نقد و بررسی
نقد Smokin' Aces | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که از دل یک ایدهٔ ساده میجوشد «Smokin’ Aces» ساختهٔ جو کارنهان، تریلری جنایی است که از یک فرض داستانی سرراست، میدان بازیای پرجمعیت و بیقرار میسازد: بادی «ایسز» اسرائیل، شعبدهباز لاسوگاسی و خبرچین سابق مافیا، قصد دارد علیه رئیس تبهکاران شهادت دهد؛ اما جایزهای سنگین برای کشتن او، گروهی از آدمکشها را روانهٔ مخفیگاهش در دریاچهٔ تاهو میکند.
مأموران افبیآی نیز میکوشند پیش از رسیدن شکارچیان، او را حفظ کنند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ برخورد نیروهایی ناهمگون را میدهد و، وفادار به همین وعده، هتل را به صحنهای شلوغ از تعقیب، سوءظن و خشونت بدل میکند. جذابیت مقدماتی فیلم تنها در «چه کسی به هدف میرسد؟» خلاصه نمیشود؛ مهمتر آن است که هر گروه با منطق و نمایشی متفاوت وارد این بازی میشود.
برخی برای پول آمدهاند، بعضی مأموریت شخصی دارند و شماری دیگر از خودِ خشونت تغذیه میکنند. همین تنوع به اثر انرژی میدهد، اما همزمان بذر مشکل اصلیاش را میکارد: با این همه شخصیت و مسیر داستانی، فیلم باید بتواند هرجومرج را به شکلی منسجم هدایت کند؛ کاری که همیشه از عهدهاش برنمیآید.
روایت پرشتاب و بار سنگین اطلاعات «Smokin’ Aces» در آغاز با شتابی چشمگیر اطلاعات زیادی را روی هم میگذارد: روابط میان مأموران، انگیزههای آدمکشها، گذشتهٔ بادی و جزئیات مأموریتها، همه در زمانی کوتاه معرفی میشوند. این تراکم، تماشاگر را بیدرنگ وارد وضعیت بحرانی میکند و با ضرباهنگ تند فیلم سازگار است، اما فرصت کافی برای جاافتادن آدمها و نسبتهایشان باقی نمیگذارد.
« مأموران افبیآی نیز میکوشند پیش از رسیدن شکارچیان، او را حفظ کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه پیش از آنکه بتوانیم شخصیتی را درست بشناسیم، فیلم از او عبور میکند و سراغ چهرهٔ بعدی میرود. این انتخاب در نیمهٔ نخست میتواند نوعی هیجان سردرگمکننده بسازد؛ گویی تماشاگر هم مثل مأموران در حال جمعآوری تکههای یک پرونده است. اما تفاوت میان ابهامِ حسابشده و ازدحام اطلاعات در اینجاست که اولی کنجکاوی ایجاد میکند و دومی ممکن است تمرکز را از بین ببرد.
هرگاه فیلم برای لحظهای مکث میکند و به انگیزه یا رابطهای مجال بروز میدهد، جهانش ملموستر میشود؛ هرگاه تنها به معرفی تهدید تازهای میپردازد، شخصیتها بیشتر شبیه مهرههایی در یک بازی پرسرعت به نظر میرسند. شخصیتها؛ گالری چهرههای اغراقشده یکی از دلایل اصلی تماشاییبودن فیلم، گروه بازیگران پرشمار و تنوع لحن شخصیتهاست.
جرمی پیون در نقش بادی، ترکیبی از خودنمایی، اضطراب و آشفتگی را به نمایش میگذارد؛ مردی که به نظر میرسد همواره در حال اجرای نقشی برای اطرافیان است. رایان رینولدز و ری لیوتا در مقام مأموران افبیآی، سویهای نسبتاً جدیتر به ماجرا میدهند، هرچند فیلم پیوسته آنان را در دل موقعیتهایی قرار میدهد که مجال تثبیت آن جدیت را محدود میکند.
