نقد و بررسی
نقد Despicable Me 2 | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای میان خانه و مأموریت «من نفرتانگیز ۲» ساختهٔ کریس رناد و پیر کافین، ادامهٔ داستان شخصیتی است که بخش مهمی از جذابیت قسمت نخست را از تناقضهایش میگرفت: شروری که در دلِ نقشههای خودخواهانه، به پدری دلسوز بدل میشد. این بار گرو دیگر در آستانهٔ دگرگونی نیست؛ او زندگی تازهاش را پذیرفته و میکوشد پدر خوبی برای مارگو، ادیث و اگنس باشد.
اما گذشتهٔ حرفهایاش همچنان او را احاطه کرده است: اتحادیهٔ ضدشروران برای مقابله با تهدیدی تازه از او کمک میخواهد و مأموریت، مسیر زندگی روزمرهاش را به ماجرایی پرتحرک پیوند میزند. فیلم بیآنکه راز اصلی ماجرا را آشکار کند، از همان ابتدا دو نیروی روایی خود را معرفی میکند: خانواده و تعقیب شرارت.
گرو؛ شروری که پدر بودن را میآموزد محور عاطفی فیلم، نه مأموریت محرمانه، بلکه تلاش گرو برای یافتن جایگاهش در خانواده است. در قسمت نخست، رابطهٔ او با دختران از دلِ موقعیتی حسابگرانه و سپس دگرگونی تدریجی شکل میگرفت؛ اینجا آن پیوند از پیش برقرار است و فیلم به سراغ مرحلهای دیگر میرود: پدری که میخواهد مراقب باشد، اما در فهم نیازهای عاطفی فرزندانش همیشه موفق نیست.
همین جابهجایی، فرصتی برای کمدی فراهم میکند. خشونت نمایشی و زبان خشک گرو، در کنار دغدغههای روزمرهٔ خانه، تضادی میسازند که به شخصیت او جان میدهد. بااینحال، فیلم گاهی این رابطه را بیشتر به سرچشمهٔ شوخیهای موقعیتی بدل میکند تا بستری برای کاوش عمیقتر. لحظههایی که گرو با نگرانیهای دختران روبهرو میشود، ظرفیت عاطفی خوبی دارند، اما روایت معمولاً زود از آنها عبور میکند تا به ماجرای بعدی برسد.
« همین جابهجایی، فرصتی برای کمدی فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، پدر بودن گرو همچنان دلنشین است، اما تحول او به اندازهٔ قسمت نخست پرمایه و غافلگیرکننده احساس نمیشود. لوسی و پیوند دو جهان ورود لوسی، فیلم را از فضای خانه به قلمرو جاسوسی و تعقیبوگریز میبرد. او در نقطهٔ مقابل گرو قرار دارد: پرانرژی، جسور و کماعتنا به قواعد خشک رفتاری.
تفاوت آن دو بهسرعت منبع شوخی میشود و صداپیشگی پرجنبوجوش کریستن ویگ در کنار اجرای استیو کارل، رابطهای سرزنده پدید میآورد. لوسی فقط همراه مأموریت نیست؛ حضور او گرو را در برابر امکانهایی قرار میدهد که با تصویر تثبیتشدهاش از خود و زندگیاش سازگار نیستند. بااینهمه، خط عاطفی میان این دو همیشه به اندازهٔ موقعیتهای کمدیشان پرداخت نمیشود.
فیلم از کشش و تفاوت شخصیتها بهخوبی بهره میگیرد، اما گاه بهجای آنکه نزدیکی تدریجیشان را از دل انتخابها و لحظههای مشترک بسازد، به نشانههای آشنای کمدی رمانتیک تکیه میکند. بنابراین رابطهٔ آنها شیرین و تماشایی است، ولی از پیچیدگی و عمقی که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد.
مینیونها؛ نیروی محرک و عامل تکرار مینیونها یکی از پررنگترین منابع سرگرمی فیلماند. حرکات شتابزده، زبان آمیخته به آواهای نامفهوم و واکنشهای اغراقآمیزشان، به صحنهها ضرباهنگی سرخوشانه میبخشد. آنها بهویژه در لحظههایی که روایت به مکث نیاز دارد، میتوانند با شوخیهای دیداری فضای فیلم را زنده کنند.
« لوسی و پیوند دو جهان ورود لوسی، فیلم را از فضای خانه به قلمرو جاسوسی و تعقیبوگریز میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بخشی از انرژی محبوب فیلم از همین شخصیتهای کوچک و بیقرار میآید؛ شخصیتهایی که حتی یک حرکت ساده را به نمایشی پرجزئیات تبدیل میکنند. اما هرچه سهم مینیونها بیشتر میشود، خطر تکرار نیز بالا میرود. بسیاری از شوخیها بر الگوی مشابهی استوارند: آشوب، سوءتفاهم، حرکتهای ناگهانی و واکنشهای پرهیاهو.
این الگو در آغاز دلپذیر است، ولی با تکرار، از تازگی میافتد. از سوی دیگر، تمرکز پیدرپی بر مینیونها گاهی فرصت پرداخت بیشتر به گرو و رابطهاش با دختران را میگیرد. مسئله این نیست که مینیونها حضور دارند، بلکه میزان حضورشان است: هرجا شوخی فرعی جای پیشبرد یا تعمیق شخصیت را میگیرد، تعادل فیلم اندکی برهم میخورد.
