نقد و بررسی
نقد The Lamb | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چشمانداز، نه پسزمینهای خنثی در «بره»، طبیعت عربستان سعودی صرفاً محلی برای وقوع ماجرا نیست؛ نیرویی است که بر حالوهوای فیلم، بر دشواری سفر فیصل و بر تصور تماشاگر از جهان داستان اثر میگذارد. گسترهٔ چشماندازها و جزئیات بصری، حس حضور در فضایی واقعی را پدید میآورد؛ فضایی که هم چشمنواز است و هم میتواند برای پسری که راه نجات برهاش را در پیش گرفته، ناآشنا و دشوار باشد.
تصویرها در بهترین لحظههای فیلم، فرصت مکث میدهند و اجازه میدهند محیط خودش بخشی از روایت شود. این توجه به مکان، از امتیازهای اصلی اثر است. چشماندازها صرفاً کارتپستالهایی زیبا نیستند: فاصلهها و وسعت محیط، سفر را ملموس میکنند و به آن وجهی از تنهایی و آزمون میبخشند. با این حال، زیبایی بصری همیشه به درام عمق نمیدهد.
گاه نماها چنان برجسته میشوند که انتظار روایتی پروردهتر را بالا میبرند، اما قصه در پاسخ به این انتظار به همان اندازه بسط نمییابد. فیلم جهانی دیدنی میسازد، ولی همهٔ ظرفیت آن جهان را در خدمت پیشبرد داستان به کار نمیگیرد. سفر کوچک، بار عاطفی بزرگ هستهٔ داستان ساده و درعینحال مؤثر است: فیصل میخواهد برهای را نجات دهد که برایش از هر چیز عزیزتر است.
این خواسته به ماجراجویی فیلم جهت میدهد و از همان ابتدا پیوند عاطفی میان کودک و حیوان را مرکز توجه قرار میدهد. روایت، بهجای آنکه بر پیچیدگیهای پرشمار تکیه کند، از رابطهای روشن و قابلفهم نیرو میگیرد؛ رابطهای که میتواند برای مخاطب کمسنوسال نیز جذاب باشد، اما لزوماً به تماشاگر بزرگسال محدود نمیماند.
« تصویرها در بهترین لحظههای فیلم، فرصت مکث میدهند و اجازه میدهند محیط خودش بخشی از روایت شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیم فیصل برای ادامهٔ مسیر، بیش از آنکه بر جلوهٔ قهرمانانه استوار باشد، از دلبستگی او سرچشمه میگیرد. همین نکته به ماجراجویی معنایی عاطفی میدهد: مسئله فقط رسیدن به مقصد نیست، بلکه پافشاری بر مراقبت از موجودی است که به او اعتماد دارد. فیلم همچنین موقعیتی فراهم میکند تا ارادهٔ کودک در برابر موانع و محدودیتها آزموده شود.
بااینحال، این آزمون همیشه با پیوستگی و منطق روایی کافی همراه نیست. بعضی اتفاقها میتوانند برای مخاطب ناگهانی یا دشوارفهم جلوه کنند؛ ازاینرو، مسیر عاطفی فیلم از مسیر علّی داستان استوارتر به نظر میرسد. فیصل و شهد؛ گرمای انسانی روایت رابطهٔ فیصل و شهد از بخشهای دلنشین فیلم است.
حضور شهد به قصه فرصت میدهد که از حرکت صرف به سوی مقصد فاصله بگیرد و به لحظههایی از همراهی، شوخی و صمیمیت برسد. این رابطه حالوهوایی شیرین دارد و در برابر دشواری سفر، گرمایی انسانی ایجاد میکند. نزدیکی این دو شخصیت قرار نیست بهتنهایی بار تمام درام را حمل کند، اما به فیلم کمک میکند پیوند عاطفیاش را از حیوان مرکزی داستان فراتر ببرد.
لحظههای مشترکشان از آن جهت اثرگذارند که به زبان ساده و بیادعا به دوستی و همدلی نزدیک میشوند. بااینهمه، گفتوگوها همیشه به شفافیت و روانی مطلوب نمیرسند. در بخشهایی، دیالوگها بهجای آنکه رابطه را طبیعیتر کنند یا اطلاعات لازم را با ظرافت منتقل سازند، مکثی سنگین در جریان روایت به وجود میآورند.
« تصمیم فیصل برای ادامهٔ مسیر، بیش از آنکه بر جلوهٔ قهرمانانه استوار باشد، از دلبستگی او سرچشمه میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، لطافت عاطفی شخصیتها گاه زیر بار گفتوگوهایی قرار میگیرد که به نظر میرسد بیش از آنکه از دل موقعیت برخاسته باشند، وظیفهٔ توضیح دادن دارند. بازیها و حضور ماندگار بره اجرای بازیگران در سراسر فیلم یکدست نیست. در برخی لحظات، بازیها بهاندازهای آرام و کمفروغاند که نمیتوانند شدت عاطفی موقعیت را بهخوبی منتقل کنند.
این مسئله زمانی بیشتر به چشم میآید که فیلم از بازیگر میخواهد در مدت کوتاهی میان نگرانی، امید یا دلبستگی جابهجا شود. شخصیتها برای آنکه نیروی روایی بیشتری پیدا کنند، به واکنشهایی دقیقتر و پیوندهایی پروردهتر نیاز دارند؛ اما همهٔ صحنهها چنین کیفیتی ندارند. با این حال، بره حضوری بهیادماندنی دارد و بهسادگی به مرکز توجه تماشاگر تبدیل میشود.
