نقد و بررسی
نقد The Hobbit: An Unexpected Journey | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین آشنا، با گامی سنگینتر «هابیت: سفری غیرمنتظره» بیش از آنکه صرفاً آغاز ماجرایی تازه باشد، دعوتی دوباره به سرزمینی است که پیشتر با شکوه و اندوهِ سهگانهٔ «ارباب حلقهها» در ذهن تماشاگر حک شده بود. پیتر جکسون با بازگشت به سرزمین میانه، همان آمیزهٔ دلپذیرِ افسانه، سفر و خطر را زنده میکند؛ اما این بار قصه از نقطهای کوچکتر و صمیمیتر آغاز میشود: خانهٔ بیلبو بگینز و دلبستگی او به نظم آرام زندگی.
هنگامی که گندالف و گروهی از دورفها این آرامش را برهم میزنند، فیلم میان آسایش خانه و وسوسهٔ جهان بیرون پلی میزند؛ پلی که در بهترین لحظاتش، شورِ ماجراجویی را بیتکلف و مؤثر منتقل میکند. با این حال، بازگشت به جهان آشنا به معنای تکرار بیکموکاستِ تجربهٔ پیشین نیست. فیلم میکوشد از قصهای ساده و نسبتاً جمعوجور، حماسهای گسترده بسازد.
نتیجه همزمان جذاب و مسئلهدار است: گسترهٔ تصویری و افسانهای جهان، تماشاگر را فرامیخواند، اما گاه حجم جزئیات و مکثهای روایی، حرکت داستان را از نفس میاندازد. بیلبو؛ قهرمانی از جنس تردید مهمترین دستاورد فیلم، انتخاب بیلبو بهعنوان مرکز عاطفی و روایی آن است. او قهرمانی نیست که از آغاز در انتظار میدان نبرد باشد؛ نیروی شخصیتش در احتیاط، کنجکاوی و کشمکش میان میل به امنیت و اشتیاقی نهفته برای تجربهکردن است.
مارتین فریمن این دوگانگی را با ظرافتی دلنشین اجرا میکند. واکنشهای کوچک او، از دستپاچگی در برابر آشفتگی مهمانان تا لحظههایی که شجاعتش آرامآرام سر برمیآورد، بیش از بسیاری از جلوههای پرطمطراق به شخصیت جان میبخشند. بیلبو نه بهواسطهٔ نیروی جسمانی، بلکه با هوش، همدلی و توان دیدنِ آنچه دیگران نادیده میگیرند، در جمع جای خود را پیدا میکند.
« با این حال، بازگشت به جهان آشنا به معنای تکرار بیکموکاستِ تجربهٔ پیشین نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ویژگی برای فیلمی که پیرامون سفر جمعی و میراث یک قوم شکل گرفته، اهمیت ویژه دارد: او ناظری بیرونی است که کمکم از حاشیه به متن میآید. فیلم در معرفی این مسیر موفق است، هرچند گاهی برای تأکید بر اهمیت او، موقعیتها را بیش از اندازه کش میدهد. تورین و گروه دورفها؛ شکوه در کنار ازدحام در کنار بیلبو، تورین اوکنشیلد حضوری پرقدرت دارد.
ریچارد آرمیتاژ به او وقار، تلخی و نوعی خشونت مهارشده میبخشد؛ شخصیتی که رنج گذشته و مسئولیت رهبری در رفتار و نگاهش رسوب کرده است. تورین بهآسانی محبوب نمیشود، اما همین سرسختی و آسیبپذیری پنهان، او را به حضوری ماندگار بدل میکند. رابطهٔ او با بیلبو نیز از تنش و بدگمانی آغاز میشود و ظرفیت دراماتیکی دارد که فیلم بهتدریج از آن بهره میگیرد.
