نقد و بررسی
نقد Daughters, Wives and a Mother | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانواده بهمثابه میدانِ کشمکش «دختران، همسران و یک مادر» از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: سانائه، پس از مرگ همسرش، مبلغی بابت بیمهنامه دریافت میکند و چون فرزندی ندارد، راه بازگشت به خانهٔ خانوادهٔ خودش برایش باز میشود. این جابهجایی، فقط بازگشت زنی بیوه به خانهٔ پدری نیست؛ ورود دوبارهٔ او به شبکهای از مناسبات قدیمی است که هر عضو خانواده در آن جایگاهی متفاوت دارد و هر تصمیم، تعادل شکنندهٔ جمع را برهم میزند.
میکیو ناروسه از همین زمینه، درامی خانوادگی میسازد که کشمکشهایش نه بر پایهٔ رویاروییهای بزرگ، بلکه از دل گفتوگوها، سکوتها و توقعات روزمره سر برمیآورند. فیلم خانواده را پناهگاهی بیقیدوشرط تصویر نمیکند. صمیمیت و مراقبت در آن حضور دارند، اما در کنارشان حسابگری، دلخوری، احساس وظیفه و نگرانی دربارهٔ آینده نیز دیده میشود.
خانه، محل همنشینی این نیروهای متضاد است: جایی که اعضای خانواده هم به یکدیگر نیاز دارند و هم از همان نزدیکی آسیب میبینند. ناروسه در ترسیم این وضعیت، از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند؛ کمتر کسی را میتوان کاملاً محق یا کاملاً خودخواه دانست. سانائه و معنای استقلال سانائه در مرکز بخشی از پرسشهای اخلاقی و اجتماعی فیلم قرار دارد: زنی که پس از فقدان همسر، با پولی روبهرو شده که میتواند آیندهاش را تغییر دهد، اما آزادی او را تضمین نمیکند.
« فیلم خانواده را پناهگاهی بیقیدوشرط تصویر نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استقلال اقتصادی در اینجا نه مفهومی انتزاعی، بلکه امکانی ملموس است؛ بااینحال، پول بهتنهایی روابط قدرت را از میان نمیبرد و نمیتواند پاسخ روشنی برای این پرسش فراهم کند که سانائه از این پس باید چه نوع زندگیای برای خود بخواهد. جذابیت شخصیت او در همین تردیدهاست. سانائه نه قهرمانی است که با تصمیمی قاطع همهٔ موانع را کنار بزند، نه زنی که صرفاً تسلیم خواستههای اطرافیان شود.
او در فضایی حرکت میکند که انتخابهای شخصیاش با انتظارهای خانوادگی و داوریهای اجتماعی درهمتنیدهاند. فیلم این فشار را با تأکیدهای نمایشی یا خطابههای مستقیم توضیح نمیدهد؛ آن را در مکثها، در تغییر لحن گفتوگوها و در پیامدهای کوچک تصمیمهای روزانه قابلحس میکند. روایت چندصدایی و دشواری تمرکز ناروسه داستان را به سانائه محدود نمیکند.
هر یک از اعضای خانواده، خواستهها و نگرانیهای خود را دارد و زندگی جمعی از برخورد همین مسیرهای موازی شکل میگیرد. این انتخاب، به فیلم گسترهای انسانی میدهد: بحران یک نفر در خلأ رخ نمیدهد، بلکه در ارتباط با نیازهای دیگران معنا پیدا میکند. بااینحال، همین چندصدایی گاهی به پراکندگی میانجامد.
« او در فضایی حرکت میکند که انتخابهای شخصیاش با انتظارهای خانوادگی و داوریهای اجتماعی درهمتنیدهاند. »
شخصیتها و اجرا
توجه روایت میان شخصیتها جابهجا میشود و خط عاطفی اصلی، در برخی بخشها از تمرکز کافی برخوردار نیست. این پراکندگی را میتوان هم نقطهٔ قوت فیلم دانست و هم محدودیت آن. از یک سو، تصویری گستردهتر از خانواده میسازد و اجازه نمیدهد همهچیز تنها از دریچهٔ یک شخصیت دیده شود. از سوی دیگر، تماشاگر ممکن است احساس کند بعضی مسیرهای داستانی بهاندازهٔ کافی به هم پیوند نخوردهاند یا پیشرفت دراماتیک به تعویق افتاده است.
فیلم بیش از آنکه به سوی یک خط روایی تند و فشرده حرکت کند، در میان روابط و موقعیتها رفتوآمد میکند؛ رویکردی که برای تماشاگر علاقهمند به جزئیات اجتماعی پربار است، اما گاه از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. بازیها و انسانهای نهچندان ساده یکی از امتیازهای اصلی اثر، بازیهای باورپذیری است که شخصیتها را از نمونههای آشنای ملودرام خانوادگی فراتر میبرند.
