نقد و بررسی
نقد Barareh Nights | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی روستایی در هیئت آینه «شبهای برره» بیش از آنکه مجموعهای دربارهٔ زندگی در روستایی دورافتاده باشد، نمایشی هجوآمیز از سازوکارهای آشنای جامعه است؛ روستایی خیالی که در آن مناسبات قدرت، رقابت طبقاتی، تعصب محلی و میل به برتری، در لباسی فکاهی ظاهر میشوند. قصه با ورود کیانوش استقرارزاده، روزنامهنگاری شهری که در مسیر تبعید گرفتار حادثه میشود، دریچهای به این جهان نامتعارف میگشاید.
او در برخورد با اهالی، نهفقط با آداب و واژگانی غریب، بلکه با نظمی اجتماعی روبهرو میشود که منطق خودش را دارد و در عین بیگانگی، آشنایی نگرانکنندهای برمیانگیزد. برره در نگاه نخست سرزمینی برای خنده است؛ اما پشت این خنده، تصویری فشرده از رقابت و امتیازطلبی نهفته است. تقابل بالابرره و پایینبرره، صرفاً اختلافی جغرافیایی یا خانوادگی نیست؛ الگویی برای نمایش شکافهای اجتماعی است.
سریال با بزرگنمایی این جداییها، نشان میدهد چگونه تفاوتهای کوچک میتوانند به هویتهای سخت و مرزبندیهای پایدار بدل شوند. طنز اثر زمانی تیزتر میشود که رفتارهای محلی برره را نه استثنا، بلکه صورتی کجومعوج از عادتهای عمومی ببینیم. جهانسازی؛ از زبان تا رسم مهمترین امتیاز «شبهای برره» ساختن جهانی است که قواعدش از همان جزئیات روزمره شناخته میشود.
لهجهٔ بررهای، واژهپردازیهای ساختگی، شیوهٔ خاص سلامواحوالپرسی و رسمهای خوراک و معاشرت، در کنار یکدیگر فرهنگی خیالی میسازند؛ فرهنگی که هم مضحک است و هم بهطرزی حسابشده باورپذیر. این جزئیات صرفاً زینت صحنه نیستند: زبان و رسمها، مرز میان «ما» و «دیگران» را تعریف میکنند و نشان میدهند مردم چگونه از طریق عادتهای مشترک، هویت جمعی میسازند.
« برره در نگاه نخست سرزمینی برای خنده است؛ اما پشت این خنده، تصویری فشرده از رقابت و امتیازطلبی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توانایی سریال در این است که عناصر نامعمول را به بخشی از منطق درونی برره تبدیل میکند. تماشاگر بهتدریج میپذیرد که این آبادی، با قواعد عجیب و سلسلهمراتب خود، جهانی مستقل است. همین استقلال، امکان استعارهپردازی را فراهم میآورد: برره میتواند مکانی دور از شهر باشد و همزمان، نمونهای کوچکشده از جامعهای بزرگتر.
بااینحال، همین زبانسازی که به اثر هویت میبخشد، گاهی به مرز اشباع نزدیک میشود؛ زیرا بخش قابلتوجهی از شوخیها بر بازی با واژهها و آهنگ گفتار تکیه دارد. طنز اجتماعی و سازوکار قدرت هجو اجتماعی سریال از دل موقعیتهایی بیرون میآید که در آنها قدرت، بیشتر از آنکه با اقتدار واقعی همراه باشد، با نمایش اقتدار حفظ میشود.
خانها، وابستگانشان و دیگر صاحبان نفوذ، در جهانی زندگی میکنند که عنوان و جایگاه گاه از توانایی و شایستگی مهمتر است. رقابت میان خاندانها، تصمیمگیریهای محلی و حساسیت بر سر اعتبار، هرکدام فرصتی برای افشای خودبزرگبینی و منفعتطلبی فراهم میکنند. اثر بهجای آنکه پیام سیاسی خود را در قالب خطابه بیان کند، آن را در رفتارهای روزانه میگنجاند.
