نقد و بررسی
نقد Midsummer is Full of Love | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در سنت کمدی رمانتیک «Midsummer Is Full of Love» بازخوانی چینیِ قصهای آشناست: زنی جوان که بهسبب اتفاقی ناخواسته خانهاش را از دست میدهد، با ستارهای مشهور زیر یک سقف قرار میگیرد و رابطهای قراردادی، کمکم رنگوبوی عاطفی پیدا میکند. اثر از همان آغاز، بهجای پنهانکردن خاستگاه آشنایش، با آن بازی میکند؛ مخاطب میداند با چه نوع کشمکشهایی روبهرو خواهد شد، اما پرسش اصلی این است که سریال چگونه آنها را به زبان و حالوهوای خودش درمیآورد.
داستان بر پایهٔ «Full House» ساخته شده و لو تیانران، ترانهسرایی مصمم با صدایی نهچندان هماهنگ، و جین زهیی، ستارهای مغرور و در ظاهر سرد را در مرکز خود دارد. پاسخ سریال به این پرسش نه انقلابی است و نه بیروح. روایت همچنان به سوءتفاهم، همخانگی اجباری و ازدواج صوری تکیه میکند، اما لحن سبک و سرزندهاش باعث میشود اثر صرفاً نسخهبرداری مکانیکی از الگوی پیشین به نظر نرسد.
دگرگونیهای کوچک در جزئیات شخصیتها، فضای هنری و مناسبات روزمره، به آن هویتی مستقل میبخشند؛ هرچند این استقلال همیشه به نوآوری روایی منجر نمیشود. خانهای که صحنهٔ اصلی رابطه میشود خانه در این سریال چیزی بیش از پسزمینهٔ زیبا یا محل وقوع چند صحنهٔ عاشقانه است. فضای مشترک، میدان برخورد دو جهان متفاوت است: تیانران با آشفتگی، خیالپردازی و سماجت خود وارد زندگی منظم و کنترلشدهٔ زهیی میشود؛ زهیی نیز ناچار است از مرزهای امنی که برای خویش ساخته، بیرون بیاید.
خانه با اتاقها، راهروها و فضاهای مشترکش به صحنهای بدل میشود که در آن نزدیکی و فاصله، دعوا و مراقبت، بارها شکل عوض میکنند. جذابیت بصری این محیط نیز سهم مهمی در لذت تماشا دارد. طراحی خانه به سریال حسی دلپذیر و رؤیایی میدهد و بهخوبی با خیال رمانتیکِ زندگی مشترک پیوند میخورد. گاهی حتی خود خانه از برخی شخصیتهای فرعی بهیادماندنیتر میشود؛ چون سریال برای ساختن فضای آن وقت میگذارد و لحظات کوچک میان دو شخصیت اصلی را در آن جای میدهد.
« پاسخ سریال به این پرسش نه انقلابی است و نه بیروح. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این توجه به مکان، از نقاط قوت اثر است: خانه هم جذابیت تماشایی دارد و هم بهتدریج معنای عاطفی پیدا میکند. دو شخصیت با ریتمهای متفاوت تیانران موتور پرتحرک داستان است. او بلندپرواز و مصمم است، اما همیشه در اجرای مقصودش کامیاب نیست؛ همین فاصله میان ارادهٔ جدی و دستوپایگمکردگیهایش سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز سریال میشود.
شخصیت او بهواسطهٔ معصومیت سادهدلانهاش دلپذیر میشود، بیآنکه صرفاً به قالب دختر بینقص و همیشه مسلط فروکاسته شود. شکستها و ناهماهنگیهایش بخشی از حضور انسانی او هستند، نه صرفاً وسیلهای برای خنداندن. بازی یانگ چائویو در نقش تیانران نیز از عوامل اصلی گرمای سریال است. او در لحظات کمیک، انرژی و بیپروایی شخصیت را بهخوبی منتقل میکند و در موقعیتهای آسیبپذیرتر، از اغراق بیمورد فاصله میگیرد.
