نقد و بررسی
نقد Euphoria | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری به مرزهای آشتی و اختیار «یوفوریا» ساختهٔ لیزا لانگست، درامی آرام و تأملبرانگیز دربارهٔ دو خواهر است که پس از فاصلهای طولانی دوباره در کنار یکدیگر قرار میگیرند. سفرشان به مقصدی نامعلوم، در آغاز ظاهری شبیه گریز کوتاه از روزمرگی دارد؛ اما بهتدریج روشن میشود که مقصد، تنها بهانهای برای مواجهه با گذشته، رنجهای انباشته و پرسشهایی است که هر دو ترجیح دادهاند از آنها بگریزند.
فیلم از همین نقطه، صمیمیت خانوادگی را نه امری خودبهخود و تضمینشده، بلکه رابطهای آسیبپذیر و نیازمند گفتوگو معرفی میکند. اثر سراغ موضوعی دشوار میرود: اختیار فرد در برابر زندگی و مرگ، و مسئولیت کسانی که در نزدیکترین فاصله با او ایستادهاند. بااینحال، فیلم نمیکوشد به بحثی نظری یا بیانیهای اخلاقی تبدیل شود.
مسئله را در دل رابطهٔ دو خواهر مینشاند و نشان میدهد که موضعگیری دربارهٔ انتخاب دیگری آسانتر از روبهروشدن با ترس، خشم و اندوهی است که آن انتخاب در نزدیکانش برمیانگیزد. حاصل، روایتی است که بیش از پاسخدادن، مخاطب را به مکث وادار میکند. دو خواهر، دو شیوهٔ زیستن امیل با بازی اوا گرین و اینس با بازی آلیشیا ویکاندر، دو شخصیت با منشهایی متفاوتاند.
« بااینحال، فیلم نمیکوشد به بحثی نظری یا بیانیهای اخلاقی تبدیل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی بیشتر با احساسات خود زندگی میکند و دیگری میکوشد جهان را از راه فاصلهگذاری و عقلانیکردن تجربهها قابلتحمل سازد. این تفاوت فقط در گفتوگوها خلاصه نمیشود؛ در سکوتها، واکنشهای ناهمزمان و شیوهٔ نزدیکشدن هرکدام به دیگری نیز جریان دارد. آنها حتی وقتی در یک قاباند، گویی از دو سوی متفاوت یک خاطره به گذشته مینگرند.
فیلمنامه در بهترین لحظههایش، رابطهٔ خواهرانه را از دام تقابل سادهٔ «حق با کدامیک است» بیرون میبرد. هر دو در پیوندشان سهمی از رنج، پشیمانی و سوءتفاهم دارند، اما فیلم آنها را به نمونههای اخلاقی یا قربانیان یکبعدی تبدیل نمیکند. بااینهمه، برخی زوایای شخصیتی بیش از اندازه در خدمت موضوع اصلی قرار میگیرند و مجال کافی برای استقلال و پیچیدگی نمییابند.
در نتیجه، گاه میتوان ساختار دراماتیک را پشت رفتار شخصیتها دید؛ گویی آنها برای پیشبرد بحثی ازپیشتعیینشده سخن میگویند، نه همیشه از دل زندگی روزمرهٔ خود. بازیگری و نیروی حضور ویکاندر نقش اینس را با نوعی مهار و خویشتنداری پیش میبرد. در بازی او، احساسات غالباً در سطح کلام آشکار نمیشوند، بلکه از راه مکث، نگاه و تغییرات کوچک چهره به مخاطب منتقل میشوند.
« آنها حتی وقتی در یک قاباند، گویی از دو سوی متفاوت یک خاطره به گذشته مینگرند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب با شخصیتی که میکوشد خود را از شدت عاطفه محافظت کند تناسب دارد. بازیگر، انفعال ظاهری اینس را به بیاحساسی بدل نمیکند؛ زیر سطح آرام او، اضطراب و دلبستگی بهتدریج قابلمشاهده میشود. گرین در مقام امیل حضوری پررنگتر و بیقرارتر دارد. او برای شخصیت، هم جذابیت و هم شکنندگی میآفریند و حسِ فوریتِ درونیاش را به فضای فیلم تزریق میکند.
رابطهٔ میان این دو بازیگر یکی از ستونهای اصلی اثر است: تفاوت سبک بازیشان همان فاصلهٔ عاطفی میان خواهران را مجسم میکند. در کنار آنها، حضور چهرههایی چون شارلوت رمپلینگ و چارلز دنس به جهان فیلم وزن میدهد، هرچند نقشهای پیرامونی همیشه به اندازهٔ ظرفیت بازیگرانشان گسترش نمییابند.
گاهی میتوان احساس کرد فیلم از بازیهای قوی بهره میبرد، بیآنکه در همهجا برای شخصیتها عمق روایی همسنگی فراهم کند. فضا و تصویر؛ زیبایی در برابر اضطراب فضای بصری «یوفوریا» عمداً میان واقعگرایی و حالتی رؤیاگون حرکت میکند. چشماندازهای طبیعی، معماری اقامتگاه و فاصلهٔ آن از زندگی عادی، محیطی میسازند که هم پناهگاه به نظر میرسد و هم مکانی ناآشنا و نگرانکننده.
