نقد و بررسی
نقد Victoria & Abdul | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از دو جهان نابرابر «Victoria & Abdul» ساختهٔ Stephen Frears، درامی تاریخی دربارهٔ رابطهای نامتعارف در واپسین سالهای سلطنت ملکه ویکتوریاست. ورود عبدالکریم، کارمند جوان هندی، به دربار برای شرکت در جشن سالگرد سلطنت، او را در برابر نظمی قرار میدهد که هر حرکت و گفتار را با تشریفات میسنجد.
در سوی دیگر، ویکتوریا زنی سالخورده و منزوی است که از حضور مداوم اطرافیان و تکرار آیینهای رسمی به ستوه آمده. آشنایی این دو به دوستیای میانجامد که برای ملکه هم راهی به سوی کنجکاوی و تازگی است و هم مایهٔ نگرانی اطرافیانش. فیلم از همان آغاز تضاد میان این دو جهان را در مرکز توجه میگذارد: یک سو شکوه سرد و سلسلهمراتبی دربار، و سوی دیگر جوانی که با خود تجربه و فرهنگی متفاوت میآورد.
این تضاد ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما اثر بیش از آنکه آن را به کاوشی عمیق در قدرت و استعمار بدل کند، بر جذابیت رابطهٔ شخصی دو شخصیت تکیه میکند. همین انتخاب، فیلم را گرم و خوشتماشا میسازد، اما دامنهٔ انتقادیاش را نیز محدود میکند. فیلم بر پایهٔ کتابی از Shrabani Basu ساخته شده و رابطهٔ تاریخی ویکتوریا و عبدال را بازآفرینی میکند؛ بااینحال، روایت سینمایی ناگزیر عناصر را گزینش و بازپردازی میکند.
جودی دنچ؛ مرکز ثقل فیلم جودی دنچ در نقش ویکتوریا نیرویی است که فیلم را از پراکندگی نجات میدهد. او ملکه را نه صرفاً چهرهای مقتدر و تاریخی، بلکه انسانی خسته، زودرنج، کنجکاو و گاه بازیگوش تصویر میکند. تغییر حالتهای چهرهاش، مکثهای حسابشده و طنز خشک و درباریاش، به شخصیت جان میدهد؛ حتی هنگامی که فیلمنامه بر تکرار یک موقعیت یا گفتوگو تکیه میکند، حضور دنچ توجه را دوباره به صحنه بازمیگرداند.
« در سوی دیگر، ویکتوریا زنی سالخورده و منزوی است که از حضور مداوم اطرافیان و تکرار آیینهای رسمی به ستوه آمده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او بهویژه در نمایش دوگانگی ویکتوریا مؤثر است: زنی که در رأس امپراتوری ایستاده، اما در زندگی روزمره از تنهایی و محدودیتهای جایگاهش رنج میبرد. دنچ این آسیبپذیری را بدون فروکاستن شخصیت به ترحم برمیانگیزد و در عین حال اقتدار ملکه را حفظ میکند. شوخیهای کوتاه او با خشکی تشریفات دربار، از لحظات خوشساخت فیلماند.
در نتیجه، ویکتوریا به شخصیتی بهیادماندنی بدل میشود؛ حضوری که گاهی چنان پررنگ است که دیگران، بهخصوص عبدال، در حاشیهٔ درخشش او قرار میگیرند. دوستیای دلنشین، اما نامتوازن رابطهٔ ویکتوریا و عبدال قلب عاطفی فیلم است. نزدیکی آنها با کنجکاوی آغاز میشود و به نوعی صمیمیت و اعتماد میرسد که قواعد رایج دربار را به چالش میکشد.
عبدال برای ملکه دریچهای به سوی زبان و فرهنگ هند میگشاید؛ ویکتوریا نیز در او فردی مییابد که با او میتواند بیرون از نقش رسمیاش ارتباط برقرار کند. این پیوند، بهجای آنکه بر کشمکش عاشقانه یا رازآلودگی متکی باشد، از تفاوت نسلی، فرهنگی و جایگاهی دو شخصیت نیرو میگیرد. از همین رو، لحظههای مشترکشان اغلب ساده و صمیمانهاند و فیلم در ساختن حس گرمای میان آنها موفق است.