همین ترکیب است که تیانران را به شخصیتی دوستداشتنی تبدیل میکند، حتی وقتی تصمیمهایش داستان را به مسیرهایی کممنطق میبرند. در برابر او، جین زهیی از الگوی آشنای مرد مشهور و سرد آغاز میشود؛ کسی که فاصلهگرفتن را نوعی سپر میداند. جذابیت او نه در پیچیدگی خارقالعاده، بلکه در تغییرهای تدریجی رفتارش شکل میگیرد: توجههایی که به زبان نمیآیند، کمکهایی که بیسروصدا انجام میشوند و لحظههایی که خشکی ظاهرش ترک برمیدارد.
این جزئیات، در قیاس با اعترافهای بزرگ و ناگهانی، مؤثرترند؛ زیرا رابطه را از دل رفتار روزمره میسازند. لحظههای کوچک و زبان موسیقی بهترین لحظات سریال لزوماً لحظههای پرحادثه نیستند. یاریرساندن پنهانی زهیی، بههمریختن شعرها از سوی تیانران، یا گفتوگوهای روزمرهای که ابتدا بیاهمیت به نظر میرسند، به رابطهٔ آن دو بافتی نرم و قابللمس میدهند.
« این توجه به مکان، از نقاط قوت اثر است: خانه هم جذابیت تماشایی دارد و هم بهتدریج معنای عاطفی پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
سریال در این صحنهها درمییابد که صمیمیت گاه نه با جملههای بزرگ، بلکه با توجهی کوچک و مداوم شکل میگیرد. موسیقی نیز به این فضای سبک کمک میکند. پیوند داستان با ترانهسرایی و خوانندگی صرفاً بهانهای برای قرار دادن چند اجرای موسیقایی نیست؛ این عناصر بازتابی از آرزوهای تیانران و هویت حرفهای زهیی هستند.
شوخیهای موسیقایی و ملودیهای بهیادماندنی، از جمله آن آهنگ بازیگوشانهای که در قالب زنگ تلفن هم به یاد میماند، به اثر رنگوبویی شخصی میدهند. گاهی همین لحظات پرشیطنت بیش از بخشهای جدی داستان در خاطر میمانند و به مجموعه طراوت میبخشند. طنز و سبکی که به دل مینشیند «Midsummer Is Full of Love» در بهترین حالت، کمدی رمانتیکی است که ادعای سنگینی ندارد.
شوخیهای موقعیتی، جر و بحثهای زوج اصلی و فاصلهٔ میان تصویر عمومی زهیی و رفتار خصوصیاش، ریتمی سبک میسازند. سریال قرار نیست تحلیل عمیقی از شهرت، صنعت موسیقی یا مناسبات طبقاتی ارائه دهد؛ بیشتر میخواهد مخاطب را برای مدتی از فشار روایتهای تلخ دور کند. از این نظر، لحن خوشخلق آن موفق است و تماشایش اغلب حس آسودگی میدهد.
اما همین سبکی گاهی به بهای سستی منطق تمام میشود. برخی اتفاقها با سرعتی رخ میدهند که فرصت باورپذیرشدن پیدا نمیکنند، و تصمیمهایی که باید پیامد جدی داشته باشند، بهسرعت از قاب بیرون میروند تا قصه بتواند به شوخی بعدی برسد. نمونههایی مانند ماجرای خانهٔ تیانران، مخاطب را وادار میکنند بیش از خود داستان دربارهٔ سازوکار اتفاقها پرسش کند.
« سریال در این صحنهها درمییابد که صمیمیت گاه نه با جملههای بزرگ، بلکه با توجهی کوچک و مداوم شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گسستها برای بینندهای که با حالوهوای فانتزی کنار میآید چندان مخرب نیستند، اما انسجام دراماتیک اثر را محدود میکنند. کلیشهها و محدودیت رابطه ازدواج صوری، حسادت، سوءتفاهم و حضور رقیبان عاطفی، مصالحی آشنا در کمدی رمانتیکاند؛ مشکل سریال نه استفاده از این عناصر، بلکه اتکای بیش از اندازه به آنهاست.
