نقد و بررسی
نقد Deerskin | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پوست بهمثابه رؤیا در «Deerskin»، نقطهٔ آغاز ماجرا چیزی است که در نگاه نخست بیش از حد ساده و حتی مضحک به نظر میرسد: کت گوزنچرمی. ژرژ تمام پساندازش را صرف خرید آن میکند و خیلی زود، این پوشاک از یک شیء گرانقیمت به مرکز ثقل جهان ذهنی او بدل میشود. فیلم بهجای آنکه این دلبستگی را با توضیحهای روانشناختی مفصل توجیه کند، از همان ابتدا آن را جدی میگیرد؛ همین جدیتِ بیتوضیح، سرچشمهٔ اصلی طنز و اضطراب اثر است.
کت در اینجا فقط نشانهٔ سلیقه یا ثروت نیست؛ وعدهای است برای آغاز دوباره، ساختن هویتی تازه و گریختن از زندگیای که ژرژ دیگر تاب تحملش را ندارد. او به چیزی چنگ میزند که میتواند ظاهرش را دگرگون کند، اما گویی در همان حال میخواهد تمام واقعیت پیرامونش را نیز مطابق میل خود تغییر دهد.
فیلم از همین شکاف میان کوچکیِ محرک و بزرگیِ پیامد، نیروی رواییاش را میسازد. ایدهای که میتوانست صرفاً شوخی تصویری باشد، بهتدریج به وسواسی فراگیر و نگرانکننده تبدیل میشود. زندگی روزمره در آستانهٔ بیمعنایی فضای فیلم با زندگی یکنواخت و روزمرهٔ شخصیت اصلی نسبت دارد، اما این روزمرگی به پسزمینهای آرام و امن تبدیل نمیشود.
برعکس، هرچه جهان اطراف عادیتر و کمحادثهتر جلوه میکند، رفتار ژرژ نامعقولتر و تهدیدکنندهتر به نظر میرسد. فیلم از محیطهای کوچک، مکثها و گفتوگوهای ظاهراً ساده بهره میگیرد تا حس انزوا را شکل دهد؛ گویی شخصیتها در مکانی دورافتاده، گرفتار قواعدی هستند که فقط برای خودشان معنا دارد.
« فیلم از همین شکاف میان کوچکیِ محرک و بزرگیِ پیامد، نیروی رواییاش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، تماشاگر را از تکیهگاههای معمول ژانری محروم میکند. «Deerskin» نه میکوشد بهسرعت توضیح دهد چرا ژرژ چنین میکند و نه میخواهد او را با گذشتهای پرجزئیات قابلفهم سازد. خلأ اطلاعات، بخشی از طراحی اثر است: ما رفتار را میبینیم، اما الزاماً به انگیزهای روشن و عقلانی دست نمییابیم.
همین فاصله، فیلم را هم خندهآور میکند و هم ناخوشایند. تماشاگر گاه از پوچی ماجرا میخندد و لحظهای بعد درمییابد که همان پوچی به خشونت نزدیک شده است. کمدیِ خشک و منطقِ کجومعوج طنز فیلم از بازی اغراقآمیز یا شوخیهای پیدرپی نمیآید؛ برعکس، شخصیتها اغلب با لحنی خونسرد و رفتاری جدی با موقعیتهایی برخورد میکنند که از بیرون مضحکاند.
این تضاد، امضای اصلی کمدی اثر است. ژرژ خواستهها و طرحهایش را چنان طبیعی دنبال میکند که انگار هیچ فاصلهای میان خیال او و واقعیت وجود ندارد. فیلم نیز تا حد زیادی همین منطق را میپذیرد و بهجای آنکه با چشمکزدن به تماشاگر بگوید «این ماجرا را جدی نگیرید»، اجازه میدهد موقعیتها در سکوت و خونسردی خودشان گسترش یابند.
بااینحال، این انتخاب دو لبه دارد. برای مخاطبی که با کمدی سیاه و سینمای نامتعارف همراه است، خویشتنداری فیلم میتواند خندهای تلخ و ماندگار بسازد. اما اگر کسی انتظار شوخیهای روشنتر یا شخصیتپردازی واقعگرایانه داشته باشد، همان سردی ممکن است به بیروحی یا گیجی تعبیر شود. فیلم از مخاطب نمیخواهد همهٔ جزئیات را رمزگشایی کند؛ بیشتر او را به پذیرش موقتِ جهانی دعوت میکند که در آن، خواستهای بیاهمیت میتواند به قانونی مطلق بدل شود.
