نقد و بررسی
نقد Suicide Kings | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ربودنِ یک گانگستر؛ طرحی آکنده از تناقض «Suicide Kings» که پیتر اوفالون در سال ۱۹۹۷ ساخت، از موقعیتی هم ساده و هم بهطرزی خطرناک نامعقول آغاز میکند: پنج جوان مرفه، برای نجات خواهرِ یکی از دوستانشان، کارلو، گانگستری بازنشسته را میربایند و میکوشند او را به همکاری وادارند. امیدشان این است که پول و نفوذ او راهی برای حل بحران باز کند؛ اما نقشهای که بر اجبار و خشونت بنا شده، خیلی زود به آزمونی برای اعتماد، وفاداری و قدرت بدل میشود.
فیلم در همان premise اولیهاش تضادی دلپذیر دارد: جوانانی که تصور میکنند اوضاع را در دست گرفتهاند، در برابر مردی قرار میگیرند که حتی در بند نیز میتواند فضای اتاق را از آنِ خود کند. این تناقض ظرفیت یک تریلر فشرده و پرتنش را فراهم میآورد. در عین حال، فیلم همواره به اندازهی ایدهاش از آن بهره نمیبرد.
ماجرا گاه چنان در گفتوگو و مکثهای طولانی میماند که خطرِ بیرونیِ طرح کمرنگ میشود؛ بااینهمه، همین کندی در بخشهایی به فرصت بدل میشود تا سوءظن در میان آدمربایان ریشه بدواند و قدرت روانی کارلو آشکارتر شود. صحنهی محصور و بازی قدرت بخش عمدهی فیلم در فضایی محدود میگذرد و خانه بهتدریج از پناهگاه به محفظهای خفقانآور تبدیل میشود.
« این تناقض ظرفیت یک تریلر فشرده و پرتنش را فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محدودیت، صرفاً راهکاری برای کمکردن مقیاس تولید نیست؛ در اصل، شکل بیرونیِ وضعیتی است که شخصیتها در آن گرفتارند. راههای خروج اندکاند، اطلاعات ناقص است و هر حرکت میتواند پیامدی پیشبینیناپذیر داشته باشد. با کوچکشدن جهان داستان، فاصلهی میان تهدید و واکنش نیز کم میشود: یک جملهی طعنهآمیز، یک نگاه یا سکوتی نابجا ممکن است تعادل شکنندهی گروه را به هم بزند.
با این حال، فیلم همیشه از فضای بسته بهرهی دراماتیک یکسانی نمیگیرد. گاهی دوربین و میزانسن به احساس آشفتگی و محاصره کمک میکنند؛ گاهی نیز صحنهها به گفتوگوهایی تبدیل میشوند که بیش از اندازه درجا میزنند. هنگامی که تنش از دل جزئیات رفتار و تغییر مناسبات بیرون میآید، خانه حالتی زنده و تهدیدکننده پیدا میکند.
اما وقتی دیالوگها فقط بر اطلاعات یا شوخیهای پیاپی تکیه دارند، همان فضا رنگ صحنهای نمایشی میگیرد که حرکت چندانی در آن رخ نمیدهد. کریستوفر واکن؛ حضوری که مرکز ثقل فیلم میشود نقطهی قوت بیچونوچرای فیلم، بازی کریستوفر واکن در نقش کارلو است. او تهدید را با صدای بلند یا نمایش دائمی خشونت نمیسازد؛ بخش مهمی از قدرت شخصیت در خونسردی، زمانبندی و تواناییاش برای خواندن دیگران نهفته است.
« راههای خروج اندکاند، اطلاعات ناقص است و هر حرکت میتواند پیامدی پیشبینیناپذیر داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
واکن از کمترین تغییر در لحن یا نگاه، معنایی دوپهلو پدید میآورد: شوخی میتواند لحظهای مضحک باشد و در همان حال، یادآوری کند که گوینده از موقعیتی خطرناک سخن میگوید. این آمیختگی طنز و تهدید، به شخصیت عمق و جذابیت میدهد. کارلو در ظاهر اسیر است، اما فیلم پیوسته این برداشت را زیر سؤال میبرد.
او گفتوگوها را به میدان سنجش اراده تبدیل میکند و با واکنشهای حسابشده، آدمربایان را وامیدارد بیش از آنچه میخواهند از خود نشان دهند. واکن چنان بر لحظههای مشترک مسلط است که گاهی دیگر بازیگران بهجای آنکه با او رقابت کنند، ناخواسته در مدار حضورش قرار میگیرند. این سلطه، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش: بازی او صحنهها را زنده میکند، ولی گاه توازن میان شخصیتها را بر هم میزند و ضعفهای ریتم را میپوشاند، بیآنکه کاملاً برطرف کند.
گروه جوانان و فرسایش اعتماد جذابیت داستان فقط به رویارویی کارلو با ربایندگانش وابسته نیست؛ فیلم میکوشد گروه جوانان را نیز به جمعی از شخصیتهای متمایز بدل کند. هر یک با انگیزه، خلقوخو و شیوهی متفاوتی به بحران واکنش نشان میدهد. آنان در آغاز، خود را گروهی هماهنگ میبینند که نقشهای هرچند پرمخاطره را برای هدفی مشخص پیش میبرد؛ اما فشار موقعیت، اختلافهای پنهان را آشکار میکند.
« این آمیختگی طنز و تهدید، به شخصیت عمق و جذابیت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه کنترل از دستشان دورتر میشود، اعتماد نیز شکنندهتر میگردد. این فرسایشِ اعتماد، امکان تعلیق خوبی میسازد: مسئله فقط آن نیست که کارلو چگونه از وضعیت خود بهره میبرد، بلکه این است که آیا اعضای گروه میتوانند بدون فروپاشی کنار هم بمانند یا نه. فیلم با پاشیدن نشانههای تردید و بدگمانی، تماشاگر را به بازبینی برداشتهایش از شخصیتها وامیدارد.
بااینحال، پرداخت همهی جوانان به یک اندازه دقیق نیست. برخی بیش از آنکه به شخصیتهایی پیچیده تبدیل شوند، وظیفهی پیشبرد موقعیت یا افزودن واکنشی عصبی و کمیک را بر عهده دارند. بنابراین، کشمکش گروهی گاه پرکشش است و گاه به طرحی مقدماتی برای پیچیدگیهای بعدی محدود میماند. طنز سیاه و گفتوگوهای پرانرژی «Suicide Kings» در مرز میان تریلر جنایی و کمدی سیاه حرکت میکند.
این ترکیب در بهترین لحظههایش به فیلم رنگی خاص میدهد: آدمهایی که درگیر وضعی خطرناکاند، همچنان به جزئیات روزمره، لافزنی یا شوخیهای نامتناسب چنگ میزنند. تضاد میان خطر واقعی و عادینمایی مضحک شخصیتها میتواند خندهدار باشد، بیآنکه تهدید را کاملاً از میان ببرد. دیالوگها نیز با طعنه و رفتوبرگشتهای سریع، گاه انرژیای فراهم میکنند که فیلم در صحنههای کمتحرک به آن نیاز دارد.
« هرچه کنترل از دستشان دورتر میشود، اعتماد نیز شکنندهتر میگردد. »
قوتها و کاستیها
اما این نقطهی قوت روی دیگری هم دارد. دیالوگها بعضی اوقات چنان کش میآیند که به جای آشکارکردن شخصیت یا تشدید تنش، فقط زمان میخرند. شوخیهای پیدرپی ممکن است از ضرباهنگ بحران بکاهند و تفاوت لحن میان کمدی و خشونت را بیش از اندازه برجسته کنند. فیلم در لحظههایی که طنز از شخصیتها و موقعیت ناامیدکنندهشان میجوشد، هوشمندانه و گیراست؛ در لحظههایی دیگر، به نظر میرسد بیشتر شیفتهی صدای خود شده تا آنکه بداند هر شوخی چه نقشی در پیشبرد درام دارد.
ریتم، کاستیها و ظرفیت ازدسترفته شروع فیلم کمی شلخته است و برای استقرار شخصیتها و قواعد موقعیت، زمان زیادی صرف میکند. این تأخیر، در داستانی که قرار است بر پایهی اضطراب و سوءظن پیش برود، هزینه دارد: تماشاگر باید مدتی صبر کند تا فشار اصلی شکل بگیرد. پس از آن، فیلم کمکم جان میگیرد و فضای بسته، بازی روانی و بدگمانی گروهی به آن نیروی بیشتری میبخشند.
با این حال، ریتم در سراسر اثر یکدست نمیشود. صحنههای اضافه و گفتوگوهای طولانی، گاهی میان لحظههای پرتنش فاصله میاندازند. مشکل بنیادیتر، فاصلهی میان ایدهی نویدبخش و اجرای آن است. طرح داستان نوید یک بازی روانشناختیِ پیوسته و رو به تشدید را میدهد، اما در بخشهایی اتفاقهای دراماتیک به اندازهی کافی انباشته نمیشوند.
« دیالوگها بعضی اوقات چنان کش میآیند که به جای آشکارکردن شخصیت یا تشدید تنش، فقط زمان میخرند. »
جمعبندی
فیلم گاهی بیش از آنکه تنش را پلهپله بالا ببرد، آن را در گفتوگو نگه میدارد و سپس به ناگاه بر غافلگیری تکیه میکند. پیچشها میتوانند اثرگذار باشند، ولی چون مسیر رسیدن به آنها همیشه از نظر ریتم و زمینهچینی متوازن نیست، بخشی از نیرویشان به جای آنکه از منطق تدریجی داستان حاصل شود، از عنصر غافلگیری میآید.
جمعبندی «Suicide Kings» فیلمی است که بیش از همه با حضور کریستوفر واکن، طنز سیاه و موقعیت محصورش در یاد میماند. این اثر از ایدهای جذاب برای ساختن تریلری دربارهی قدرت، ترس و بیاعتمادی بهره میگیرد و در بهترین لحظهها، گفتوگو را به نبردی واقعی میان شخصیتها تبدیل میکند. فضای محدود نیز به داستان حالتی خفه و ناپایدار میبخشد؛ گویی هرکس در اتاق، همزمان مراقب دیگران و اسیر تصمیمهای خود است.
در سوی دیگر، شروع ناپیوسته، دیالوگهای کشدار و فاصلهگرفتن میان ایده و اجرای دراماتیک مانع میشوند فیلم به تمامی از ظرفیتش استفاده کند. نتیجه اثری بینقص نیست، اما لحظههای بهیادماندنی و بازی مرکزیِ نیرومندی دارد که آن را از یک تریلر جنایی معمولی جدا میکند. تماشاگرانی که از جدالهای کلامی، شخصیتهای بدگمان و طنزی آمیخته با تهدید لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه خواهند شد؛ هرچند باید پذیرفت که فیلم همیشه به اندازهی وعدهی آغازینش پرشتاب و منسجم باقی نمیماند.
ثبت دیدگاه