گروه سیزدهنفرهٔ دورفها، از سوی دیگر، هم منبع شوخی و گرماست و هم یکی از دشواریهای فیلم. هر یک نشانی ظاهری یا رفتاری برای تشخیص دارند، اما فرصت شناخت عمیق همهٔ آنان فراهم نمیشود. بعضی از دورفها بیشتر همچون اعضای یک دستهٔ پرجنبوجوش عمل میکنند تا شخصیتهایی مستقل با قوس روایی روشن.
ازدحام چهرهها، در کنار گستردگی پیرنگ، گاهی تمرکز را از رابطهٔ مرکزی بیلبو و تورین میگیرد؛ همان رابطهای که فیلم در آن بیشترین نیروی انسانی خود را مییابد. گالوم و هنرِ ساختن یک صحنهٔ ماندگار رویارویی بیلبو و گالوم از برجستهترین بخشهای فیلم است؛ نه فقط به سبب جذابیت بازیگوشانهٔ معماها، بلکه بهخاطر پیوندی که میان تعلیق، طنز و شناخت شخصیت برقرار میکند.
« فیلم در معرفی این مسیر موفق است، هرچند گاهی برای تأکید بر اهمیت او، موقعیتها را بیش از اندازه کش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این بخش در فضایی محدودتر از سفرهای بیرونی میگذرد، اما از نظر دراماتیک فشردهتر و دقیقتر است. پرسش و پاسخها، بازی قدرت میان دو شخصیت را آشکار میکنند و بیلبو را در موقعیتی قرار میدهند که باید با هوشمندی و خویشتنداری از خطر عبور کند. اندی سرکیس، با اجرای جسمانی و صوتی خود، گالوم را موجودی مضحک و ترسناک، رقتانگیز و تهدیدآمیز میسازد.
در برابر او، فریمن بهخوبی از سادهلوحی صرف فاصله میگیرد و کنجکاوی بیلبو را با احتیاطی فزاینده همراه میکند. این صحنهها از آن رو اثرگذارند که جلوهٔ فنی در خدمت رابطه و کنش نمایشی قرار میگیرد؛ تماشاگر نه فقط به تماشای فناوری، بلکه به تماشای دو ذهن درگیر یک بازی خطرناک مشغول است.
جهانسازی، تصویر و موسیقی جهان فیلم همچنان از مهمترین دلایل لذتبردن از آن است. شایر با آرامش روستایی و حس تعلقش، نقطهٔ مقابل مسیرهای پرخطر و چشماندازهای سرد و سنگی قرار میگیرد. این تقابل صرفاً تفاوتی در رنگ و منظره نیست؛ صورت بصریِ دو گرایش درونی بیلبو است: ماندن در امنیت یا پذیرفتن تغییر.
طراحی مکانها، لباسها و اشیای فرهنگی به سرزمین میانه بافتی ملموس میبخشد و حس میدهد که این ماجرا بخشی از تاریخی بزرگتر است. موسیقی هاوارد شور نیز در شکلدادن به این پیوستگی نقشی اساسی دارد. تمها و رنگآمیزی ارکسترال، حس شکوه و دلتنگی را در کنار جنبوجوش سفر حفظ میکنند و بازگشت به این جهان را برای مخاطب آشنا دلپذیرتر میسازند.
« این بخش در فضایی محدودتر از سفرهای بیرونی میگذرد، اما از نظر دراماتیک فشردهتر و دقیقتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای بصری در لحظات پرتحرک مقیاسی حماسی میآفرینند، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه از این نمایش سود نمیبرند. هرگاه تصویر صرفاً بر بزرگنمایی خطر یا حرکت تکیه میکند، آن حس شگفتیِ زندهای که از جزئیات و شخصیتها حاصل میشود، کمرنگتر میشود. ریتم و مسئلهٔ کشآمدن روایت نقد اصلی به فیلم، نه کمبود حادثه، بلکه وفور و پراکندگی آن است.
اثر بارها از نقطهای جذاب به نقطهٔ جذاب دیگری میرود، اما پیوند میان این بخشها همیشه به اندازهٔ کافی فشرده نیست. گفتوگوها و توضیحات گاه بیش از آنچه برای پیشبرد داستان یا شناخت شخصیت لازم است ادامه پیدا میکنند؛ در نتیجه، سفر که باید حسِ حرکت و کشف داشته باشد، در بخشهایی به رشتهای از توقفهای طولانی تبدیل میشود.
این کندی همیشه عیب مطلق نیست. مکثها گاهی فرصت میدهند به خلقوخو، شوخیهای جمعی و آداب جهان فیلم خو بگیریم. مشکل از جایی آغاز میشود که مکث، دیگر به عمق یا ظرافت نمیانجامد و صرفاً زمان روایت را افزایش میدهد. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بهجای اعتماد به نیروی قصه، پیوسته بر اهمیت و وسعت آن تأکید میکند.
این انتخاب، بهخصوص در قیاس با انسجام رواییِ آثار پیشین جکسون، بیشتر به چشم میآید. حماسه و صمیمیت؛ دو اندازهٔ ناسازگار «سفری غیرمنتظره» میخواهد هم ماجرایی صمیمی دربارهٔ هابیتی خانهدوست باشد و هم آغاز حماسهای بزرگ دربارهٔ تبعید، میراث و سرزمینی ازدسترفته. این دو مقیاس در لحظات موفق، مکمل یکدیگرند: عظمت سفر باعث میشود انتخابهای کوچک بیلبو معنا پیدا کنند، و حضور او نیز به جهان پرشکوه فیلم گرمای انسانی میدهد.
« ریتم و مسئلهٔ کشآمدن روایت نقد اصلی به فیلم، نه کمبود حادثه، بلکه وفور و پراکندگی آن است. »
قوتها و کاستیها
اما گاه تأکید بر تهدیدهای عظیم و رخدادهای پرهیاهو، لطافت قصهٔ شخصی را زیر سایه میبرد. در این میان، فیلم از شوخطبعی بهره میگیرد تا فضای سنگین خود را متعادل کند. برخی لحظات جمعی و برخوردهای ناهمگون شخصیتها، گرمایی خانوادگی به اثر میدهند؛ همان گرمایی که با روح ماجراجویانهٔ قصه سازگار است.
با اینهمه، شوخیها و صحنههای فرعی همیشه به پیشرفت شخصیتها کمک نمیکنند و بعضی از آنها را میشد کوتاهتر کرد، بیآنکه جهان فیلم فقیرتر شود. جمعبندی «هابیت: سفری غیرمنتظره» بازگشتی خوشساخت و خیالانگیز به سرزمین میانه است؛ فیلمی که در بیلبوی دوستداشتنیِ مارتین فریمن، تورینِ پرابهتِ ریچارد آرمیتاژ و صحنههای درخشان گالوم و بیلبو، بهترین تکیهگاههایش را مییابد.
موسیقی، طراحی جهان و حسِ آغاز سفری بزرگ، برای دوستداران این قلمرو سینمایی جذابیت فراوان دارد. در برابر این قوتها، ریتم کند و روایتِ بیش از اندازه گسترده، مانع از آن میشود که همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند. فیلم گاهی خود را با توضیح، تکرار و بزرگنمایی سنگین میکند؛ با این حال، شوقِ ورود دوباره به جهان آشنا و جذابیت شخصیتهای محوری، آن را به آغازی دلنشین برای ماجرایی تازه بدل میسازد.
اثری نه بینقص و نه فراموشکردنی: ماجراجوییای که در لحظههای صمیمیاش میدرخشد و در مسیرهای طولانیتر، اندکی بیش از اندازه درنگ میکند.
« اما گاه تأکید بر تهدیدهای عظیم و رخدادهای پرهیاهو، لطافت قصهٔ شخصی را زیر سایه میبرد. »
ثبت دیدگاه