نقد و بررسی
نقد City of Ember | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که روشناییاش رو به خاموشی است «شهر اِمبر» از همان آغاز بر تقابلی ساده اما پربار بنا میشود: جهانی که در آن نور همهجا حاضر است، اما هیچکس از دوام آن مطمئن نیست. شهر زیرزمینی، با چراغهای گسترده و روشنایی مصنوعیاش، نه فقط صحنهٔ ماجرا، بلکه قلب استعاری فیلم است؛ مکانی که زندگی روزمره در آن جریان دارد، در حالی که بنیانهایش آرامآرام فرسوده میشوند.
سوسو زدن چراغها و بحران ژنراتور، تهدیدی فراتر از یک اختلال فنی میسازد: گویی خودِ امکان ادامهٔ زندگی در این شهر به پرسش کشیده شده است. این جهان تصویری در نخستین برخورد جذاب و خیالانگیز است. اِمبر از آن دست مکانهایی است که تماشاگر را به تماشای جزئیاتش فرامیخواند: خیابانها، سازهها، چراغها و انبوه مردمی که در روشناییای ناپایدار به کار و زندگی مشغولاند.
فیلم بهخوبی درمییابد که برای باورپذیر کردن چنین جهانی، تنها توضیح دادن قوانین آن کافی نیست؛ باید فضایی ساخت که تماشاگر بتواند آن را در ذهن خود ببیند و حس کند. از این نظر، شهر زیرزمینی مهمترین دستاورد فیلم است. نور، سایه و معماری فضا طراحی بصری اِمبر نقطهٔ قوتی است که به فیلم هویت میبخشد.
نورهای شهر، با درخششی که هم دلگرمکننده و هم شکننده است، حالوهوایی متمایز پدید میآورند. روشنایی در اینجا نشانهٔ امنیت مطلق نیست؛ چیزی است که مردم به آن وابستهاند، اما نمیتوانند از ماندگاریاش مطمئن باشند. همین ناسازگاری، فضا را از یک پسزمینهٔ تزئینی فراتر میبرد و به بخشی از معنای داستان تبدیل میکند.
« این جهان تصویری در نخستین برخورد جذاب و خیالانگیز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دکورها نیز در شکل دادن به این جهان سهم دارند. شهر باید هم محل زندگی باشد و هم یادآور محدودیتهای زندگی در محیطی بسته؛ جایی که نسلها در آن ماندهاند و بخش مهمی از شناختشان از جهان، از همان دیوارها و چراغها فراتر نمیرود. طراحی صحنه در بسیاری از لحظات چنین حسی را منتقل میکند. اِمبر هم جاذبه دارد و هم اندکی خفگی؛ هم خیالانگیز است و هم نگرانکننده.
به همین دلیل، تصویر شهر گاه بیش از خود روایت در ذهن میماند. بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند تمام بار درام را بر دوش بکشد. هرقدر محیط فیلم دیدنی باشد، تماشاگر همچنان انتظار دارد سرنوشت شخصیتها و کشف رازهای شهر نیز همان اندازه گیرایی داشته باشد. این فاصله میان فضای بهیادماندنی و داستانی که همیشه از ظرفیت آن بهره نمیگیرد، یکی از گرههای اصلی اثر است.
معمایی که کنجکاوی میسازد هستهٔ روایی فیلم بر جستوجوی سرنخها استوار است. دو نوجوان در برابر بحرانی قرار میگیرند که حلکردنش صرفاً به یافتن راهی برای رفع یک مشکل روزمره محدود نیست؛ آنان باید دربارهٔ ریشههای شهر و دانشی که در گذر زمان از دست رفته، پرسش کنند. این ایده، ظرفیت طبیعی و جذابی برای ماجراجویی دارد، زیرا کنجکاوی قهرمانان با کنجکاوی تماشاگر پیوند میخورد: اِمبر چگونه شکل گرفته است و چه چیزی در گذشتهٔ آن میتواند به آیندهاش کمک کند؟
فیلم از همین پرسشها برای پیش بردن روایت بهره میگیرد و سرنخها را بهانهای برای حرکت، مشاهده و بازاندیشی قرار میدهد. لذت این بخشها در آن است که شخصیتها فقط با خطرهای بیرونی روبهرو نیستند؛ آنان باید به دانستههایی نیز شک کنند که جامعهٔ پیرامونشان بدیهی شمرده است. در یک شهر بسته، پرسش کردن خود نوعی ماجراجویی است.