اختلاف بر سر یک رسم، تصمیم یک جمع یا نزاعی ظاهراً کوچک، میتواند سازوکارهای بزرگتری را بازتاب دهد: تبعیض، اقتدارگرایی، رقابت بر سر منابع و میل به کنترل دیگران. این شیوه به طنز جان میدهد، زیرا انتقاد را از سطح شعار پایین میآورد و در کنشهای قابللمس جای میدهد. گاه خنده از اینجا میآید که شخصیتها رفتارهایی را طبیعی میدانند که از بیرون، آشکارا نامعقول یا ناعادلانه به نظر میرسد.
« توانایی سریال در این است که عناصر نامعمول را به بخشی از منطق درونی برره تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و گروه بازیگران ساختار گروهی سریال، از مهمترین عوامل سرزندگی آن است. «شبهای برره» به یک قهرمان واحد متکی نمیماند؛ شخصیتهای فراوانش هرکدام رنگ و منطق رفتاری خاص خود را دارند و برخورد این منطقها، موتور بسیاری از موقعیتهای کمیک را میسازد. کیانوش، بهعنوان چهرهای آمده از بیرون، نقش ناظر و واسطه را دارد؛ اما هرچه در محیط برره بیشتر جا میافتد، تقابل سادهٔ «غریبهٔ معقول» و «بومیان عجیب» پیچیدهتر میشود.
او نیز در برابر قواعد این جهان بیاثر نمیماند و حضورش صرفاً ابزاری برای توضیح دادن روستا به تماشاگر نیست. شیر فرهاد و دیگر اعضای خاندانهای بانفوذ، در کنار چهرههایی چون باقوری شاعر، پزشک آبادی و شخصیتهای بعدی، مجموعهای از تیپهای قابلشناسایی میسازند. بازیها عموماً بر اغراق، ریتم سریع و تأکید بر ویژگیهای بیرونی شخصیتها تکیه دارند؛ اما در بهترین لحظهها، این اغراق به کاریکاتوری زنده بدل میشود، نه صرفاً ادا و اطوار.
همراهی بازیگران و حس گروهی صحنهها نیز اهمیت دارد: بسیاری از شوخیها زمانی اثر میکنند که واکنش یک شخصیت، سکوت دیگری و ورود ناگهانی نفر سوم با دقتی هماهنگ کنار هم قرار گیرند. ریتم، تکرار و فرسودگی شوخی طولانیبودن مجموعه، هم امکان میدهد جهان برره گسترش یابد و هم خطری جدی برای تازگی آن ایجاد میکند.
تکیهکلامها و الگوهای رفتاری در آغاز، بهسرعت به نشانههای محبوب و بهیادماندنی تبدیل میشوند؛ اما بازگشت مکررشان گاهی همان نیروی غافلگیری نخستین را از آنها میگیرد. شوخیای که در مواجههٔ اول از تضاد میان زبان و موقعیت نیرو میگیرد، در تکرارهای بعدی ممکن است بیش از آنکه معنا یا لایهای تازه بیفزاید، صرفاً یادآور شوخی قبلی باشد.
« شخصیتها و گروه بازیگران ساختار گروهی سریال، از مهمترین عوامل سرزندگی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله در بخشهایی از سریال بر ریتم اثر میگذارد. برخی موقعیتها بهجای آنکه از نقطهای به نقطهٔ دیگر تحول پیدا کنند، در مدار یک کشمکش آشنا میچرخند. بااینحال، تکرار همیشه بهمعنای ضعف نیست: گاه خودِ بازگشت یک رسم یا اصطلاح، بخشی از طنز دربارهٔ عادتزدگی و اصرار شخصیتها بر شیوههای ثابت زندگی است.
مشکل زمانی پدید میآید که تکرار از کارکرد معنایی جدا میشود و تنها برای حفظ آشنایی و خندهٔ فوری به کار میرود. کارگردانی و اجرای تلویزیونی کارگردانی مهران مدیری در ساختن ضرباهنگی متناسب با کمدی موقعیت نقش محوری دارد. صحنهها معمولاً بر ورود و خروج شخصیتها، تقابلهای کلامی و واکنشهای سریع بنا میشوند؛ ازاینرو، اجرای جمعی و زمانبندی شوخیها اهمیت فراوان دارد.
