نقد و بررسی
نقد The Upside of Anger | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشم بهمثابه پناهگاه «The Upside of Anger» با روایتی از فروپاشی آرام یک خانواده آغاز میشود؛ نه فروپاشیای پرهیاهو و ناگهانی، بلکه وضعیتی که در آن غیبت یک نفر، مناسبات همه را دگرگون میکند. تری ولفمایر پس از ناپدیدشدن همسرش، با چهار دختر و مجموعهای از مسئولیتهای روزمره تنها میماند.
اما آنچه زندگی او را از حرکت بازمیدارد صرفاً اندوه نیست: خشم، رنجش و احساس تحقیر نیز در هم میپیچند و به شیوهای برای دوامآوردن بدل میشوند. عنوان فیلم همین دوگانگی را پیش میکشد؛ خشم هم میتواند نیرویی برای برخاستن باشد و هم دیواری که صاحبش را از دیگران جدا میکند. مایک بایندر، نویسنده و کارگردان فیلم، بهجای آنکه رنج تری را به خطی ساده و مستقیم تبدیل کند، آن را در رفتارهای روزانه، مشاجرههای خانوادگی و تصمیمهای ناپایدارش میگستراند.
فیلم در این مسیر از کمدی و درام خانوادگی بهره میگیرد، اما پیوسته در یک لحن ثابت نمیماند. این نوسان، گاهی به اثر حسی زنده و انسانی میدهد و گاهی انسجام عاطفی آن را سست میکند. داستان بدون ورود به جزئیات حساس، حول زندگی خانوادهای میچرخد که باید با غیبت پدر کنار بیاید و همزمان راهی برای تعریف دوبارهی رابطههای درون خانه پیدا کند.
رابطهی تری با دنی، همسایهای با گذشتهای ورزشی و اکنونی نهچندان منظم، در این میان به محور مهم دیگری بدل میشود. تری؛ زنی که مهربانی را پشت تندی پنهان میکند جوآن آلن مرکز ثقل فیلم است و نیروی اصلی آن را نیز فراهم میکند. تری شخصیتی آساندوستداشتنی نیست: تندزبان است، زود میرَنجد و گاه بیآنکه متوجه باشد، درد خود را به اطرافیان منتقل میکند.
« تری ولفمایر پس از ناپدیدشدن همسرش، با چهار دختر و مجموعهای از مسئولیتهای روزمره تنها میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال آلن او را به مجموعهای از صفات ناخوشایند فرو نمیکاهد. پشت تلخیاش زنی دیده میشود که احساس میکند اختیار زندگی از دستش خارج شده و برای حفظ شأن و هویت خود، به خشم پناه برده است. بازی آلن در تغییرهای ظریف میان شوخطبعی، سرسختی و درماندگی اهمیت دارد؛ گاهی یک جملهی کنایهآمیز هم خندهآور است و هم از زخمی خبر میدهد که شخصیت نمیخواهد آشکارش کند.
توانایی آلن در این است که تری را بیتردید قضاوتپذیر باقی میگذارد. فیلم از مخاطب نمیخواهد تمام رفتارهای او را توجیه کند؛ بلکه نشان میدهد چگونه عشق به دخترانش میتواند در کنار خودخواهی، بیصبری و میل به کنترل حضور داشته باشد. همین تضاد، شخصیت را باورپذیر میکند، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران کلافهکننده باشد.
تری بارها دیگران را از خود میراند، سپس از فاصلهای که ساخته رنج میبرد. این تناقض نه همیشه با ظرافت کافی پرداخت میشود، اما به فیلم امکان میدهد سوگ و خشم را نه بهعنوان حالاتی پاک و یکدست، بلکه همچون تجربههایی آمیخته با ضعف و غرور تصویر کند. دنی و امکان صمیمیتی نامطمئن کوین کاستنر در نقش دنی، تعادلی در برابر تندی تری میسازد.
