نقد و بررسی
نقد M. Butterfly | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و خاستگاه روایت «ام. باترفلای» ساختهٔ دیوید کراننبرگ، اقتباسی سینمایی از نمایشنامهٔ دیوید هنری هوانگ است؛ اثری که از همان نامش، پیوندی میان داستان عاشقانهٔ خود و اپرای مشهور «مادام باترفلای» برقرار میکند. فیلم در چینِ دههٔ ۱۹۶۰ میگذرد و رنه گالیمار، دیپلمات فرانسوی، را در مرکز رابطهای قرار میدهد که بهتدریج از دل شیفتگی و خیال، به پرسشی دربارهٔ قدرت، هویت و حقیقت بدل میشود.
این پیشزمینه برای فهم لحن اثر مهم است: فیلم نه صرفاً یک عاشقانهٔ رازآلود، بلکه روایتی دربارهٔ نقشی است که تصویرهای ازپیشساخته در شکلدادن به عشق بازی میکنند. کراننبرگ اینبار بهجای وحشت جسمانی آشکار در شماری از آثارش، سراغ دگرگونیهای ذهنی و عاطفی میرود؛ جایی که میل، خود میتواند واقعیت را تغییرشکل دهد.
عشق به شخص یا عشق به تصویر؟ هستهٔ دراماتیک فیلم در تفاوت میان شناختن یک انسان و دلبستن به تصویری ذهنی از اوست. گالیمار بیش از آنکه با فردی مستقل روبهرو شود، مجذوب تصویری میشود که انتظارها، آرزوها و تخیل خودش ساختهاند. در این معنا، رابطهٔ او با سونگ فقط داستان فریفتگی نیست؛ مطالعهای است بر سازوکار خودفریبی.
« هستهٔ دراماتیک فیلم در تفاوت میان شناختن یک انسان و دلبستن به تصویری ذهنی از اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدمی گاه نه به آنچه پیش روی اوست، بلکه به روایتی عاشق میشود که حضور دیگری در ذهنش ممکن کرده است. فیلم این مسئله را به خیالپردازیهای شرقگرایانه نیز پیوند میزند. نگاه گالیمار به سونگ از تصوری رمانتیک و قالبی دربارهٔ شرق تأثیر میپذیرد؛ تصوری که دیگری را به موجودی رازآمیز، مطیع و دستنیافتنی تقلیل میدهد.
در برابر، سونگ گاه این نگاه را به چالش میکشد و گالیمار را با محدودیتهای فهمش روبهرو میکند. بااینحال، فیلم همیشه به اندازهٔ کافی از دل این تقابل فراتر نمیرود تا صدای سونگ را بهتمامی از چارچوب تخیل گالیمار مستقل سازد. بازیها و ظرافت روانشناختی جرمی آیرونز نقش گالیمار را با ترکیبی از خویشتنداری، نیاز عاطفی و غروری آسیبپذیر پیش میبرد.
بازی او بهجای آنکه شخصیت را به مردی سادهلوح یا مضحک فروبکاهد، بر سازشهای کوچک ذهنی تأکید میکند؛ لحظههایی که در آنها آدمی نشانهای نگرانکننده را میبیند، اما ترجیح میدهد معنای دلخواه خود را به آن بدهد. همین انتخاب، سرگذشت گالیمار را تا اندازهای تراژیکتر میکند: مسئله فقط ندانستن نیست، بلکه میل به ندانستن نیز هست.
« آدمی گاه نه به آنچه پیش روی اوست، بلکه به روایتی عاشق میشود که حضور دیگری در ذهنش ممکن کرده است. »
شخصیتها و اجرا
جان لون نیز در نقش سونگ حضوری کنترلشده و چندلایه دارد. او میان وقار صحنهای، هوشیاری و نوعی آسیبپذیری مهارشده نوسان میکند و در نتیجه، سونگ را به معمایی صرف برای تماشاگر بدل نمیسازد. رابطهٔ دو بازیگر بر مکثها، نگاهها و فاصلهٔ میان گفته و ناگفته استوار است. این خویشتنداری در بخشهایی به نفع فیلم عمل میکند، اما گاه نیز چنان فاصلهای میان شخصیتها و مخاطب میسازد که شدت عاطفی رابطه از آنچه قصه وعده میدهد کمتر احساس میشود.
کارگردانی و فضای سرد کارگردانی کراننبرگ در این فیلم نسبت به تصویر آشنای بسیاری از آثارش مهارشدهتر است. او داستان را با نظمی بصری و لحنی سرد پیش میبرد؛ فضایی که در آن محافل رسمی، اتاقهای بسته و مناسبات دیپلماتیک نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از فشار روانی روایتاند. جهان فیلم بهندرت احساس آسودگی میدهد.
