نقد و بررسی
نقد Downhill | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بحران در دامنهٔ برف «Downhill» با موقعیتی ساده اما بالقوه تکاندهنده آغاز میشود: خانوادهای در تعطیلات اسکی در آلپ گرفتار بهمنی میشوند و از حادثه جان سالم بهدر میبرند. آنچه باید به خاطرهای هولناک اما گذرا بدل شود، به شکافی در زندگی زناشویی بیلی و پیت تبدیل میشود؛ شکافی که آرامآرام اعتماد، تصویر هر یک از دیگری و حتی برداشتشان از خودشان را زیر سؤال میبرد.
فیلم از دل این حادثه نه یک ماجرای بقا، بلکه مطالعهای دربارهٔ رفتار انسان در لحظهٔ خطر و پیامدهای آن در حریم خصوصی خانواده میسازد. از همین رو، بهمن در اینجا فقط عنصری طبیعی نیست: محرکی است که چیزی را آشکار میکند که شاید پیش از آن نیز در رابطه وجود داشته، اما نامی پیدا نکرده بود.
این ایده ظرفیت دراماتیک بالایی دارد، زیرا پرسش اصلی فیلم بهسادگی قابل پاسخ نیست: آیا یک واکنش ناگهانی و غریزی میتواند تمام معنای یک رابطه را تغییر دهد؟ اثر میکوشد به جای داوری شتابزده، اعضای خانواده را در موقعیتی قرار دهد که هر کدام واقعه را از زاویهٔ خاص خود تعریف و تفسیر کنند.
مشکل آنجاست که فیلم همزمان میخواهد این پرسش را جدی بگیرد و از پیامدهایش کمدی بسازد؛ دو راهیای که گاه به کشمکش خلاقانه و گاه به ناهماهنگی میانجامد. «Downhill» در بهترین لحظههایش از همین ناتوانی در یافتن پاسخ قطعی نیرو میگیرد، اما همیشه به آن وفادار نمیماند. بازسازی و سایهٔ نسخهٔ پیشین فیلم ساختهٔ نَت فَکسون و جیم رَش، بازسازی انگلیسیزبان فیلم سوئدی «Force Majeure» است؛ اثری که روبن اوستلوند آن را نوشته و کارگردانی کرده بود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نسخهٔ تازه با انتقال داستان به بستری آمریکایی و انتخاب زوجی با پیشینهٔ کمدی، میکوشد رنگوبویی متفاوت به بحران ببخشد. خودِ انتخاب بازیگران نیز بخشی از این تغییر است: تماشاگر جولیا لوئیسدریفوس و ویل فرل را بهعنوان چهرههایی آشنا با کمدی میشناسد، اما اینجا با زوجی روبهروست که باید از پشت نقاب شوخی و آسودگی روزمره، ناراحتی و رنج خود را نشان دهند.
فیلم همچنین تلاش میکند به بیلی نقش فعالتری بدهد و او را صرفاً ناظر یا واکنشگر بحران نسازد. بااینحال، مقایسه با نسخهٔ اصلی تقریباً اجتنابناپذیر است. «Downhill» بسیاری از اجزای موقعیت بنیادین را حفظ میکند، اما آن خویشتنداری و ابهامی را که میتواند تماشاگر را در جایگاه قاضیِ بیقرار قرار دهد، بهطور کامل نگه نمیدارد.
در این بازسازی، احساسات و کشمکشها معمولاً آشکارتر بیان میشوند؛ گاهی گفتوگوها و موقعیتهای طنز به جای آنکه معنای صحنه را پیچیدهتر کنند، آن را روشن و حتی توضیح میدهند. این صراحت برای بینندهای که نسخهٔ پیشین را ندیده ممکن است دسترسپذیر باشد، اما برای تماشاگر آشنا با آن، گاه به معنای کاهش ظرافت است.
در نتیجه، فیلم در مقام اثری مستقل قابل تماشا باقی میماند، ولی در مقام بازآفرینی، کمتر به کشف تازهای دست مییابد. جولیا لوئیسدریفوس و ویل فرل مهمترین تکیهگاه فیلم بازی جولیا لوئیسدریفوس است. او بیلی را با انرژی و دقتی میسازد که هم خندهدار است و هم فرسوده؛ زنی که میخواهد اوضاع را سامان دهد، اما در برابر رفتار همسرش دیگر قادر نیست احساسات خود را به نظمِ روزمره بسپارد.
