نقد و بررسی
نقد Captain Newman, M.D. | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنگ و درمان «کاپیتان نیومن، پزشک» به کارگردانی دیوید میلر، در بخش روانپزشکی بیمارستانی نظامی در آریزونا و در سال ۱۹۴۴ میگذرد؛ فضایی دور از جبهه که بااینحال از خشونت جنگ جدا نیست. سربازان زخمی در اینجا نه با ترکش و شکستگی، بلکه با کابوس، گناه، بیخوابی و فروپاشی ذهنی دستوپنجه نرم میکنند.
فیلم از همان ابتدا تناقض تلخ موقعیت را پیش میکشد: پزشکان میکوشند بیماران را بهبود دهند، اما بهبودی ممکن است به بازگشت آنان به میدان نبرد بینجامد. همین دوراهی اخلاقی، زیر پوست روایتِ گاه شوخ و سبکبال فیلم جریان دارد. سروان جوزایا نیومن، با بازی گریگوری پک، مسئول بخشی کمامکانات است؛ جایی که تعداد بیماران از منابع و نیروی انسانی پیشی گرفته.
نیومن برای ادارهٔ بخش ناچار است از قاعدهها عبور کند و از خلاقیت کارکنانش بهره ببرد. در کنار او جیک لیبوویتز، سرجوخهای پرجنبوجوش با بازی تونی کرتیس، و پرستار فرانسِی کوروم، با بازی انجی دیکنسون، به شکلگیری گروهی نامتعارف کمک میکنند. فیلم به جای آنکه از همان آغاز بر یک پروندهٔ واحد متمرکز شود، به مجموعهای از بیماران و بحرانهای جداگانه میدان میدهد؛ رویکردی که هم امکان تنوع میسازد و هم گاهی پیوستگی دراماتیک را کمرنگ میکند.
ساختار اپیزودیک و قصههای ناتمام جنگ روایت میان چند بیمار اصلی رفتوآمد میکند: سرهنگی که پیوندش با گذشته از هم گسیخته، افسری که پس از ماهها پنهانماندن پشت خطوط دشمن به وضعیتی نزدیک به بیحرکتی رسیده، و سربازی جوان که پس از سرنگونی هواپیمایش در ظاهر پرهیاهو و سرکش، اما در درون گرفتار آسیب و عذاب وجدان است.
« سربازان زخمی در اینجا نه با ترکش و شکستگی، بلکه با کابوس، گناه، بیخوابی و فروپاشی ذهنی دستوپنجه نرم میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر پرونده، راهی متفاوت برای نشاندادن اثر جنگ بر روان انسان پیش میگذارد. فیلم بهجای آنکه جنگ را صرفاً مجموعهای از میدانها و پیروزیها بداند، آن را تجربهای میبیند که در ذهن بازماندگان ادامه مییابد. این ساختار اپیزودیک به فیلم اجازه میدهد شخصیتها و موقعیتهای گوناگون را وارد کند، اما بهایش آن است که بعضی خطهای روایی فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند.
گاه ما از یک بحران به بحرانی دیگر میرویم، بیآنکه پیوند میان آنها بهتمامی در یک مسیر عاطفی واحد تثبیت شود. بااینهمه، خودِ پراکندگی تا اندازهای با جهان بیمارستان تناسب دارد: بخشی شلوغ و بیقرار که هر روز با انسانی تازه و رنجی تازه روبهروست. فیلم شاید یکپارچه نباشد، اما تصویر پرتحرکی از محیطی میسازد که در آن هیچ راهحل آمادهای برای دردهای روانی وجود ندارد.
نیومن؛ آرامش در برابر آشوب گریگوری پک در نقش نیومن، مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر خویشتنداری، توجه و اقتدار بیهیاهو تکیه دارد. نیومن نه قهرمانی پرشور است و نه پزشکِ دانای مطلق؛ بیشتر انسانی است که میکوشد با صبر و مشاهده، به فرد پشتِ نشانهها برسد. پک برای نشاندادن این کیفیت به اغراق متوسل نمیشود.
