نقد و بررسی
نقد Whether You Like It or Not: The Story of Hedwig | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی دربارهٔ زادهشدن یک اثر «Whether You Like It or Not: The Story of Hedwig» بیش از آنکه گزارشی ساده از ساخت یک فیلم باشد، روایتی از شکلگیری تدریجی یک جهان هنری است؛ جهانی که نخست در اجراهای کوچک و فضاهای شبانه جان گرفت و سپس به موزیکالی صحنهای و اقتباس سینمایی بدل شد. مستند، مسیر ششسالهٔ پدیدآمدن «هدویگ و اینچ خشمگین» را دنبال میکند و از خلال تصاویر آرشیوی، گفتوگوها و لحظههای پشتصحنه، نشان میدهد چگونه ایدهای نامتعارف توانست مخاطبان خود را پیدا کند.
فیلم به کارگردانی Laura Nix ساخته شده و حضور John Cameron Mitchell و آهنگساز Stephen Trask در آن، به روایت وجهی شخصی و خلاقانه میبخشد. جذابیت اصلی مستند در این است که موفقیت را نقطهٔ آغاز نمیگیرد. بهجای آن، به دورهای بازمیگردد که هنوز شکل نهایی اثر معلوم نبود؛ زمانی که اجراها در مقیاسی محدود برگزار میشدند و گروه سازنده میکوشید زبان و لحن ویژهٔ نمایش را کشف کند.
این نگاه به فرایند، توجه را از محصول تمامشده به تصمیمها، آزمونها و برخوردهایی میبرد که آن را ممکن کردند. از اجراهای کوچک تا هویت صحنهای یکی از زندهترین بخشهای فیلم، تماشای اجراهای قدیمی است. تصاویر آرشیوی، نه صرفاً بهعنوان یادگاری، بلکه چون سندی از تغییر و تکامل اثر به کار میروند: تماشاگر میتواند ببیند ایده چگونه در برابر مخاطب آزموده میشود، چه عناصری از همان ابتدا حاضرند و کدام ویژگیها در گذر زمان صیقل میخورند.
« جذابیت اصلی مستند در این است که موفقیت را نقطهٔ آغاز نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خامی این تصاویر ارزش ویژهای دارد؛ آنها حس یک رویداد گذرا و پرانرژی را منتقل میکنند، نه بازسازی تمیز و بیخطرِ گذشته را. در این تصاویر، هدویگ نه فقط شخصیتی در یک داستان، بلکه حضوری صحنهای است که با مخاطب وارد رابطه میشود. موسیقی، شوخی، اغراق و رویارویی مستقیم با تماشاگر، همگی در ساخت این حضور سهم دارند.
مستند بهخوبی نشان میدهد که نیروی نمایش از اجراهای پرزرقوبرقِ صرف نمیآید؛ از جسارت در اشغال فضا، از ناپالودگی و از برخورد بیواسطهٔ اجراگر با جمعیت نیز سرچشمه میگیرد. همکاری و خلاقیت جمعی با آنکه John Cameron Mitchell مرکز ثقل روایت است، فیلم تصویری از فرایندی جمعی نیز ترسیم میکند.
نقش Stephen Trask در شکلدادن به موسیقی و ترانهها، یادآور این نکته است که جهان هدویگ حاصل یک ذهن تنها نیست. رابطهٔ میان بازی، نوشتار و موسیقی در اینجا چنان درهمتنیده است که جداکردن سهم هر کدام از دیگری دشوار میشود؛ شخصیت روی صحنه، آهنگها و ساختار نمایش در گفتوگویی مداوم با یکدیگر شکل میگیرند.
« در این تصاویر، هدویگ نه فقط شخصیتی در یک داستان، بلکه حضوری صحنهای است که با مخاطب وارد رابطه میشود. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوها به مستند گرما میبخشند و از همکاری هنری، تصویری آمیخته به صمیمیت و دشواری میسازند. روایت بهجای آنکه فرایند خلاقه را به افسانهای بیاصطکاک تبدیل کند، فضای تجربه و آزمون را حفظ میکند. بااینحال، همین تمرکز نزدیک بر میچل گاهی توازن را برهم میزند. او چنان در مرکز قاب قرار میگیرد که فرصت پرداخت مستقل و عمیقتر به برخی همکاران و دیگر عوامل محدود میشود.
این کاستی، تصویر گروهی فیلم را از میان نمیبرد، اما آن را ناقصتر از آن میکند که میتوانست باشد. زیباییشناسی ضدجریان مستند، ریشههای ضدجریان اثر را نه فقط در ظاهر نامتعارف آن، بلکه در شیوهٔ تولید و اجرا جستوجو میکند. «هدویگ» از دل فضایی بیرون میآید که در آن، مرز میان کنسرت، نمایش و تجربهٔ شخصی چندان ثابت نیست.
