نقد و بررسی
نقد My Unicorn Girl | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هاکی، هویت پنهان و رؤیای دانشگاه «My Unicorn Girl» در ظاهر از طرحی آشنا آغاز میشود: سانگ تیان، اسکیتبازی جوان، میخواهد در دانشگاهی پذیرفته شود که پیوندی عاطفی با مادرش دارد. ناکامی در آزمون ورودی، او را به انتخابی نامتعارف میرساند؛ با هویتی پسرانه وارد تیم هاکی روی یخ میشود و در فضایی تازه، میان رقابتهای ورزشی و راز شخصیاش گرفتار میشود.
حضور ون بینگ، رقیب قدیمی و همتیمی تازهاش، این موقعیت را به سرچشمهای از کلکل، سوءتفاهم و کشش عاشقانه بدل میکند. سریال از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با درامی واقعگرا درباره ورزش دانشگاهی روبهرو باشیم. هاکی بیش از آنکه موضوعی برای واکاوی دقیق فنی یا رقابتی باشد، زمینهای پرتحرک برای کنار هم قرار دادن شخصیتها فراهم میکند.
اهمیت اصلی در برخورد دو جهان است: آرزوی ورزشی سانگ تیان و نقشی که ناچار است برای رسیدن به آن بازی کند. این ترکیب به قصه انرژی میدهد و برای کمدی موقعیت، سوءتفاهم و شکلگیری رابطهای پرتنش جا باز میکند. کمدیِ راز و بازی با کلیشهها هویت پنهان سانگ تیان، موتور اصلی کمدی سریال است.
لباس و ظاهر تازهاش او را وارد موقعیتهایی میکند که هم شیریناند و هم گاه بهوضوح بر پایه تصادف و بیخبری دیگران پیش میروند. بخش مهمی از لذت تماشای این موقعیتها از فاصله میان آن چیزی میآید که مخاطب میداند و آنچه شخصیتهای اطراف او تصور میکنند. هر برخورد میتواند راز را آشکار کند، اما روایت بارها با مکثی حسابشده، سوءتفاهمی تازه یا مداخلهای ناگهانی از پیامد قطعی آن میگریزد.
« سریال از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با درامی واقعگرا درباره ورزش دانشگاهی روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی با کلیشهها هم نقطه قوت سریال است و هم محدودیت آن. قصه از الگوهای شناختهشده کمدی عاشقانه—هماتاقیشدن اجباری، رقیب جذاب، نزدیکشدنهای ناخواسته و کشش میان دو شخصیت ناسازگار—استفاده میکند، اما لحن سبک و اجرای سرزنده مانع از آن میشود که این عناصر کاملاً مکانیکی به نظر برسند.
بااینحال، هرچه سریال بیشتر به تکرار موقعیتهای آشنا تکیه میکند، تازگی ایده اولیه اندکی کاهش مییابد. برخی گرهها را میتوان زودتر از آنکه روایت آشکارشان کند حدس زد. سانگ تیان؛ اراده در دل بازیگوشی سانگ تیان شخصیتی است که نیروی اصلیاش از خوشبینی و پشتکار میآید. او ممکن است در برخی موقعیتها سادهدل یا شتابزده به نظر برسد، اما بهندرت منفعل است.
برای هدفش خطر میکند، با دیگران درگیر میشود و در برابر فشار، راهی برای ادامهدادن پیدا میکند. این ویژگی کمک میکند که نقش او به «دختری در لباس پسرانه» تقلیل نیابد؛ رؤیای ورزشی و میل به اثبات تواناییهایش، هسته مستقل شخصیت او را میسازند. تغییر ظاهر سانگ تیان نیز ابزار کمدی است، اما در سطحی دیگر نشان میدهد که او چگونه میان خواسته شخصی و محدودیتهای محیطش دستوپنجه نرم میکند.