بعضی گرهها بهجای آنکه از شخصیتها و نیازهای واقعیشان سرچشمه بگیرند، برای عقبانداختن نزدیکی عاطفی به کار میروند. در نتیجه، داستان گاهی حس بازگشت به مسیری از پیشپیمودهشده را دارد؛ مسیری که میدانیم چگونه آغاز میشود و حدسزدن قدم بعدی آن دشوار نیست. این محدودیت در شیمی زوج اصلی نیز خود را نشان میدهد.
لحظههای دلنشین فراواناند، اما کیفیت رابطه در همهٔ بخشها یکسان نیست. گاه پیوند دو شخصیت بیش از آنکه از گفتوگوی عاطفی و شناخت متقابل نیرو بگیرد، بر موقعیتهای کمیک و سوءبرداشتها تکیه دارد. بازی تیانران به رابطه گرما میبخشد، اما زهیی در برخی موقعیتها همچنان بیش از اندازه در قالب مرد سرد و کمحرف باقی میماند.
بنابراین تماشاگر ممکن است از زوج لذت ببرد، بیآنکه همواره به عمق یا شدت پیوندشان متقاعد شود. ریتم روایت و مسئلهٔ فرجام ریتم سریال در بخشهای میانی، با تکرار کشمکشهای زوج اصلی، فرازونشیب دارد. بعضی صحنهها بهخوبی فضای رابطه را گسترش میدهند، اما برخی دیگر کارکردی کموبیش تکراری پیدا میکنند: حسادتی تازه، سوءتفاهمی دیگر یا دعوایی که بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کند، آشنایی مخاطب با الگوی داستان را تأیید میکند.
« این محدودیت در شیمی زوج اصلی نیز خود را نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
روایت گاهی با افزودن خطوط فرعی میکوشد این یکنواختی را بشکند، ولی همهٔ این خطوط فرصت کافی برای پرداخت پیدا نمیکنند. مهمتر از آن، فرجام سریال در قیاس با صبر و مکثی که برای شکلگیری رابطه صرف شده، شتابزده به نظر میرسد. فاصلهٔ زمانی ناگهانیِ پایانی، حس پیوستگی عاطفی را مختل میکند و برخی پیامدها را در حد اشاره باقی میگذارد.
این انتخاب لزوماً کل تجربه را بیارزش نمیکند، اما جمعبندیای که میتوانست حاصل طبیعی مسیر شخصیتها باشد، اندکی ناتمام و کماقناع از کار درمیآید. پایان بهجای آنکه همهٔ رشتهها را با آرامش به هم پیوند بزند، مخاطب را با پرسشهایی دربارهٔ گذر زمان و تحول رابطه تنها میگذارد. جمعبندی «Midsummer Is Full of Love» اثری سبک، گرم و خوشتماشاست که بیش از هر چیز از حضور دوستداشتنی تیانران، فضای دلپذیر خانه و لحظههای کوچک میان دو شخصیت اصلی نیرو میگیرد.
سریال با وجود تکیه بر داستانی آشنا، در لحن و جزئیات خود تا حدی استقلال پیدا میکند و برای مخاطبی که به دنبال کمدی رمانتیک کمتنش است، سرگرمی رضایتبخشی فراهم میآورد. بااینحال، ضعف منطق برخی رخدادها، تکرار کلیشههای ازدواج صوری و حسادت، نوسان شیمی زوج اصلی و پایان شتابزده، مانع از آن میشوند که اثر از مرز سرگرمی دلنشین فراتر برود.
دستاوردش نه بازآفرینی بنیادی یک الگوی قدیمی، بلکه زندهکردن موقت آن با شوخطبعی، موسیقی و لحظههایی است که آرامآرام صمیمیت میسازند. در نهایت، این سریال بیش از آنکه بهسبب پیچیدگی داستان به یاد بماند، بهخاطر حالوهوای تابستانی و شخصیت محوریِ پرجنبوجوشش در خاطر مینشیند.
« مهمتر از آن، فرجام سریال در قیاس با صبر و مکثی که برای شکلگیری رابطه صرف شده، شتابزده به نظر میرسد. »
ثبت دیدگاه