نقد و بررسی
نقد Dead Asleep | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از آغاز پاسخ قطعی ندارد «Dead Asleep» مستندی جنایی به کارگردانی اسکای بورگمن است که پروندهٔ رندی هرمن جونیور را از زاویهٔ ادعایی نامتعارف میکاود: آیا او هنگام خوابگردی مرتکب قتل دوست و همخانهاش، بروک پرستون، شده است؟ فیلم ماجرا را نه همچون بازسازی سادهٔ یک جرم، بلکه به صورت پرسشی دربارهٔ حافظه، آگاهی و مسئولیت پیش میبرد.
از همان ابتدا، مخاطب میان دو امکان معلق میماند: روایتی پزشکی که رفتار را به اختلال خواب نسبت میدهد، و روایتی کیفری که این ادعا را پوششی برای جنایت میبیند. جذابیت اصلی اثر نیز از همین تعلیق میآید؛ اما کیفیت آن به این بستگی دارد که مستند تا چه اندازه میتواند تردید را با بررسی منصفانه و دقیق همراه کند.
پروندهای فراتر از یک معمای جنایی موضوع فیلم بالقوه ظرفیت فراوانی دارد. خوابگردی معمولاً در ذهن عمومی با رفتارهای ساده و گاه کمیک پیوند خورده است، اما این پرونده آن را به قلمرو خشونت، قانون و مسئولیت کیفری میکشاند. مستند از این تضاد بهره میگیرد تا پرسشی جدی را مطرح کند: اگر فردی در وضعیتی ناآگاهانه دست به عملی ویرانگر بزند، چه نسبتی میان قصد، آگاهی و پاسخگویی برقرار است؟
چنین پرسشی نه با یک توضیح پزشکی ساده حل میشود و نه صرفاً با محکومیت اخلاقی فرد. فیلم با گفتوگو با هرمن، اعضای خانوادهاش، وکلای دو طرف، روزنامهنگاران و متخصصان خواب و روانپزشکی قانونی، میکوشد وجوه گوناگون پرونده را کنار هم بگذارد. این ترکیب به اثر امکان میدهد هم فضای دادگاه و هم ادعای علمیِ دفاع را دنبال کند.
« فیلم ماجرا را نه همچون بازسازی سادهٔ یک جرم، بلکه به صورت پرسشی دربارهٔ حافظه، آگاهی و مسئولیت پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تعدد صداها الزاماً به معنای توازن نیست؛ مهم آن است که کدام صداها فرصت توضیح مییابند، کدام ادعاها به پرسش گرفته میشوند و چه کسانی اساساً از روایت کنار گذاشته شدهاند. تعلیق و شیوهٔ پیشبرد روایت «Dead Asleep» از عناصر آشنای مستندهای جنایی بهره میگیرد: تصاویر آرشیوی، مصاحبهها، عکسها و اسناد، و اشاره به جزئیات پروندهای که در دادگاه بررسی شده است.
این مصالح، حس بازگشت به ماجرایی حلنشده را ایجاد میکنند و مخاطب را به ارزیابی شواهد فرامیخوانند. فیلم پاسخ را بهسادگی در ابتدای مسیر عرضه نمیکند؛ در عوض، هر بخش اطلاعات تازهای میافزاید و پرسش را از نو صورتبندی میکند. این شیوه در لحظات نخست مؤثر است، زیرا تماشاگر را وادار میکند میان روایتهای ناسازگار حرکت کند.
اما تکرار تردید، بدون پیشرفت تحلیلی کافی، گاه به فرسودگی میانجامد. اثر بارها به پرسش محوری بازمیگردد، بیآنکه همیشه به همان اندازه در روشنکردن معیارهای سنجش ادعاها پیش برود. در نتیجه، تعلیق که میتوانست ابزار فهم باشد، بعضی وقتها به جای تحلیل مینشیند. ریتم کند فیلم نیز این مشکل را تشدید میکند: اطلاعاتی که باید هر بار چشمانداز تازهای بسازند، گاهی صرفاً همان ابهام پیشین را با بیانی دیگر تکرار میکنند.