حتی وقتی با مقامهای نظامی اختلاف دارد، آرامش رفتارش باعث میشود مخالفت او محکمتر از خطابهای پرخشم به نظر برسد. این آرامش فقط ویژگی بازیگر نیست؛ درونمایهای روایی نیز دارد. نیومن میداند با بیمارانی روبهروست که هرکدام به شیوهای متفاوت از خود و از جنگ فاصله گرفتهاند. بنابراین، درمان در فیلم نه نسخهای یکسان برای همه، بلکه تلاشی برای یافتن راه ورود به تجربهٔ هر شخص است.
« هر پرونده، راهی متفاوت برای نشاندادن اثر جنگ بر روان انسان پیش میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
این وجه از شخصیتپردازی همچنان دلنشین است، هرچند تصویر پزشکِ بسیار مؤثر و روشهای درمانیِ گاه سریع فیلم، در نگاه امروز بیش از اندازه سادهسازیشده به نظر میرسد. کمدی و درام؛ همنشینی پرخطر مهمترین امتیاز و درعینحال بزرگترین دشواری فیلم، آمیختن طنز با موضوعی سنگین است. جیک لیبوویتز، با بازی پرانرژی تونی کرتیس، نیرویی است که فضای منظم و نظامی بیمارستان را به هم میریزد.
بداههپردازیها و زیرکی او، لحظههایی سبک و سرگرمکننده میآفریند و در کنار متانت نیومن تضادی جذاب میسازد. رابطهٔ این دو، یکی از منابع اصلی نشاط فیلم است: پزشکِ سنجیده و کارمندی که به شیوهٔ خود از چارچوبها عبور میکند. اما طنز همیشه با رنج بیماران سازگار نمیشود. گاهی شوخیها آنقدر پررنگاند که لحظهٔ جدیِ پیش از آن را تضعیف میکنند؛ گویی فیلم در برابر ماندن در تاریکی، شتابزده راهی برای سبککردن فضا میجوید.
در لحظات موفق، طنز نه انکار درد، بلکه شیوهای برای زیستن در کنار آن است. در لحظات کمموفقتر، به وقفهای تبدیل میشود که لحن را از مسیر عاطفیاش بیرون میبرد. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در بعضی بخشها با فیلم همراه شود و در بخشهایی دیگر فاصله بگیرد. بازیگران فرعی و لحظههای ماندگار فیلم از گروه بازیگران متنوع خود سود میبرد.
تونی کرتیس با انرژی و زمانبندی کمیک، صحنهها را زنده میکند؛ انجی دیکنسون نیز حضور پرستار کوروم را از نقش صرفاً تزئینی فراتر میبرد و به آن گرمی و تردید میبخشد. در میان بیماران، بابی دارین در نقش سرباز جوانی که پشت ظاهر سرکش خود رنجی عمیق پنهان کرده، حضوری پرقدرت دارد. بازی او بهویژه هنگامی اثرگذار میشود که لایهٔ نمایشی شخصیت کنار میرود و آسیبپذیریاش آشکار میشود.
« کمدی و درام؛ همنشینی پرخطر مهمترین امتیاز و درعینحال بزرگترین دشواری فیلم، آمیختن طنز با موضوعی سنگین است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابرت دووال نیز در نقش افسری که از تجربهٔ جنگ خاموش و منجمد شده، با کمگویی و مهارِ بازی توجهبرانگیز است. در فیلمی که گاه به بیانهای پررنگ و نمایشی گرایش دارد، خویشتنداری او کیفیتی متفاوت میآفریند. همین تفاوت نشان میدهد که فیلم، با وجود گرایش به واکنشهای عاطفی آشکار، در برخی لحظات قادر است سکوت را به ابزار درام بدل کند.