« دکورها نیز در شکل دادن به این جهان سهم دارند. »
شخصیتها و اجرا
این وجه از داستان، با مضمون گستردهتر فیلم دربارهٔ حافظه، انتقال دانش و مسئولیت نسلها تناسب دارد. اما داستان همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی خود بسط نمییابد. بعضی سرنخها و موقعیتها وعدهٔ روایتی پرشتابتر و پیوستهتر را میدهند، ولی فیلم در بخشهایی مکثهایی دارد که به تعمیق شخصیتها یا افزایش تنش نمیانجامد.
در نتیجه، کنجکاوی اولیه گاه از شدت میافتد و تماشاگر ممکن است احساس کند روایت هنوز به اندازهٔ کافی به سوی کشف بعدی حرکت نمیکند. دو نوجوان در برابر میراث شهر حضور دو نوجوان در مرکز ماجرا انتخابی سنجیده است. آنان به اندازهٔ بزرگسالان در نظم موجود جا نیفتادهاند و به همین دلیل، امکان بیشتری برای پرسیدن و به چالش کشیدن آن دارند.
فیلم از این موقعیت بهره میگیرد تا داستانی دربارهٔ جسارت، اعتماد و شکلگیری مسئولیت بسازد، بیآنکه قهرمانانش را از همان آغاز صاحب پاسخهایی قطعی نشان دهد. آنان در جریان ماجرا میآموزند که دیدن نشانهها با فهمیدن معنای آنها یکسان نیست. بازی بازیگران جوان نیز در زنده نگه داشتن این مسیر نقش دارد.
اجراها باورپذیرند و شخصیتها را در مقام نوجوانانی قرار میدهند که با ترس و تردید روبهرو میشوند، اما در برابر ضرورت عمل نیز عقب نمینشینند. این باورپذیری اهمیت دارد؛ زیرا اگر شخصیتهای اصلی صرفاً ابزارهایی برای جابهجایی پیرنگ بودند، جستوجوی سرنخها زود به سلسلهای از اتفاقات بیروح بدل میشد.
« این وجه از داستان، با مضمون گستردهتر فیلم دربارهٔ حافظه، انتقال دانش و مسئولیت نسلها تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها دستکم در بسیاری از لحظات به ماجرا گرمای انسانی میبخشند. با وجود این، پرداخت شخصیتها همواره همسنگ فضای فیلم نیست. انگیزهها و واکنشها گاهی در خدمت پیشبرد داستان قرار میگیرند و فرصت کمتری برای بروز لایههای پیچیدهتر پیدا میکنند. از این رو، تماشاگر ممکن است با مسیر کلی شخصیتها همراه شود، اما پیوند عاطفیاش با آنان به اندازهٔ پیوندش با شهر و رازهای آن قوت نگیرد.
ریتم؛ میان انتظار و شتاب ریتم فیلم یکنواخت نیست. بخشهایی از روایت با ساختن تدریجی فضای شهر و طرح پرسشهای تازه، تماشاگر را به دنبال کردن ماجرا ترغیب میکنند؛ اما در قسمتهایی دیگر، مکثها طولانیتر از آناند که تعلیق بسازند. کندی زمانی میتواند به نفع داستانی معمایی باشد، بهویژه وقتی قرار است حس محبوس بودن و فرسودگی یک جهان را منتقل کند.
مسئله این است که مکث باید یا اطلاعاتی تازه بدهد، یا شخصیتها را عمیقتر کند، یا خطر را ملموستر سازد. هرجا این کارکردها کمرنگ میشوند، انتظار به کشآمدن تبدیل میشود. از سوی دیگر، فیلم در پی آن است که برای مخاطبان گوناگون قابلدنبالکردن باشد و همین انتخاب بر میزان پیچیدگی و شدت ماجرا اثر میگذارد.
نتیجه اثری است که لحظههای پرکشش دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را به ضرباهنگی پیوسته بدل کند. هیجان در بخشهایی دیرتر از آنچه انتظار میرود اوج میگیرد؛ بنابراین، تماشاگرانی که خواهان ماجراجویی پرشتاب از آغاز هستند، ممکن است با صبر کمتری به تماشای فیلم بنشینند. ظرفیتهایی که کامل شکوفا نمیشوند «شهر اِمبر» از ایدهای برخوردار است که میتوانست بستری برای کاوش گستردهتری در باب ترس از ناشناخته، وابستگی به فناوری و میراث فراموششده فراهم کند.
