نقد و بررسی
نقد Grudge Match | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت دو اسطوره به رینگ «Grudge Match» بر ایدهای ساده و وسوسهانگیز بنا شده است: دو بوکسور سالخورده که زمانی رقیبانی سرسخت بودهاند، پس از سه دهه دوباره روبهروی هم قرار بگیرند و فرصتی برای تعیین تکلیف رقابتی ناتمام پیدا کنند. هنری «Razor» شارپ، با بازی سیلوستر استالونه، و بیلی «The Kid» مکدونن، با بازی رابرت دنیرو، نهفقط دو شخصیت داستانی، که بازتابهایی از دو تصویر سینمایی ماندگارند: قهرمانِ رنجکشیدهٔ «راکی» و بوکسورِ خشن و آسیبپذیرِ «گاو خشمگین».
خود فیلم نیز بهخوبی میداند که بخش مهمی از کشش این تقابل از همین پیشینهٔ بیرون از داستان میآید؛ از تماشای دوبارهٔ دو بازیگر که نامشان با تاریخ سینمای بوکس گره خورده است. کارگردانی اثر را پیتر سگال بر عهده دارد و فیلم در قالبی میان کمدی، درام و ورزش حرکت میکند. اما این یادآوری سینمایی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن.
«Grudge Match» از همان آغاز به مخاطب چشمک میزند و دعوتش میکند با خاطرهها بازی کند؛ با این حال، کمتر میکوشد از این ارجاعات فراتر برود و به اثری با هویت مستقل و پیچیدگی عاطفیِ ویژهٔ خود تبدیل شود. حاصل، فیلمی است که گاه با شور و صمیمیت سرگرم میکند، اما بهندرت غافلگیر یا عمیق میشود.
رقابتی قدیمی، روایتی آشنا طرح داستان، زمینهٔ لازم را برای بازگشت دو بوکسور فراهم میکند: آنها در دوران اوج هرکدام یک پیروزی از دیگری داشتهاند، اما مبارزهٔ سوم و تعیینکننده هیچگاه برگزار نشده است. سالها بعد، در شرایطی که هر دو از دنیای حرفهای فاصله گرفتهاند، فرصتی تازه برای بازگشت به رینگ به وجود میآید.
« کارگردانی اثر را پیتر سگال بر عهده دارد و فیلم در قالبی میان کمدی، درام و ورزش حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زندهشدن رقابت، خاطرات گذشته و رابطههای حلنشده را نیز به سطح میآورد؛ بااینحال، فیلم بدون ورود به جزئیات سرنوشتساز، از ابتدا مسیر کلی ماجرا را آشکار میکند. این پیشبینیپذیری صرفاً به نتیجهٔ مبارزه مربوط نیست؛ ضرباهنگ روایت نیز از الگوی آشنای فیلمهای ورزشی پیروی میکند. قهرمانانی که باید با گذشته و بدن فرسودهٔ خود کنار بیایند، تمرینهایی که بازگشت را باورپذیر میکنند، تنشهایی که در آستانهٔ مسابقه بالا میگیرند و لحظههایی که قرار است مخاطب را برای رویارویی نهایی آماده کنند.
آشنایی با این الگو میتواند لذتبخش باشد، بهخصوص برای تماشاگر علاقهمند به فیلمهای بوکس، اما اثر کمتر میکوشد در آن تغییری معنادار ایجاد کند. در نتیجه، داستان بیشتر نقش سکویی برای گردهمآوردن بازیگران و فراهمکردن موقعیتهای کمدی را دارد تا نیروی محرکهای پرکشش. برخی گرهها چنان بهنظر میرسند که تنها برای رساندن شخصیتها به صحنهٔ بعدی ساخته شدهاند.
بااینهمه، فیلم از ظرفیت درام خانوادگی و عاطفی نیز بهره میگیرد و در پارهای لحظهها نشان میدهد که رقابت ورزشی، فقط مسئلهٔ برد و باخت نیست؛ گاهی بهانهای است برای روبهروشدن با تصمیمهایی که سالها از آنها گریختهایم. استالونه و دنیرو؛ جذابیتِ فراتر از شخصیتها اصلیترین جاذبهٔ فیلم، حضور همزمان استالونه و دنیرو در دو نقش محوری است.
