها به یک اندازه جان نمیگیرند. سامی، بهترین دوست ال، حضور دلنشینی دارد و به فضای فیلم گرما میبخشد، ولی داستان کمتر از ظرفیت او برای ساختن شخصیتی مستقل بهره میبرد. برخی چهرههای دیگر نیز بیش از آنکه از انگیزهها و تضادهای درونی برخوردار باشند، در جایگاههای آشنای قصه باقی میمانند.
« همچنین فیلم به دختران جوانی چون کیرا مجال میدهد تا دربارهٔ تصمیمهای شغلی و آیندهٔ خود نظر داشته باشند. »
قوتها و کاستیها
کمدی فیلم نیز همین نابرابری را نشان میدهد. شوخیهایی که از تفاوت شخصیتها یا رقابت میان آنها پدید میآیند، گاهی خوشنشیناند؛ اما بعضی کنایهها و رپبتلها بهدلیل اغراق یا زمانبندی نامناسب، اثر لازم را ندارند. این کاستی در فیلمی که بر سرزندگی موسیقی و طنز تکیه میکند، بیشتر به چشم میآید.
بااینحال، لحن کلی اثر دوستانه و سبک باقی میماند و خشونت عاطفی یا تلخیِ بیشازحد، جای فضای شاد و مناسب خانواده را نمیگیرد. جمعبندی «اسنیکرلا» بازخوانیای رنگارنگ و موسیقایی از قصهای آشناست؛ اثری که جذابیت اصلیاش را از طراحی کفشها، آهنگهای پرانرژی و قهرمانی دوستداشتنی میگیرد.
فیلم در پیوندزدن فرهنگ کتانی با افسانهٔ سیندرلا ایدهای سرگرمکننده پیدا میکند و برای مخاطبان جوان پیامی ساده اما دلنشین دربارهٔ اعتماد به استعداد و دنبالکردن رؤیاها دارد. در سوی دیگر، روایت کلیشههای آشنای قصه را بهسختی پشت سر میگذارد، گاهی بیش از اندازه بر کفشها تأکید میکند و بعضی شوخیها و اجراهای موسیقاییاش به نتیجهٔ مطلوب نمیرسند.
ارزش تماشای فیلم، بیش از غافلگیری داستانی، در حالوهوای شاد و نیروی موسیقایی آن است. اگر تماشاگر از پیش بداند با روایتی آشنا روبهروست، میتواند از رنگ، رقص، طراحی و انرژی بازیگران لذت ببرد؛ اما اگر انتظار بازآفرینیای عمیق و پیچیده از افسانهٔ سیندرلا داشته باشد، احتمالاً با اثری سادهتر از انتظارش مواجه خواهد شد.
« کمدی فیلم نیز همین نابرابری را نشان میدهد. »
جمعبندی
«اسنیکرلا» در نهایت فیلمی سبک و خوشقلب است که بیش از آنکه قواعد قصهگویی را دگرگون کند، میکوشد قصهای قدیمی را با کفشهایی تازه به حرکت درآورد.



ثبت دیدگاه