نقد و بررسی
نقد رنگ ها برای زمان ما (The Colors Of Our Time) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ نوشتن و زیستن «The Colors of Our Time» از ایدهای آشنا اما خوشظرفیت آغاز میکند: یو را، نویسندهٔ رمانهای اینترنتی، در جستوجوی الهام برای داستان عاشقانهٔ تازهاش است؛ اما برخورد اتفاقی با جونگوو، عکاسی جوان، او را از جایگاه تماشاگر و نویسنده بیرون میآورد و به دل همان تجربهای میکشاند که میخواست بر کاغذ بیاورد.
این جابهجایی میان خیال و زندگی، نقطهٔ اتکای اصلی مجموعه است؛ نه برای ساختن معمایی پیچیده، بلکه برای یادآوری اینکه گاه مادهٔ خام داستان درست در لحظهای پیدا میشود که نویسنده دست از جستوجوی ساختگی برمیدارد و به آنچه پیش رویش است توجه میکند. سریال از همین ابتدا وعدهٔ روایتی کوچک و صمیمی میدهد و چندان هم از این وعده فاصله نمیگیرد.
در اینجا عشق قرار نیست زندگی شخصیتها را زیرورو کند یا آنان را به تصمیمهایی بزرگ و پرهزینه برساند. اهمیت ماجرا در جزئیات آشنایی و نزدیکشدن تدریجی دو نفر است؛ در لحظاتی که یک رابطه آرامآرام شکل میگیرد و شخصیت اصلی درمییابد داستانی که میخواست بنویسد، بیآنکه متوجه باشد، به زندگی خودش راه یافته است.
عاشقانهای کمتنش و کمادعا جذابیت رابطهٔ یو را و جونگوو در پرهیز از هیجاننمایی آشکار است. مجموعه به جای آنکه پیوند عاطفی را با کشمکشهای بزرگ، سوءتفاهمهای طولانی یا بحرانهای ناگهانی پیش ببرد، بر آرامش و دلنشینیِ آشنایی تکیه میکند. این انتخاب برای تماشاگرانی که از عاشقانههای پرتنش خستهاند، میتواند مزیت اصلی اثر باشد.
« سریال از همین ابتدا وعدهٔ روایتی کوچک و صمیمی میدهد و چندان هم از این وعده فاصله نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهای که شکل میگیرد، حس نرم و سبک یک برخورد بیتکلف را دارد؛ از آن تجربههایی که قرار نیست تماشاگر را مضطرب کند، بلکه میخواهد چند لحظه او را از شتاب روزمره جدا سازد. البته همین آرامش، محدودیت مجموعه را نیز آشکار میکند. روند عاطفی آن چندان اوج و فرودی ندارد و شور یا کشش نیرومندی در آن پدید نمیآید.
اگر انتظار عاشقانهای پرحرارت، پرحادثه یا سرشار از تنش داشته باشیم، «The Colors Of Our Time» احتمالاً کممایه به نظر میرسد. اما اگر معیار را با حالوهوای خود اثر تنظیم کنیم، این کمتنشی بیشتر بخشی از منش آن است تا لغزشی ناخواسته: سریال میخواهد ملایم باشد، حتی اگر در نتیجه از شدت دراماتیک فاصله بگیرد.
شخصیتهایی در حد یک طرح کوتاه یو را و جونگوو بیش از آنکه شخصیتهایی با لایههای فراوان و گذشتهای پیچیده باشند، دو نیروی مکمل در یک قصهٔ کوتاهاند. یو را با میل به نوشتن و جستوجوی الهام معرفی میشود؛ جونگوو نیز با نگاه عکاسانهاش به جهان، امکان دیگری برای دیدن آدمها و لحظهها فراهم میآورد.
تقابل میان نویسنده و عکاس، در ظاهر ظرفیت استعاری روشنی دارد: یکی با واژهها تجربه را بازمیسازد و دیگری با تصویر لحظه را ثبت میکند. از این رو، آشنایی آنها فقط زمینهای برای عاشقانه نیست؛ میتواند گفتوگویی ضمنی دربارهٔ مشاهده، ثبتکردن و زیستن نیز باشد. با این همه، مجال کوتاه روایت اجازه نمیدهد این ظرفیت بهطور کامل گسترش یابد.
« البته همین آرامش، محدودیت مجموعه را نیز آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها بیشتر از راه موقعیتها و حالوهوا شناخته میشوند تا از راه تحول روانشناختی گسترده. تماشاگر فرصت چندانی برای دیدن تناقضهای درونی یا تغییرات عمیق آنان پیدا نمیکند. در نتیجه، صمیمیت رابطه بیشتر از آنکه حاصل پرداخت مفصل شخصیتها باشد، از سادگی و بیتکلفی موقعیتها میآید.
این رویکرد با قالب مختصر مجموعه سازگار است، اما برای کسانی که شخصیتپردازیِ مفصل را در یک درام عاشقانه ضروری میدانند، جای خالی برجا میگذارد. زمان کوتاه؛ امتیاز و محدودیت چهار قسمت کوتاه، تماشای مجموعه را آسان و بیدردسر میکند. «The Colors Of Our Time» نه نیازمند تعهد زمانی طولانی است و نه میکوشد قصهای کوچک را به روایتی کشدار بدل کند.
این فشردگی با جنس داستان هماهنگ است: طرحی ساده دربارهٔ نویسندهای که در زندگی واقعی به موقعیتی شبیه داستانش وارد میشود، میتواند در زمانی محدود هم اثرگذار باشد، مشروط بر آنکه لحظههای مهمش بهدرستی انتخاب شوند. اما کوتاهی فقط امتیاز نیست؛ هزینهای هم دارد. قصه از فرصت کافی برای بسط رابطه، گسترش موقعیتها و کاوش بیشتر در تفاوتهای دو شخصیت برخوردار نیست.
