نقد و بررسی
نقد Women in Cellblock 9 | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه جهان بسته «زنان بند نهم» ساختهٔ ژسوس فرانکو، از همان آغاز جهانی را پیش چشم میگذارد که در آن قانون، عدالت و حتی حقیقت معنای خود را از دست دادهاند. گروهی از مبارزان آزادی در زندانی زنانه در دل جنگلهای آمریکای جنوبی گرفتار میشوند و بازجویان میکوشند با شکنجه، اطلاعاتی دربارهٔ سازمانشان به دست آورند.
اما فیلم علاقهٔ چندانی به پرداخت سیاسی این موقعیت نشان نمیدهد؛ زندان نه زمینهای برای کاوشی جدی دربارهٔ انقلاب و قدرت، بلکه بیش از هر چیز صحنهای بسته برای نمایش سلطه، ترس و تحقیر است. این محدودبودن جهان روایی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم ضعف آن. فضای محصور زندان حس خفقان و بیپناهی میسازد و جنگلِ پیرامون، بهجای آنکه نشانهٔ آزادی باشد، به امتداد همان تهدید بدل میشود.
بااینحال، فیلم بهندرت از این موقعیت فراتر میرود تا تصویری پیچیدهتر از مناسبات سیاسی یا انگیزههای مبارزان ارائه کند. در نتیجه، وعدهٔ یک درام مقاومت بهتدریج زیر سایهٔ تکرار موقعیتهای آزارگرانه قرار میگیرد. روایت در بندِ ایدهای کممایه طرح داستان ظرفیت یک تریلر سیاسی را دارد: زندانیان باید در برابر بازجویی مقاومت کنند، درحالیکه اطلاعات افشاشده ممکن است سازمانشان را به خطر اندازد.
مسئلهٔ اخلاقیِ مقاومت زیر شکنجه نیز میتوانست به مرکز ثقل فیلم بدل شود؛ اینکه بقا، وفاداری و احساس گناه چگونه با یکدیگر درگیر میشوند. اما فیلمنامه این امکانها را بهقدر کافی نمیپرورد. شخصیتها بیشتر در نسبت با آنچه بر آنان وارد میشود تعریف میشوند تا در پرتو انتخابها، گذشتهها یا کشمکشهای درونیشان.
« این محدودبودن جهان روایی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم ضعف آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همینرو، داستان در بخشهایی بیش از آنکه پیش برود، درجا میزند. تکرار بازجویی و خشونت، قرار است فشار را افزایش دهد، اما چون هر دور به شناخت تازهای از شخصیتها یا جهان فیلم منتهی نمیشود، اثرش بهمرور کاهش مییابد. ریتم نیز از همین نابرابری آسیب میبیند: شروع فیلم سنگین و تهدیدآمیز است، ولی ادامهٔ آن انسجامی را که چنین آغازی نوید میدهد حفظ نمیکند.
فیلم میخواهد هم قصهٔ فرار و تعقیب باشد، هم نمایشگاهی از افراط و هم تجربهای تلخ دربارهٔ استبداد؛ حاصل، اثری است که میان این مقصدها رفتوآمد میکند، بیآنکه یکی را کاملاً به دست آورد. بدن، قدرت و نگاه فیلم یکی از دشوارترین جنبههای تماشای فیلم، پیوندی است که میان خشونت و نمایش اروتیک برقرار میکند.
قرار است برهنگی و تحقیر، نشانهٔ سلب اختیار و ابزار سلطه باشند؛ اما فیلم بارها همان بدنهایی را که در داستان قربانی خشونتاند، به موضوع اصلی نگاه دوربین تبدیل میکند. این تناقض، مسئلهای صرفاً اخلاقی بیرون از اثر نیست؛ از درون خود فیلم برمیخیزد و بر تجربهٔ تماشاگر اثر میگذارد. آیا فیلم خشونت را محکوم میکند، یا با طولانیکردن نمایش آن، به همان منظری نزدیک میشود که وانمود میکند افشایش میکند؟
همین دوگانگی سبب میشود که تکیهٔ فزایندهٔ اثر بر صحنههای اروتیک، بهویژه پس از آغاز خشن و سنگین، برای بسیاری از مخاطبان فرساینده باشد. مسئله فقط وجود این صحنهها نیست، بلکه کارکرد دراماتیک محدودشان است: وقتی نمایش تحقیر بارها تکرار میشود، بدون آنکه شخصیتپردازی یا معنای تازهای به آن افزوده شود، آزارگری از ابزار روایت به جایگزین روایت بدل میشود.
