نقد و بررسی
نقد Malicious | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که وعدهٔ امنیت نمیدهد در «Malicious» خانه تنها پسزمینهٔ حوادث نیست؛ نخستین ابزار فیلم برای ساختن حس ناامنی است. بنای بزرگ و نسبتاً خلوت، با فضاهای کمنور و گوشههایی که بهسادگی در قاب دیده نمیشوند، از همان ابتدا زندگی خصوصی زوج داستان را در معرض تهدیدی نامرئی قرار میدهد.
خانهای که باید پناهگاه آدام و لیزا باشد، به محیطی بدل میشود که هر درگاه و راهرویش امکان وقوع حادثهای را پیش چشم میآورد. این انتخاب با حالوهوای آشنای سینمای خانههای تسخیرشده همخوان است و در بعضی لحظات نتیجه میدهد. فیلم میداند چگونه سکوت را طولانی کند و نگاه را به سوی فضایی خالی بکشاند؛ فضایی که شاید چیزی در آن باشد، یا شاید ذهن شخصیتها از بیم، آن را پُر کرده باشد.
« این انتخاب با حالوهوای آشنای سینمای خانههای تسخیرشده همخوان است و در بعضی لحظات نتیجه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، خانه بهندرت معنایی فراتر از کارکرد ژانری خود پیدا میکند. معماری آن فضای وهمآلود میسازد، اما کمتر به بازتابی از رابطهٔ زوج یا وضعیت روانی آنان تبدیل میشود. آغاز کابوس و زمینهٔ درام داستان با موقعیتی آشنا شکل میگیرد: آدام، استاد جوان دانشگاه، بههمراه همسر باردارش، لیزا، در خانهای تازه مستقر میشود.
ورود به این محیط جدید باید آغاز مرحلهای امیدوارکننده از زندگی مشترک باشد، اما بهسرعت نشانههای اضطراب و رخدادهای غیرعادی پدیدار میشوند. هدیهای مرموز و حضور نیرویی اهریمنی، مسیر زندگی روزمرهٔ آنها را از آسودگی به ترس میکشاند. این نقطهٔ شروع، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد. بارداری، انتظار برای فرزند و شکنندگی روانی ناشی از بحران میتوانند به ترس فیلم لایهای انسانی بدهند؛ ترسی که فقط از موجودی فراطبیعی سرچشمه نمیگیرد، بلکه از احتمال ازدسترفتن آینده و فروپاشی یک زندگی مشترک نیز نیرو میگیرد.
« بااینحال، خانه بهندرت معنایی فراتر از کارکرد ژانری خود پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم این زمینه را با شتاب به سوی نشانههای آشنای وحشت میبرد. در نتیجه، بار عاطفی موقعیت گاه به حاشیه میرود و داستان بیش از آنکه بر تجربهٔ درونی شخصیتها مکث کند، به سراغ محرکهای ژانری میرود. وحشت آشنا، تازگی محدود «Malicious» از مصالحی بهره میگیرد که تماشاگران فیلمهای تسخیرشدگی و جنگیری بارها دیدهاند: شیء رازآلود، حضورهای تهدیدآمیز، نشانههایی در فضای خانه و تردید میان توضیح عقلانی و نیروی ماورایی.
آشنایی با این الگوها لزوماً نقص نیست؛ بسیاری از آثار موفق ژانر با عناصر شناختهشده کار میکنند. مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد این عناصر را به شکلی تازه بازآرایی کند یا از دل آنها معنای خاص خود را بیرون بکشد. بهجای آنکه قراردادهای ژانر را بسط دهد یا با انتظار مخاطب بازی کند، روایت اغلب به سمت مسیرهای قابلحدس میرود.
« اما فیلم این زمینه را با شتاب به سوی نشانههای آشنای وحشت میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی رخدادها برای ایجاد شوک طراحی شدهاند، اما چون زمینهچینیشان کمجان است، بیشتر لحظههایی منفرد میمانند تا اجزای یک طرح منسجم. فیلم در بهترین حالت از همان زبان آشنای خانهٔ تسخیرشده برای ایجاد چند لحظهٔ مؤثر استفاده میکند؛ در ضعیفترین حالت، به تکرار نشانههایی بسنده میکند که خودشان دیگر بهتنهایی هراسآفرین نیستند.
تعلیق و لحظههای مؤثر با وجود پیشبینیپذیری کلی روایت، فیلم در چند صحنه موفق میشود تعلیق را بالا ببرد. بازی با تاریکی، سکوت و انتظار، گاه به لحظههایی میانجامد که ناگهان توجه تماشاگر را به خود جلب میکنند. این صحنهها نشان میدهند که «Malicious» در ساختن تأثیرهای کوتاه و مستقیم توانایی دارد؛ میتواند برای لحظهای حس کند که چیزی در قاب یا پشت سر شخصیتها حضور دارد، بیآنکه فوراً آن را آشکار کند.
« تعلیق و لحظههای مؤثر با وجود پیشبینیپذیری کلی روایت، فیلم در چند صحنه موفق میشود تعلیق را بالا ببرد. »
قوتها و کاستیها
اما تعلیق پایدار به پیوند میان صحنهها نیاز دارد. در این فیلم، بعضی لحظات هولناک بیش از آنکه از رشد تدریجی تهدید حاصل شوند، همچون اتفاقهایی جداگانه ظاهر میشوند. همین گسست باعث میشود اثرگذاری آنها زود فروکش کند. وقتی رخدادهای ماورایی پیوستگی روشنی ندارند، مخاطب ممکن است بهجای نگرانی برای شخصیتها، درگیر پرسشهایی دربارهٔ قواعد جهان فیلم شود: این نیرو دقیقاً چه میخواهد و چرا اکنون به این شکل ظاهر شده است؟
ابهام میتواند ابزار مؤثری برای وحشت باشد، اما اگر چارچوبی برای آن ساخته نشود، به سردرگمی نزدیک میشود. شخصیتها و بازیها آدام و لیزا در مرکز روایت قرار دارند، اما پرداخت شخصیتهایشان به اندازهٔ بحرانی که از سر میگذرانند عمق نمییابد. آدام با نگاه منطقی و تردید نسبت به توضیحهای فراطبیعی میتوانست نمایندهٔ عقلانیتی باشد که آرامآرام در برابر شواهد فرو میریزد؛ بااینحال، تحول او گاه بیشتر تابع نیاز صحنه است تا نتیجهٔ روندی روانشناختی.
« اما تعلیق پایدار به پیوند میان صحنهها نیاز دارد. »
جمعبندی
لیزا نیز در موقعیتی پرتنش قرار میگیرد، اما فیلم فرصت کافی نمیدهد تا ترس، اندوه و مقاومت او با جزئیات و تناقضهای انسانی گسترش یابد. بازی ملیسا بولونا از نقاط زندهتر فیلم است. حضور او پرانرژی و چشمگیر است و در مقایسه با بخشهایی از روایت که حالتی مکانیکی پیدا میکنند، نیروی بیشتری به صحنه می
« بازی ملیسا بولونا از نقاط زندهتر فیلم است. »



ثبت دیدگاه