حتی لحظههای خلوت و عاشقانه نیز گویی زیر سایهٔ مراقبت، نقشبازیکردن و ناگفتهها قرار دارند. این سردی با موضوع اثر تناسب دارد: احساسات در این جهان آزاد و بیواسطه جریان نمییابند، بلکه از میان آیینهای اجتماعی و برداشتهای سیاسی عبور میکنند. بااینهمه، دقت در میزانسن و حالوهوای تصویری همیشه به پویایی روایت نمیانجامد.
« جان لون نیز در نقش سونگ حضوری کنترلشده و چندلایه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه بیش از آنکه در حرکت باشد، در وضعیتی از انتظار میماند؛ انتخابی که به حس خفقان کمک میکند، اما ممکن است صبر تماشاگر را نیز بیازماید. ریتم روایت و محدودیتهای درام مهمترین کاستی فیلم در میانهٔ روایت آشکار میشود؛ جایی که تکرار کشمکشهای عاطفی، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد.
رابطه در ابتدا از تنش و پرسشهای جذاب برخوردار است، اما در بخشهایی آنقدر در الگوهای مشابه مکث میکند که تازگی کشفها کاهش مییابد. مضمون اصلی همچنان قابلتأمل است، ولی روایت گاهی برای بسط آن به گفتوگوهایی متکی میشود که بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند، ایدههای فیلم را بازگو میکنند.
باورپذیری واکنشهای گالیمار نیز میتواند محل بحث باشد. فیلم برای آنکه توهم او را حفظ کند، از تردیدها و نشانههایی بهره میبرد که ممکن است برای بعضی تماشاگران بهاندازهٔ کافی قانعکننده نباشند. اگر مخاطب زودتر از شخصیتها احتمالهای دیگر را جدی بگیرد، فاصلهٔ میان دانستههای او و آگاهی گالیمار ممکن است بهجای تعلیق، بیصبری ایجاد کند.
« باورپذیری واکنشهای گالیمار نیز میتواند محل بحث باشد. »
قوتها و کاستیها
این فاصله از نظر مضمونی مهم است، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه ظریف نیست. جنسیت، اجرا و نگاه انتقادی امروز فیلم امکان بحث دربارهٔ جنسیت، اجرا و مرزهای هویت را فراهم میکند، اما این امکان را بهطور کامل نمیپروراند. سونگ در پیوند با نقشهای نمایشی و انتظارات دیگران تعریف میشود و همین امر پرسشهایی دربارهٔ تفاوت میان هویت شخصی و تصویری که جامعه طلب میکند پیش میکشد.
بااینحال، برخی از این پرسشها در حد اشاره باقی میمانند و اثر بیشتر بر فریب و توهم گالیمار متمرکز میشود تا پیچیدگی تجربهٔ سونگ. این محدودیت بهویژه برای تماشاگر معاصر اهمیت دارد. خوانش فیلم از جنسیت و بدن ممکن است گاه بیش از اندازه به رازآلودگی و افشاگری وابسته به نظر برسد؛ گویی مسئلهٔ اصلی کشف یک حقیقت پنهان است، نه فهم انسانی که زیر فشار نقشها و نگاه دیگران زندگی میکند.
چنین رویکردی لزوماً ارزش فیلم را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد که اثر در برابر برخی پرسشهایی که خود برمیانگیزد، پاسخهای کامل و ظریفی ندارد. جمعبندی «ام. باترفلای» فیلمی بلندپروازانه و نابرابر است: از یکسو، با بازیهای دقیق، فضای سرد و ایدهٔ مرکزی نیرومندش دربارهٔ عشق به تصویر ذهنی، تجربهای تأملبرانگیز میسازد؛ از سوی دیگر، ریتم کند بخش میانی و محدودماندن بخشی از مضمونهای جنسیتی و عاطفی، مانع میشود که همهٔ ظرفیتهای قصه به یک اندازه شکوفا شوند.
« این فاصله از نظر مضمونی مهم است، اما اجرای آن همیشه به یک اندازه ظریف نیست. »
جمعبندی
ارزش اصلی اثر در این نیست که صرفاً راز رابطهای پیچیده را دنبال میکند، بلکه در پرسشی است که دربارهٔ مسئولیت تماشاگر و عاشق در برابر خیال خود پیش میکشد: چه وقت دیگری را واقعاً میبینیم، و چه وقت فقط آنچه را که میخواهیم ببینیم در او بازمییابیم؟ فیلمی که با این پرسش در ذهن پایان مییابد، حتی اگر همهٔ انتخابهای رواییاش به یک اندازه موفق نباشند، همچنان سزاوار تأمل است.
ثبت دیدگاه