« این شیوه، تماشاگر را از تکیهگاههای معمول ژانری محروم میکند. »
شخصیتها و اجرا
ژان دوژاردن و اَدل هِنل ژان دوژاردن نقش ژرژ را بر پایهٔ مهار و انجماد بنا میکند. بازی او از آن نوع اجراهایی نیست که شخصیت را از راه فورانهای عاطفی توضیح دهند؛ بخش مهمی از جذابیتش در نگاههای سنجیده، مکثها و اطمینان عجیب او به تصمیمهایش نهفته است. دوژاردن اجازه نمیدهد ژرژ به کاریکاتوری صرف تبدیل شود.
حتی هنگامی که رفتار او به مرز نامعقولی میرسد، بازیگر با جدیت خود این تصور را حفظ میکند که ژرژ در چارچوب ذهنی خودش کاملاً منطقی است. اَدل هِنل نیز در نقش دنیز حضوری مؤثر و چندلایه دارد. شخصیت او فقط همراهی حاشیهای برای ژرژ نیست؛ واکنشها و انتخابهایش به رابطهای شکل میدهد که هم جذاب است و هم بهتدریج پرسشبرانگیز میشود.
هِنل با لحنی کنترلشده، کنجکاوی و فاصلهگذاری را در کنار هم نگه میدارد و از تبدیل دنیز به شخصیتی قابلپیشبینی پرهیز میکند. هماهنگی این دو بازیگر، به فیلم امکان میدهد بخش زیادی از روایت را بر گفتوگو و رفتارهای کوچک استوار کند، بیآنکه هر صحنه ناچار باشد با حادثهای بزرگ پیش برود.
کارگردانی و تصویر کوئنتن دوپیو در مقام نویسنده و کارگردان، جهانی میسازد که ظاهرش ساده و کمزرقوبرق است، اما قواعد درونی آن پیوسته از عرف فاصله میگیرند. دوربین و میزانسن در خدمت جلوهفروشی نیستند؛ صحنهها اغلب بهاندازهای بیپیرایهاند که توجه بیننده را به خود رفتارها و سکوت میان آنها معطوف کنند.
« ژان دوژاردن و اَدل هِنل ژان دوژاردن نقش ژرژ را بر پایهٔ مهار و انجماد بنا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پرهیز از تزئین، با نگاه خشک فیلم هماهنگ است و به موقعیتهای نامعمول اجازه میدهد بدون تأکید اضافی اثر بگذارند. دوربین فیلمبرداری نیز در معنای داستانی و بصری اهمیت پیدا میکند: ثبت تصویر، بازسازی واقعه و ساختن روایتی از آنچه رخ میدهد، به بخشی از دغدغهٔ شخصیتها تبدیل میشود.
از این منظر، فیلم فقط دربارهٔ وسواس نسبت به یک لباس نیست؛ دربارهٔ میل به ساختن تصویر از خود و کنترل تصویری است که دیگران میبینند. این لایه، بهویژه در پیوند میان ژرژ و دنیز، به اثر بُعدی خودبازتابانه میدهد. بااینهمه، فیلم این ایده را به بحثی نظری و آشکار تبدیل نمیکند و ترجیح میدهد آن را در دل کنشهای عجیب داستان نگه دارد.
مرز میان هجو و افراط «Deerskin» میتواند همزمان هجویهای بر مصرفگرایی، بحران هویت و میل به یگانهبودن خوانده شود. خرید گرانقیمت ژرژ و تلاش او برای معنا بخشیدن به آن، حسی آشنا دارد: آدمی چیزی را میخرد و سپس میکوشد به خودش و دیگران ثابت کند که آن انتخاب صرفاً یک خرج بیمحابا نبوده است.