همین بیقراری به اثر هویتی میدهد که با قالبهای رسمی و ازپیشآماده کنار نمیآید. فیلم در بازنمایی این انرژی موفق است، زیرا اجازه میدهد بخشی از آن از خود تصاویر و صداها منتقل شود، نه صرفاً از توضیح مصاحبهشوندگان. این رویکرد، مستند را به اثری دربارهٔ خودِ هنر اجرا نیز تبدیل میکند: دربارهٔ اینکه چگونه شخصیت میتواند در برابر تماشاگر ساخته شود، چگونه یک صحنهٔ کوچک به فضای مشترک بدل میشود و چگونه نابسندگی امکانات گاه به سرچشمهٔ خلاقیت تبدیل میگردد.
« گفتوگوها به مستند گرما میبخشند و از همکاری هنری، تصویری آمیخته به صمیمیت و دشواری میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظات آرشیوی از این منظر فقط نوستالژیک نیستند؛ شواهدیاند از نوعی خطرپذیری که در نسخهٔ نهایی و شناختهشدهٔ اثر شاید کمتر به چشم آید. ریتم و انتخابهای روایی روایت خطی و روشن فیلم، دنبالکردن مسیر اثر را آسان میکند؛ از اجراهای اولیه تا گسترش نمایش و رسیدن به اقتباس سینمایی. این نظم برای بینندهای که با پیشینهٔ «هدویگ» آشنایی ندارد، امتیاز مهمی است.
اما مستند در همهٔ لحظات از همین ساختار به سود خود استفاده نمیکند. بخشهای طولانی اجراها و مصاحبهها گاهی ریتم را کند میسازند و تمرکز را از مسیر اصلی دور میکنند. تماشاگر ممکن است در برخی مقاطع احساس کند فیلم بهجای گزینش و تحلیل، به ثبت هرچه بیشتر مواد موجود رضایت داده است. این فراوانی، البته، سویهای دلپذیر هم دارد: مستند به مواد آرشیوی مجال میدهد تا نفس بکشند و از فشردهسازی شتابزده میپرهیزد.
مسئله آن است که میان وفاداری به تجربهٔ زنده و ساختن روایتی منسجم، تعادل همیشه برقرار نمیماند. در نتیجه، فیلم گاه همچون جعبهای پر از یادگارهای ارزشمند جلوه میکند که چیدمان آن میتوانست دقیقتر باشد. نزدیکی به موفقیت و نگاه ستایشگرانه مستند از نظر تاریخی ارزشمند است، زیرا در فاصلهای نزدیک به موفقیت اثر ساخته شده و هنوز بسیاری از خاطرهها و تصاویر دوران آغازین در دسترساند.
« این نظم برای بینندهای که با پیشینهٔ «هدویگ» آشنایی ندارد، امتیاز مهمی است. »
قوتها و کاستیها
همین نزدیکی، اما، محدودیتی نیز پدید میآورد. نگاه فیلم اغلب گرم و تحسینآمیز است و کمتر به فاصلهای انتقادی میرسد که بتواند دشواریها، اختلافنظرها یا پیامدهای موفقیت را با همان عمق بررسی کند. فیلم بیشتر به حفظ شور شکلگیری اثر علاقهمند است تا بازجویی از آن. این انتخاب لزوماً ضعف مطلق نیست؛ مستند میخواهد نیرویی را ثبت کند که در آن زمان هنوز تازه و جاری بوده است.
بااینحال، از اثری که تاریخ چندسالهٔ یک همکاری هنری را روایت میکند، میتوان انتظار داشت وجوه کمتر رمانتیک مسیر را نیز گستردهتر بکاود. آنچه میبینیم، تصویری صمیمی و پرشور است، اما نه همیشه تصویری تمامعیار و بیطرف. جمعبندی «Whether You Like It or Not: The Story of Hedwig» مستندی دیدنی برای علاقهمندان به «هدویگ و اینچ خشمگین» و کسانی است که میخواهند بدانند یک اثر صحنهای چگونه از تجربههای کوچک و نامطمئن به پدیدهای شناختهشده تبدیل میشود.
تصاویر آرشیوی، انرژی اجراهای اولیه و روایت همکاری Mitchell و Trask، فیلم را به گنجینهای از لحظههای زنده و خاطرهانگیز بدل میکنند. در مقابل، تمرکز پررنگ بر میچل، طولانیشدن بعضی بخشها و نگاه گاه ستایشگرانه، دامنهٔ تحلیل را محدود میسازند. با وجود این کاستیها، مستند ارزش خود را در ثبت فرایندی مییابد که معمولاً پشت محصول نهایی پنهان میماند.
« همین نزدیکی، اما، محدودیتی نیز پدید میآورد. »
جمعبندی
تماشایش، نهفقط شناختی بیشتر از تاریخ «هدویگ» به دست میدهد، بلکه یادآوری میکند که گاه هویت یک اثر در همان اجراهای کوچک و بیقاعدهای شکل میگیرد که بعدها، در روایت رسمی موفقیت، به حاشیه رانده میشوند.



ثبت دیدگاه