در سوی دیگر، قاتلان و مزدوران بیش از آنکه واقعگرا باشند، به تیپهایی نمایشی و پررنگ نزدیکاند. این اغراق گاهی به سود فیلم تمام میشود: هر ورود تازه، رنگ و ریتم متفاوتی به داستان میدهد و امکان شوخی سیاه یا تهدیدی نامنتظر را فراهم میآورد. در عین حال، فیلم چندان علاقهای ندارد که همهٔ این چهرهها را به شخصیتهایی پیچیده و چندبعدی تبدیل کند.
« گاه پیش از آنکه بتوانیم شخصیتی را درست بشناسیم، فیلم از او عبور میکند و سراغ چهرهٔ بعدی میرود. »
شخصیتها و اجرا
برخی از آنان بیشتر بر پایهٔ ظاهر، خشونت یا رفتار تکانشیشان تعریف میشوند. بنابراین بازیهای پرانرژی و تندوتیز، بیش از عمق روانشناختی، مسئول ایجاد جذابیتاند. کارگردانی و زیباییشناسیِ هیجان جو کارنهان فیلم را با رویکردی پُرتحرک و نمایشی پیش میبرد. قابها، تدوین و طراحی صحنه در خدمت جهانیاند که در آن هیچکس کاملاً آرام نیست و هر لحظه ممکن است کنترل اوضاع از دست برود.
هتلِ محل اختفا نیز صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ راهروها، اتاقها و فضاهای عمومی آن به مسیرهایی برای برخورد گروههای مختلف بدل میشوند. این تمرکز بر مکانی محدود، به روایت حس محاصره میدهد و امکان میدهد تهدیدها در فاصلهای نزدیک و ملموس شکل بگیرند. با این همه، پرتحرکیِ بصری همیشه به معنای روشنی نیست.
در بعضی صحنهها، تغییر مداوم زاویه و شدت تدوین به جای آنکه تنش را دقیقتر کند، آشفتگی موجود را افزایش میدهد. فیلم گاهی چنان مشتاقِ تشدید هیجان است که کمتر به خوانایی کنشها یا وزن عاطفی پیامدهایشان میاندیشد. نتیجه، سبکی است که از تماشاگر میخواهد خود را به جریان پرسرعت بسپارد؛ اگر این همراهی شکل بگیرد، شلوغی بخشی از لذت تماشاست، اما اگر نه، همان شلوغی به مانعی برای درک و درگیری بدل میشود.
خشونت و طنز سیاه؛ میان سرگرمی و زیادهروی خشونت در «Smokin’ Aces» واقعگرایانه و کمصدا نیست؛ بخشی از زبان اغراقآمیز فیلم است. برخوردها تند، واکنشها پرهیاهو و خطرها پیدرپیاند. فیلم از کنار خشونت با لحنی خونسرد و مستند عبور نمیکند، بلکه آن را به نمایش تبدیل میکند؛ نمایشی که گاه با طنز سیاه همراه میشود.
« برخی از آنان بیشتر بر پایهٔ ظاهر، خشونت یا رفتار تکانشیشان تعریف میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین فاصلهگیری میتواند اثر را از تریلری کاملاً جدی متمایز کند و به آن حالوهوایی هجوآمیز ببخشد. اما مرز میان هجو و بیاعتنایی باریک است. هنگامی که خشونت صرفاً برای افزودن شوک یا بالا بردن ضرباهنگ به کار میرود، ممکن است وزن انسانی رخدادها از میان برود. در لحظاتی، لحن فیلم چنان به سمت بازیگوشی و زیادهروی میرود که پیامدهای رفتار شخصیتها چندان جدی گرفته نمیشود.
این رویکرد شاید برای تماشاگرانی که خواهان اکشنی بیپروا هستند دلپذیر باشد، ولی برای کسانی که انتظار دارند خشونت در خدمت معنا یا شخصیتپردازی باشد، میتواند سطحی و حتی نوجوانانه جلوه کند. موسیقی، صدا و نیروی محرک فیلم موسیقی کلینت منسل و طراحی صوتی، در شکلدادن به ضرباهنگ پرتنش فیلم سهم مهمی دارند.