بااینحال، توازن این دوستی کامل نیست. بخش عمدهٔ تغییر عاطفی و معنایی فیلم در تجربهٔ ویکتوریا متمرکز میشود و عبدال بیشتر در مقام کسی ظاهر میشود که به زندگی او تازگی میبخشد. بازی Ali Fazal جذابیتی آرام و صمیمانه دارد، اما فیلمنامه کمتر به تردیدها، ترسها و خواستههای شخصی او میپردازد.
« دنچ این آسیبپذیری را بدون فروکاستن شخصیت به ترحم برمیانگیزد و در عین حال اقتدار ملکه را حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر میبیند که عبدال در برابر فشارهای دربار چه جایگاهی پیدا میکند، اما کمتر به درون او راه مییابد. بنابراین رابطهای که از نظر احساسی دوستداشتنی است، از حیث شخصیتپردازی تا اندازهای یکسویه باقی میماند. نقدهای معاصر نیز به همین نابرابری در روایت و کمرنگشدن فردیت عبدال اشاره کردهاند.
دربار؛ طنز تشریفات و تکرار مخالفت دربار در فیلم هم زمینهٔ طنز است و هم نیروی بازدارنده. اطرافیان ملکه، که مناسبات قدرت و امتیازهای خود را در خطر میبینند، با نزدیکشدن عبدال به ویکتوریا مخالفت میکنند. این واکنشها بخشی از کشمکش اصلی را شکل میدهد و فیلم با نمایش آداب پیچیده، نگاههای متقابل و حساسیتهای مقاممحور، گاه به طنزی خوشضرب میرسد.
تقابل خونسردی عبدال با سختگیری فضای رسمی نیز موقعیتهای کمیک پدید میآورد. اما فیلم بیش از اندازه به همین الگو بازمیگردد: رابطهای نزدیکتر میشود، دربار آزرده میشود، اطرافیان اعتراض میکنند و تنش دوباره از نو شکل میگیرد. در نتیجه، بخشی از گفتوگوها و مخالفتها حس تکرار پیدا میکند.
مخالفت درباریان میتوانست به واکاوی دقیقتری از سازوکارهای قدرت و نژادپرستی بینجامد، اما گاه به واکنشی کلی و قابلپیشبینی فروکاسته میشود. این تکرار، ریتم اثر را کند میکند و فیلم در میانهٔ راه، با وجود بازیهای پرانرژی، لحظاتی طولانی و کمشتاب دارد. استعمار در قابِ زیبا مهمترین محدودیت فکری فیلم در مواجهه با استعمار آشکار میشود.
« تماشاگر میبیند که عبدال در برابر فشارهای دربار چه جایگاهی پیدا میکند، اما کمتر به درون او راه مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر تعصب نژادی و خودبرتربینی بخشی از دربار را نشان میدهد، اما غالباً مسئله را در سطح بدرفتاری چند شخصیت یا بیرحمی یک محیط بسته نگه میدارد. چنین تصویری، گرچه به تماشاگر امکان میدهد نابرابری را ببیند، به اندازهٔ کافی دربارهٔ ساختار گستردهتری که این نابرابری را ممکن کرده تأمل نمیکند.
رابطهٔ شخصی ملکه و عبدال چنان مرکز روایت میشود که زمینهٔ سیاسی و تاریخیِ حضور یک کارمند هندی در دربار امپراتوری، گاه به پسزمینهای تزیینی بدل میشود. در اینجا پرسشی مهم پیش میآید: آیا فیلم به عبدال امکان میدهد از جایگاه خود سخن بگوید، یا او را عمدتاً وسیلهای برای دگرگونی ویکتوریا قرار میدهد؟
پاسخ فیلم چندان قاطع نیست. اعتراض به تعصب و تحقیر در آن وجود دارد، اما این اعتراض از دل روایتی درمیآید که همچنان نگاه ملکه را در مرکز مینشاند. در نتیجه، فیلم ممکن است نیت همدلانه داشته باشد، اما در عمل تصویر پیچیدهای از تجربهٔ استعماری نمیسازد. لطافت و خوشرویی اثر، گاه از شدت تضاد تاریخی میکاهد و آن را به داستانی آرامبخشتر از موضوع واقعیاش تبدیل میکند.