توازن روایت و غیبت مهم مهمترین ایراد اخلاقی و روایی مستند، عدم توازن میان طرفهای پرونده است. فیلم به هرمن و اطرافیان او دسترسی دارد و بخش قابلتوجهی از روایت را از مسیر توضیح و دفاع آنان پیش میبرد؛ در مقابل، خانوادهٔ بروک پرستون در ساخت مستند مشارکت نکردهاند و دیدگاهشان در روایت حضوری محدود دارد.
« این مصالح، حس بازگشت به ماجرایی حلنشده را ایجاد میکنند و مخاطب را به ارزیابی شواهد فرامیخوانند. »
شخصیتها و اجرا
این غیبت را نمیتوان صرفاً خلأیی فنی دانست. وقتی قربانی و خانوادهاش امکان حضور مستقیم ندارند، فیلم مسئولیت بیشتری برای حفظ شأن آنان و پرهیز از تبدیل رنجشان به ابزار تعلیق بر دوش دارد. حاصل، روایتی است که گاه بیش از آنکه پرونده را از چند سوی همسنگ بررسی کند، مخاطب را به همدلی با ادعای هرمن نزدیک میسازد.
این مسئله به معنای آن نیست که دفاع او نباید شنیده شود؛ برعکس، ادعای خوابگردی بخش مرکزی پرونده است و بررسیاش ضرورت دارد. مشکل زمانی پدید میآید که یک طرف امکان شرح مفصل و چهرهپردازی پیدا کند، اما طرف دیگر، بهویژه قربانی، عمدتاً در مقام موضوع حادثه باقی بماند. در چنین شرایطی، تماشاگر ممکن است با اشخاص پرونده کمتر ارتباط بگیرد و بیشتر درگیر سازوکار معما شود.
علم، قانون و مرز گمانهزنی حضور متخصصان خواب و روانپزشکی قانونی به فیلم بُعدی فراتر از روایت جنایی میدهد. این گفتوگوها یادآور میشوند که خوابگردی موضوعی پیچیده است و نمیتوان آن را صرفاً از روی تصورهای رایج دربارهٔ خواب توضیح داد. از سوی دیگر، دادگاه ناچار است پرسش علمی را به پرسشی حقوقی تبدیل کند: چه شواهدی برای پذیرفتن یا رد ادعا کفایت میکند و چگونه باید میان وضعیت ذهنی فرد و نتیجهٔ عمل او نسبت برقرار کرد؟
بااینهمه، مستند همیشه مرز میان دادهٔ قابلبررسی، تفسیر کارشناسی و حدس را به روشنی مشخص نمیکند. در پروندهای چنین سنگین، گمانهزنی دربارهٔ انگیزه یا حالات درونی افراد میتواند بیآنکه به شناخت قطعی بینجامد، فضای روایت را پر کند. همین امر گاهی فیلم را به سوی نوعی معمای سرگرمکننده میبرد؛ گویی تماشاگر باید با چیدن نشانهها به پاسخ برسد، درحالیکه مسئله با اطلاعات ناقص و اختلاف نظر کارشناسان روبهروست.
« این غیبت را نمیتوان صرفاً خلأیی فنی دانست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پایانبندیِ باز و واگذارکردن داوری به مخاطب، اگر با روشنگری دقیق همراه نباشد، ممکن است بیشتر از آنکه پیچیدگی را محترم بشمارد، بار حل مسئله را بر دوش بیننده بگذارد. بازسازیهای دیداری و لحن اثر از نظر بصری، فیلم میان آرشیو، مصاحبه و بازسازی در رفتوآمد است. بازسازی صحنهها با ماکتها و پیکرههای کوچک، انتخابی است که میخواهد بدون نمایش مستقیم خشونت، رخداد را مجسم کند؛ اما نتیجه همیشه موفق نیست.
ظاهر مصنوعی ماکتها میتواند مخاطب را از سنگینی واقعه بیرون بکشد و ناخواسته حس تصنع یا حتی سبکی ایجاد کند. بهویژه در اثری که با مرگ یک انسان سروکار دارد، هر انتخاب تصویری باید میان بازنمایی و بهرهبرداری از خشونت تعادل برقرار کند. این بازسازیها همچنین به مسئلهٔ اعتبار مربوط میشوند.
