نقد و بررسی
نقد Casanova '70 | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ میل و خطر «Casanova ’70» ساختهٔ ماریو مونيچلی، کمدیای برآمده از تناقضی ساده اما پربار است: آندریا روسیکولومبوتی، افسر خوشپوش و خوشزبان ارتش، در برخورد با زنان جذاب و موقعیتهای عاشقانه، برخلاف تصویری که از خود ساخته، همواره کامیاب نیست. میل او تنها هنگامی جان میگیرد که معاشرت با خطر همراه شود؛ از همین رو، هرچه دیگران برای آسودگی و امنیت میکوشند، او به سوی موقعیتهایی میرود که عقل سلیم از آنها دوری میکند.
فیلم این فرض نامتعارف را به موتور مجموعهای از ماجراهای هجوآمیز بدل میسازد، بیآنکه مسیر داستان را به تعقیبوگریزی پرشتاب یا درامی روانشناختی تبدیل کند. «Casanova ’70» بیش از آنکه دربارهٔ حل یک مسئله باشد، دربارهٔ تکرار و تشدید یک عادت است. قهرمانی که افسانهاش ترک برمیدارد نام کازانووا وعدهٔ مردی افسونگر و مسلط بر بازی عشق را در ذهن زنده میکند؛ اما آندریا نسخهای مطمئن و بینقص از آن الگو نیست.
او میخواهد همچون فاتحی دلیر ظاهر شود، حال آنکه نیازهایش او را به وضعیتی مضحک و گاه درمانده میکشانند. همین فاصله میان ژست مردانه و آسیبپذیری واقعی، مهمترین سرچشمهٔ طنز فیلم است. آندریا خود را قهرمان ماجراهای خویش میبیند، اما فیلم مدام این خودتصویر را برهم میزند: گاهی او به جای آنکه بر موقعیت چیره شود، اسیر آن میشود و به جای آنکه با اعتمادبهنفس پیش برود، ناچار است به توجیهی تازه پناه ببرد.
این وارونگی ظرفیت تحلیلی فیلم را نیز شکل میدهد. کمدی فقط از خطرهای نامعمول یا موقعیتهای ناجور برنمیخیزد؛ از شکاف میان آنچه آندریا دربارهٔ مردانگی و جذابیت میپندارد و آنچه در عمل از او میبینیم نیز نیرو میگیرد. او به دنبال رابطهای ساده و بیدردسر نیست، بلکه انگار به نمایشی از خطر نیاز دارد تا میلش را حس کند.
« Casanova ’70» بیش از آنکه دربارهٔ حل یک مسئله باشد، دربارهٔ تکرار و تشدید یک عادت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فیلم پرسشی ظریف در دل شوخیهایش پنهان میکند: اگر مردی به تأیید گرفتن و فتح کردن وابسته باشد، آیا واقعاً بر روابط خود تسلط دارد؟ با این حال، اثر این پرسش را چندان پی نمیگیرد و بیشتر از آنکه به نقدی منسجم برسد، از پیامدهای کمیک آن بهره میبرد. مارچلو ماسترویانی؛ نیروی محرک فیلم بخش بزرگی از جذابیت فیلم به بازی مارچلو ماسترویانی وابسته است.
او آندریا را نه چنان خیرهکننده و مطمئن بازی میکند که تماشاگر فاصله بگیرد، و نه چنان درمانده که شخصیت به کاریکاتوری بیروح بدل شود. میان این دو قطب، نوعی سبکی و بازیگوشی برقرار میکند: آندریا همچنان از ظاهر آراسته و زبان خوش خود بهره میبرد، اما رفتار و واکنشهایش مرتب این ظاهر را لو میدهد.
ماسترویانی میداند کجا مکث کند، کجا دستپاچگی را از زیر اعتمادبهنفس بیرون بکشد و چگونه موقعیتی نامعقول را با جدیتی نمایشی پیش ببرد. اهمیت این بازی در آن است که فیلم را از پراکندگی کامل نجات میدهد. ساختار اثر به مجموعهای از برخوردها و ماجراهای جداگانه نزدیک است؛ بنابراین، تماشاگر برای پیوند خوردن بخشها به یک محور پایدار نیاز دارد.
شخصیت آندریا و اجرای ماسترویانی آن محور را فراهم میکنند. حتی هنگامی که قصه درگیر موقعیتی دور از انتظار میشود، واکنشهای او رشتهٔ اصلی را حفظ میکند: میل به خطر، هراس از پیامدهایش، و بازگشت دوباره به همان وسوسه. به همین دلیل، خندهٔ فیلم بیش از آنکه از پیچیدگی فیلمنامه حاصل شود، از حضور و زمانبندی بازیگر نیرو میگیرد.
« مارچلو ماسترویانی؛ نیروی محرک فیلم بخش بزرگی از جذابیت فیلم به بازی مارچلو ماسترویانی وابسته است. »
شخصیتها و اجرا
روایت اپیزودیک و ریتم نابرابر «Casanova ’70» بهجای آنکه پیوسته بر یک خط روایی فشرده حرکت کند، از موقعیتهایی تشکیل میشود که هر یک آندریا را در معرض شکلی تازه از خطر و وسوسه قرار میدهند. این انتخاب با منطق کمدی سازگار است: هر ماجرا فرصتی میشود برای آزمودن دوبارهٔ همان ویژگی شخصیتی، و هر آزمون میتواند شکل تازهای از آشفتگی بسازد.