سریال این وجه را با جدیت اجتماعی گستردهای دنبال نمیکند؛ بنابراین نباید از آن انتظار تحلیلی عمیق درباره جنسیت یا تبعیض در ورزش داشت. بااینهمه، همین کشمکش ساده به قهرمان فرصتی میدهد تا در موقعیتهایی که دیگران برایش تعیین کردهاند، ابتکار عمل به خرج دهد. اجرای بازیگر نیز در جابهجایی میان دو ظاهر، به شخصیت چابکی و جذابیت میبخشد.
« این بازی با کلیشهها هم نقطه قوت سریال است و هم محدودیت آن. »
شخصیتها و اجرا
ون بینگ و کششِ دشمنی تدریجی رابطه سانگ تیان و ون بینگ بر تضاد بنا شده است: برخوردهای آغازینشان پر از سوءظن و کنایه است، اما همین اصطکاک کمکم به کنجکاوی و نزدیکی بدل میشود. ون بینگ در ابتدا میتواند مغرور و دشوارخوان به نظر برسد؛ بااینحال، سریال او را صرفاً به قالب قهرمان سرد و بیاعتنا محدود نمیکند.
لحظههای کوتاه توجه و حمایت، چهرهای نرمتر از او آشکار میکنند و به رابطه عمق عاطفی میدهند. بخش موفق این عاشقانه، زمانبندی تدریجی آن است. جذابیت زوج اصلی فقط در صحنههای رمانتیک نیست، بلکه در واکنشهای کوچک، رقابتهای لفظی و شیوهای است که هر کدام دیگری را از موضع اولیهاش بیرون میکشد.
شیمی بازیگران به این روند کمک میکند و باعث میشود حتی صحنههای آشنای ژانر، برای مخاطبی که با فضای سریال همراه شده، دلنشین باشند. البته گاهی روایت برای ساختن لحظهای عاشقانه، از تصادف و سوءتفاهم بیش از اندازه بهره میگیرد؛ این انتخاب در لحن فانتزی و سبک اثر قابلقبول است، اما پیوند عاطفی را همیشه به اندازه کافی طبیعی نمیسازد.
جهان ورزشی و ریتم روایت تیم هاکی صرفاً پسزمینهای برای عاشقانه نیست؛ فضای جمعی آن به سریال امکان میدهد دوستی، رقابت و تعلق به گروه را نیز وارد داستان کند. تمرینها و تعاملات تیمی، بهویژه هنگامی که شخصیتها ناچارند برای هدفی مشترک کنار هم بمانند، به روایت تحرک میبخشند. این بخشها در بهترین لحظات، حس همراهی و صمیمیتی را ایجاد میکنند که با حالوهوای گرم سریال سازگار است.
« لحظههای کوتاه توجه و حمایت، چهرهای نرمتر از او آشکار میکنند و به رابطه عمق عاطفی میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما ورزش در این مجموعه بیشتر کارکرد نمایشی دارد تا آنکه بهطور کامل به موضوعی مستقل تبدیل شود. مسابقهها و تمرینها همیشه به اندازه کافی جزئیات و وزن دراماتیک ندارند تا مخاطب احساس کند با یک درام ورزشی تمامعیار روبهرو است. افزون بر آن، ریتم در بعضی بخشها افت میکند: صحنههایی که قرار است فضای عاشقانه را کش بدهند یا یک سوءتفاهم را نگه دارند، گاهی بیش از نیاز ادامه مییابند.
نتیجه، نوسانی میان لحظات سرزنده و فصلهایی است که پیشروی داستان در آنها کندتر احساس میشود. شخصیتهای فرعی و ظرفیتهای ناتمام حضور دوستان و همتیمیها به جهان داستان رنگ میدهد و از انزوای زوج اصلی جلوگیری میکند. شخصیتهای پیرامونی در ایجاد شوخی، شکلدادن به فضای گروهی و فراهمکردن موقعیتهای مکمل نقش دارند.