هر دو بازیگر از تاریخچهٔ سینمایی خود آگاهاند و فیلم نیز پیوسته از این آگاهی استفاده میکند. استالونه در نقش Razor با خویشتنداری و سکوتهای معنادار، شخصیتی را تصویر میکند که بیشتر از آنچه میگوید، در خود نگه داشته است. او در صحنههای جدی، وقار و آسیبپذیریای دارد که به شخصیت امکان میدهد از یک قهرمان ورزشی ساده فراتر برود؛ گویی گذشتهاش هنوز بر شانههایش سنگینی میکند.
« برخی گرهها چنان بهنظر میرسند که تنها برای رساندن شخصیتها به صحنهٔ بعدی ساخته شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
دنیرو در سوی دیگر، حضوری پرتحرکتر و نمایشیتر دارد. Billy اعتمادبهنفس و خودنمایی بیشتری از خود نشان میدهد و فیلم مجال فراوانی به او میدهد تا با لحن و رفتار اغراقآمیزش فضا را به سمت کمدی ببرد. این دو شیوهٔ بازی، تقابل میان شخصیتها را قابلتماشا میکند، هرچند همیشه به تعادل نمیرسد.
گاهی اختلاف ریتم میان آنها به جذابیت صحنه میافزاید و گاهی احساس میشود فیلم بیش از آنکه دو شخصیت را پرورش دهد، به خودِ حضور دو ستاره تکیه کرده است. نباید انکار کرد که تماشای این دو بازیگر در فضای بوکس، بار نوستالژیک پرقدرتی دارد. اما این بار گاهی آنقدر سنگین میشود که شخصیتهای تازه زیر سایهٔ نقشهای مشهور پیشین قرار میگیرند.
تماشاگر بهجای آنکه کاملاً با Razor و Billy روبهرو شود، ممکن است پیوسته به یاد قهرمانان قدیمی استالونه و دنیرو بیفتد. فیلم از این تداعی برای شوخی و سرگرمی بهره میگیرد، ولی کمتر آن را به پرسشی جدی دربارهٔ شهرت، پیری یا میراث هنری تبدیل میکند. نقشهای مکمل و نیروی کمدی در کنار دو بازیگر اصلی، آلن آرکین و کوین هارت سهم مهمی در حفظ جنبوجوش فیلم دارند.
آرکین در نقش مربی سالخورده و طعنهزن، با خونسردی و زمانبندی دقیقش از آن دسته بازیگرانی است که حتی در صحنههای نهچندان درخشان نیز میتواند توجه را به خود جلب کند. شوخیهای خشک و نگاه بدبینانهٔ او، تضادی دلپذیر با انرژی پرشتاب هارت میسازد. هارت در نقش شخصیت پرحرف و فرصتطلبی که بازگشت دو بوکسور را به رویدادی تبلیغاتی بدل میکند، ریتمی تند به فیلم میآورد.
« دنیرو در سوی دیگر، حضوری پرتحرکتر و نمایشیتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتوبرگشت کلامی او با آرکین از بامزهترین بخشهای اثر است؛ بهویژه زمانی که شتاب و خودنمایی جوانتر با تجربه و طعنهپردازی مسنتر برخورد میکند. بااینحال، حضور این دو گاه چنان مؤثر است که توجه از رابطهٔ اصلی فیلم منحرف میشود. فیلم برای لحظاتی به جای آنکه تنش میان دو بوکسور را پرورش دهد، بر دوش بازیگران مکملش حرکت میکند.
کیم بسینگر نیز در نقش سالی، پیوندی با گذشتهٔ این رقابت برقرار میکند و وجه عاطفیتری به داستان میدهد. بااینحال، شخصیت او همیشه از استقلال کافی برخوردار نیست و بخشی از کارکردش به حلوفصل تنشهای میان دو مرد گره میخورد. در مجموع، گروه بازیگران از مصالحی آشنا، سرگرمی قابلقبولی میسازد؛ اما همهٔ نقشها فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
کمدی؛ میان شوخی مؤثر و ناهماهنگی لحن «Grudge Match» بیش از هر چیز به آمیزش کمدی و درام وابسته است. شوخی دربارهٔ بالا رفتن سن، بدنهایی که دیگر توان گذشته را ندارند، و فاصلهٔ میان شهرت قدیمی و زندگی امروز، زمینهٔ مناسبی برای طنز فراهم میکند. بهترین لحظهها آنهایی هستند که شوخی از دل شخصیتها و موقعیت بیرون میآید: غرورِ دو مبارزی که هنوز نمیخواهند ضعف خود را بپذیرند، یا واکنشهای مربیای که برای بازیابی آمادگی شاگردانش بیش از خودشان واقعبین است.
