نقد و بررسی
نقد Deadpool | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی قهرمان، با نقابی برعکس «ددپول» به کارگردانی تیم میلر از همان ابتدا اعلام میکند که قرار نیست قواعد معمول فیلم ابرقهرمانی را بیچونوچرا بپذیرد. وید ویلسون مزدوری است با زبان تند، شوخیهای بیپروا و مهارتی که او را از بسیاری از قهرمانان متعارف جدا میکند: نه وقار اسطورهای دارد و نه سودای نجات جهان را در سر میپروراند.
بااینهمه، فیلم برای معرفی او به همان الگوی آشنای خاستگاه قهرمان تکیه میکند؛ مسیری از زندگی پیشین، دگرگونی جسمانی و رویارویی با کسی که رنج را به او تحمیل کرده است. تازگی اثر، بیش از آنکه در خود این الگو باشد، در شیوهٔ بازیگوشانهای است که با آن رفتار میکند. فیلم با شکستن دیوار چهارم، یعنی سخنگفتن مستقیم شخصیت با تماشاگر، فاصلهای صمیمانه و در عین حال تمسخرآمیز میسازد.
ددپول نه فقط به رخدادهای داستان واکنش نشان میدهد، بلکه خودِ قواعد روایت و ژانر را نیز به موضوع شوخی بدل میکند. این شگرد در بهترین لحظات، حس همراهی با شخصیتی را پدید میآورد که انگار از پیش میداند در چه نوع فیلمی گرفتار شده است. البته این آگاهیِ نمایشی، بهتنهایی داستان را از الگوهای آشنا رها نمیکند؛ بیشتر آنها را با لبخندی شیطنتآمیز بازگو میکند.
« تازگی اثر، بیش از آنکه در خود این الگو باشد، در شیوهٔ بازیگوشانهای است که با آن رفتار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنزی که از شخصیت نیرو میگیرد مهمترین ابزار فیلم، طنز سیاه و بیپروای آن است؛ طنزی که گاه از ناسازگاری میان خشونت عریان و لحن سبک شخصیت نیرو میگیرد و گاه با ارجاع به خودِ سینمای ابرقهرمانی، انتظارات تماشاگر را به بازی میگیرد. بسیاری از شوخیها واقعاً خوشزمان و بامزهاند. فیلم در لحظاتی که خود را بیش از اندازه جدی نمیگیرد، سرزنده و رها میشود و ددپول را به حضوری سرگرمکننده بدل میکند.
بااینحال، بیپروایی بهخودیخود تضمینکنندهٔ خنده نیست. برخی شوخیها به دلیل تکرار، اغراق یا اتکا به رکاکت صرف، اثر لازم را نمیگذارند. گاهی فیلم چنان مشتاق است که هر سکوتی را با یک کنایه پر کند که فرصت مکث و شکلگیری ریتم را از دست میدهد. در نتیجه، طنز آن کیفیتی نوسانی دارد: لحظهای دقیق و غافلگیرکننده است و لحظهای دیگر بیش از آنکه بامزه باشد، صرفاً اصرار دارد که شوخطبع به نظر برسد.
همین تفاوت میان شوخیهای موفق و ناموفق، تجربهٔ تماشای فیلم را برای مخاطبان مختلف متفاوت میکند. رایان رینولدز و هویت ددپول بازی رایان رینولدز در مرکز ثقل فیلم قرار دارد. او با انرژی فراوان، لحن طعنهآمیز و تسلط بر زمانبندی کمدی، شخصیتی میسازد که شوخیهایش صرفاً افزودهای بر صحنهها نیستند؛ بخش مهمی از هویت اویند.
« بسیاری از شوخیها واقعاً خوشزمان و بامزهاند. »
شخصیتها و اجرا
رینولدز میان پرخاشگری نمایشی، خودآگاهی کمیک و لحظههایی از آسیبپذیری جابهجا میشود، بیآنکه این تغییرها کاملاً بیگانه به نظر برسند. حتی وقتی چهرهٔ شخصیت زیر پوشش است، بازیگر از راه صدا، مکث و آهنگ گفتار به او فردیت میبخشد. اهمیت این اجرا زمانی روشنتر میشود که فیلم از شوخی فاصله میگیرد.
پشت زبان گزندهٔ وید، انسانی حضور دارد که با فقدان، ترس و تغییر جسمانی دستوپنجه نرم میکند. رینولدز این وجه را بهاندازهای نگه میدارد که ددپول به مجموعهای از تکیهکلامها تقلیل نیابد. بااینحال، فیلم بیش از هر چیز به همان انرژی کمدی متکی است و شخصیتهای پیرامونی کمتر مجال مییابند با پیچیدگی مشابهی رشد کنند.
مورنا باکارین در نقش ونسا حضوری گرم و سرزنده دارد، اما روایت در نهایت بیشتر به جهان ذهنی و خواستههای وید وفادار میماند. اکشن، تدوین و ضرباهنگ اکشن فیلم با طنز آن پیوند نزدیکی دارد. نبردها فقط نمایش مهارت جسمانی یا جلوههای دیداری نیستند؛ اغلب بستری میشوند برای شوخی، طعنه و آشکارکردن بیاعتنایی ددپول به تشریفات قهرمانانه.