فضای بصری اثر نیز بهجای واقعگرایی مستند، بر ساختن یک محیط نمایشی و اغراقشده متمرکز است؛ محیطی که به تماشاگر یادآوری میکند با جهانی قراردادی روبهرو است، اما قراردادی که قواعدش را باید جدی گرفت تا طنزش کار کند. این انتخاب در مجموع به سود اثر تمام میشود. برره قرار نیست بازنمایی دقیق یک روستای واقعی باشد؛ باید صحنهای باشد که در آن الگوهای اجتماعی، فشرده و برجسته دیده شوند.
در چنین قالبی، بازیهای پررنگ و طراحی موقعیتهای نمایشی با هدف مجموعه سازگارند. بااینحال، در بخشهایی که شوخیها به تکیهکلام یا اغراق اجرایی وابسته میشوند، فاصلهٔ میان طنز دقیق و نمایش صرف آشکارتر میشود. بهترین لحظهها آنهایی هستند که میزانسن، بازی و گفتوگو همگی در خدمت یک مشاهدهٔ اجتماعی مشترک قرار میگیرند.
« این مسئله در بخشهایی از سریال بر ریتم اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
پایان ناتمام و اثر آن بر تجربه «شبهای برره» بهجای رسیدن به جمعبندیای روشن برای مسیرهای روایی خود، ناگهان متوقف میشود. این ناتمامی تنها یک مسئلهٔ داستانی نیست؛ بر دریافت کلی تماشاگر نیز اثر میگذارد. مجموعهای که مدتها با گسترش تدریجی جهان و پیوند دادن شخصیتها پیش رفته، در پایان مجال کافی برای بستن بسیاری از مسیرهایش پیدا نمیکند.
در نتیجه، بعضی کشمکشها و پرسشها معلق میمانند و تماشاگر ممکن است احساس کند با اثری روبهرو بوده که ادامهاش از بیرون قطع شده است. این کاستی، ارزش بخشهای موفق سریال را از میان نمیبرد، اما بر انسجام کلی آن سایه میاندازد. ناتمامی میتواند در بعضی آثار به کیفیتی معنادار تبدیل شود؛ در اینجا، بیشتر حس فقدان فرصت میدهد تا پایان هنریِ حسابشده.
بااینحال، جهان برره چنان بر شخصیتها، زبان و موقعیتهای تکرارشونده استوار است که بخشی از ماندگاری آن مستقل از سرانجام قصه ادامه مییابد. خاطرهٔ سریال بیش از آنکه به پاسخ نهایی وابسته باشد، به شیوهٔ خاص دیدن و نامیدن جهان پیوند خورده است. جمعبندی «شبهای برره» کمدیای است که نیروی اصلیاش را از آفرینش یک جهان زبانی و اجتماعیِ متمایز میگیرد.
لهجه و رسمهای خیالی، گروه بازیگران پرجنبوجوش و هجو مناسبات قدرت، آن را به اثری فراتر از مجموعهای از شوخیهای روزمره تبدیل میکنند. در بهترین لحظههایش، خنده وسیلهای برای دیدن تناقضهای اجتماعی است: آدمهایی که برتری خود را بدیهی میدانند، مرزهایی که از عادت ساخته شدهاند و نهادهایی که گاه بیش از حل مسئله، به بازتولید آن مشغولاند.
« این ناتمامی تنها یک مسئلهٔ داستانی نیست؛ بر دریافت کلی تماشاگر نیز اثر میگذارد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، اتکای فراوان به تکیهکلامها، تکرار بعضی الگوهای کمیک و پایان ناتمام، از انسجام و تازگی اثر میکاهد. بااینهمه، «شبهای برره» بهواسطهٔ جهانسازی خلاقانه و شخصیتهای بهیادماندنیاش جایگاهی ویژه در کمدی تلویزیونی ایران دارد. جذابیت آن نه فقط در شوخیهای منفرد، بلکه در ساختن آبادیای است که تماشاگر میتواند از خلال آن، عادتها و مناسبات آشنای دنیای بیرون را با فاصلهای طنزآمیز بازببیند.
ثبت دیدگاه