جذابیت او فقط در شیرینی ظاهریاش خلاصه نمیشود؛ بودنش برای فیصل معنای عاطفی دارد و همین معناست که حضور حیوان را در قصه مهم میکند. گاهی نیز همین حضور از عناصر انسانی فیلم زندهتر و گیراتر به نظر میرسد. این ویژگی از یکسو امتیاز فیلم است، چون رابطهٔ اصلی داستان را باورپذیر و دلنشین میکند؛ از سوی دیگر، ناخواسته نشان میدهد که شخصیتپردازی و اجرای برخی بازیگران انسانی میتوانست جاندارتر باشد.
ریتم و گفتوگو؛ میان مکث و فرسودگی آهستگی ریتم در ذات خود نقطهضعف نیست. فیلمی که بر سفر، منظره و رابطهٔ عاطفی تکیه دارد، میتواند از مکث برای ساختن فضا بهره ببرد. «بره» نیز در لحظههایی از این مکث سود میبرد: تماشاگر مجال پیدا میکند محیط را ببیند و وزن عاطفی همراهی فیصل با بره را حس کند.
« بازیها و حضور ماندگار بره اجرای بازیگران در سراسر فیلم یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما مکث زمانی معنا پیدا میکند که درون آن تغییری رخ دهد، تنشی رشد کند یا رابطهای عمیقتر شود. در بخشهایی، حرکت کند فیلم به سکون نزدیک میشود و صحنهها آن اندازه که باید نیروی تازهای به روایت نمیافزایند. برای بعضی تماشاگران، این کندی ممکن است خستهکننده باشد؛ بهویژه هنگامی که دیالوگها نیز شفافیت لازم را ندارند.
در چنین لحظههایی، ریتم آرام نه فضاساز، بلکه مانعی برای درگیرماندن با داستان میشود. تدوین و فشردهتر کردن برخی گفتوگوها میتوانست پیوند میان مسیر، شخصیتها و هدف اصلی را روشنتر کند، بیآنکه لطافت فیلم را از میان ببرد. خانواده، سنت و معنای مراقبت ماجراجویی فیصل در کنار قصهٔ نجات یک حیوان، به پرسشهایی دربارهٔ پیوندهای خانوادگی و سنتهای دیرپا نیز راه میدهد.
اهمیت این لایه در آن است که خواستهٔ شخصی کودک در خلأ شکل نمیگیرد؛ او در جهانی زندگی میکند که باورها، قواعد و مناسبات خانوادگی بر انتخابهایش سایه میاندازند. رویارویی ارادهٔ فردی با این چارچوبها میتوانست زمینهٔ درامی غنی فراهم کند، بهخصوص اگر فیلم فرصت بیشتری برای نشان دادن انگیزهها و دیدگاههای گوناگون در اختیار میگذاشت.
در شکل نهایی، این بُعد بیشتر بهصورت زمینهای برای سفر و آزمون فیصل عمل میکند تا بحثی کاملاً گسترشیافته دربارهٔ سنت یا خانواده. همین محدودماندن باعث میشود بعضی تماشاگران در پیوند دادن رویدادها با معنای بزرگترشان دچار تردید شوند. با وجود این، ایدهٔ مرکزی همچنان روشن و انسانی است: دلبستگی به دیگری میتواند کودک را به کنش وادارد، اما تصمیمهای عاطفی نیز در برخورد با مسئولیتها و قواعد جمعی ساده باقی نمیمانند.
« اما مکث زمانی معنا پیدا میکند که درون آن تغییری رخ دهد، تنشی رشد کند یا رابطهای عمیقتر شود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «بره» فیلمی است که بیش از هر چیز با چشماندازهای تماشایی، سفر ساده و رابطهٔ عاطفی میان فیصل و برهاش در ذهن میماند. حضور شهد نیز لحظههایی شیرین و انسانی به روایت میافزاید. در سوی دیگر، ریتم کند، دیالوگهای گاه گیجکننده، ناهماهنگی در بازیها و رخدادهایی که همیشه بهتمامی قانعکننده نیستند، مانع از آن میشوند که قصه به اندازهٔ ظرفیت بصری و عاطفیاش اثرگذار شود.
پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی رضایتبخشتری دارند، ناامیدکننده باشد؛ اما پرداختن به چرایی آن، بخش مهمی از تجربهٔ فیلم را آشکار میکند. آنچه میتوان بیآنکه جزئیات داستان را فاش کرد گفت، این است که اثر در پایان به سلیقهٔ همه پاسخ نمیدهد و شاید بیش از آنکه گرهها را با آسودگی ببندد، حس ناخوشایندی از ناتمامی برجای بگذارد.
حاصل، فیلمی با لحظههای بصری و عاطفی دلپذیر، اما اجرایی نابرابر است: اثری که طبیعت و برهاش را بهآسانی به یاد میسپاریم، حتی اگر همهٔ اجزای روایت به همان اندازه ماندگار نباشند.
« حضور شهد نیز لحظههایی شیرین و انسانی به روایت میافزاید. »
ثبت دیدگاه