داستان و ریتم؛ آشنایی بهجای کشف ساختار دنباله از عناصر آشنای قسمت نخست و فیلمهای ماجراجویانه بهره میبرد: تهدیدی مرموز، تحقیق در میان مظنونان، مأموریتی محرمانه و رقابت میان هویت گذشته و اکنونِ قهرمان. این عناصر داستان را روان و قابلفهم نگه میدارند، اما کمتر به آن تازگی میبخشند.
برخلاف قسمت نخست که دگرگونی گرو بهعنوان شروری تنها، نیروی اصلی روایت بود، اینجا بسیاری از موقعیتها از پیش قابلپیشبینی به نظر میرسند. فیلم بیشتر میکوشد جهان آشنای خود را گسترش دهد تا آنکه تصویری تازه از آن بسازد. ریتم نیز از همین چندپارگی تأثیر میپذیرد. بخشهای مربوط به مأموریت، زندگی خانوادگی، خواستگاری و مینیونها گاه با انرژی خوبی به یکدیگر میپیوندند، اما در بعضی مقاطع حس میشود فیلم میان چند مسیر موازی در رفتوآمد است.
« اما هرچه سهم مینیونها بیشتر میشود، خطر تکرار نیز بالا میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی صحنهها برای شوخی یا تعلیق مکث میکنند، درحالیکه خط اصلی به پیشروی نیاز دارد؛ در مقابل، بخشهای عاطفی گاهی پیش از آنکه مجال رسوخ پیدا کنند، کنار گذاشته میشوند. حاصل، فیلمی خوشتماشا اما نهچندان یکپارچه است. تصویر، حرکت و صدا از نظر بصری، فیلم جهان رنگارنگ و اغراقآمیز خود را با اعتمادبهنفس ادامه میدهد.
طراحی شخصیتها، تفاوت اندام و حرکت، و استفاده از فضاهای شهری، به کمدی فیزیکی جان میبخشد. انیمیشن نهفقط ابزار زیبایی، بلکه بخشی از زبان شوخی است: واکنش چهرهها، حرکت بدن گرو و آشوبهای مینیونها اطلاعاتی را منتقل میکنند که دیالوگ بهتنهایی از عهدهٔ آن برنمیآید. رنگهای روشن و طراحی پرجزئیات نیز به فیلم حالوهوایی شاد میدهند، بیآنکه جهانش را بیش از اندازه واقعگرا جلوه دهند.
صداپیشگی در حفظ این انرژی نقشی اساسی دارد. استیو کارل همچنان به گرو ترکیبی از خشونت نمایشی، آسیبپذیری و خویشتنداری میبخشد؛ کریستن ویگ نیز لوسی را با سرزندگی و اعتمادبهنفس صداگذاری میکند. هماهنگی این دو، بهویژه در لحظههای مشترکشان، یکی از نقاط قوت فیلم است. اجرای صداها کمک میکند شوخیها حتی در صحنههایی که داستان چندان پیشبرنده نیست، سرپا بمانند.
تعادل میان سرگرمی و احساس «من نفرتانگیز ۲» در درجهٔ نخست اثری سرگرمکننده است، اما بهترین لحظههایش آنهاییاند که از سرگرمی به احساس میرسند. مهربانی گرو در برخورد با دختران، تلاش او برای سازگارشدن با نقش پدری و دشواریاش در بیان عواطف، به فیلم گرمایی میبخشد که فراتر از شوخیهای لحظهای است.
« حاصل، فیلمی خوشتماشا اما نهچندان یکپارچه است. »
قوتها و کاستیها
این سویهٔ عاطفی باعث میشود گرو صرفاً قهرمانی درگیر مأموریت نباشد؛ او انسانی است که میخواهد به خانوادهاش تعلق داشته باشد، حتی اگر هنوز زبان مناسب این تعلق را نیافته باشد. بااینحال، فیلم میان این گرما و هیاهوی کمدی همیشه توازن کامل برقرار نمیکند. هرگاه روایت به شخصیتها نزدیک میشود، ظرفیت اثر آشکار میگردد؛ هرگاه از آن فاصله میگیرد و بر شوخیهای تکرارشونده تکیه میکند، بخشی از همان ظرفیت هدر میرود.
این نوسان، هم محدودیت دنباله را نشان میدهد و هم دلیل ماندگاری لحظههای موفقش را. جمعبندی «من نفرتانگیز ۲» دنبالهای پرتحرک، خوشساخت و سرشار از لحظههای بامزه است که بیش از هر چیز بر جذابیت گرو، انرژی لوسی و محبوبیت مینیونها تکیه دارد. فیلم در بازآفرینی فضای رنگارنگ مجموعه و ساختن کمدی دیداری موفق است و رابطهٔ خانوادگی گرو نیز همچنان مرکز عاطفی اثر باقی میماند.
در مقابل، داستان کمتر از قسمت نخست تازگی دارد، ریتم گاهی میان خطهای روایی مختلف ناهماهنگ میشود و رابطهٔ عاطفی گرو و لوسی مجال کافی برای رشد پیدا نمیکند. با وجود این کاستیها، اثر از جذابیت شخصیتهایش نیرو میگیرد و تجربهای شاد و گرم فراهم میآورد؛ دنبالهای که بیشتر از آنکه جهان خود را دگرگون کند، آن را با شور و شوخی گسترش میدهد.
« بااینحال، فیلم میان این گرما و هیاهوی کمدی همیشه توازن کامل برقرار نمیکند. »



ثبت دیدگاه