ادوارد آلبرت نیز به یکی از پروندههای مهم فیلم وزن میدهد و بر تنوع شخصیتهای حاضر در بخش میافزاید. نگاه تاریخی و محدودیتهای زمانه «کاپیتان نیومن، پزشک» در دورهای ساخته شده که صحبت از آسیب روانیِ سربازان هنوز در فرهنگ عمومی و ساختارهای نظامی با تردید و انگ همراه بود. فیلم با جدیگرفتن رنج این مردان، در برابر این تصور میایستد که فروپاشی روانی نشانهٔ ضعف اخلاقی یا فقدان شجاعت است.
در این معنا، اثر برای زمان خود جسورانه است: سربازان را صرفاً ابزار جنگ نمیبیند و به هزینهٔ انسانیِ بازگشت به میدان توجه میکند. بااینحال، تماشای فیلم امروز مستلزم فاصلهگذاری انتقادی است. تشخیصها و روشهای درمانی در آن به شکلهایی فشرده و گاه ساده عرضه میشوند، و مسیر بهبود بعضی بیماران بیش از اندازه روشن و سریع به نظر میرسد.
فیلم نیز بیشتر به فرد و رابطهٔ درمانگر با بیمار میپردازد تا به سازوکارهای گستردهتری که آسیب را پدید میآورند یا درمان را دشوار میکنند. بنابراین، ارزش تاریخی و همدلیبرانگیز اثر را نباید با تصویری کامل یا معاصر از سلامت روان یکی گرفت. ریتم و لحن با زمان اجرایی بلند و شمار زیاد شخصیتها، فیلم گاه کشدار میشود.
« رابرت دووال نیز در نقش افسری که از تجربهٔ جنگ خاموش و منجمد شده، با کمگویی و مهارِ بازی توجهبرانگیز است. »
قوتها و کاستیها
جابهجایی میان پروندهها، شوخیها، لحظههای احساسی و رگهٔ عاشقانه همیشه با ضرباهنگی یکسان انجام نمیگیرد. برخی صحنهها بهاندازهٔ کافی فرصت تنفس دارند و از این راه بر شخصیتها عمق میبخشند؛ برخی دیگر بیش از آنکه پیشبرنده باشند، حسِ ایستایی ایجاد میکنند. با وجود این نوسان، فضای بیمارستان و رابطهٔ اعضای گروه به اثر گرمایی میبخشد که مانع از تبدیلشدنش به گزارشی خشک دربارهٔ بیماری میشود.
از نظر لحن، فیلم در میانهٔ کمدی نظامی و درام روانشناختی حرکت میکند، بیآنکه کاملاً به یکی از این دو بدل شود. این تعلیق گاهی نقص است و گاهی بخشی از جذابیت. زندگی در بخش روانپزشکی، چنانکه فیلم تصویر میکند، نه یکسره تراژدی است و نه مجموعهای از شوخیها؛ لحظههای عادی و خندهدار میتوانند کنار لحظههای دردناک قرار بگیرند.
مسئله آن است که فیلم همیشه نمیداند این دو را با چه نسبتی کنار هم بنشاند. جمعبندی «کاپیتان نیومن، پزشک» اثری گرم و بازیگرمحور است که جنگ را از منظر کسانی مینگرد که زخمهایشان در ظاهر دیده نمیشود. آرامش گریگوری پک، سرزندگی تونی کرتیس و لحظههای تأثیرگذار بازیگرانِ نقش بیماران، به فیلم جاذبهای انسانی میبخشند.
در مقابل، ریتم نابرابر، آمیختگی نهچندان هموار ژانرها و نگاه سادهسازانهٔ امروزین به درمان روانی، از انسجام و ژرفای آن میکاهند. بااینهمه، هستهٔ اخلاقی فیلم همچنان نیرومند است: بهبود، پایان رنج نیست؛ گاهی آغاز پرسشی دشوارتر است دربارهٔ آنچه از انسان پس از جنگ انتظار میرود. فیلم در بهترین لحظاتش به همین تناقض نزدیک میشود و نشان میدهد که پشت یونیفورم و رتبه، انسانی ایستاده که نیاز دارد دیده و شنیده شود.
« جابهجایی میان پروندهها، شوخیها، لحظههای احساسی و رگهٔ عاشقانه همیشه با ضرباهنگی یکسان انجام نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه