نقد و بررسی
نقد می دسامبر 2023 (May December) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه نخست: آرامشی که بر سطح میلرزد «May December» ساختهٔ Todd Haynes، در ظاهر از بازگشت یک رسوایی قدیمی به زندگی یک خانواده میگوید؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در بازگویی آن ماجرا، بلکه در پرسشی نهفته است: وقتی گذشته بارها به شکلهای گوناگون روایت شده، کدام روایت را باید حقیقت دانست؟
فیلم بیست سال پس از جنجالی که گریسی و جو را به شهرتی ناخوشایند رساند آغاز میشود. الیزابت، بازیگری که قرار است گریسی را در فیلمی دربارهٔ زندگی او بازی کند، برای تحقیق به خانهٔ آنها میآید. حضورش بهتدریج نشان میدهد که خاطره، شهرت و بازنمایی میتوانند مرز میان تماشاچی و موضوع تماشا را از میان بردارند.
Haynes از همان ابتدا وعدهٔ یک درام خانوادگی متعارف را نمیدهد. خانه و زندگی روزمرهٔ خانواده ظاهراً آراماند، اما سکوتها و مکثها خبر از چیزی میدهند که هنوز به زبان نیامده است. گذشته در این اثر موضوعی تمامشده نیست؛ نیرویی است که هر بار با پرسشی تازه، خود را به اکنون تحمیل میکند.
سه شخصیت و سه شیوهٔ روایت مثلث اصلی فیلم از گریسی، جو و الیزابت شکل میگیرد؛ سه شخصیتی که هر کدام رابطهای متفاوت با گذشته دارند. گریسی میکوشد روایت زندگیاش را در قالب زنی باثبات و مطمئن حفظ کند. جو، در مقابل، بیش از آنکه سخنگوی داستان خود باشد، کسی است که سالها درون روایتی ازپیشساخته زندگی کرده است.
« فیلم بیست سال پس از جنجالی که گریسی و جو را به شهرتی ناخوشایند رساند آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
الیزابت نیز بهظاهر برای فهمیدن واقعیت آمده، اما ابزار کارش تقلید و تبدیل تجربهٔ دیگران به نقش است. فیلم هوشمندانه از ارائهٔ توضیحی قطعی دربارهٔ درون این شخصیتها پرهیز میکند. تماشاگر ناچار است از لابهلای رفتارها، پاسخهای کوتاه و تغییر لحنها تصویری بسازد؛ تصویری که ممکن است لحظهای بعد دگرگون شود.
این ابهام گاهی آزارنده است، اما با موضوع اثر پیوند دارد: آدمها نه فقط تجربههایشان، بلکه شیوهٔ تعریفکردن آنها را نیز به ارث میبرند و تکرار میکنند. در چنین وضعی، هیچکس کاملاً بیرون از بازی روایت نیست. الیزابت؛ بازیگر در مقام تماشاگر و مداخلهگر ورود الیزابت موتور اصلی تنش در فیلم است.
او پرسشهایی میپرسد که شاید از نظر حرفهای ضروری به نظر برسند، اما بهتدریج معلوم میشود خودِ شیوهٔ پرسیدن هم بخشی از مسئله است. جستوجوی او برای «شناختن» گریسی و جو، در همان حال نوعی تصاحب تجربهٔ آنهاست: زندگی واقعی باید به مادهٔ خام بازیگری و سپس به داستانی قابلعرضه تبدیل شود.
نکتهٔ ظریف آن است که الیزابت فقط مشاهدهگر باقی نمیماند. هرچه بیشتر در محیط خانواده حضور مییابد، مرز میان پژوهش و اجرا کمرنگتر میشود. بازیگری او نه تقلیدی بیخطر، بلکه رفتاری اثرگذار است؛ رفتاری که میتواند خاطرات را تحریک و جایگاه افراد را در برابر یکدیگر جابهجا کند. فیلم از همین مسیر پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا فهمیدن رنج دیگری، بدون استفادهکردن از آن برای ساختن تصویری از خود، ممکن است؟
« الیزابت نیز بهظاهر برای فهمیدن واقعیت آمده، اما ابزار کارش تقلید و تبدیل تجربهٔ دیگران به نقش است. »
شخصیتها و اجرا
بازیها؛ ظرافت به جای توضیح Natalie Portman، Julianne Moore و Charles Melton سه اجرای متفاوت اما مکمل ارائه میکنند. Portman الیزابت را با تمرکزی حسابشده میسازد؛ زنی که کنجکاویاش گاه با خودشیفتگی حرفهای و میل به کنترل درهم میآمیزد. او تغییرات کوچک در گفتار و رفتار گریسی را میرباید، بیآنکه فیلم لازم بداند این فرایند را با توضیحی مستقیم شرح دهد.
Moore در نقش گریسی میان صمیمیت ظاهری و کنترلگری پنهان حرکت میکند. بازیاش به جای آنکه شخصیت را به چهرهای یکسره اهریمنی یا قربانی فروبکاهد، تضادهای ناخوشایند او را زنده نگه میدارد. Melton نیز در نقش جو به فیلم مرکز عاطفی میدهد. سکون، خستگی و شکنندگی او در تقابل با دو زن پرقدرت اطرافش، تجربهای را آشکار میکند که سالها زیر پوشش زندگی معمولی پنهان مانده است.