« از همینرو، داستان در بخشهایی بیش از آنکه پیش برود، درجا میزند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در لحظاتی میکوشد بر بیرحمی نظام زندان تأکید کند، اما انتخابهای بصریاش گاه این انتقاد را تضعیف میکند. هاوارد ورنون و نیروی حضور در میان بازیگران، هاوارد ورنون بهعنوان دکتر کاستا حضوری بهیادماندنی دارد. اجرای او بر اغراق آشکار استوار نیست؛ خشکی بیان و خونسردی رفتارش، شخصیت را از هیجانزدگی معمول بازجوهای نمایشی دور میکند.
کاستا از آن رو هراسآور است که خشونت را امری روزمره و تقریباً عادی جلوه میدهد. ورنون با نگاه و مکثهایش کیفیتی سرد و نامأنوس به او میبخشد و گاهی نیرویی به صحنه میدهد که خود فیلمنامه از فراهمکردنش ناتوان است. بازیگران دیگر نیز با حضور پررنگ خود کمک میکنند توجه مخاطب در بخشهایی که قصه کمجان میشود حفظ شود.
بااینحال، این تأثیر بیشتر از جنس انرژی و حضور تصویری است تا نتیجهٔ شخصیتهایی با زندگی درونی دقیق. در اینجا بازیگران گاه بارِ کمبودهای متن را بر دوش میکشند: با واکنشها و تنش بدنی خود، لحظههایی را زنده نگه میدارند که از نظر نوشتاری چندان غنی نیستند. این توانایی ارزشمند است، اما نمیتواند بهتنهایی خلأ انگیزهپردازی و تحول را پر کند.
جهان بصری و امضای فرانکو فیلم حالوهوایی خشن، ناآرام و نامتعارف دارد که آن را از یک درام زندانمحورِ متعارف جدا میکند. فضای جنگل و زندان در کنار هم نوعی آشفتگی جغرافیایی میسازند: محیط بیرونی آزادیبخش نیست و فضای داخلی نیز، با وجود محدودیتش، تنها محل وقوع ماجراهاست، نه مرکز نظمی قابلفهم.
« فیلم در لحظاتی میکوشد بر بیرحمی نظام زندان تأکید کند، اما انتخابهای بصریاش گاه این انتقاد را تضعیف میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ابهام، به فیلم کیفیتی ناخوشایند و گاه کابوسوار میدهد. در برخی لحظات، فیلم بیش از آنکه تکیهاش بر منطق روایی باشد، با فضا و حس ناامنی پیش میرود. این کیفیت را باید در نسبت با سینمای فرانکو دید؛ سینمایی که گاه از پیوستگی کلاسیک فاصله میگیرد و به مکث، تکرار و احساسات ناسازگار میدان میدهد.
در «زنان بند نهم» این رویکرد به ساختن لحنی خاص کمک میکند، اما همیشه به تجربهای منسجم نمیانجامد. برخی انتخابها به فیلم شخصیتی غریب و ماندگار میدهند، درحالیکه برخی دیگر خام یا پراکنده به نظر میرسند. حاصل نه انسجام کامل است و نه بیهویتی: فیلم هویتی مشخص دارد، اما هویتش بیش از آنکه از معماری دقیق داستان بیاید، از فضای تلخ و بیقرارش سرچشمه میگیرد.
