نقد و بررسی
نقد Che! | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و اسطوره «چه!» فیلمی زندگی ارنستو چهگوارا را در مقیاسی گسترده و تاریخی دنبال میکند: از ورود او به کوبا در کنار گروه فیدل کاسترو تا گسترش مبارزه انقلابی و سالهای بعدی فعالیتش در آمریکای لاتین. چنین دامنهای، بهخودیخود، وعده روایتی حماسی میدهد؛ اما فیلم ریچارد فلایشر بیش از آنکه در پی بازسازی دقیق و موشکافانه یک زندگی باشد، میکوشد شمایلی سینمایی از انقلابی بسازد که نامش از مرز تاریخ گذشته و به نمادی سیاسی بدل شده است.
همین فاصله میان انسان و نماد، یکی از محورهای اصلی اثر است: چهگوارا در قاب فیلم هم شخصیتی تاریخی است و هم تصویری که اطرافیان، دشمنان و تماشاگران بر اساس خواستههای خود از او میسازند. فیلم در پسزمینهای آکنده از تنش و آشفتگی سیاسی شکل میگیرد. قدرت، شورش، وفاداری و خشونت در فضای آن حضور مداوم دارند و سرنوشت افراد به دگرگونیهای جمعی گره خورده است.
از این منظر، «چه!» بهخوبی یادآور میشود که انقلاب فقط مجموعهای از نبردها نیست؛ میدان برخورد روایتها نیز هست. بااینحال، گستردگی تاریخی اثر گاهی به بهای تمرکز دراماتیک آن تمام میشود: حوادث پیاپی میآیند و میگذرند، اما همه فرصت نمیکنند به تجربهای عمیق و ماندگار در ذهن تماشاگر تبدیل شوند.
روایتی فشرده از زندگیای گسترده یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، فشردهکردن سالهای پرحادثه زندگی چهگوارا در روایتی نسبتاً کوتاه است. این انتخاب، به اثر ضرباهنگی تند میدهد و اجازه نمیدهد تماشاگر مدت زیادی در یک مقطع بماند. صحنهها پیوسته میان موقعیتهای سیاسی و نظامی حرکت میکنند و فیلم میکوشد تصویری کلی از مسیر انقلابی شخصیت اصلی ارائه دهد.
« فیلم در پسزمینهای آکنده از تنش و آشفتگی سیاسی شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، گاه پرتحرک و گیراست؛ اما گاه نیز بیشتر به مرور فصلهای یک زندگی شباهت پیدا میکند تا درامی که پیوندهای میان فصلهایش با جزئیات ساخته شده باشد. این شتاب بهویژه در پرداخت زندگی شخصی چهگوارا احساس میشود. تماشاگر با کنشهای سیاسی و نظامی او روبهرو میشود، اما کمتر مجال مییابد که با خلوت، تردیدها، روابط و انگیزههای خصوصی او آشنا شود.
در نتیجه، شخصیت اصلی اغلب از منظر کارکرد تاریخیاش دیده میشود: چه میکند، در کدام سوی منازعه میایستد و چگونه در روند حوادث اثر میگذارد. آنچه کمرنگ میماند، تجربه درونی انسانی است که پشت این جایگاه تاریخی قرار دارد. اگر فیلم زمان بیشتری به زندگی شخصی و دگرگونیهای روانی او اختصاص میداد، تصویر حاصل احتمالاً چندلایهتر میشد.
حضور عمر شریف و فاصله با شخصیت واقعی عمر شریف در نقش چهگوارا حضوری جاذب و نافذ دارد. او میتواند توجه را به خود جلب کند و به صحنهها نوعی مرکزیت ببخشد؛ حتی زمانی که روایت مجال چندانی برای پرورش شخصیت فراهم نمیکند. بازی او بر اقتدار و خونسردی تکیه دارد و از این راه، تصویری از مردی میسازد که در میانه آشوب، میکوشد بر موقعیت مسلط بماند.
این انتخاب برای ساختن یک چهره سینمایی مؤثر است، هرچند همیشه به معنای نزدیکشدن به پیچیدگی انسانی چهگوارا نیست. فاصله میان بازیگر و شخصیت تاریخی نیز بخشی از تجربه تماشای فیلم است. شریف بیشتر یک حضور نمایشی و دراماتیک عرضه میکند تا بازآفرینیای که تماشاگر را کاملاً از وجود بازیگر جدا سازد.