او نه ناجی بینقص است و نه مردی که با حضوری قهرمانانه همهچیز را سامان دهد. دنی گذشتهای دارد که هنوز بر تصویر او از خودش سایه انداخته و زندگیاش نیز از بینظمی و عادتهای آسیبزا خالی نیست. بااینهمه، آرامش و شوخطبعیاش در خانهی پرتنش ولفمایرها کارکردی مهم پیدا میکند. کاستنر از این نقش مردی صمیمی و تا حدی فرسوده میسازد؛ کسی که عیبهایش را پنهان نمیکند، اما برای نزدیکشدن به دیگران نیز نیازی به نمایش قهرمانی ندارد.
« بااینحال آلن او را به مجموعهای از صفات ناخوشایند فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت رابطهی دنی و تری بیش از آنکه از کشش عاشقانهی روشن و مطمئن بیاید، از اصطکاک میان دو خلقوخو شکل میگیرد. نزدیکی آنها قدمبهقدم و با تردید پیش میرود؛ همین امر از رابطه حسی طبیعی میسازد، اما در بخشهایی آن را مبهم و کمشتاب میکند. پرسش اصلی تنها این نیست که این دو به هم علاقه دارند یا نه، بلکه این است که آیا هرکدام میتواند دیگری را بدون تلاش برای تغییر یا مهار او بپذیرد.
فیلم همیشه پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد. این ابهام در بعضی لحظهها به سود داستان است، زیرا رابطه را از الگوی عاشقانهی آشنا دور میکند؛ در لحظههایی دیگر، کمبود وضوح به جای پیچیدگی، احساس بلاتکلیفی به جا میگذارد. چهار دختر و یک خانهی چندصدایی چهار دختر تری واکنشهایی متفاوت به بحران خانواده دارند و فیلم میکوشد هرکدام را با خواستهها و نگرانیهای خاص خود از دیگری جدا کند.
آنها صرفاً تماشاگران زندگی مادر نیستند؛ هر یک در حال ساختن تصوری مستقل از آیندهاند و درعینحال از تصمیمها و آشفتگیهای او اثر میپذیرند. این چندصدایی، ظرفیت مهمی برای روایت فراهم میکند: خانه به صحنهای بدل میشود که در آن اختلاف نسلها، استقلال فردی و نیاز به تعلق با هم برخورد میکنند.
در عین حال، تمرکز پررنگ بر تری باعث میشود مسیر بعضی از دختران گاه بیشتر به شاخههایی فرعی در داستان شباهت پیدا کند تا روایتهایی هموزن و کامل. فیلم ایدههای متعددی دربارهی بلوغ، انتخابهای عاطفی و فاصلهی میان مادر و دختر پیش میکشد، اما همیشه برای پرورش همهی آنها زمان یا پیوند کافی فراهم نمیکند.
« فیلم همیشه پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینوجود، رابطهی مادر و دختران از صمیمانهترین لایههای اثر است. محبت در این خانواده بیشتر از مسیر مراقبت، مشاجره و نگرانی دیده میشود تا اعترافهای پرشور. تری ممکن است در بیان احساساتش ناکام بماند، اما فیلم بارها نشان میدهد که پیوند او با دخترانش از دل همان روزمرگیهای آشفته عبور میکند.
لحن، ریتم و جهان کوچک فیلم «The Upside of Anger» فیلمی جمعوجور و کمادعاست. بخش بزرگی از جذابیتش به فضاهای خانگی و موقعیتهای معمولی وابسته است: گفتوگوهایی که ناگهان از شوخی به تلخی میرسند، حضورهای مکرر دنی در زندگی خانواده و تنشهایی که در دل کارهای عادی شکل میگیرند. چنین رویکردی اجازه میدهد شخصیتها پیش از آنکه به نماد یا ابزار پیشبرد پیرنگ بدل شوند، همچون آدمهایی با عادتها و تناقضهای ملموس دیده شوند.
فیلم از لحظههای طنز برای سبککردن فضای اندوه استفاده میکند، اما قرار نیست تماشاگر را پیوسته بخنداند؛ شوخیها بیشتر از دل رفتار شخصیتها بیرون میآیند تا از موقعیتهای نمایشی و پرشتاب. این انتخاب، روی دیگر هم دارد. ریتم فیلم برای مخاطبی که انتظار کشمکشهای تند یا تحولهای سریع دارد، ممکن است بیش از اندازه کند به نظر برسد.