صداها تنها همراه تصویر نیستند؛ به صحنهها فشار میآورند و حسِ نزدیکشدن خطر را تقویت میکنند. موسیقی نیز به اثر هویتی پرجنبوجوش میدهد و در لحظاتی که روایت از نظر داستانی پراکنده میشود، پیوستگیِ حسی ایجاد میکند. تماشاگر ممکن است همهٔ جزئیات طرح را به خاطر نسپارد، اما احتمالاً ریتم صوتی و فضای پرهیاهوی فیلم در ذهنش باقی میماند.
این عنصر، یکی از مؤثرترین ابزارهای فیلم برای حفظ توجه مخاطب است. با این حال، موسیقی و صدا نمیتوانند بهتنهایی خلأهای ساختاری را جبران کنند. آنها هیجان را بالا میبرند، اما الزاماً به شخصیتها عمق نمیبخشند یا خطوط داستانی پراکنده را به یک کل منسجم تبدیل نمیکنند. در بهترین لحظات، صدا و تصویر با هم تجربهای پرانرژی میسازند؛ در لحظات ضعیفتر، شدت صوتی صرفاً بر آشوبی میافزاید که از پیش در روایت وجود داشته است.
« همین فاصلهگیری میتواند اثر را از تریلری کاملاً جدی متمایز کند و به آن حالوهوایی هجوآمیز ببخشد. »
قوتها و کاستیها
نیمهٔ دوم و مسئلهٔ انسجام هرچه فیلم پیش میرود، دامنهٔ برخوردها و پیچیدگی روابط بیشتر میشود و خطر فروپاشی انسجام نیز بالا میرود. در نیمهٔ نخست، معرفی سریع شخصیتها و مأموریتها دستکم حسِ نزدیکشدن به نقطهای مشترک را ایجاد میکند. اما در ادامه، بعضی مسیرها بهجای آنکه با دقت بیشتری به یکدیگر پیوند بخورند، گاه زیر سایهٔ اتفاقهای تازه و غافلگیریهای پیاپی قرار میگیرند.
این مسئله باعث میشود بخشی از تأثیر رواییِ حوادث کاهش یابد. فیلم علاقهمند است انتظارات مخاطب را جابهجا کند و از تغییر جهتهای ناگهانی بهره ببرد. چنین رویکردی در اصل میتواند جذاب باشد، بهخصوص در داستانی دربارهٔ آدمهایی که هر یک تصویری ناقص از ماجرا دارند. مشکل زمانی پدیدار میشود که غافلگیری به جای آنکه حاصلِ زمینهچینی باشد، بیشتر همچون حرکتی برای برهمزدن قواعد به نظر برسد.
در این لحظات، هیجان لحظهای باقی میماند و اثرگذاری عاطفی یا معنایی آن دوام نمیآورد. جمعبندی «Smokin’ Aces» فیلمی پرانرژی، شلوغ و بیپرواست که نقطهٔ قوت و ضعفش تا حد زیادی از یک سرچشمه میآیند: میل به افراط. گروه متنوع آدمکشها، بازیهای اغراقشده، اکشن پرتحرک و موسیقی مؤثر، تجربهای سرگرمکننده و متفاوت میسازند؛ اما انبوه شخصیتها و اطلاعات، خشونت نمایشی و لغزشهای روایی، مانع از آن میشوند که این انرژی همواره در قالبی منسجم جریان یابد.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از تریلری پرحادثه و سبکپردازانه انتظار واقعگرایی یا شخصیتپردازی عمیق ندارند و حاضرند خود را به موجی از آشوب بسپارند. در بهترین حالت، «Smokin’ Aces» سرگرمیای پرضرباهنگ است که بهواسطهٔ جسارت و شخصیتهای عجیبش در ذهن میماند؛ در ضعیفترین حالت، چنان در هیجانسازی و غافلگیری غرق میشود که فراموش میکند هرجومرج نیز برای اثرگذاری به نظمی پنهان نیاز دارد.
« در نیمهٔ نخست، معرفی سریع شخصیتها و مأموریتها دستکم حسِ نزدیکشدن به نقطهای مشترک را ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه