نقد و بررسی
نقد Goodbye Christopher Robin | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که سایهای بلند دارد «Goodbye Christopher Robin» از آن فیلمهایی است که پیش از هر چیز، تصور آشنای ما را به پرسش میگیرد: چگونه قصههایی چنین نرم، بازیگوش و آرامشبخش میتوانند از دل تجربهای آکنده از اندوه، جنگ و گسست خانوادگی بیرون آمده باشند؟ فیلم به زندگی آلن الکساندر میلْن و شکلگیری قصههای وینی پو میپردازد، اما کانون عاطفی آن نه خرس محبوب و نه موفقیت ادبی نویسنده، بلکه پسر او، کریستوفر رابین، است؛ کودکی که نام و سیمایش به بخشی از میراث عمومی بدل میشود، بیآنکه خود فرصتی برای انتخاب این نقش داشته باشد.
اثر بهجای آنکه افسانهای شیرین درباره تولد یک شخصیت ادبی بسازد، سویه تلخ این ماجرا را نیز به یاد میآورد. در این روایت، شهرت یک هدیه بیهزینه نیست؛ دستاوردی است که گاه بر زندگی خصوصی سایه میاندازد و مرز میان کودک واقعی و چهرهای که مردم دوست دارند ببینند، تیره میکند. میان خاطره جنگ و خیال کودکی فیلم با تجربه جنگ و پیامدهای روانی آن پیوند میخورد و از همان آغاز نشان میدهد که میلْن با جهانی آرام و بیدغدغه روبهرو نیست.
خاطرات جنگ، رنج درونی او و دشواری بازگشت به زندگی عادی، زمینهای میسازند که بعدها خیالپردازی در آن معنایی فراتر از سرگرمی پیدا میکند. طبیعت و بازیهای کودکانه در فیلم همچون فضایی برای ترمیم و نزدیکی ظاهر میشوند؛ نه آنکه زخمها را بهسادگی محو کنند، بلکه برای مدتی امکان نفسکشیدن در برابر سنگینی آنها را فراهم میآورند.
این تقابل میان خشونت جهان بزرگسالان و بیقاعدگی دلپذیر جهان کودکانه، از مؤثرترین ایدههای فیلم است. جنگ در اینجا صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ پژواکی است که در رفتار و روابط آدمها ادامه مییابد. بااینحال، فیلم گاهی این مضمون را بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میکند و مجال کمتری برای دریافتهای ضمنی باقی میگذارد.
« اثر بهجای آنکه افسانهای شیرین درباره تولد یک شخصیت ادبی بسازد، سویه تلخ این ماجرا را نیز به یاد میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرگاه تصویر و سکوت خود بار عاطفی صحنه را به دوش میکشند، اثر لطیفتر و نافذتر میشود؛ هرگاه بر احساسات تأکید میکند، خطر ملودرام به آن نزدیکتر میشود. پدر و پسر؛ مرکز عاطفی روایت رابطه میلْن و کریستوفر رابین قلب تپنده فیلم است. پیوند آنها نه از ابتدا آماده و بینقص، بلکه بهتدریج و از راه بازی، گفتوگو و حضور مشترک شکل میگیرد.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که خیالپردازی میتواند زبان نزدیکی میان پدری گرفتار در رنجهای خود و پسری باشد که هنوز جهان را با سادگی و کنجکاوی میبیند. قصهها در این معنا، تنها محصول استعداد ادبی نیستند؛ از لحظههایی میآیند که پدر و پسر میکوشند به یکدیگر راه پیدا کنند. اما همین نزدیکی، با گسترش شهرت داستانها در معرض دگرگونی قرار میگیرد.
آنچه در آغاز تجربهای خصوصی و خانوادگی بوده، به موضوع توجه عمومی بدل میشود و کریستوفر را در موقعیتی قرار میدهد که دیگران دربارهاش تصویر میسازند. فیلم در طرح این تضاد موفق است: کودک واقعی با نیازها و احساسات خودش در برابر نمادی قرار میگیرد که مخاطبان میخواهند دوستش داشته باشند.
گاه این کشمکش با ظرافت پیش میرود و گاه برای تأکید بر تلخی آن، به سوی احساسگرایی آشکار میل میکند. بازیها و ظرافت شخصیتپردازی بازی دومنال گلیسون در نقش میلْن، مردی درونگرا و آسیبپذیر را به تصویر میکشد که نه میتوان او را بهسادگی ستود و نه بهآسانی محکوم کرد. او در سکوتها و مکثها، فاصله میان نیت پدرانه و توانایی محدودش برای برقراری ارتباط را آشکار میکند.
« پدر و پسر؛ مرکز عاطفی روایت رابطه میلْن و کریستوفر رابین قلب تپنده فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این بازی کمک میکند که میلْن شخصیتی یکسویه نباشد: نویسندهای خلاق، پدری گرفتار و انسانی درگیر گذشته، همزمان در او حضور دارند. مارگو رابی به دافنه میلْن شور و بیقراری میبخشد و از تبدیل او به شخصیتی صرفاً حاشیهای جلوگیری میکند، هرچند فیلم در پرداخت درونی او به اندازه رابطه پدر و پسر فرصت نمییابد.
کلی مکدانلد نیز در نقش پرستار خانواده، حضوری گرم و سنجیده دارد. شخصیت او یادآور آن است که پیوندهای خانوادگی تنها با نسبت خونی تعریف نمیشوند و مراقبت روزمره میتواند نقشی بنیادین در زندگی کودک داشته باشد. ویل تیلسون نیز در نقش کریستوفر خردسال، با بازی طبیعی و بیتکلف خود، بخش مهمی از نیروی عاطفی فیلم را فراهم میکند.