نقشآفرینی او بهویژه از آن جهت مؤثر است که رنج را با نمایشهای پرطمطراق اشتباه نمیگیرد؛ بسیاری از لحظاتش در نگاه و مکث جای دارند. کارگردانی، قاببندی و موسیقی سبک Haynes بر فاصلهگذاری و کنترل استوار است. قابها اغلب بیش از آنکه به تماشاگر احساسات را دیکته کنند، اجازه میدهند رفتارها در سکوت شکل بگیرند.
خانهٔ خانواده، با فضاهای مرتب و روزمرهاش، به صحنهای تبدیل میشود که در آن هر حرکت میتواند معنایی دوگانه پیدا کند. ظاهر معمولی محیط، در کنار فشار روانیِ زیرپوستی، تعلیقی میسازد که از حادثههای ناگهانی نمیآید، بلکه از انتظار و تردید تغذیه میکند. موسیقی و میزانسن نیز در ساخت این لحن نقش دارند.
« Moore در نقش گریسی میان صمیمیت ظاهری و کنترلگری پنهان حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی با شکوه و جدیتی همراه میشود که با موقعیتهای کوچک یا حتی مضحک روزمره تضاد دارد. این فاصله میتواند هم خندهدار باشد و هم ناآرامکننده؛ گویی خود فیلم نیز از ما میپرسد آیا داریم با شخصیتها همدلی میکنیم، آنها را داوری میکنیم یا از تماشای آشفتگیشان لذت میبریم. این انتخاب فرمی، مضمون بازنمایی را به تجربهای ملموس تبدیل میکند.
طنز تلخ و ناهماهنگیِ عامدانه «May December» میان درام روانشناختی و کمدی سیاه حرکت میکند. طنز آن معمولاً از شوخیهای آشکار نمیآید؛ از فاصلهٔ میان جدیت شخصیتها و کیفیت نامأنوس رفتارشان پدیدار میشود. فیلم اجازه میدهد گاهی به موقعیت بخندیم، اما تقریباً همزمان یادآوری میکند که خنده ممکن است از دل یک واقعیت دردناک برخاسته باشد.
همین دوگانگی، اثر را از یک ملودرام سرراست دور میکند. بااینحال، این نوسان همیشه بینقص نیست. برخی لحظات چنان به سمت هجو میروند که ممکن است با بار عاطفی صحنههای دیگر ناسازگار به نظر برسند. برای بعضی تماشاگران، این تضاد بخشی از دقت فیلم در نشاندادن ابتذال رسانهای و عادتکردن جامعه به رسوایی است؛ برای برخی دیگر، تغییر لحن میتواند فاصلهای ناخواسته با شخصیتها ایجاد کند.
فیلم خطر این ناهماهنگی را میپذیرد و همیشه آن را به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل نمیکند. ریتم و روایت فراداستانی ریتم فیلم آرام است و بر گفتوگوهای طولانی، تکرارهای معنادار و لحظههایی تکیه دارد که در آنها ظاهراً اتفاق مهمی رخ نمیدهد. این کندی به تماشاگر فرصت میدهد تغییرات کوچک را دنبال کند، اما ممکن است برای کسانی که انتظار گرهافکنی و پیشرفت داستانی سریع دارند خستهکننده شود.
« فیلم گاهی با شکوه و جدیتی همراه میشود که با موقعیتهای کوچک یا حتی مضحک روزمره تضاد دارد. »
قوتها و کاستیها
اثر بیشتر از آنکه با حرکت بیرونی پیش برود، با جابهجایی برداشت ما از شخصیتها و رابطههایشان پیش میرود. روایت فراداستانی نیز هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم خطر آن. حضور بازیگری که برای ساختن نقش از زندگی دیگران استفاده میکند، پرسشهای مهمی دربارهٔ حقیقت، همدلی و بهرهبرداری هنری میسازد.
در عین حال، خودآگاهی فیلم گاه چنان آشکار میشود که تماشاگر ممکن است سازوکار طراحیشده را بیش از رنج شخصیتها ببیند. این ساختگیبودن لزوماً نقص نیست؛ اما نتیجهاش آن است که اثر بیشتر به معما و تأمل دعوت میکند تا نزدیکی عاطفی بیواسطه. جمعبندی «May December» فیلمی دربارهٔ رسوایی گذشته نیست، بلکه دربارهٔ آن چیزی است که پس از تبدیلشدن رسوایی به داستان باقی میماند: زندگی روزمره، زخمهای دفنشده و کوشش آدمها برای حفظ روایتی که بتوانند در آن دوام بیاورند.
فیلم با بازیهای دقیق، فضاسازی سنجیده و طنزی تلخ، تماشاگر را وادار میکند به جای جستوجوی پاسخ ساده، به شیوهٔ نگاهکردن خود نیز شک کند. کندی ریتم و نوسان لحن ممکن است مانع ارتباط بعضی مخاطبان شود و روایت خودآگاه فیلم گاه فاصلهای سرد ایجاد کند. بااینهمه، همین ویژگیها به اثری شکل میدهند که پس از پایان نیز در ذهن میماند: نه به خاطر آنکه حقیقت را بهروشنی اعلام میکند، بلکه چون نشان میدهد چگونه حقیقت، خاطره و اجرا میتوانند در هم تنیده شوند تا هیچکس دیگر نتواند با آسودگی بگوید که فقط تماشاگر بوده است.
« اثر بیشتر از آنکه با حرکت بیرونی پیش برود، با جابهجایی برداشت ما از شخصیتها و رابطههایشان پیش میرود. »
ثبت دیدگاه