نقد و بررسی
نقد Seventh Son | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی آشنا با وعدههای فانتزی «Seventh Son» ما را به سرزمینی میبرد که جادوگران، موجودات دگرپیکر و نیروهای تاریک در آن حضوری روزمره دارند و بقای مردم به شکارچیانی چون جان گرگوری وابسته است. گرگوری، سالخورده و خسته اما هنوز خطرناک، باید شاگرد تازهای بیابد؛ تامس وارد، پسر کشاورزی که جایگاه ویژهاش در افسانههای این جهان، او را نامزد جانشینی استاد میکند.
این بنیان روایی، با پیشگویی، استاد و شاگرد، نیروی شرّی در حال بازگشت و زمانی محدود برای آمادگی قهرمان، از الگوهای آشنای فانتزی بهره میگیرد. آشنایی با این الگوها فینفسه عیب نیست؛ مسئله آن است که فیلم چگونه به آنها جان میبخشد. در آغاز، جهان اثر ظرفیت جذابی دارد: سلسلهمراتب شکارچیان، باورهای عامیانه، جادو و هیولاها میتوانند بستری برای روایتی تاریکتر و پرجزئیاتتر باشند.
اما «پسر هفتم» معمولاً بهجای مکث برای ساختن چنین جهانی، تماشاگر را شتابزده از یک رویداد به رویداد بعدی میبرد. نتیجه، فانتزیای است که عناصر فراوانی عرضه میکند، اما کمتر فرصت مییابد از آنها نظمی بهیادماندنی بسازد. اقتباس و مسئله هویت داستان فیلم با الهام از رمان «The Spook’s Apprentice» نوشتهٔ جوزف دلینی ساخته شده است، اما در مقام اقتباس، بیش از آنکه به جهان داستانی و روند تدریجی رشد شخصیتها وفادار بماند، به مجموعهای از مؤلفههای آشنای ماجراجویی فانتزی تکیه میکند.
« آشنایی با این الگوها فینفسه عیب نیست؛ مسئله آن است که فیلم چگونه به آنها جان میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اسطورهٔ «هفتمین پسرِ هفتمین پسر» نقطهٔ شروع مناسبی برای کاوش دربارهٔ تقدیر، میراث و انتخاب است؛ بااینحال، فیلم کمتر از این ظرفیت بهره میبرد و آن را بیشتر به نشانهای برای تعیین جایگاه قهرمان بدل میکند. ساختار روایت چنان فشرده و پرشتاب است که ایدهها پیش از آنکه فرصت گسترش بیابند، جای خود را به رخداد بعدی میدهند.
آموزش تامس، شناخت او از نیروهای فراطبیعی و شکلگیری اعتماد میان شاگرد و استاد، همگی میتوانستند ستونهای اصلی داستان باشند. اما فیلم از بسیاری از این مراحل عبور میکند و در نتیجه تحول شخصیتها گاه بیشتر اعلام میشود تا آنکه دراماتیک و باورپذیر شکل بگیرد. از این رو، طرفداران کتابها ممکن است با اثری روبهرو شوند که نامها و طرح کلی آشنا را حفظ کرده، اما روح و جزئیات روایی مورد انتظارشان را بهطور کامل منتقل نمیکند.
روایت شتابزده و شخصیتهای کمعمق یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ناتوانی آن در برقراری تعادل میان معرفی جهان، پیشبرد ماجرا و پرداخت شخصیتهاست. رویدادها اغلب پشت سر هم قرار میگیرند، بیآنکه پیامد عاطفی یا معنایی هرکدام بهاندازهٔ کافی تثبیت شود. لحظههایی که باید رابطهها را پیچیدهتر کنند یا تردیدهای قهرمان را آشکار سازند، گاه فقط گذرگاهی برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند.
« رویدادها اغلب پشت سر هم قرار میگیرند، بیآنکه پیامد عاطفی یا معنایی هرکدام بهاندازهٔ کافی تثبیت شود. »
شخصیتها و اجرا
همین شتاب، بهجای آنکه هیجان دائمی بسازد، به روایت حالتی پراکنده میدهد. تامس نیز با وجود جایگاه محوریاش، شخصیتی نیست که مسیر درونیاش بهاندازهٔ کافی روشن و پلهپله ساخته شود. او در ظاهر باید از جوانی ناآزموده به فردی توانا بدل شود، اما فیلم برای این دگرگونی زمان و تجربهٔ لازم را اختصاص نمیدهد.
روابط عاطفی و تعارضهای اخلاقی نیز بیشتر در حد طرح باقی میمانند تا نیرویی که تصمیمهای شخصیتها را شکل دهد. در نتیجه، جهان فیلم پر از خطر به نظر میرسد، اما خود خطر همیشه وزن احساسی پیدا نمیکند. بازیگری؛ جذابیت ستارهها در برابر آشفتگی لحن بن بارنز در نقش تامس، با حضوری دلنشین و متناسب با قهرمان جوان، از معدود نقاط اتکای فیلم است.
او میتواند سادگی و کنجکاوی شخصیت را منتقل کند و برای تماشاگر چهرهای همراهپذیر بسازد؛ هرچند محدودیت فیلمنامه اجازه نمیدهد این نقش به تصویری پیچیدهتر و ماندگارتر تبدیل شود. جف بریجز نیز در قالب استاد سالخورده، شخصیتی خشن و نامتعارف ارائه میدهد که گاه جذاب و سرگرمکننده است، اما گاه از مرز اغراق میگذرد و با لحن جدی صحنهها هماهنگ نمیماند.