« بازیها دستکم در بسیاری از لحظات به ماجرا گرمای انسانی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
شهری که نسلهای متوالی در آن زندگی کردهاند، ناگزیر پرسشهایی دربارهٔ حافظهٔ جمعی و چگونگی حفظ دانش پیش میکشد. فیلم به این مضمونها نزدیک میشود، اما در همهٔ موارد فرصت نمییابد آنها را با همان عمقی دنبال کند که جهانش نوید میدهد. همین تفاوت میان ظرفیت و دستاورد، در ارزیابی کلی فیلم تعیینکننده است.
اِمبر جهانی است که تماشاگر دوست دارد بیشتر در آن بماند؛ اما خود روایت گاهی آن را به سکویی برای عبور از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر تبدیل میکند. رازهای شهر جذاباند، ولی پیوند میان این رازها و تحول عاطفی شخصیتها همیشه به قدر کافی محکم نمیشود. به این ترتیب، بخشی از جذابیت اثر از فضاسازی و کنجکاوی سرچشمه میگیرد، نه از روایتی که در تمام مسیر نیرویی یکسان داشته باشد.
پایانی که انتظارها را برآورده نمیکند بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایان فیلم از آن بخشهایی است که ممکن است برای همهٔ تماشاگران رضایتبخش نباشد. فیلم در طول مسیر پرسشهایی میسازد و انتظارهایی پدید میآورد؛ اما فرود نهایی به همان اندازه که باید، حس جمعبندی و اثرگذاری ایجاد نمیکند.
این مسئله بهویژه هنگامی به چشم میآید که مخاطب از دلِ فضای رازآلود و جستوجوی سرنخها، چشمبهراه گرهگشاییای میماند که هم از نظر احساسی قانعکننده باشد و هم وزن ماجرا را به رسمیت بشناسد. ضعف این بخش الزاماً جذابیت تمام مسیر را از میان نمیبرد. تجربهٔ تماشای فیلم همچنان از تصاویر شهر، حضور دو نوجوان و وعدهٔ کشف گذشته نیرو میگیرد.
« همین تفاوت میان ظرفیت و دستاورد، در ارزیابی کلی فیلم تعیینکننده است. »
جمعبندی
بااینحال، وقتی پایان نتواند همهٔ این عناصر را به نتیجهای بهیادماندنی پیوند دهد، اثر در ذهن تماشاگر بیشتر به صورت مجموعهای از ایدهها و تصویرهای چشمگیر باقی میماند تا روایتی کاملاً یکپارچه. جمعبندی «شهر اِمبر» فیلمی است که پیش از هر چیز با جهان خود توجه جلب میکند: شهری زیرزمینی، روشناییای که دوامش قطعی نیست و نسلی که ناچار است دربارهٔ گذشتهای فراموششده پرسش کند.
طراحی فضا، چراغهای درخشان و بازی باورپذیر بازیگران جوان، پایههای محکمی برای یک ماجراجویی نوجوانانه فراهم میآورند. جستوجوی سرنخها نیز کنجکاوی برمیانگیزد و ایدهٔ مرکزی فیلم بهخوبی ظرفیت کشاندن مخاطب به دل ماجرا را دارد. در مقابل، ریتم گاه کند میشود، داستان همیشه همپای جذابیت ایده پیش نمیرود و پایان نیز آن تأثیرگذاری و رضایتی را که مسیر وعده میدهد، بهطور کامل فراهم نمیکند.
حاصل، اثری نه بیجاذبه و نه کاملاً کامیاب است؛ فیلمی که تصویر شهرش شاید بیش از فراز و فرودهای داستان در خاطر بماند. اِمبر، با چراغهایی که در آستانهٔ خاموشیاند، همچنان تصویری گیرا از جهانی است که هم دلفریب است و هم شکننده.
« جستوجوی سرنخها نیز کنجکاوی برمیانگیزد و ایدهٔ مرکزی فیلم بهخوبی ظرفیت کشاندن مخاطب به دل ماجرا را دارد. »



ثبت دیدگاه