« این شتاب بهویژه در پرداخت زندگی شخصی چهگوارا احساس میشود. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله در برخی لحظات پذیرفتنی است؛ زیرا فیلم آشکارا با تصویر عمومی چهگوارا نیز سروکار دارد. اما هرچه روایت از درون شخصیت دورتر میشود، نقشآفرینی نیز بیش از آنکه بر ظرافتهای فردی تکیه کند، حامل معنای نمادین میشود. بااینهمه، شریف از معدود عواملی است که به فیلم نیرویی متمرکز میبخشد و حضورش مانع از پراکندگی کامل اثر میشود.
فیدل کاسترو و مسئله انتخاب بازیگر نقطهضعف آشکارتر فیلم در بازنمایی فیدل کاسترو خود را نشان میدهد. انتخاب جک پالانس برای این نقش چنان برجسته است که تماشاگر بهجای پذیرفتن شخصیت، به فاصله میان بازیگر و چهره تاریخی توجه میکند. این ناهماهنگی فقط مسئله شباهت ظاهری نیست؛ لحن و کیفیت حضور پالانس نیز بهسختی با تصویری که از کاسترو در ذهن مخاطب شکل گرفته کنار میآید.
به این ترتیب، بخشی از اعتبار تاریخی صحنهها آسیب میبیند و حضور این شخصیت گاه بیش از آنکه به جهان فیلم بیفزاید، آن را از انسجام بیرون میبرد. این مشکل زمانی مهمتر میشود که بدانیم رابطه چهگوارا و کاسترو برای فهم مسیر انقلاب نقشی اساسی دارد. اگر یکی از دو چهره محوری در سطح بازی و بازنمایی متقاعدکننده نباشد، نسبت میان آن دو نیز از بخشی از وزن دراماتیک خود محروم میشود.
فیلم نمیتواند با تکیه بر اهمیت تاریخی یک شخصیت، ضعف اجرای سینمایی او را جبران کند. نتیجه آن است که بعضی لحظات، بهجای آنکه تنش سیاسی را افزایش دهند، توجه را به انتخاب بازیگر و فاصله میان چهرهها جلب میکنند. فضای انقلاب و نیروی صحنههای تاریخی با وجود این کاستیها، فیلم در خلق فضای پرتنش انقلاب توانمند است.
« این فاصله در برخی لحظات پذیرفتنی است؛ زیرا فیلم آشکارا با تصویر عمومی چهگوارا نیز سروکار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آشوب سیاسی و حس ناپایداری در محیط اثر حضور دارند و تماشاگر میتواند احساس کند که نظم موجود در معرض فروپاشی است. اهمیت این فضا در آن است که رویدادها را از سطح زندگی یک فرد فراتر میبرد: شخصیتها در جهانی تصمیم میگیرند که هیچ کنشی در آن کاملاً شخصی باقی نمیماند. هر انتخاب میتواند پیامدهایی سیاسی داشته باشد و هر شکست یا پیروزی، بر گروهی وسیعتر اثر بگذارد.
فیلم همچنین تلاش میکند رویدادها را صرفاً به تصویری ساده از قهرمان در برابر دشمن تقلیل ندهد. در برخورد نیروهای گوناگون، نشانههایی از چندسویگی منازعه دیده میشود و همین ویژگی به روایت امکانی برای پرهیز از ستایش بیچونوچرای یک طرف میدهد. این رویکرد از یک سو میتواند به فیلم حالوهوایی سنجیدهتر ببخشد؛ از سوی دیگر، اگر با تحلیل دقیق و موضع دراماتیک روشن همراه نشود، ممکن است به تردید و بیرمقی تعبیر شود.
«چه!» در بعضی لحظات میان این دو امکان معلق میماند. بیطرفی، فاصلهگذاری و کمبود موضع بیطرفماندن در روایت تاریخ، لزوماً به معنای دیدن همه سویههای آن نیست. فیلم میکوشد از تبدیل چهگوارا به قهرمانی بینقص یا دشمنی یکبعدی پرهیز کند، اما این فاصلهگذاری همیشه به بینشی عمیقتر نمیانجامد.