این مجموعه بازیها باعث میشود روابط خانوادگی از حد نمادهای داستانی فراتر بروند و ملموس بمانند. تصویر، طبیعت و حالوهوای دورهای فیلم از زیبایی بصری و حالوهوای قدیمی خود برای ساختن فضایی گرم و نوستالژیک بهره میگیرد. خانههای روستایی، جنگل و اشیای ساده دوران کودکی، جهان داستان را از شتاب زمانه جدا میکنند و به آن کیفیتی خاطرهوار میبخشند.
طبیعت در اینجا تنها پسزمینه نیست؛ بخشی از منطق عاطفی اثر است. فضای باز، امکان بازی و تخیل را فراهم میکند، درحالیکه فضاهای بسته و رسمی اغلب یادآور مسئولیتها، انتظارهای اجتماعی و فشار شهرتاند. بااینهمه، زیبایی قابها گاهی بیش از اندازه دلپذیر و آراسته به نظر میرسد. چنین تصویری با تلخی موضوع در تضاد قرار میگیرد، اما همیشه این تضاد به معنای هنری روشنی نمیرسد.
« کلی مکدانلد نیز در نقش پرستار خانواده، حضوری گرم و سنجیده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه منظرههای زیبا بار احساساتی صحنه را تشدید میکنند، بیآنکه لایه تازهای به آن بیفزایند. با وجود این، هماهنگی تصویر و فضای روستایی به فیلم هویتی دیداری میدهد و از تبدیل شدن آن به روایتی صرفاً توضیحی جلوگیری میکند. ریتم و انسجام دراماتیک یکی از کاستیهای اصلی فیلم، نوسان ریتم آن است.
بعضی بخشها با آرامشی دلنشین پیش میروند و به رابطهها مجال رشد میدهند، اما در قسمتهایی دیگر روایت کش میآید و تکرار عاطفی جای پیشروی دراماتیک را میگیرد. فیلم چند مسیر را همزمان دنبال میکند: تجربه جنگ، زندگی زناشویی، پیوند پدر و پسر، نقش مراقب خانواده و پیامدهای شهرت. این گستردگی بالقوه غنی است، اما همیشه به انسجام کامل نمیرسد.
در نتیجه، برخی شخصیتها و موقعیتها بیش از آنکه بهطور مستقل پرورش یابند، برای تقویت مضمون اصلی به کار گرفته میشوند. پرش میان این لایهها گاهی حس پراکندگی ایجاد میکند؛ گویی فیلم هنوز تصمیم نگرفته است که بیش از همه یک زندگینامه، یک درام خانوادگی یا روایتی درباره فرهنگ شهرت باشد.
بااینحال، این ناهماهنگی تماماً به زیان اثر نیست: تعدد زاویهها نشان میدهد که تولد یک اثر محبوب را نمیتوان فقط به الهام یک نویسنده فروکاست؛ آدمهای پیرامون آن نیز هزینهها و سهمهای خود را دارند. شهرت؛ بهای تبدیل شدن به نماد یکی از خوانشهای امروزی فیلم، تأمل آن درباره شهرت و مصرف عمومی چهرههای خصوصی است.
« گاه منظرههای زیبا بار احساساتی صحنه را تشدید میکنند، بیآنکه لایه تازهای به آن بیفزایند. »
قوتها و کاستیها
کریستوفر رابین در مقام شخصیت قصه، برای مخاطبان معنایی ساده و دلپذیر پیدا میکند؛ اما این تصویر، پیچیدگی فرد واقعی را پنهان میسازد. فیلم با یادآوری این فاصله، پرسشی اخلاقی طرح میکند: آیا محبوبیت یک داستان، به ما حق میدهد زندگی کسانی را که الهامبخش آن بودهاند، از آنِ خود بدانیم؟
این پرسش بهویژه در روزگاری که مرز میان زندگی خصوصی و توجه عمومی پیوسته باریکتر میشود، طنین دارد. فیلم در این زمینه بهترینِ خود است، چون بهجای ستایش بیقید شهرت، هزینههای آن را در محیط خانه و رابطههای نزدیک نشان میدهد. البته نگاهش گاه بیش از اندازه بر اندوه تکیه میکند و از پیچیدگیهای متناقض ماجرا میکاهد؛ بااینحال، همین محور اخلاقی به قصهای آشنا عمقی تازه میبخشد.
جمعبندی «Goodbye Christopher Robin» روایتی گرم، تلخ و گاه ناهموار درباره سرچشمه قصههایی محبوب است؛ فیلمی که پشت جهان آرام و بازیگوش وینی پو، زخمی انسانی و مسئلهای خانوادگی را آشکار میکند. قوت اصلی آن در بازیهای باورپذیر، فضای بصری نوستالژیک و توجه به رابطه پدر و پسر و بهای شهرت ناخواسته نهفته است.
در مقابل، ریتم ناپایدار، پراکندگی برخی مسیرهای روایی و تمایل به تأکید ملودراماتیک از قدرت آن میکاهند. با وجود این ضعفها، فیلم در یادآوری یک نکته مهم موفق است: قصههای کودکانه همیشه از جهانی کودکانه و بیرنج زاده نمیشوند. گاه خیال، راهی برای نزدیک شدن به دیگری است؛ گاه پناهی در برابر خاطره؛ و گاه میراثی که پس از رها شدن در جهان، دیگر بهسادگی در اختیار خالقان و الهامبخشانش باقی نمیماند.
« این پرسش بهویژه در روزگاری که مرز میان زندگی خصوصی و توجه عمومی پیوسته باریکتر میشود، طنین دارد. »
ثبت دیدگاه