نقد و بررسی
نقد Tout Va Bien | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: «همهچیز خوب است»؛ عنوانی با طعم تلخ عنوان فرانسوی فیلم، «Tout Va Bien»، در ظاهر اطمینانبخش است: همهچیز روبهراه است. اما اثر ژانلوک گدار و ژانپیر گورین از همان آغاز این آرامش را به پرسش میگیرد. فیلم به اعتصاب کارگران کارخانهای برای تولید سوسیس میپردازد و در کنار آن، زوجی را دنبال میکند که بحران بیرونی، ترکهای رابطهشان را آشکار میسازد.
بااینحال، این موقعیت صرفاً زمینهای برای یک درام اجتماعی متعارف نیست؛ فیلم میخواهد نشان دهد بحران چگونه ساخته و روایت میشود، چه کسانی حق سخنگفتن پیدا میکنند و تماشاگر از پشت قاب سینما چه چیزی را میتواند ببیند. «Tout Va Bien» نه برای غرقکردن مخاطب در داستان، بلکه برای واداشتن او به مشاهده و داوری شکل گرفته است.
همین انتخاب، هم منبع نیروی انتقادی اثر است و هم علت فاصلهای که گاه میان فیلم و تماشاگر پدید میآورد. کارخانه؛ صحنهای برای مناسبات قدرت کارخانه در این فیلم فقط محل کار نیست؛ الگویی فشرده از جامعهای است که در آن جایگاه هر فرد، امکان سخنگفتن و سهمش از قدرت بهروشنی قابل مشاهده است.
اعتصاب، نظم معمول این فضا را مختل میکند و آنچه در روزهای عادی پشت زبان مدیریت، گزارشهای خبری و عادتهای روزمره پنهان میماند، ناگهان به سطح میآید. نزاع بر سر دستمزد و شرایط کار، در واقع پرسشی گستردهتر درباره مالکیت، اختیار و ارزش نیروی انسانی است. فیلم بهجای آنکه کارگران را پسزمینهای برای تحول شخصیتهای اصلی قرار دهد، میکوشد آنان را در مقام نیروهایی سیاسی و اجتماعی نشان دهد.
« اما اثر ژانلوک گدار و ژانپیر گورین از همان آغاز این آرامش را به پرسش میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، این کوشش همیشه بیمسئله نیست: گاهی شخصیتهای کارگر بیش از آنکه فردیت کامل پیدا کنند، در جایگاه نمایندگان دیدگاهها و مواضع گوناگون ظاهر میشوند. این محدودیت بخشی از روش فیلم است، اما از شدت تأثیر عاطفی برخی موقعیتها نیز میکاهد. روایت و ساختار؛ داستانی که از قاب بیرون میزند گدار و گورین از قراردادهای رایج درام فاصله میگیرند.
روایت بهجای حرکت بیوقفه بهسوی تعلیق و گرهگشایی، مکث میکند، بحث میسازد و گاه آشکارا یادآوری میکند که آنچه میبینیم، تصویری ساختهشده است. این فاصلهگذاری، مخاطب را از همذاتپنداری بیچونوچرا دور میکند و او را به پرسش درباره شیوه بازنمایی فرامیخواند: دوربین چه کسی را در مرکز میگذارد؟
کدام صداها را میشنویم؟ و آیا دیدنِ رنج، بهتنهایی به معنای فهم آن است؟ یکی از جلوههای برجسته این رویکرد، طراحی آشکار و غیرواقعگرایانه کارخانه است؛ فضایی برشخورده که بخشهای گوناگون آن را همچون صحنههایی همزمان پیش روی مخاطب قرار میدهد. این دکور نه میکوشد توهم مکانی طبیعی بسازد و نه اجازه میدهد سازوکار تولید فیلم از نظر پنهان بماند.
نتیجه، تصویری است که هم محیط کار را نشان میدهد و هم آن را به مدلی برای تماشای مناسبات طبقاتی بدل میکند. زوج مرکزی؛ بیگانگی در کنار مشارکت سیاسی در کنار اعتصاب، رابطه میان زن خبرنگار و همسرش فیلم را به قلمرو خصوصی میبرد. زن، گزارشگری آمریکایی است که برای مواجهه با رویدادی سیاسی وارد کارخانه میشود؛ مرد، فیلمسازی است که روزگاری با سینمای موج نو پیوند داشته و اکنون در جهانی تجاریتر فعالیت میکند.
« این محدودیت بخشی از روش فیلم است، اما از شدت تأثیر عاطفی برخی موقعیتها نیز میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
این پیشینه، صرفاً مشخصهای داستانی نیست: هر دو شخصیت با پرسشی درباره جایگاه خود روبهرو هستند. آیا میتوان از بیرون به بحران کارگران نزدیک شد؟ آیا زبان رسانه و سینما قادر است تجربه آنان را منتقل کند؟ و هنرمند، در برابر سازوکاری که از آن ارتزاق میکند، چه مسئولیتی دارد؟ رابطه زناشویی این پرسشها را از سطح نظری پایین میآورد و ملموس میکند.
اختلافهای این دو، فقط بر سر سیاست نیست؛ نشانهای از فاصلهای است که در شیوه دیدن جهان و فهم نقش خود در آن میانشان ایجاد شده است. بااینحال، فیلم همیشه به آنان مجال نمیدهد که مستقل از ایدههایش زندگی کنند. در برخی لحظات، گفتوگوهایشان چنان صریحاً حامل موضع فکریاند که پیچیدگی عاطفی رابطه در سایه استدلال قرار میگیرد.