گاهی اثر بهجای آنکه تناقضهای سیاسی و اخلاقی شخصیتها را بکاود، از داوری فاصله میگیرد و آنها را در حد نشانههایی از یک درگیری بزرگ باقی میگذارد. در چنین لحظاتی، بیطرفی از فضیلت روایی به تردید در انتخاب زاویه دید بدل میشود. برای آنکه نگاه چندجانبه ثمربخش باشد، فیلم باید به تماشاگر کمک کند بفهمد هر طرف چه میخواهد، چه چیزی را از دست میدهد و چگونه با پیامدهای تصمیمهایش مواجه میشود.
« هر انتخاب میتواند پیامدهایی سیاسی داشته باشد و هر شکست یا پیروزی، بر گروهی وسیعتر اثر بگذارد. »
قوتها و کاستیها
روایت فشرده «چه!» فرصت محدودی برای انجام این کار دارد. بنابراین، تماشاگر ممکن است با مجموعهای از موقعیتهای تاریخی روبهرو شود، بیآنکه رابطه میان آنها را بهتمامی لمس کند. این مسئله سبب میشود فیلم در برخی بخشها بیشتر گزارشی از مسیر یک انقلاب به نظر برسد تا کاوشی در معنای آن.
زبان سینمایی و میراث اثر «چه!» را میتوان اثری دانست که بیش از هر چیز به تصویر عمومی چهگوارا نظر دارد. شخصیت اصلی در قاب فیلم، هم فردی درگیر مبارزه است و هم چهرهای که به نشانهای از انقلاب تبدیل شده است. این دوگانگی ظرفیت مهمی برای سینما فراهم میکند، زیرا میتوانست پرسشی درباره شکلگیری اسطورههای سیاسی پیش بکشد: چگونه یک انسان به تصویری فراگیر بدل میشود و چه چیزهایی در این فرایند از دست میروند؟
فیلم گاهی به این پرسش نزدیک میشود، اما به سبب شتاب روایت و کمبود پرداخت شخصی، آن را تا پایان به موضوعی محوری و منسجم تبدیل نمیکند. از نظر تاریخی نیز فاصله میان بازنمایی سینمایی و زندگی واقعی باید در نظر گرفته شود. فیلم، همانند هر درام تاریخی، رویدادها را برای ساختن روایت انتخاب و فشرده میکند.
اهمیت آن نه فقط در آن چیزی است که نشان میدهد، بلکه در آن چیزی نیز هست که کنار میگذارد: زندگی روزمره، مناسبات نزدیک و تناقضهایی که ممکن است تصویر آشنای قهرمان را پیچیدهتر کنند. به همین دلیل، اثر را بهتر است نه زندگینامهای جامع، بلکه تفسیری سینمایی از چهرهای تاریخی دانست؛ تفسیری که هم جذابیت دارد و هم محدودیتهایش آشکار است.
« روایت فشرده «چه!» فرصت محدودی برای انجام این کار دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «چه!» فیلمی نابرابر اما قابلتأمل است. فضای تاریخی پرتنش، حضور گیرا و اثرگذار عمر شریف و تلاش برای نشاندادن چندسویگی رویدادها، به آن ارزش تماشای تحلیلی میبخشند. در مقابل، شتاب روایت، کمبود جزئیات از زندگی شخصی چهگوارا، تردید در موضع تاریخی و انتخاب ناموفق جک پالانس در نقش فیدل کاسترو، از قدرت دراماتیک آن میکاهند.
فیلم بیش از آنکه زندگی یک انسان را از نزدیک بشکافد، تصویری فشرده از انقلابی عرضه میکند که در حافظه عمومی به نماد بدل شده است. این تصویر گاه نافذ و گاه سطحی است؛ و درست در همین نوسان، محدودیتها و جذابیتهای اثر آشکار میشوند. کارگردانی فیلم بر عهده ریچارد فلایشر است و عمر شریف و جک پالانس در نقشهای اصلی حضور دارند.
« جمعبندی «چه!» فیلمی نابرابر اما قابلتأمل است. »



ثبت دیدگاه