تکرار، در بهترین لحظهها، نوعی انتظار کمیک به وجود میآورد؛ تماشاگر میداند آندریا باز هم به سوی دردسر کشیده خواهد شد، اما کنجکاو است ببیند این بار چگونه خودش را به آن میرساند. با این همه، تکرار همیشه به تنوع نمیانجامد. گاه ماجراها بیشتر کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه از دل یکدیگر رشد کنند؛ پیوند علّی میان بخشها سست میشود و فیلم حالتی تکهتکه پیدا میکند.
برخی موقعیتها نیز پس از آنکه شوخی اصلیشان آشکار شده، بیش از اندازه ادامه مییابند. نتیجه، ریتمی نابرابر است: لحظههایی پرتحرک و بامزه که ناگهان به بخشهایی کمجانتر میرسند. این ضعف ساختاری، سرگرمکنندگی اثر را از میان نمیبرد، اما مانع آن میشود که انرژی کمدی در تمام مدت با شدت یکسان حفظ شود.
زنان، رابطه و جهان مردانهٔ فیلم زنان در جهان آندریا هم شریک رابطهاند و هم بخشی از آزمونی که او برای تحریک میل خود میسازد. چنین نگاهی بهخودیخود میتواند دستمایهٔ نقدی تند باشد، اما فیلم معمولاً ترجیح میدهد از آن موقعیت کمیک بسازد. زنان گوناگون در مسیر آندریا ظاهر میشوند و حضورشان مسیر هر ماجرا را تغییر میدهد، ولی شخصیتپردازی آنان غالباً به اندازهٔ شخصیت مرد اصلی مجال گسترش نمییابد.
« با این همه، تکرار همیشه به تنوع نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عدم توازن، از یک سو بخشی از نگاه مردمحور کمدی را آشکار میکند و از سوی دیگر، دامنهٔ عاطفی فیلم را محدود میسازد. رابطهٔ آندریا با گیلیولا امکان دیگری پیش روی روایت میگذارد: تقابل میان هیجان زودگذر و صمیمیتی که به اعتماد و حضور واقعی نیاز دارد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این تقابل را با ظرافتی دراماتیک بکاود، آن را در مدار شوخیها و آشفتگیهای قهرمان نگه میدارد.
از این منظر، «Casanova ’70» نه اثری عمیق دربارهٔ عشق است و نه رسالهای دقیق دربارهٔ جنسیت؛ بیشتر کمدیای است که از رفتار مردی سخن میگوید که تصویری پرزرقوبرق از خود دارد، اما نمیتواند میلش را از نمایش و خطر جدا کند. جهان بصری و لحن بازیگوش فیلم به لحن سبک و ظاهر آراستهاش وفادار میماند.
جلوهٔ ماجراها از تضاد میان فضاهای خوشمنظره و رفتار نامعقول آندریا پدید میآید: محیطها وعدهٔ تعطیلات و آسودگی میدهند، اما قهرمان برای زنده کردن میل خود آنها را به صحنهٔ دردسر تبدیل میکند. فیلمنامه نیز از اغراق و تصادف کمیک بهره میگیرد و چندان نمیکوشد همهچیز را به منطق واقعگرایانه مقید کند.
این آزادی برای تماشاگرانی که به کمدیهای سبک و نامتعارف علاقه دارند، بخشی از لذت اثر است؛ برای کسانی که پیوستگی داستان و دقت روانشناختی میخواهند، ممکن است به بیمنطقی تعبیر شود. موسیقی و طراحی ظاهری نیز در خدمت همین فضای بازیگوش قرار میگیرند: فیلم نمیخواهد اضطراب موقعیتهای پرخطر را به ترسی جدی تبدیل کند، بلکه آن را در چارچوب هجو و تفریح نگه میدارد.
« جهان بصری و لحن بازیگوش فیلم به لحن سبک و ظاهر آراستهاش وفادار میماند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، خطر بیشتر نقش چاشنی را دارد تا تهدیدی واقعی. گاهی این انتخاب از شدت صحنهها میکاهد، اما با منطق جهان فیلم همخوان است؛ جهانی که در آن بحرانها پیش از آنکه عواقبی سنگین داشته باشند، بهانهای برای ادامهٔ بازی آندریا هستند. جمعبندی «Casanova ’70» کمدیای خوشریتم در بهترین لحظههایش و نابرابر در مجموع است؛ فیلمی که ایدهای مرکزی و بهیادماندنی را با تکیه بر بازی پرانرژی مارچلو ماسترویانی به مجموعهای از موقعیتهای نامتعارف پیوند میدهد.
نقطهٔ قوت آن، وارونهکردن تصور رایج از اغواگرِ شکستناپذیر است: آندریا مردی نیست که بتواند همواره بر میل، دیگران و پیامدهای رفتارش مسلط باشد. او بیش از آنکه فاتحی مطمئن باشد، بازیگری است گرفتار نمایشی که خودش به راه انداخته است. در برابر این جذابیت، روایت گاه پراکنده میشود، بعضی لحظهها کش میآیند و شوخیهای فیلم معمولاً به تحلیل عمیقتری بدل نمیشوند.
اما این محدودیتها از شیرینی بخشهای موفق و لذت تماشای ماسترویانی نمیکاهند. ارزش فیلم بیش از هر چیز در لحن سبک، ایدهٔ مرکزی عجیب و تواناییاش در ساختن کمدی از تناقضهای شخصیت اصلی است. تماشاگر نباید انتظار درامی منسجم یا کاوشی ژرف در روان آدمی داشته باشد؛ بهتر است آن را همچون فریبکاری دلپذیر ببیند که با هر بار بازگشت قهرمان به سوی خطر، لبخندی تازه میسازد.
« در نتیجه، خطر بیشتر نقش چاشنی را دارد تا تهدیدی واقعی. »
ثبت دیدگاه