وقتی خود پرونده بر تفسیر رویدادی مبهم استوار است، تصویرسازیِ صحنه ممکن است بیش از آنکه واقعیت را روشن کند، تصوری قطعی از آن بسازد. تصاویر قراردادی، نماهای خوابآلود و فضاسازیهای جنایی میتوانند حالوهوای رازآلود ایجاد کنند، اما جای بررسی مستند و سنجش شواهد را نمیگیرند. فیلم در بهترین لحظات از تصویر برای برجستهکردن فاصلهٔ میان دانستهها و نادانستهها استفاده میکند؛ در لحظات کماثرتر، زیباییشناسی معماییاش بر جدیت اخلاقی موضوع سایه میاندازد.
رنج واقعی و مسئولیت مستندساز در آثار جناییِ مستند، کنجکاوی مخاطب همواره با رنج واقعی انسانها روبهروست. «Dead Asleep» در طرح پرونده و پرسش علمیاش کنجکاویبرانگیز است، اما گاه به نظر میرسد بیش از اندازه نگران حفظ ابهام و کشش روایی است. این خطر وجود دارد که پرسش «چه اتفاقی افتاد؟» بر پرسش دشوارتر و انسانیترِ «چه کسانی از این روایت اثر میپذیرند؟» غلبه کند.
« بازسازیهای دیداری و لحن اثر از نظر بصری، فیلم میان آرشیو، مصاحبه و بازسازی در رفتوآمد است. »
قوتها و کاستیها
این نکته بهویژه دربارهٔ بروک اهمیت دارد. او نباید فقط به عنوان محور یک معما یا قربانیِ پرونده به یاد آورده شود؛ فیلم میتوانست با مراقبت بیشتری فضای حضور او را از محدودهٔ اطلاعات لازم برای پیشبرد داستان فراتر ببرد. محدودیت دسترسی به خانواده احتمالاً بخشی از توضیح غیبت آنان است، اما این محدودیت خودبهخود مسئلهٔ توازن را برطرف نمیکند.
مستند همچنان باید دربارهٔ نحوهٔ قاببندی ادعاها، استفاده از تصاویر و سهمی که برای رنج بازماندگان قائل میشود، پاسخگو باشد. جمعبندی «Dead Asleep» پروندهای کمنظیر و پرسشی دشوار را پیش روی مخاطب میگذارد: خوابگردی تا کجا میتواند توضیحی برای رفتار خشونتآمیز باشد و مسئولیت فرد در چنین وضعیتی چگونه سنجیده میشود؟
فیلم از دسترسی به هرمن و اطرافیانش و از همراهکردن بحث پزشکی با روند حقوقی سود میبرد، و فضای جنایی آن میتواند ذهن را پس از تماشا نیز درگیر نگه دارد. بااینحال، ریتم کند، بازسازیهای ماکتیِ کماثر و مهمتر از همه، توازن ناکافی در بازنمایی دیدگاه خانوادهٔ بروک، مانع میشود که اثر به کاوشی کاملاً منصفانه و استوار بدل شود.
ارزش اصلی مستند در پرسشی است که مطرح میکند، نه در پاسخی که برای آن میسازد. اما پرسشبرانگیزبودن بهتنهایی کفایت نمیکند؛ برای آنکه ابهام به تأمل بدل شود، فیلم باید شواهد را با دقت بسنجد و رنج قربانی را از حاشیه به متن بازگرداند. «Dead Asleep» اثری قابلتوجه برای علاقهمندان به پروندههای واقعی و مناقشههای مربوط به خواب و مسئولیت است، اما تماشای آن با نگاهی انتقادی به شیوهٔ روایت و غایبانِ روایت، تجربهای کاملتر و منصفانهتر خواهد بود.
« این نکته بهویژه دربارهٔ بروک اهمیت دارد. »



ثبت دیدگاه