نقد و بررسی
نقد The Fury of a Patient Man | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشمِ نهفته در سکوت «خشم مردی صبور» فیلمی اسپانیایی به کارگردانی رائول آریوالو است که از همان عنوانش وعدهای دوگانه میدهد: صبرِ طولانی و خشمی که سرانجام راهی برای ظهور خواهد یافت. این دوگانگی نهفقط موتور پیرنگ، بلکه اصل سازماندهندهٔ لحن و فرم فیلم است. اثر، تماشاگر را به دل قصهای جنایی و انتقامجویانه میبرد، اما علاقهٔ اصلیاش به هیجانِ حادثه محدود نمیماند؛ میخواهد نشان دهد خشونت چگونه زیر پوست زندگی روزمره رسوب میکند و چگونه سکوت میتواند از هر فریادی تهدیدآمیزتر باشد.
فیلم با پیرنگی آشنا آغاز میشود: خوزه، مردی آرام و کمحرف، به آنا نزدیک میشود؛ زنی که زندگیاش با کورّو، نامزد زندانیاش، گره خورده است. اما فیلم از همان ابتدا میان ظاهر و باطن فاصله میاندازد و اجازه نمیدهد رابطهها را بیواسطه و ساده بخوانیم. آنچه در نگاه نخست نشانهٔ دلبستگی به نظر میآید، بهتدریج معنای دیگری پیدا میکند.
برای حفظ راز اصلی، جزئیات بیشتری از مسیر داستان نباید گفته شود؛ همین اندازه کافی است که بدانیم فیلم با اطلاعات محدود، کنجکاوی تماشاگر را پیوسته فعال نگه میدارد. پیرنگی مبتنی بر پنهانکاری یکی از امتیازهای فیلم، شیوهٔ کنترل اطلاعات است. روایت همهچیز را یکباره آشکار نمیکند و در عوض، قطعات داستان را با تأخیر در کنار هم میچیند.
تماشاگر ابتدا با آدمهایی روبهرو میشود که انگیزههایشان روشن نیست؛ بعد، با دریافت نشانههای تازه، برداشتهای قبلی خود را بازبینی میکند. این جابهجاییِ دانستهها تعلیق میسازد، بیآنکه فیلم ناچار باشد هر چند دقیقه با حادثهای بزرگ توجه مخاطب را بخرد. ساختار، بهویژه در نیمهٔ نخست، بر فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها نشان میدهند و آنچه در درونشان میگذرد تکیه دارد.
« این دوگانگی نهفقط موتور پیرنگ، بلکه اصل سازماندهندهٔ لحن و فرم فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خوزه با ادب و خویشتنداری رفتار میکند، اما آرامش بیرونیاش آسودگی نمیآورد؛ بیشتر شبیه پوششی است که چیزی را پنهان میکند. این طراحی به فیلم امکان میدهد از دل موقعیتهای عادی، حس خطر بیرون بکشد. با این حال، الگوی انتقام در اصل برای مخاطب سینمای جنایی ناآشنا نیست و بعضی مراحل مسیر کلی را میتوان حدس زد.
فیلم بیش از آنکه بر تازگی طرح تکیه کند، بر نحوهٔ آشکار شدن آن و نیروی عاطفی شخصیتها حساب میکند. خوزه و بازی آنتونیو د لا توره مرکز ثقل اثر، بازی آنتونیو د لا توره در نقش خوزه است. او شخصیت را با نمایشهای پرهیاهو یا توضیحهای مستقیم نمیسازد؛ بخش مهمی از کارش را به نگاه، مکث و تغییرهای بسیار ظریف در حالت چهره میسپارد.
همین خویشتنداری سبب میشود خشم خوزه بهتدریج و با وزنی محسوس شکل بگیرد. او در ظاهر مردی معمولی و کمادعاست، اما در رفتار روزانهاش نوعی انضباط سرد دیده میشود که کمکم رنگ تهدید میگیرد. بازیگر در این نقش از دام قهرمان انتقامجوی یکبعدی فاصله میگیرد. خوزه صرفاً ابزاری برای پیشبرد خشونت نیست؛ حضورش تماشاگر را وادار میکند به مرز میان رنج، وسواس و انتخاب بیندیشد.
در عین حال، فیلم همهٔ لایههای روانی او را به شکلی یکسان پرورش نمیدهد. برخی تصمیمهای ناگهانیاش بیش از آنکه نتیجهٔ فرایندی کاملاً باورپذیر به نظر برسند، در خدمت حرکت دادن پیرنگ قرار میگیرند. با وجود این کاستی، حضور متمرکز د لا توره بار عاطفی بسیاری از صحنهها را بر دوش میکشد.
« این طراحی به فیلم امکان میدهد از دل موقعیتهای عادی، حس خطر بیرون بکشد. »
شخصیتها و اجرا
آنا و کورّو؛ زندگی در حاشیهٔ انتقام آنا و کورّو فقط مهرههایی در نقشهٔ خوزه نیستند؛ هر دو نمایندهٔ زندگیای هستند که میکوشد پس از بحران از نو ساخته شود. آنا با مسئولیتهای روزمره و امید به آینده تعریف میشود، در حالی که آزادی کورّو نوید بازگشت به زندگی خانوادگی را در خود دارد. اما این امید شکننده است؛ گذشته بهسادگی کنار نمیرود و حضور خوزه امکان نمیدهد که شروع دوباره، معنایی بیدردسر پیدا کند.
فیلم در ترسیم این رابطهها گاهی از پرداختی موجز و غیرمستقیم سود میبرد، اما در بعضی لحظات شخصیتهای پیرامونی کمتر از آنچه ظرفیتشان اجازه میدهد عمق مییابند. آنا بیش از آنکه همواره صاحب صدایی مستقل در روایت باشد، در معرض کشمکش میان مردانی قرار میگیرد که هر یک خواسته و گذشتهای سنگین دارند.
بااینحال، همین جایگاهِ ناپایدار، اضطراب نهفته در موقعیت او را تقویت میکند: او میکوشد آیندهای عادی را تصور کند، بیآنکه بداند چه نیرویی آرامآرام آن را تهدید میکند. کارگردانی و فضاسازی آریوالو، در نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود در مقام کارگردان، به جای شتابدادن بیوقفه به قصه، بر ساختن فضا تکیه میکند.
محیطهای روزمره، از کافه تا خانه و خیابان، با جلوهای زمخت و بیزرقوبرق به تصویر درمیآیند. این واقعگرایی ظاهری، داستان را از فضای اغراقآمیز برخی تریلرهای انتقامی دور میکند و خشونت را به جهان ملموس شخصیتها پیوند میزند. قابها و مکثها اغلب حس انتظار را تقویت میکنند؛ گویی هر لحظهٔ آرام ممکن است به آستانهٔ حادثهای ناگوار برسد.
« محیطهای روزمره، از کافه تا خانه و خیابان، با جلوهای زمخت و بیزرقوبرق به تصویر درمیآیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در استفاده از سکوت نیز حسابشده عمل میکند. نبود موسیقی یا گفتوگوی توضیحی، فضای خالی صحنه را پرمعنا میسازد و توجه را به نگاهها، صداهای محیط و رفتارهای کوچک میکشاند. گاهی همین انتخابها تعلیقی مؤثر میآفرینند؛ گاهی نیز مکثها آنقدر طولانی میشوند که تنش از حالت فشرده بیرون میآید و به کندی میگراید.
این کندی برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهای آرام و شخصیتمحور میتواند جذاب باشد، اما برای کسی که انتظار پیشروی پیوسته دارد، خستهکننده خواهد شد. ریتم و زبان بصری ریتم «خشم مردی صبور» از منطق عنوانش پیروی میکند: آهسته، مهارشده و انباشتی. فیلم برای معرفی فضا و تثبیت روابط وقت میگذارد و به جای آنکه هر صحنه را به نقطهٔ اوج تبدیل کند، تنش را قطرهقطره جمع میکند.
این روش هنگامی بهترین کارکرد را دارد که سکوتها اطلاعات یا فشار عاطفی تازهای به همراه آورند. اما بعضی مکثها بیشتر از آنکه لایهای تازه به شخصیتها بیفزایند، حس انتظار را کش میدهند. زبان بصری فیلم نیز از همین خویشتنداری بهره میگیرد. تصویرها کمتر به زیباییپردازی چشمگیر متوسل میشوند و بیشتر در پی ثبت جهان سرد و عادیای هستند که خشونت در آن رخنه کرده است.
این انتخاب با قصه تناسب دارد: خطر نه در فضایی افسانهای و دوردست، بلکه در محیطی آشنا و روزمره پنهان شده است. در بخشهایی که تنش بالا میگیرد، همین تضاد میان ظاهر معمولی فضا و معنای هولناک آن اثرگذار است. خشونت، عدالت و محدودیتهای روایت فیلم در نهایت فقط دربارهٔ انتقام نیست؛ دربارهٔ وسوسهٔ تبدیل رنج به مجوزی برای خشونت نیز هست.
« فیلم در استفاده از سکوت نیز حسابشده عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که گذشته همچنان بر اکنون سایه میاندازد و امکان گسستن از آن آسان نیست. روایت از تماشاگر نمیخواهد که بهسادگی در جایگاه قاضی بنشیند، اما همزمان اجازه نمیدهد خشونت را به شکلی بیهزینه یا قهرمانانه ببیند. نتیجه، فضایی اخلاقاً ناآرام است که در آن، میل به عدالت و میل به تلافی بهآسانی از هم جدا نمیشوند.
با این همه، برخی گرههای داستانی به تصمیمهایی وابستهاند که ناگهانی به نظر میرسند، و کندی واکنش نیروهای پلیس نیز گاهی برای پیشبرد موقعیتها ضروریتر از آن است که از منطق جهان فیلم برآید. این موارد از استحکام واقعگرایانهٔ اثر میکاهند. همچنین چون داستان در قلمرو آشنای تریلر انتقامی حرکت میکند، فیلم در همهٔ لحظات نمیتواند از پیشبینیپذیری فاصله بگیرد.
نقطهٔ قوتش نه ابداع کامل این الگو، بلکه اجرای متین و بازیمحور آن است. جمعبندی «خشم مردی صبور» تریلری جنایی است که به جای تکیه بر شتاب و غافلگیریهای پیاپی، از سکوت، انتظار و بازی کنترلشدهٔ بازیگران نیرو میگیرد. آنتونیو د لا توره با حضوری پرقدرت، خوزه را به شخصیتی بدل میکند که آرامشش از هر انفجاری تهدیدآمیزتر است؛ کارگردانی رائول آریوالو نیز فضای تیره و روزمرهای میسازد که در آن، تعلیق بهتدریج رسوب میکند.
کندی ریتم، آشنایی شالودهٔ انتقام و بعضی تصمیمهای کمباورپذیر مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ ابعاد یکدست باشد. بااینحال، اثر بهواسطهٔ فضاسازی مؤثر، بازی محوری درخشان و توجه به فرسایش روانی ناشی از خشونت، تجربهای ماندگار در ژانر خود فراهم میآورد. تماشاگرانی که به تعلیق آهسته و شخصیتمحور علاقه دارند، بیش از دوستداران روایتهای پرحادثه از آن بهره خواهند برد.
« شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که گذشته همچنان بر اکنون سایه میاندازد و امکان گسستن از آن آسان نیست. »



ثبت دیدگاه