« فیلم همچنین تلاش میکند به بیلی نقش فعالتری بدهد و او را صرفاً ناظر یا واکنشگر بحران نسازد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او از تغییرات کوچک بهره میبرد: لحظهای ممکن است با لحنی محکم موضوعی را پیش ببرد و کمی بعد، رنجی را نمایان کند که زیر آن قاطعیت پنهان مانده است. به همین دلیل، حتی وقتی فیلم در پرداخت شخصیت به سطح نزدیک میشود، حضور لوئیسدریفوس صحنه را زنده نگه میدارد. این بازی همچنین به بیلی عاملیت میبخشد؛ او فقط کسی نیست که از رفتار پیت آسیب دیده، بلکه زنی است که میکوشد برای آنچه رخ داده معنا و جایگاه تعیین کند.
ویل فرل نیز از تصویر همیشگیاش فاصله میگیرد و پیتی را بازی میکند که میتواند مضحک، خودشیفته، درمانده و گاهی واقعاً آسیبپذیر باشد. طنزِ نقش در اینجا الزاماً از شوخیهای پررنگ و پیدرپی نمیآید؛ گاهی از واکنشهای نامطمئن، توجیهکردنهای ناشیانه یا فاصلهٔ میان تصویری که پیت از خودش دارد و تأثیری که بر دیگران میگذارد شکل میگیرد.
این تفاوت به بازیگر فرصت میدهد وجهی آرامتر و زمینیتر از تواناییاش را نشان دهد. با وجود این، رابطهٔ میان دو بازیگر همیشه به اندازهٔ بازی فردیشان باورپذیر نیست. برخی صحنهها فاصلهٔ عاطفی زوج را بهخوبی منتقل میکنند، اما در بخشهایی دیگر، چالش میان آنها بیشتر شبیه مجموعهای از موقعیتهای نوشتهشده به نظر میرسد تا بحرانی که از زندگی مشترکشان بهطور طبیعی برخاسته باشد.
کمدی، درام و لحن ناپایدار طنز فیلم اغلب از برخورد خانواده با محیط تعطیلات و از ناتوانی اعضا در پنهانکردن ناراحتیشان شکل میگیرد. حضور دوستان و کارکنان اقامتگاه نیز به صحنهها تنوع میدهد و گاهی موقعیتهایی بامزه میسازد؛ بهخصوص وقتی آداب گردشگری، رفتارهای خودنمایانه یا توقعات متفاوت شخصیتها در کنار هم قرار میگیرند.
« به همین دلیل، حتی وقتی فیلم در پرداخت شخصیت به سطح نزدیک میشود، حضور لوئیسدریفوس صحنه را زنده نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این ظرفیت بهره میبرد تا نشان دهد چگونه یک بحران خصوصی، حتی در فضایی عمومی و تفریحی، از نگاه دیگران پنهان نمیماند. اما همین شخصیتها و موقعیتهای فرعی گاه بیش از اندازه به سوی اغراق میروند و از انسجام روانی داستان فاصله میگیرند. نوسان میان کمدی و درام زناشویی، مسئلهٔ محوریِ لحن فیلم است.
این دو گونه ذاتاً ناسازگار نیستند؛ حتی میتوانند یکدیگر را غنی کنند، زیرا بسیاری از رفتارهای دفاعی در رابطه هم خندهدارند و هم دردناک. بااینحال، «Downhill» همیشه در یافتن نقطهٔ اتصال آنها موفق نیست. برخی شوخیها فضای بحران را عمداً سبک میکنند، اما برخی دیگر چنان از جنس کمدی موقعیتاند که پیوندشان با تنش عاطفی سست میشود.
از سوی دیگر، وقتی فیلم ناگهان میخواهد جدی و تأملبرانگیز باشد، گاهی تغییر مسیر بهجای آنکه حاصل تحول طبیعی صحنه باشد، شبیه جابهجایی دندهای ناگهانی است. نتیجه، اثری است که لحظههای سرگرمکننده دارد، اما یکدستی لازم را برای ماندگارکردن آنها پیدا نمیکند. ریتم و ساختار روایت آغاز فیلم در معرفی خانواده و فضای تعطیلاتش شتاب زیادی ندارد.
این کندی تا حدی کارکرد دارد: زندگی روزمرهٔ زوج را باید بشناسیم تا بفهمیم چرا واقعهای کوتاه میتواند چنین اثری بر آن بگذارد. اما فیلم در مرحلهٔ آغازین بیش از آنکه تنش را با ظرافت انباشته کند، در حال آمادهسازی برای ورود به بحران به نظر میرسد. بنابراین، تا زمانی که رابطهٔ مرکزی واقعاً زیر فشار قرار گیرد، ممکن است تماشاگر احساس کند اثر هنوز جان نگرفته است.
