نقد و بررسی
نقد The Last Time I Committed Suicide | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت در آستانهٔ فرار «The Last Time I Committed Suicide» ساختهٔ Stephen Kay، درام مستقلی است که زندگی Neal Cassady را نه از راه یک زندگینامهٔ جامع، بلکه از خلال لحظهای بحرانی و آشفتگی ذهنی او بازمیسازد. فیلم بر پایهٔ نامهای از Cassady به Jack Kerouac شکل گرفته و ما را به سال ۱۹۴۶ میبرد؛ زمانی که نیل جوان در میان کار، دوستیها، رابطههای عاشقانه و میل بیقرارش به گریز دستوپا میزند.
حضور نامه در ساختار اثر صرفاً وسیلهای برای روایت اطلاعات نیست؛ نامه به قاب ذهنی فیلم بدل میشود، قاب رواییای که خاطره، خیال و اکنون را در هم میآمیزد. در مرکز ماجرا، نیل با تناقضی آشنا اما پرظرفیت روبهروست: از یک سو زندگی باثباتی میخواهد، خانهای آرام و آیندهای خانوادگی؛ از سوی دیگر، هرگاه این امکان به او نزدیک میشود، میل به سرگردانی و بیتعهدی دوباره سر برمیآورد.
حادثهٔ تلخ مربوط به جوآن این تعارض را آشکارتر میکند، بیآنکه فیلم آن را بهانهای برای ساختن ملودرامی ساده و پرهیاهو قرار دهد. مسئله فقط این نیست که نیل چه احساسی دارد؛ پرسش مهمتر آن است که آیا توان پذیرش پیامد رفتارهای خود را دارد یا نه. زمانِ پریشان و روایت نامهوار فیلم از خط زمانی مستقیم پیروی نمیکند.
« زمانِ پریشان و روایت نامهوار فیلم از خط زمانی مستقیم پیروی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صحنهها میان لحظههای پیش و پس از بحران جابهجا میشوند و نگاه نیل، نه ترتیب تقویمی رویدادها، مسیر روایت را تعیین میکند. این انتخاب از نظر مفهومی با شخصیتی سازگار است که ذهنش پیوسته میان اشتیاق، ترس، خاطره و خیال حرکت میکند. در بهترین لحظهها، تماشاگر حس میکند گذشته نه چیزی پشت سر، بلکه نیرویی زنده در ذهن قهرمان است.
بااینحال، همین شگرد گاه از نیروی خود میکاهد. رفتوبرگشتها همیشه به کشف معنای تازهای نمیانجامند و برخی جابهجاییها بهجای افزودن لایه، مسیر عاطفی داستان را پراکنده میکنند. فیلم از مخاطب میخواهد قطعات را کنار هم بگذارد، اما همیشه برای این تلاش پاداش دراماتیک کافی فراهم نمیآورد.
بنابراین، شکل روایت هم نقطهٔ قوت اثر است و هم یکی از سرچشمههای دشواری آن: بیقراری ذهنی نیل را منتقل میکند، اما گاهی به بیقراری خود فیلم بدل میشود. خیال خانه و ترس از ماندن تصویر خانهٔ حصاردار در فیلم معنایی فراتر از آسایش مادی دارد. برای نیل، خانه نشانهٔ امکانِ ریشه دواندن است؛ پذیرش زندگیای که در آن باید به دیگری پاسخگو بود و برای فردا برنامه داشت.
« این انتخاب از نظر مفهومی با شخصیتی سازگار است که ذهنش پیوسته میان اشتیاق، ترس، خاطره و خیال حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما ثبات برای او تنها آرزو نیست: تهدیدی نیز هست، زیرا ممکن است به معنای کنار گذاشتن آزادی و شور لحظهای باشد. فیلم این دو میل را در برابر هم میگذارد، بیآنکه یکی را بهسادگی برنده یا اخلاقاً برتر اعلام کند. در این میان، جوآن فقط موضوع انتخاب نیل نیست. حضور او یادآور آن است که بیثباتی قهرمان هزینهای انسانی دارد و تصمیمهای او در خلأ رخ نمیدهند.
رابطهٔ آن دو گاه زیر سایهٔ خودمحوری نیل قرار میگیرد؛ او بیشتر درگیر آشوب درونی خویش است تا فهم کامل آسیبپذیری دیگری. همین ویژگی، از رمانتیزهشدن بیقیدی جلوگیری میکند، اما همزمان فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیت اصلی میسازد. چهرهای دشوار برای همدلی Thomas Jane نیل را با انرژی عصبی و حضوری زنده بازی میکند.
او در نقش مردی ظاهر میشود که حرفزدن، خیالبافی و جابهجایی میان نقشهها جای تصمیمگیری قاطع را میگیرد. بازیاش از آن رو کارآمد است که نیل را به قهرمانی خوشقلب و دوستداشتنی تبدیل نمیکند؛ تماشاگر میتواند جذابیت و نیروی حیاتی او را ببیند، اما ناچار نیست رفتارهایش را ببخشد. Claire Forlani در نقش جوآن، وجهی آسیبپذیر و خاموشتر به فضای فیلم میبخشد.