تصویر، لباس و فضای تاریخی از نظر بصری، فیلم با شکوهی سنجیده و چشمنواز پیش میرود. لباسها، فضاهای درباری و جزئیات معماری، جهانی میسازند که هم مجلل است و هم خفقانآور. این دو وجه در کنار هم اهمیت دارند: جلوهٔ ظاهری دربار جذاب است، اما همان شکوه، نظم سخت و فاصلهٔ طبقاتی آن را نیز نمایان میکند.
« در نتیجه، فیلم ممکن است نیت همدلانه داشته باشد، اما در عمل تصویر پیچیدهای از تجربهٔ استعماری نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در طراحی صحنه و لباس به جزئیات توجه دارد و از رنگ و بافت برای برجستهکردن تفاوت میان محیطها و موقعیتهای اجتماعی بهره میبرد. این زیبایی، البته دو لبه دارد. از یک سو تماشای فیلم را لذتبخش میکند و به تاریخ تصویری ملموس میبخشد؛ از سوی دیگر، خطر آن هست که شکوه امپراتوری بیش از تناقضهای آن به چشم بیاید.
فیلم در بهترین لحظات، از تصویرهای زیبا برای نشاندادن حصار تشریفات استفاده میکند؛ در لحظاتی دیگر، زیبایی قابها به نوعی صیقلدادن همان جهانی میانجامد که اثر میخواهد از تعصب و نابرابریاش انتقاد کند. ریتم و پیوستگی روایت فیلم در آغاز با سرعت مناسبی شخصیتها و فضای دربار را معرفی میکند، اما در ادامه ضرباهنگش یکنواخت میشود.
تکرار واکنش اطرافیان و محدودماندن بخشهایی از درام به گفتوگوهای مشابه، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. از سوی دیگر، گسترهٔ زمانی روایت باعث میشود بعضی تغییرات مهم سریعتر از آنچه شایستهٔ پرداخت است رخ دهند. فیلم میان صحنههای روزمره و نقاط عطف داستانی گاهی گذارهایی فشرده دارد و همین امر فرصت کافی برای رسوب عاطفی بعضی رویدادها باقی نمیگذارد.
این شتاب در جمعکردن بخشهای پایانی نیز احساس میشود، بیآنکه نیازی باشد جزئیات سرانجام داستان آشکار شود. درامی که زمانی طولانی را در بر میگیرد، برای پیوند دادن تجربههای پراکنده به نوعی پیوستگی عاطفی نیاز دارد؛ اما فیلم در چند مقطع بیشتر به نشانهگذاری گذر زمان بسنده میکند تا کاوش در پیامدهای آن.
« تکرار واکنش اطرافیان و محدودماندن بخشهایی از درام به گفتوگوهای مشابه، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که لحظههای زیبا و اثرگذار دارد، ولی انسجام و عمقش از ظرفیت موضوع عقب میماند. جمعبندی «Victoria & Abdul» فیلمی گرم و تماشایی است که بیش از هر چیز بر کاریزمای جودی دنچ و لطافت دوستی مرکزیاش تکیه میکند. لباسها و فضاهای تاریخی چشمنوازند، طنز خشک درباری گاه بهخوبی مینشیند و پیوند ویکتوریا و عبدال لحظههایی صمیمانه و عاطفی میآفریند.
در مقابل، شخصیت عبدال به اندازهٔ کافی از درون گشوده نمیشود، مخالفتهای دربار در بخشهایی تکراریاند و برخورد فیلم با استعمار و نژادپرستی بیش از اندازه ملایم و شخصی باقی میماند. این اثر برای تماشاگر علاقهمند به درام تاریخیِ خوشساخت و بازیهای پرقدرت تجربهای دلپذیر فراهم میکند، اما نباید از آن انتظار کاوشی ریشهای در مناسبات امپراتوری داشت.
قوت اصلیاش در زندهکردن لحظههای انسانی میان دو شخصیت ناهمگون است؛ ضعف اصلیاش نیز در آن است که این لحظهها را به اندازهٔ کافی به زمینهٔ گستردهتر قدرت، هویت و استعمار پیوند نمیزند.
« حاصل، اثری است که لحظههای زیبا و اثرگذار دارد، ولی انسجام و عمقش از ظرفیت موضوع عقب میماند. »
ثبت دیدگاه