« نوسان میان کمدی و درام زناشویی، مسئلهٔ محوریِ لحن فیلم است. »
قوتها و کاستیها
پس از آن نیز همهٔ صحنهها به یک اندازه به پیشبرد رابطه کمک نمیکنند. بعضی برخوردها بیلی و پیت را در موقعیت تازهای قرار میدهند و اختلاف برداشتشان را عمیقتر میکنند؛ برخی دیگر بیشتر بهانهای برای شوخی یا نمایش رفتارهای حاشیهایاند. این پراکندگی به فیلم نوعی کیفیت وصلهپینهای میدهد: انگار چند ایدهٔ مناسب در کنار هم قرار گرفتهاند، اما همیشه به یک مسیر روایی فشرده و منسجم تبدیل نشدهاند.
در نتیجه، داستان با وجود کوتاهیاش، در بخشهایی کشدار احساس میشود. زمان بیشتر برای پرداخت جزئیات روزمره بهتنهایی کافی نیست؛ مسئله این است که هر صحنه باید یا به شخصیتها بیفزاید یا نگاه فیلم به بحران را پیچیدهتر کند. فضای بصری و جایگاه خانواده کوههای پوشیده از برف و فضای اقامتگاه اسکی، پسزمینهای چشمنواز برای تنشی خانگی میسازند.
تضاد میان عظمت طبیعت و مشغلههای محدود اما سنگین خانواده، بالقوه میتوانست مضمون فیلم را تقویت کند: آدمها در برابر نیرویی بیرونی کوچکاند، ولی پیامدهای رفتارشان در روابط نزدیکشان بزرگ میشود. فیلم از منظرههای آلپی و موقعیت تعطیلات برای جداکردن خانواده از زندگی معمول بهره میگیرد؛ گویی دورشدن از خانه قرار است امکان تازهای برای دیدن رابطه فراهم کند.
افزون بر این، فیلم در اتریش و در محیط واقعی یک مجموعهٔ اسکی فیلمبرداری شده است؛ حضوری که به فضای برفی آن حس مکانی ملموس میدهد. بااینحال، این محیط به همان اندازه که میتواند به داستان معنا ببخشد، گاهی به کارتپستالی زیبا بدل میشود که بیش از اندازه آماده و دلپذیر است. آن فضای سرد و ناآرامی که میتوانست اقامتگاه را به نیرویی مرموز یا تهدیدکننده تبدیل کند، در این نسخه کمتر به چشم میآید.
« پس از آن نیز همهٔ صحنهها به یک اندازه به پیشبرد رابطه کمک نمیکنند. »
جمعبندی
همچنین برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه انسانهایی با منطق مستقل باشند، کارکردی برای افزودن شوخی یا برهمزدن تعادل زوج دارند. خانواده و بهویژه حضور فرزندان، با این حال، بُعد مهمی به بحران میدهد: اختلاف پدر و مادر صرفاً مسئلهای دونفره نیست و در چشمانداز تربیت، اعتماد و تصویر والدین از خودشان نیز معنا پیدا میکند.
فیلم این بُعد را میشناسد، هرچند همیشه فرصت نمییابد آن را با عمق کافی بپروراند. جمعبندی «Downhill» فیلمی است که بهترین داراییهایش را در بازی جولیا لوئیسدریفوس، حضور متفاوت ویل فرل و ایدهٔ اولیهٔ نیرومند خود پیدا میکند. برخورد یک حادثهٔ ناگهانی با عادتهای یک زندگی مشترک، زمینهای مناسب برای کمدی تلخ و درام خانوادگی فراهم میآورد؛ فیلم نیز در چند صحنه از این امکان بهره میبرد و تنشهای آشنایی را به موقعیتهایی سرگرمکننده بدل میکند.
اما کندی شروع، پراکندگی بعضی موقعیتها و نوسان میان شوخی و جدیت مانع میشوند که این ظرفیت به اثری یکپارچه و عمیق تبدیل شود. برای تماشاگرانی که نسخهٔ اصلی را ندیدهاند، فیلم میتواند تجربهای سبک و گاه جذاب باشد؛ بهویژه اگر علاقهمند به دیدن دو بازیگر کمدی در نقشهایی کموبیش مت
« فیلم این بُعد را میشناسد، هرچند همیشه فرصت نمییابد آن را با عمق کافی بپروراند. »



ثبت دیدگاه