بازیگران به جای آنکه احساسات را پیوسته به نمایش بگذارند، اغلب آنها را زیر سطح رفتار نگه میدارند. همین مهار، به لحظههای عاطفی وزن میبخشد: رنج همیشه به فریاد بدل نمیشود و محبت نیز الزاماً در قالب اعترافی آشکار بیان نمیگردد. این شیوه با جهان فیلم هماهنگ است. آدمها در یک خانوادهٔ نزدیک، ناچارند با کسانی زندگی کنند که هم از آنان شناختی دیرینه دارند و هم گاه نمیتوانند نیازهایشان را بهدرستی ببینند.
« توجه روایت میان شخصیتها جابهجا میشود و خط عاطفی اصلی، در برخی بخشها از تمرکز کافی برخوردار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها، تناقض میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از رفتارشان فهمیده میشود، بهخوبی حفظ میکنند. در نتیجه، حتی رفتارهای ناخوشایند نیز غالباً از زمینهای انسانی برخوردارند؛ تماشاگر میتواند از کسی دلگیر شود، بیآنکه او را بهتمامی محکوم کند. فضاسازی و ریتمِ تأملگر جهان فیلم با جزئیات روزمره شکل میگیرد.
ناروسه برای ساختن فضای خانوادگی، به رخدادهای استثنایی وابسته نیست؛ رفتوآمدها، دیدارها و گفتوگوهای عادی بهتدریج فشار پنهان روابط را آشکار میکنند. این واقعگرایی، درامی را پدید میآورد که بیش از حادثهمحوری، بر انباشت احساسات و تغییر آرام مناسبات تکیه دارد. خانه در این معنا صرفاً پسزمینه نیست؛ فضایی است که در آن گذشتهٔ مشترک و نیازهای اکنون، مدام با یکدیگر برخورد میکنند.
ریتم سنجیدهٔ فیلم برای همین مشاهدهٔ تدریجی فرصت فراهم میکند، اما همیشه یکدست نیست. در بعضی بخشها، مکثها و رفتوآمدهای روایی به درک بهتر شخصیتها کمک میکنند؛ در بخشهایی دیگر، حس کشآمدن پدید میآید و داستان دیرتر از انتظار پیش میرود. این کندی را نمیتوان صرفاً عیب دانست، زیرا بخشی از تأکید فیلم بر دوام و فرسایش زندگی خانوادگی است.
« بازیها، تناقض میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از رفتارشان فهمیده میشود، بهخوبی حفظ میکنند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، هرگاه چند مسیر روایی همزمان پیش میروند، ریتم آرام میتواند اثرگذاری عاطفی را کاهش دهد. عشق و محدودیتهای ملودرام رابطهٔ عاشقانهٔ سانائه با خواستگار جوانش، در مقایسه با لایههای خانوادگی فیلم، پرداخت کمرمقتری دارد. این رابطه میتوانست پرسشهای محوری اثر دربارهٔ اختیار، آینده و امکان آغاز دوباره را با نیروی بیشتری دنبال کند، اما در عمل گاهی به مسیری آشناتر و کمظرافتتر نزدیک میشود.
احساسات میان این دو، به اندازهٔ مناسبات پیچیدهٔ خانوادگی فرصت رشد و عمقیافتن پیدا نمیکنند و از همین رو، بخشی از ظرفیت دراماتیک شخصیت سانائه بیاستفاده میماند. بااینهمه، این ضعف از اهمیت کلی فیلم نمیکاهد؛ بلکه تفاوت میان دو سطح روایت را برجسته میکند. ناروسه در مشاهدهٔ زندگی جمعی و تناقضهای روابط خانوادگی چیرهدستتر از پرداخت عاشقانهای است که قرار است افق تازهای پیش روی سانائه بگشاید.
فیلم در این بخش کمتر غافلگیرکننده است، اما همچنان آن را در پیوند با پرسش اصلی خود نگه میدارد: آیا انتخاب فردی در دل خانواده و جامعه، واقعاً میتواند مستقل از خواستههای دیگران شکل بگیرد؟ جمعبندی «دختران، همسران و یک مادر» درامی خانوادگی است که قدرتش را از توجه به جزئیات انسانی و از پرهیز نسبی در داوری میگیرد.
« بااینحال، هرگاه چند مسیر روایی همزمان پیش میروند، ریتم آرام میتواند اثرگذاری عاطفی را کاهش دهد. »
جمعبندی
میکیو ناروسه با تکیه بر بازیهای سنجیده و فضایی واقعگرا، خانوادهای را میسازد که در آن مهر، وظیفه، منفعت و رنج از هم جداشدنی نیستند. فیلم گاه در ریتم کند میشود، میان شخصیتهای متعدد تمرکز خود را از دست میدهد و رابطهٔ عاشقانهٔ سانائه را کمجانتر از ظرفیتش پیش میبرد؛ اما در عوض، تصویری چندلایه از زنانی ارائه میدهد که باید جایگاه خود را در میان پیوندهای خانوادگی و امکانهای محدود زندگی دوباره تعریف کنند.
این اثر بیش از آنکه با حادثهای پرشتاب در خاطر بماند، با انباشت سکوتها و دشواریهای کوچک زندگی مشترک ماندگار میشود.



ثبت دیدگاه