بعضی خطهای داستانی در مسیری طولانی حرکت میکنند و حالوهوای کمتنش اثر گاهی به رکود نزدیک میشود. همچنین جابهجایی میان کمدی، ملودرام خانوادگی و عاشقانه در همهی بخشها بهطور یکسان موفق نیست. گاه این ترکیب به زندگی واقعی نزدیک است؛ زیرا اندوه و خنده در یک خانه میتوانند کنار هم حضور داشته باشند.
« بااینوجود، رابطهی مادر و دختران از صمیمانهترین لایههای اثر است. »
قوتها و کاستیها
گاه نیز تغییر لحن، پیوستگی تجربهی تماشاگر را کم میکند. فیلم در بهترین لحظههایش از همین ناهمواریها نیروی انسانی میسازد، اما در بخشهایی هم از مهار آنها بازمیماند. شخصیتهایی میان همدلی و دلخوری یکی از ویژگیهای قابلتوجه فیلم این است که از پاکسازی اخلاقی شخصیتهایش پرهیز میکند.
تری رنجکشیده است، اما این رنج او را از مسئولیت رفتارهایش معاف نمیکند. دنی دوستداشتنی است، اما حضورش بهتنهایی مسئلههای خانه را حل نمیکند. دختران نیز هرکدام راهی برای مقاومت در برابر وضعیت موجود میجویند، بیآنکه تصمیمهایشان همیشه پخته یا بیخطا باشد. در نتیجه، مخاطب ناچار است میان همدلی و انتقاد رفتوآمد کند؛ تجربهای که بهویژه دربارهی تری ممکن است دشوار باشد.
اما همین ویژگی میتواند محل اختلاف با فیلم شود. اگر تماشاگر نتواند با خلقوخوی متغیر تری همراه شود، رابطهی او با دنی نیز ممکن است فرساینده به نظر برسد؛ بهخصوص هنگامی که نزدیکی و پسزدن یکدیگر پشت سر هم تکرار میشوند، بیآنکه دگرگونی آنها همیشه به اندازهی کافی روشن باشد. فیلم بیش از آنکه رفتار تری را توضیح دهد، از مخاطب میخواهد در مجاورت آن بماند و پیامدهایش را ببیند.
این شیوه در ساختن شخصیتی پیچیده موفق است، ولی در ایجاد همراهی عاطفی همیشگی نه. جمعبندی «The Upside of Anger» در بهترین لحظههایش فیلمی دربارهی آدمهایی است که نمیدانند چگونه دردشان را بیآنکه به دیگران منتقل کنند، تاب بیاورند. بازی جوآن آلن به تری عمق و تناقض میبخشد و کوین کاستنر در نقش دنی حضوری گرم و متناسب با فضای فیلم دارد.
« گاه نیز تغییر لحن، پیوستگی تجربهی تماشاگر را کم میکند. »
جمعبندی
رابطهی مادر و دختران نیز، با وجود نابرابری در پرداخت شخصیتها، از لایههای عاطفی مؤثر اثر است. در سوی دیگر، ریتم کند، پراکندگی بعضی مسیرهای داستانی و ابهام در رابطهی مرکزی ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید. فیلم برای کسی که به درامهای خانوادگی آرام و شخصیتمحور علاقه دارد، تجربهای دلنشین و قابلتأمل است؛ اما نباید از آن انتظار روایتی کاملاً فشرده، ضرباهنگی پرتحرک یا جمعبندیای بینقص داشت.
ارزش آن بیشتر در مشاهدهی نزدیک شخصیتهایی است که دوستداشتنشان آسان نیست، اما کنارگذاشتنشان نیز دشوار است.
« رابطهی مادر و دختران نیز، با وجود نابرابری در پرداخت شخصیتها، از لایههای عاطفی مؤثر اثر است. »



ثبت دیدگاه