« اما ثبات برای او تنها آرزو نیست: تهدیدی نیز هست، زیرا ممکن است به معنای کنار گذاشتن آزادی و شور لحظهای باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار آنان، Adrien Brody و Keanu Reeves نیز در نقشهایی قرار دارند که به جهان مردانهٔ دوستی، ولگردی و فرار از مسئولیت رنگ میدهند. Reeves، بهویژه، از تصویری آشنا فاصله میگیرد و هری را به حضوری آشفته و مزاحم بدل میکند؛ دوستی که ممکن است برای نیل سرگرمکننده باشد، اما لزوماً او را به سوی زندگی بهتر نمیبرد.
گروه بازیگران، در مجموع، به فضای ناپایدار و نوستالژیک اثر کمک میکنند. تصویر، تدوین و خاطرهٔ یک دوره ترکیب تصویرهای رنگی و سیاهوسفید به فیلم کیفیتی خاطرهگون میدهد؛ گویی گذشته نه بهصورت واقعیتی یکپارچه، بلکه چون مجموعهای از برداشتهای ذهنی و تکههای حافظه بازمیگردد. این بازی بصری با روایت نامهوار همخوان است و کمک میکند فیلم، بهجای بازسازی تاریخی صرف، حالوهوای یادآوری را به نمایش بگذارد.
تدوین نیز با بریدن میان موقعیتها و زمانها، شتاب ذهن نیل را بازتاب میدهد. البته جذابیت بصری همیشه به عمق دراماتیک منتهی نمیشود. بعضی گذارها بیش از آنکه معنایی تازه بسازند، بر سبکپردازی تأکید میکنند؛ و در بخشهایی، فیلم چنان به حالوهوا و تصویر تکیه دارد که کشمکش داستانی کمجان میشود.
« گروه بازیگران، در مجموع، به فضای ناپایدار و نوستالژیک اثر کمک میکنند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و فضای دوره نیز به حس نوستالژی کمک میکنند، اما این نوستالژی گاهی خطر آن را دارد که آشوب شخصیتها را دلانگیزتر از آنچه هست جلوه دهد. امتیاز فیلم در این است که کاملاً تسلیم این وسوسه نمیشود و رگهای از تلخی را حفظ میکند. ریتم و محدودیتهای درام ریتم اثر آرام و گاه نامتوازن است.
سکونهای روایی میتوانند فرصت تأمل در تردیدهای نیل باشند، اما همیشه به تنش پنهانی بدل نمیشوند. در نتیجه، برخی بخشها حس میدهند که فیلم در حال گردش پیرامون یک مسئله است، بیآنکه هر بار آن را ژرفتر کند. کمبود کشمکش بیرونی نیز باعث میشود بار اصلی روایت بر جذابیت شخصیت و فضای دوره بیفتد؛ و هرگاه این جذابیت فروکش کند، فیلم اندکی فرسوده به نظر میرسد.
ضعف دیگر، محدودبودن امکان همدلی با نیل است. خودخواهی و گریز او از مسئولیت، بخشی اساسی از شخصیتپردازی است، اما فیلم همیشه به اندازهٔ کافی راهی برای فهم منشأ این رفتارها نمیگشاید. میتوان دریافت که او گرفتار ترس از ماندن و دلبستگی به حرکت است؛ بااینحال، فهمیدن این کشمکش الزاماً به دوستداشتن او نمیانجامد.
« امتیاز فیلم در این است که کاملاً تسلیم این وسوسه نمیشود و رگهای از تلخی را حفظ میکند. »
جمعبندی
این فاصله، برای برخی تماشاگران جذاب و صادقانه خواهد بود و برای برخی دیگر مانعی جدی در تجربهٔ عاطفی فیلم. جمعبندی «The Last Time I Committed Suicide» اثری نابرابر اما صاحب هویت است؛ فیلمی که بیش از آنکه زندگی Neal Cassady را به شکل شرححالی منظم بازگو کند، ذهنی سرگردان را در لحظهٔ برخورد با امکان تغییر دنبال میکند.
روایت نامهوار، تدوین ناپیوسته و آمیزش تصویرهای رنگی و سیاهوسفید، در ساختن فضای خاطره و بیقراری موفقاند؛ اما همین انتخابها، همراه با ریتم کند و کشمکشهای کمفشار، گاه انسجام و نیروی پیشبرندهٔ داستان را کاهش میدهند. ارزش اثر را باید در تنش میان آزادی و تعهد، خیال خوشبختی و ناتوانی از ساختن آن جستوجو کرد.
فیلم نیل را نه قدیسی رمانتیک میسازد و نه شخصیتی آسانفهم؛ او مردی است که آرزوی آرامش دارد، اما شاید هنوز نمیداند آرامش چه مسئولیتی از او میطلبد. همین تناقض، با همهٔ کاستیهای روایی، تا مدتی پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« این فاصله، برای برخی تماشاگران جذاب و صادقانه خواهد بود و برای برخی دیگر مانعی جدی در تجربهٔ عاطفی فیلم. »
ثبت دیدگاه