« این انتخاب با شخصیتی که میکوشد خود را از شدت عاطفه محافظت کند تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد اهمیت دارد: زیبایی محیط، موضوع دشوار فیلم را آرام نمیکند، بلکه گاه آن را برجستهتر میسازد. در فضایی چنین دلانگیز، پرسشهای مربوط به رنج و اختیار از خشونت عاطفی خود تهی نمیشوند. نورپردازی و ترکیببندی تصویر به فیلم کیفیتی سرد و گاه فرازمانی میبخشند. طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینهای برای گفتوگوها نیست؛ حضوری خاموش است که کنار بحرانهای انسانی ادامه مییابد، بیآنکه دربارهشان داوری کند.
این سکوت با انزوای شخصیتها و دشواریِ یافتن زبان مشترک هماهنگ است. موسیقی نیز در بسیاری از لحظهها برای تشدید حالوهوا به کار میرود، هرچند فیلم در بعضی بخشها آنقدر بر زیبایی و تأثیرگذاری احساسی تکیه میکند که مرز میان ظرافت و تأکید بیش از حد کمرنگ میشود. ریتمی که میان تأمل و کشآمدن میماند آهستگی ریتم، هم بخشی از منطق فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن.
«یوفوریا» میخواهد برای سکوت و تردید جا باز کند؛ بنابراین انتظار ندارد هر صحنه با رویدادی تازه پیش برود. این مکثها گاهی مؤثرند، زیرا اجازه میدهند فاصلهٔ میان دو خواهر ملموس شود و مخاطب به آنچه گفته نشده توجه کند. فیلم در این لحظهها از شتابزدگی پرهیز میکند و به احساساتی اعتماد دارد که ناگهان و بهسادگی بیان نمیشوند.
« این تضاد اهمیت دارد: زیبایی محیط، موضوع دشوار فیلم را آرام نمیکند، بلکه گاه آن را برجستهتر میسازد. »
قوتها و کاستیها
اما این اعتماد همیشه نتیجهبخش نیست. برخی بخشها بیش از آنکه تنش را انباشته کنند، حرکت روایت را متوقف میسازند. تکرار حالتهای عاطفی یا تأکید دوباره بر تعارضهایی که پیشتر فهمیده شدهاند، میتواند حس کشآمدن ایجاد کند. بهویژه هنگامی که فیلم از شخصیتها میخواهد بار معنایی سنگینی را حمل کنند، نبودِ تحول کافی در گفتوگو یا کنش، اثر را از نیروی دراماتیک محروم میکند.
در چنین لحظههایی، سکوت بهجای آنکه حامل معنا باشد، به خلأیی میان صحنهها نزدیک میشود. ملودرام و حساسیت اخلاقی موضوع فیلم مستعد لغزش به ملودرام است و «یوفوریا» همیشه از این خطر دور نمیماند. بحران خانوادگی و مسئلهٔ اختیار، خود بهاندازهٔ کافی نیروی عاطفی دارند؛ اما گاهی فیلم با موسیقی، تصویرپردازی یا شدت بازی، بر احساسی تأکید میکند که پیشتر در موقعیت قابلدرک بوده است.
نتیجه در بعضی صحنهها تأثیرگذار است، اما در برخی دیگر به مخاطب فرصت نمیدهد برداشت مستقل خود را شکل دهد. این گرایش، ظرافت بهترین لحظههای فیلم را اندکی تضعیف میکند. بااینحال، اثر در سطح اخلاقی سادهانگار نیست. پرسش آن فقط این نیست که یک تصمیم درست است یا نادرست؛ بلکه میپرسد آیا دوستداشتن دیگری به معنای حقِ مداخله در انتخاب اوست، و آیا پذیرش تصمیم کسی را میتوان از اندوه و مخالفت جدا کرد.
« برخی بخشها بیش از آنکه تنش را انباشته کنند، حرکت روایت را متوقف میسازند. »
جمعبندی
فیلم پاسخ واحدی عرضه نمیکند و همین امتناع از جمعبندی قطعی، برای موضوعی چنین حساس ارزشمند است. البته گاه پرداخت دراماتیک از پیچیدگی اخلاقی مسئله عقب میماند و شخصیتهای فرعی، که میتوانند چشماندازهای دیگری وارد بحث کنند، مجال چندانی برای اثرگذاری نمییابند. جمعبندی «یوفوریا» درامی کمحادثه و از نظر عاطفی سنگین است که قوت اصلی خود را از بازیهای ویکاندر و گرین، فضای بصری متمایز و طرح پرسشهایی دشوار دربارهٔ رابطه، مسئولیت و اختیار میگیرد.
نگاه آن به آشتی، آشتی را پاککردن گذشته نمیداند؛ بلکه آن را تلاشی برای ماندن در کنار دیگری، حتی در میانهٔ اختلاف و ناتوانی از فهم کامل او، تصور میکند. فیلم در ریتم، پرداخت برخی شخصیتها و مهار ملودرام یکدست نیست. گاهی بیش از حد مکث میکند و گاهی برای برانگیختن عاطفه بیش از اندازه به ابزارهای بصری و موسیقایی تکیه دارد.
بااینهمه، همین ناتمامیها مانع از آن نمیشوند که اثر لحظههایی صادقانه و ماندگار بیافریند. «یوفوریا» بیش از آنکه در پی سرگرمکردن یا صدور حکم باشد، مخاطب را در فضایی آرام و ناآرام کنار دو خواهر مینشاند؛ جایی که عشق، خشم و مسئولیت بهآسانی از یکدیگر جدا نمیشوند.
« فیلم پاسخ واحدی عرضه نمیکند و همین امتناع از جمعبندی قطعی، برای موضوعی چنین حساس ارزشمند است. »
ثبت دیدگاه