احساس نزدیکی شکل میگیرد، ولی بهندرت به عمق یا شدتی میرسد که در ذهن بماند. برخی موقعیتها ممکن است بیشتر حکم نشانههایی از یک عاشقانهٔ کامل را داشته باشند تا بخشهایی از روایتی کاملاً پرورده. بنابراین مجموعه در قالب سرگرمی کوتاه و آرام موفقتر است تا بهعنوان اثری که میخواهد تصویری پیچیده و ماندگار از عشق ارائه دهد.
« شخصیتها بیشتر از راه موقعیتها و حالوهوا شناخته میشوند تا از راه تحول روانشناختی گسترده. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر و منظره؛ زیباییای که گاهی پیشی میگیرد عنوان اثر، پیش از هر چیز، ذهن را به رنگها و شیوههای گوناگون دیدن زمان و زندگی میبرد. حضور یک عکاس در مرکز قصه نیز انتظار میآفریند که تصویر و مکان در روایت نقشی فراتر از پسزمینه داشته باشند. شهر و منظرهها به مجموعه لطافت بصری میبخشند و برای ساختن فضایی آرام و دلپذیر به کار میآیند.
محیط، بهویژه در کنار نگاه عکاسانهٔ جونگوو، میتواند همچون واسطهای میان شخصیتها عمل کند: راهی برای مکثکردن، دیدن و نزدیکشدن. با وجود این، گاهی برجستگی مکانها از خود رابطه پیشی میگیرد. بهجای آنکه شهر همواره در خدمت عاطفه و روایت باشد، ممکن است توجه تماشاگر را به سوی زیباییهای بصری و جلوهٔ مکانها ببرد؛ چنانکه گویی منظره بیش از تحول شخصیتها مجال نمایش یافته است.
این مسئله برای برخی مخاطبان صرفاً یک انتخاب تصویری خوشایند خواهد بود، اما برای برخی دیگر میتواند نشانهٔ آن باشد که سریال در پرداخت رابطه، چیزی بیش از طرحی ساده عرضه نمیکند. تصویرها زیبا و خوشتماشا هستند، ولی همیشه به معنای عمق بیشتر داستان نیستند. ریتم و لحن؛ مناسب برای تماشای بیشتاب ریتم اثر با لحن ملایمش هماهنگ است.
قصه شتاب نمیگیرد تا هر قسمت را با حادثهای چشمگیر به پایان برساند و از پیچشهای بزرگ نیز برای نگهداشتن توجه مخاطب بهره نمیبرد. چنین انتخابی میتواند برای بینندهای که به دنبال تماشایی آرام و کمتنش است، دلپذیر باشد. در عوض، تماشاگرانی که از یک مجموعهٔ کوتاه انتظار دارند هر دقیقهاش با تحولی مشخص همراه باشد، ممکن است آن را بیش از اندازه ساده یا کمحادثه بیابند.
« حضور یک عکاس در مرکز قصه نیز انتظار میآفریند که تصویر و مکان در روایت نقشی فراتر از پسزمینه داشته باشند. »
قوتها و کاستیها
این ریتم در واقع با ایدهٔ مرکزی سریال پیوند دارد: نوشتن و عاشقشدن هر دو به توجه به لحظهها وابستهاند. اثر میکوشد فضایی فراهم کند که در آن مکث و مشاهده اهمیت داشته باشد. با این حال، لحن آرام زمانی اثرگذارتر میشود که ظرافتهای عاطفی به اندازهٔ کافی پرورده شوند؛ و در اینجا، کوتاهی مجموعه گاهی مانع از آن است که سکون به تأملی عمیق تبدیل شود.
حاصل، تجربهای خوشایند اما سبک است؛ مناسب یک تماشای کوتاه، نه لزوماً روایتی که مدتها پس از پایان در ذهن باقی بماند. جمعبندی «The Colors Of Our Time» عاشقانهای کوچک، آرام و بیادعاست که از برخورد میان نویسندگی، عکاسی و تجربهٔ زیسته، طرحی ساده برای نزدیکی دو انسان میسازد. نقطهٔ قوتش در فضای سبک، رابطهٔ دلنشین و مدت کوتاهی است که تماشای آن را آسان میکند.
نقطهٔ ضعفش نیز به همان سادگی بازمیگردد: قصه پیچش چشمگیری ندارد، رابطه با حرارت زیادی پیش نمیرود و گاه زیبایی مکانها بیش از پرداخت عاطفی شخصیتها به چشم میآید. این مجموعه برای مخاطبی مناسب است که در پی سرگرمی آرام و کوتاه باشد و از عاشقانهای لطیف، بیتنش و کمادعا لذت ببرد. اما کسی که به دنبال کشمکش پرقدرت، شخصیتپردازی عمیق یا عشقی پرشور است، احتمالاً با اثری مواجه میشود که ظرفیتهایش را تنها تا اندازهای به کار میگیرد.
«The Colors Of Our Time» بیش از آنکه داستانی بزرگ دربارهٔ عشق باشد، یادآوری دلپذیری است از اینکه گاهی زندگی، بیهیاهو، طرحی را پیش روی آدم میگذارد که خیال میکرد قرار است خودش بنویسد.
« این ریتم در واقع با ایدهٔ مرکزی سریال پیوند دارد: نوشتن و عاشقشدن هر دو به توجه به لحظهها وابستهاند. »

ثبت دیدگاه