برخی از آنها حتی امکان آن را دارند که بهتنهایی مسیرهای عاطفی یا انگیزههای مستقل پیدا کنند؛ اما سریال همیشه فرصت کافی برای گسترش این ظرفیتها در اختیارشان نمیگذارد. در نتیجه، شخصیتهای فرعی بیشتر بهعنوان اجزای پشتیبان روایت عمل میکنند تا افرادی با قوس داستانی کامل. این موضوع بهویژه در بخشهایی به چشم میآید که یک رابطه یا تعارض تازه مطرح میشود، اما پیش از آنکه به اندازه کافی پرورش یابد، داستان دوباره به محور اصلی بازمیگردد.
این کمپرداختی الزاماً تماشای سریال را مختل نمیکند، چون تمرکز اثر روشن است؛ بااینحال، اگر شخصیتهای مکمل سهم بیشتری در تصمیمها و تغییرات داستانی داشتند، جهان مجموعه غنیتر میشد. لحن بصری و حس آسودگی «My Unicorn Girl» بیش از آنکه بخواهد مخاطب را درگیر اندوهی سنگین یا تعلیقی پیچیده کند، به دنبال ساختن فضایی روشن، نرم و دلنشین است.
« اما ورزش در این مجموعه بیشتر کارکرد نمایشی دارد تا آنکه بهطور کامل به موضوعی مستقل تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
شوخیها، لحظات عاشقانه و محیط دانشگاهی در کنار هم نوعی آسودگی تماشایی میسازند؛ حسی که سبب میشود سریال برای تماشای پیوسته مناسب باشد. حتی وقتی قصه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد، لحن بازیگوش آن معمولاً اجازه نمیدهد ناهمواریها بیش از اندازه جدی شوند. این آسودگی، یکی از مهمترین امتیازهای اثر است، اما معنایش آن نیست که سریال از فرازوفرود یا تکرار مصون بماند.
مخاطبی که به دنبال پرداخت روانشناختی پیچیده، طراحی دقیق رقابت ورزشی یا نوآوری پیوسته در روایت است، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو میشود. در مقابل، کسی که با آگاهی از ماهیت سبک و شیرین داستان به سراغ آن میرود، بیشتر از لحظات صمیمی، شوخیهای رمانتیک و آرامآرام شکلگرفتن رابطه لذت خواهد برد.
جمعبندی «My Unicorn Girl» اثری سرگرمکننده و خوشقلب است که از ترکیب هاکی، هویت پنهان و عاشقانهای مبتنی بر رقابت، فضایی گرم و تماشاپذیر میسازد. جذابیت اصلیاش نه در غافلگیریهای بزرگ، بلکه در رابطه پرکلکل زوج مرکزی، انرژی سانگ تیان و لحن آرامشبخش مجموعه نهفته است. سریال گاهی به کلیشههای آشنا تکیه میکند، بعضی صحنهها را بیش از حد امتداد میدهد و شخصیتهای فرعی را کامل نمیپروراند؛ اما این ضعفها برای مخاطبی که خواهان رمانسی سبک و دلگرمکننده است، الزاماً مانع همراهی نمیشوند.
این مجموعه را میتوان داستانی دانست که بیش از پیچیدگی، بر صمیمیت تکیه دارد: قصهای که میخواهد مخاطب را برای مدتی از سنگینی روزمره دور کند و در فضایی آشنا اما دوستداشتنی نگه دارد. کسانی که از عاشقانههای دانشگاهی، شوخیهای موقعیتی و دشمنیای که آرامآرام به علاقه بدل میشود لذت میبرند، احتمالاً در آن لحظات شیرین فراوانی خواهند یافت؛ حتی اگر بخشهایی از مسیر برایشان قابلپیشبینی باشد.
« این آسودگی، یکی از مهمترین امتیازهای اثر است، اما معنایش آن نیست که سریال از فرازوفرود یا تکرار مصون بماند. »
ثبت دیدگاه