بااینحال، فیلم در انتخاب شوخیها همیشه دقیق نیست. بعضی لطیفهها ناگهان وارد صحنه میشوند، بیآنکه از موقعیت یا شخصیتها برآمده باشند؛ در نتیجه، بهجای خنده ممکن است احساس ناهماهنگی و معذبشدن ایجاد کنند. این مسئله بهخصوص هنگامی چشمگیر میشود که لحظهای عاطفی تازه شکل گرفته و شوخیِ بعدی مجال نمیدهد تأثیر آن باقی بماند.
« بااینحال، حضور این دو گاه چنان مؤثر است که توجه از رابطهٔ اصلی فیلم منحرف میشود. »
قوتها و کاستیها
اثر گاهی چنان از سکوت یا احساس فاصله میگیرد که گویی به مخاطب اعتماد ندارد تا لحظهای جدی را بدون چاشنی طنز تحمل کند. همین نوسان، کیفیت عاطفی فیلم را نیز محدود میکند. بخشهایی از رابطهٔ شخصیتها ظرفیت تأثیرگذاری دارند، اما فیلم معمولاً پیش از آنکه این ظرفیت را بهتمامی به کار بگیرد، به شوخی یا حرکت بعدی پناه میبرد.
بنابراین، کمدی در بهترین حالت فیلم را گرم و سبک نگه میدارد و در بدترین حالت، میان روایت و احساس فاصله میاندازد. رینگ، پیری و معنای بازگشت در ظاهر، مبارزهٔ نهایی مقصد داستان است؛ اما مضمون جالبتر فیلم، خودِ بازگشت است. Razor و Billy تنها با حریف قدیمی روبهرو نیستند، بلکه با نسخهٔ جوانتر خود نیز سنجیده میشوند: با بدنی که دیگر همان نیست، با شهرتی که به گذشته تعلق دارد و با پرسشهایی که سالها بیپاسخ ماندهاند.
فیلم گاهی بهخوبی به این واقعیت نزدیک میشود که بازگشت به رینگ نمیتواند زمان را به عقب برگرداند؛ تنها میتواند فرصتی برای مواجهه با آنچه از گذشته باقی مانده فراهم کند. اما این مضمون نیز در نهایت زیر سایهٔ قالب سرگرمیمحور فیلم میماند. اثر بهندرت پیامدهای جسمانی و روانی پیری را با عمق کافی دنبال میکند و معمولاً وقتی به دشواریِ بازگشت نزدیک میشود، دوباره به نمایش تمرین، شوخی و هیجان مسابقه روی میآورد.
به همین دلیل، رینگ بیش از آنکه عرصهای برای کاوشی جدی دربارهٔ فرسودگی و گذر زمان باشد، صحنهای برای گردهمآوردن ستارگان و یادآوری خاطرههای سینمایی است. با وجود این، مواجههٔ دو شخصیت برای تماشاگرانی که با آثار پیشین این بازیگران آشنایی دارند، معنایی افزوده پیدا میکند. خودِ مقایسهٔ گذشته و اکنون بخشی از تجربهٔ تماشاست؛ حتی اگر فیلم نتواند همهٔ ایدههای بالقوهٔ این مقایسه را به نتیجه برساند.
« همین نوسان، کیفیت عاطفی فیلم را نیز محدود میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Grudge Match» فیلمی است که میداند برگ برندهاش چیست: تقابل نوستالژیک دو چهرهٔ بزرگ سینما در فضایی آشنا و سرگرمکننده. استالونه و دنیرو حضوری دارند که بهتنهایی کنجکاوی برمیانگیزد و آرکین و هارت نیز با شوخیها و تضادهایشان به فیلم انرژی میبخشند. در بهترین لحظهها، اثر هم خندهدار است و هم از حسرت گذشته و دشواریِ پذیرفتن زمان میگوید.
اما داستان کممایه و قابلپیشبینی باقی میماند؛ شوخیها گاه از موقعیت جدا میشوند و اتکای فیلم به شهرت بازیگران و خاطرهٔ نقشهای پیشین، مانع شکلگیری هویتی مستقلتر میشود. بااینهمه، اگر تماشاگر از آن انتظار درامی ورزشی عمیق یا اثری همسنگ فیلمهای شاخص بوکس نداشته باشد، میتواند از دیدار این دو «شیر پیر» و از لحظههای گرم و بامزهٔ میانشان لذت ببرد.
فیلمی مناسب برای تماشایی سبک است: نه
« در بهترین لحظهها، اثر هم خندهدار است و هم از حسرت گذشته و دشواریِ پذیرفتن زمان میگوید. »
ثبت دیدگاه