بازیها؛ مهار احساس و آشکارکردن نقش بازی جین فوندا و ایو مونتان با لحن کنترلشده فیلم هماهنگ است. آنان بهجای تأکید بر فوران احساسات، نوعی فاصله و خودآگاهی را حفظ میکنند؛ گویی همزمان نقش شخصیتها را بازی میکنند و نشان میدهند که این شخصیتها درون یک ساختار نمایشی قرار گرفتهاند.
این کیفیت میتواند در آغاز سرد به نظر برسد، اما بهتدریج با نگاه انتقادی فیلم پیوند میخورد: شخصیتها نه فقط درگیر رویدادها، بلکه درگیر نقشهاییاند که رسانه، طبقه و زندگی حرفهای برایشان تعریف کرده است. فوندا در نقش خبرنگاری که میان مشاهدهکردن و درگیرشدن قرار گرفته، حضوری سنجیده دارد.
« این پیشینه، صرفاً مشخصهای داستانی نیست: هر دو شخصیت با پرسشی درباره جایگاه خود روبهرو هستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مونتان نیز تناقضهای مردی را بازتاب میدهد که گذشته هنریاش با اکنون حرفهایاش یکدست نیست. بازیها باورپذیرند، اما فیلم عمداً از روانشناسی پرجزئیات و بیان عاطفی متعارف فاصله میگیرد. این تصمیم از نظر نظری منسجم است، ولی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی واقعگرایانه دارند، نوعی کمبود به نظر برسد.
تصویر و ریتم؛ هندسهای سیاسی زبان بصری فیلم از همان دکور کارخانه تا حرکت دوربین، در پی ساختن جهانی است که بیش از آنکه طبیعی جلوه کند، قابل تحلیل باشد. قابها و مسیرهای دید، روابط میان افراد را به چشم میآورند و گاه به تماشاگر امکان میدهند چند بخش از فضای کار را در یک نگاه دنبال کند.
چنین نظمی با ایده اصلی فیلم هماهنگ است: مناسبات قدرت امری نامرئی و انتزاعی نیست، بلکه در سازماندهی فضا، تقسیم کار و دسترسی به صدا تجسم پیدا میکند. ریتم نیز بر همین پایه بنا شده است. فیلم در بخشهایی حسابشده و دقیق پیش میرود و مکثهایش فرصت میدهند استدلالها و تصویرها در ذهن بنشینند.
اما این کندی همیشه حاصل تفکری پربار نیست. خطابههای سیاسی طولانی و توضیحهای صریح گاه چنان بر حرکت درام سنگینی میکنند که انرژی صحنه فروکش میکند. هرگاه ایده از دل موقعیت و کنش بیرون میآید، فیلم زنده و نافذ است؛ هرگاه پیام را بیواسطه بیان میکند، خطر تبدیلشدن به بیانیهای تصویری افزایش مییابد.
« مونتان نیز تناقضهای مردی را بازتاب میدهد که گذشته هنریاش با اکنون حرفهایاش یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
سیاست، خودانتقادی و مرزهای بازنمایی اهمیت «Tout Va Bien» در این نیست که صرفاً موضعی سیاسی اتخاذ میکند، بلکه در این است که رسانهبودن خود را نیز زیر پرسش میبرد. فیلم به دشواریِ سخنگفتن به جای دیگران و خطر بدلکردن مبارزه آنان به محتوایی جذاب برای تماشاگر توجه دارد. شخصیت خبرنگار و پیشینه سینمایی همسرش، راهی برای بازتاب همین مسئلهاند: کسانی که واقعه را گزارش یا بازسازی میکنند، خود بیرون از مناسبات قدرت قرار ندارند.
این خودآگاهی، فیلم را از تبلیغی سادهانگارانه جدا میکند، اما آن را از تناقضهایش رها نمیسازد. گاه چنانکه شخصیتها در خدمت طرح پرسشهای نظری قرار میگیرند، خود فیلم نیز میکوشد پیشاپیش معنای هر تصویر را تعیین کند. در نتیجه، بیننده ممکن است احساس کند بهجای آنکه دعوت به کشف شود، راهنمایی میشود تا به نتیجهای مشخص برسد.
همین کشمکش میان پرسشگری و پیامگویی، یکی از ویژگیهای اصلی و درعینحال کاستیهای اثر است. جمعبندی «Tout Va Bien» فیلمی سیاسی و خودآگاه است که اعتصاب کارخانه را به بستری برای بررسی طبقه، رسانه، هنر و زندگی خصوصی بدل میکند. دکور آشکار و حسابشده، بازیهای مهارشده و توجه به سازوکار بازنمایی، آن را از درام اجتماعی معمول جدا میسازند.
اثر در بهترین لحظههایش، تماشاگر را وامیدارد نهفقط به آنچه دیده میشود، بلکه به شیوه دیدهشدن آن بیندیشد. در مقابل، صراحت خطابهها و کندی برخی بخشها، گاه از پویایی روایت میکاهد و شخصیتها را به حاملان ایدهها نزدیک میکند. این کاستیها از ارزش فیلم کم نمیکنند، اما تجربه تماشایش را به مواجههای نیازمند حوصله و مشارکت فکری بدل میسازند.
« فیلم به دشواریِ سخنگفتن به جای دیگران و خطر بدلکردن مبارزه آنان به محتوایی جذاب برای تماشاگر توجه دارد. »
جمعبندی
«همهچیز خوب است» عنوانی است که فیلم با لحنی آمیخته به طنز و تردید پیش میکشد؛ پرسشی که پاسخ آن را نه در پایانبندی، بلکه در نگاه مخاطب به جهان بیرون از پرده باید جست.



ثبت دیدگاه