« همین شتاب، بهجای آنکه هیجان دائمی بسازد، به روایت حالتی پراکنده میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جولیان مور در نقش مالفکین، از حضوری پرقدرت و نمایشی برخوردار است و شرارت شخصیت را با انرژی چشمگیری عرضه میکند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه انگیزهها و تناقضهای او را بکاود، بر تصویر تهدیدآمیزش تکیه دارد. آلیشیا ویکاندر نیز با ظرافت و رازآلودگی به نقش آلیس جان میدهد، اما او هم گرفتار محدودیت پرداخت شخصیت است.
حاصل کار، گروهی از بازیگران تواناست که در لحظههایی فیلم را زنده میکنند، بیآنکه بتوانند ناهماهنگیهای اساسی روایت را جبران کنند. جلوههای بصری و طراحی جهان از نظر تصویری، فیلم میکوشد جهانی پر از معماری سنگین، طبیعت وهمانگیز و موجودات جادویی بسازد. این عناصر در بخشهایی چشمنوازند و برای مخاطبی که از فانتزی پرزرقوبرق لذت میبرد، جذابیت دارند.
طراحی موجودات و استفاده از جادو، بهویژه در صحنههایی که فیلم فرصت میدهد تصویر در قاب بماند، میتواند حس یک ماجراجویی افسانهای را زنده کند. فضای تیره و قصههای عامیانه نیز بالقوه امکان خلق هویتی مستقل را فراهم میآورد. بااینهمه، جلوههای بصری همیشه در خدمت روایت قرار نمیگیرند.
« بااینحال، فیلم بیش از آنکه انگیزهها و تناقضهای او را بکاود، بر تصویر تهدیدآمیزش تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
انبوه تصاویر و تغییر شکلها گاه بهجای تعمیق حس شگفتی، بر پرده انباشته میشوند و بهسرعت اثرشان را از دست میدهند. تدوین تند و حرکت پیوسته میان صحنهها نیز مانع از آن است که تماشاگر در فضاها مکث کند یا جزئیات جهان را به خاطر بسپارد. بنابراین، فیلم از نظر ظاهر چیزی برای عرضه دارد، اما شکوه تصویریاش به انسجام و ماندگاری چشمگیری تبدیل نمیشود.
اکشن و ریتم؛ هیجان بیوقفه، اثرگذاری محدود «پسر هفتم» سرشار از تعقیب، نبرد و رویارویی با نیروهای فراطبیعی است و گاهی همین تنوع، سرگرمی لحظهای ایجاد میکند. اما اکشن فراوان بهتنهایی ضامن هیجان نیست. هنگامی که خطر هر صحنه بهخوبی زمینهچینی نشده باشد و شخصیتها فرصت واکنش و تأمل پیدا نکنند، نبردها بیشتر به قطعاتی جدا از هم شباهت مییابند تا نقاط اوج یک مسیر دراماتیک.
ریتم فیلم نیز دوگانه است: از یک سو، رویدادها با سرعت پیش میروند و فرصت ملال طولانی کمتر به چشم میآید؛ از سوی دیگر، این شتاب به معنای ضرباهنگ مؤثر نیست. بخشهایی از روایت بهسبب تکرار الگوهای آشنا و تأکید بر صحنههای پرهیاهو، کشدار یا کماثر احساس میشوند. فیلم میخواهد همزمان قصهای دربارهٔ شاگردی و رشد، ماجرایی عاشقانه و نبردی بزرگ با تاریکی باشد، اما پیوند میان این اجزا همیشه روان نیست.
« بنابراین، فیلم از نظر ظاهر چیزی برای عرضه دارد، اما شکوه تصویریاش به انسجام و ماندگاری چشمگیری تبدیل نمیشود. »
جمعبندی
جمعبندی «Seventh Son» اثری است که ایدهها و ابزارهای لازم برای یک ماجراجویی فانتزی سرگرمکننده را در اختیار دارد: جهان جادویی، استاد و شاگرد، تهدیدی فراطبیعی و بازیگرانی شناختهشده. بن بارنز و حضور پرانرژی برخی بازیگران، همراه با لحظههایی از طراحی بصری چشمگیر، میتوانند برای علاقهمندان این ژانر جذاب باشند.
بااینحال، روایت شتابزده، شخصیتپردازی محدود و اتکای بیش از اندازه به عناصر آشنا اجازه نمیدهد این ظرفیتها به تجربهای منسجم و ماندگار بدل شوند. تماشای فیلم، بیش از آنکه با کشف جهانی تازه یا دگرگونی عمیق شخصیتها همراه باشد، سفری میان تصویرها و ماجراهای پراکنده است. اگر انتظار اثری سرگرمکننده و سبکوزن در قلمرو فانتزی وجود داشته باشد، «پسر هفتم» لحظههایی برای لذت بردن فراهم میکند؛ اما برای تماشاگرانی که از اقتباس، انسجام روایی و پرداخت شخصیت انتظار بیشتری دارند، نتیجه ناگزیر ناامیدکننده خواهد بود.
ثبت دیدگاه