فیلم از این تجربهٔ روزمره پلی میسازد به قلمرویی افراطی؛ جایی که شیء نهفقط ارزشمند، بلکه سزاوار اطاعت و قربانیکردن همهچیز به نظر میرسد. اما اثر توضیح نمیدهد که کدام تفسیر را باید برگزید. این ابهام میتواند دستاورد باشد، زیرا به تماشاگر امکان میدهد لایههای مختلف را در کنار هم ببیند؛ درعینحال، گاهی باعث میشود ایدهٔ مرکزی همهچیز را ببلعد.
« این لایه، بهویژه در پیوند میان ژرژ و دنیز، به اثر بُعدی خودبازتابانه میدهد. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها و موقعیتها ممکن است بیشتر از آنکه بهصورت مستقل رشد کنند، در خدمت وسواس ژرژ قرار گیرند. هرچه فیلم جلوتر میرود، تکرار منطق کت میتواند برای برخی مخاطبان جذابتر و برای برخی دیگر فرسایندهتر شود. مرز میان جسارت و زیادهروی، همانجایی است که واکنشها به فیلم از هم جدا میشوند.
ریتم و تجربهٔ تماشا روایت با سرعتی فشرده پیش میرود و هر مرحله از ماجرا، پرسشی تازه دربارهٔ میزان پیشرویِ وسواس ژرژ ایجاد میکند. این حرکت، حس کنجکاوی را زنده نگه میدارد: نه به این دلیل که فیلم مدام اطلاعات پنهان میکند، بلکه چون واکنش شخصیتها به موقعیتها قابلپیشبینی نیست. اثر در عین اختصار، از سکون و مکث هم بهره میگیرد و همهچیز را به شتابی یکنواخت تقلیل نمیدهد.
البته همین ریتمِ نامتعارف ممکن است برای بعضی تماشاگران کند یا نامنسجم جلوه کند. فیلم گاهی عمداً از توضیح و پیوندهای مرسوم چشم میپوشد و صحنهها را با منطقی تداعیمحور کنار هم میگذارد. اگر تماشاگر در این جهان همراه نشود، ممکن است بهجای تعلیق، سردرگمی احساس کند؛ یا بهجای خنده، فقط با مجموعهای از رفتارهای عجیب روبهرو شود.
«Deerskin» از آن آثاری نیست که برای همهٔ مخاطبان یک تجربهٔ یکسان بسازد؛ لذت آن وابسته به پذیرش لحن خشک و بیقاعدگی حسابشدهاش است. جمعبندی «Deerskin» فیلمی کوچک، عجیب و عامدانه نامتعارف است که از یک کت گوزنچرمی، قصهای دربارهٔ وسواس، هویت و میل به انحصار میسازد. ایدهٔ مرکزی آن بهاندازهای خاص و بهیادماندنی است که فیلم را از همان آغاز متمایز میکند؛ بازیهای ژان دوژاردن و اَدل هِنل نیز به این جهان نامعقول انسجام میبخشند، زیرا شخصیتها را با جدیتی باورپذیر زندگی میکنند.
« شخصیتها و موقعیتها ممکن است بیشتر از آنکه بهصورت مستقل رشد کنند، در خدمت وسواس ژرژ قرار گیرند. »
جمعبندی
کارگردانی کمپیرایه و طنز سرد اثر، در بهترین لحظاتش خندهای عصبی و تأملی ناخوشایند برمیانگیزد. در مقابل، تکیهٔ بسیار بر ایدهٔ اصلی گاه به قیمت رشد مستقل برخی بخشها تمام میشود و ابهامهای فیلم ممکن است بهجای برانگیختن کنجکاوی، فاصله ایجاد کنند. کسانی که از سینمای ابزورد و کمدی سیاه لذت میبرند، احتمالاً شیفتهٔ منطق کجومعوج و لحن بیاعتنای آن خواهند شد؛ دیگران شاید آن را بیش از اندازه پرتوپلا یا کممایه بیابند.
ارزش فیلم در این نیست که برای همه خوشایند باشد، بلکه در جسارتش برای دنبالکردن یک ایدهٔ نامعمول تا مرزهای ناآرامکنندهٔ آن است.
« کارگردانی کمپیرایه و طنز سرد اثر، در بهترین لحظاتش خندهای عصبی و تأملی ناخوشایند برمیانگیزد. »



ثبت دیدگاه