« حتی وقتی چهرهٔ شخصیت زیر پوشش است، بازیگر از راه صدا، مکث و آهنگ گفتار به او فردیت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیب به صحنهها ضرباهنگی پرتحرک میبخشد و باعث میشود خشونت، در چارچوب لحن خاص اثر، گاه حالتی هجوآمیز پیدا کند. جابهجایی میان گذشته و اکنون نیز به روایت کمک میکند از خطیبودن کامل فاصله بگیرد و اطلاعات مربوط به دگرگونی شخصیت را تدریجیتر عرضه کند. اما این ساختار و پرتحرکی همیشه به انسجام نمیانجامد.
بخشهایی از فیلم زنده و خوشریتماند، درحالیکه قسمتهایی دیگر به نظر میرسد میان پیشبرد داستان و آمادهکردن زمینه برای شوخی بعدی معلق ماندهاند. نبردها، موقعیتهای کمدی و روایت عاطفی همواره با توازن یکسان کنار هم قرار نمیگیرند. فیلم از نظر بصری و اجرایی سرگرمکننده است، اما در بعضی گذرها بیشتر به حرکت و هیجان متکی میشود تا به تحول دراماتیک.
عاطفه در دل هجو زیر ظاهر گستاخ و هجوآمیز اثر، داستانی دربارهٔ عشق، بدن و میل به بازگشت به زندگی پیشین وجود دارد. ددپول بهرغم ادعای فاصلهگرفتن از قهرمانبودن، در پی پیوندی انسانی است که برایش اهمیت دارد. این بخش عاطفی به فیلم وزنی میدهد که صرفاً از شوخی و خشونت حاصل نمیشود و نشان میدهد شخصیت اصلی، با همهٔ خودنمایی و نیشوکنایههایش، از آسیبپذیری گریزان نیست.
« اما این ساختار و پرتحرکی همیشه به انسجام نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، پیوند عاطفی فیلم همیشه به اندازهٔ بخش کمدی پرورده نمیشود. روایت گاهی از شخصیتهای دیگر بیشتر بهعنوان محرک یا آینهای برای مسیر وید استفاده میکند تا افرادی با خواستهها و کشمکشهای مستقل. از این رو، لحظههای احساسی مؤثرند، اما گاه شتابزده از کنارشان میگذریم تا به شوخی یا رویارویی بعدی برسیم.
این ناهمواری، یکی از دلایل اصلی آن است که فیلم در بخشهایی بسیار درخشان و در بخشهایی دیگر معمولیتر به نظر میرسد. بازی با قواعد ژانر «ددپول» با قواعد فیلمهای ابرقهرمانی شوخی میکند، اما آنها را کنار نمیگذارد. همچنان با خاستگاه قهرمان، دشمنی روشن، توانایی ویژه و مسیر انتقام سروکار داریم؛ تفاوت در این است که فیلم این قراردادها را میشناسد و گاهی آنها را به زبان میآورد.
این خودآگاهی هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن. از یکسو، به فیلم هویتی متمایز میدهد و آن را از لحن رسمیتر بسیاری از آثار همژانر جدا میسازد. از سوی دیگر، تمسخر قراردادها لزوماً به دگرگونی آنها منجر نمیشود؛ گاهی فیلم همان مسیر آشنا را میپیماید و تنها با لحنی متفاوت دربارهاش شوخی میکند.
« بااینهمه، پیوند عاطفی فیلم همیشه به اندازهٔ بخش کمدی پرورده نمیشود. »
جمعبندی
این دوگانگی بخشی از جذابیت فیلم است. «ددپول» نه هجویهای کاملاً بیاعتنا به ژانر است و نه اثری متعارف که فقط چند شوخی به آن افزوده باشند. بیشتر در مرز میان این دو حرکت میکند: از یک طرف میخواهد قواعد را مسخره کند و از طرف دیگر برای پیشبرد داستان به همان قواعد نیاز دارد. نتیجه اثری پرشخصیت و مفرح است که جسارت لحنیاش گاهی از انسجام ساختاریاش پیشی میگیرد.
جمعبندی «ددپول» بیش از هر چیز بهواسطهٔ اجرای پرانرژی رایان رینولدز و ترکیب اکشن با طنزی بیپروا به یاد میماند. فیلم در بهترین لحظاتش خندهدار، تندوتیز و سرزنده است و شخصیتی میسازد که بهسادگی در قالب قهرمانهای معمولی جا نمیگیرد. در مقابل، شوخیهای نابرابر، نوسان کیفیت بخشها و اتکای داستان به مسیر آشنای خاستگاه ابرقهرمانی، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزایش به یک اندازه موفق باشند.
این اثر برای تماشاگرانی که از طنز بزرگسالانه، شوخی با قراردادهای ژانر و اکشن پرتحرک لذت میبرند، تجربهای خوشایند فراهم میکند؛ اما جذابیتش الزاماً به معنای میل فوری به تماشای دوباره نیست. «ددپول» فیلمی پرانرژی و صاحبلحن است که گاه از شدت اصرار بر شوخی، ظرافت را از دست میدهد؛ بااینحال، همان لحظههایی که طنزش دقیق مینشیند و رینولدز تمامقد در نقش فرو میرود، یادآور میشوند چرا این شخصیت توانسته از قالب یک قهرمان ابرقدرتمند فراتر برود و به حضوری مستقل بدل شود.
« ددپول» نه هجویهای کاملاً بیاعتنا به ژانر است و نه اثری متعارف که فقط چند شوخی به آن افزوده باشند. »



ثبت دیدگاه