صدا، لحن و فاصلهٔ ناخواسته دوبله میتواند تجربهٔ تماشای فیلم را بهطور محسوسی تغییر دهد. برای برخی تماشاگران، اجرای آلمانی یا نسخههای دوبلهشده بر جذابیت اثر میافزایند و لحنی ناخواسته طنزآمیز پدید میآورند؛ فاصلهٔ میان خشونت تصویر و آهنگ صدا گاه چنان زیاد است که صحنهها حالتی عجیب پیدا میکنند.
این ناهمخوانی ممکن است از شدت فشار بکاهد یا برعکس، غریبگی فیلم را بیشتر کند. اما این وجه سرگرمکننده را نباید با کمدیِ آگاهانه یا انسجام هنری اشتباه گرفت. اگر دوبله سبب شود بعضی لحظهها مضحک به نظر برسند، این اثر بیش از آنکه از طراحی دقیق لحن ناشی شود، از شکاف میان اجرا، تصویر و روایت برمیآید.
« همین ابهام، به فیلم کیفیتی ناخوشایند و گاه کابوسوار میدهد. »
قوتها و کاستیها
همین شکاف یکی از دلایلی است که تماشاگران ممکن است دربارهٔ کیفیت فیلم داوریهای کاملاً متفاوتی داشته باشند: یک نفر با فضای نامتعارف و حضور بازیگران همراه میشود و دیگری در تکرار و بدسلیقگی آن متوقف میماند. میان جذابیت فرقهای و فرسودگی تجربهٔ تماشای «زنان بند نهم» بهشدت وابسته به آستانهٔ تحمل مخاطب برای سینمای بهرهکشانه و افراطی است.
فیلم نه درام سیاسی سنجیدهای است که شخصیتهایش را در بستر تاریخی و اجتماعی بپروراند، نه قصهای خوشساخت که تعلیقش را با تحولهای پیدرپی حفظ کند. جذابیتش در چیزی دشوارتر برای اندازهگیری نهفته است: آمیزهای از فضای ناخوشایند، بازی ورنون، خامیِ آشکار و لحظاتی که چنان نامتعارفاند که از ذهن بیرون نمیروند.
اما این جذابیت، هزینه دارد. تکرار صحنههای خشونت و اروتیسم میتواند بهجای افزایش تنش، حس ملال یا دلزدگی ایجاد کند. ضعف داستان نیز نمیگذارد مخاطب بهسادگی در سرنوشت شخصیتها سرمایهگذاری عاطفی کند. بنابراین فیلم بیشتر برای تماشاگرانی کار میکند که به سینمای حاشیهای و تجربههای ناصاف علاقه دارند؛ کسانی که ممکن است همزمان از کیفیتهایش جذب و از انتخابهایش دفع شوند.
برای بسیاری دیگر، نیمهٔ نخستِ سنگین و ادامهٔ کممایهاش احتمالاً به تجربهای نابرابر بدل خواهد شد. جمعبندی «زنان بند نهم» اثری مسئلهدار اما دارای هویتی روشن است: فیلمی که فضای بسته و خشنش، حضور سرد و چشمگیر هاوارد ورنون و لحن نامتعارفش را به یاد میسپاری، اما داستان کممایه و وابستگیاش به نمایش مکرر بدن و خشونت را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
« تکرار صحنههای خشونت و اروتیسم میتواند بهجای افزایش تنش، حس ملال یا دلزدگی ایجاد کند. »
جمعبندی
فیلم در ساختن حس ناخوشایند و جلب توجه با اتکا به بازیگران توانمند است؛ در پرداخت سیاسی، شخصیتپردازی و حفظ تعادل میان تنش و نمایش، بهمراتب ناتوانتر. در نهایت، ارزش آن بیش از آنکه در کامیابی روایی باشد، در تجربهٔ متناقضی است که پدید میآورد: هم تماشاگر را با فضای عجیبش نگه میدارد و هم با تکرار و افراطش پس میزند.
این دوگانگی، هم راز ماندگاری محدود فیلم است و هم دلیل آنکه تماشای آن برای همه خوشایند یا حتی قابلتحمل نخواهد بود.



ثبت دیدگاه