نقد و بررسی
نقد The Blackout | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حافظهای که به تصویر اعتماد ندارد «The Blackout» ساختهٔ Abel Ferrara، بیش از آنکه معمایی متعارف دربارهٔ یک شب گمشده باشد، تجربهای سینمایی از ذهنی است که نمیتواند به گذشتهاش اعتماد کند. متی، بازیگری هالیوودی که با اعتیاد و رفتارهای ویرانگر دستبهگریبان است، میکوشد تکههای شبی آشفته در میامی را به هم پیوند دهد؛ شبی که خاطرهاش زیر تأثیر مواد مخدر به محوی و خلأ بدل شده است.
بازگشت او به گذشته، نه حرکتی ساده برای یافتن پاسخ، بلکه تلاشی فرساینده برای فهمیدن این است که خودِ او تا چه اندازه میتواند شاهد قابلاعتمادی برای زندگیاش باشد. Ferrara از همان ابتدا مسیر فیلم را از الگوی تحقیق و کشفِ مرحلهبهمرحله جدا میکند. خاطرهها نه همچون قطعات مرتب یک پرونده، بلکه در هیئت تصویرها، صداها و لحظههایی ناپیوسته بازمیگردند.
در نتیجه، مخاطب فقط دربارهٔ گذشتهٔ متی کنجکاو نمیماند؛ در آشفتگی ادراکی او نیز شریک میشود. این انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم منشأ دشواریاش: هرچه ذهن شخصیت پراکندهتر میشود، روایت نیز از پیوندهای روشن و اطمینانبخش فاصله میگیرد. روایتی شکسته، نه معمایی سرراست ساختار گسستهٔ «The Blackout» با موضوع آن تناسب دارد.
پرشهای زمانی، تداعیهای ناگهانی و بازگشتهای ناقص به شب میامی، تماشاگر را در موقعیتی قرار میدهند که برای متی آشناست: هیچ تصویری بهتنهایی توضیح کافی نمیدهد و هر یادآوری میتواند شک تازهای ایجاد کند. فیلم بهجای آنکه اطلاعات را در نظمی حسابشده عرضه کند، تجربهٔ فراموشی را به فرم بدل میسازد.
« Ferrara از همان ابتدا مسیر فیلم را از الگوی تحقیق و کشفِ مرحلهبهمرحله جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این روش، بهخصوص در بخشهایی که صدا و تصویر از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند، حس بیثباتی را بهخوبی منتقل میکند. بااینحال، شکستهبودن روایت همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. گاهی صحنهها بیش از آنکه بهتدریج معنایی تازه بسازند، در حالوهوایی مشابه باقی میمانند و پیوند دراماتیک روشنی با یکدیگر پیدا نمیکنند.
ضرباهنگ فیلم نیز آهسته و نابرابر است؛ برخی لحظهها با شدت حسی خود به یاد میمانند، اما گذار میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی قانعکننده نیست. معمای مرکزی نیز برای تماشاگر دقیق چندان دیرپا نمیماند و بخشی از کشش روایی، پیش از آنکه فیلم به نقطهٔ پایانی خود برسد، کاهش مییابد. البته فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری نهایی تکیه کند، به پیامد روانیِ ندانستن علاقهمند است.
متی؛ بازیگری در برابر خویشتن اجرای Matthew Modine مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. متی شخصیتی نیست که رنجش او را بیگناه یا دوستداشتنی جلوه دهد. او همزمان گرفتار اعتیاد، خودفریبی و پشیمانی است؛ مردی که میخواهد به زندگیاش نظم بدهد، اما هنوز نمیتواند با آنچه از خودش به یاد میآورد یا به یاد نمیآورد کنار بیاید.
Modine این تناقض را با ظرافت نشان میدهد: در رفتار متی هم میل به کنترل دیده میشود و هم فرسودگی کسی که میداند کنترلش بارها از دست رفته است. نکتهٔ قابلتوجه آن است که بازیگر شخصیت را صرفاً با انفجارهای احساسی نمیسازد. مکثها، نگاههای مردد و تغییرهای ناگهانی در لحن، بخش مهمی از کار او را شکل میدهند.
« بااینحال، شکستهبودن روایت همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. »
شخصیتها و اجرا
متی گاهی چنان به گذشته خیره میماند که انگار تصویر ذهنیاش از خودش از واقعیت بیرونی جدا شده است. بااینهمه، فیلم در پرداخت درونی او همیشه به همان اندازه که بازی Modine وعده میدهد، پیش نمیرود. شخصیتپردازی و دیالوگها در برخی بخشها کمعمق میمانند و تماشاگر ناچار است خلأهای روانی را بیشتر از راه اجرا و میزانسن پر کند تا از طریق گفتوگوهای روشنگر.
میامی؛ جغرافیای افراط و بیقراری میامی در این فیلم پسزمینهای تزئینی نیست؛ شهری است که با شبنشینی، نمایش و افراط گره میخورد و به بازتابی بیرونی از وضعیت متی تبدیل میشود. فضای فیلم از درخشش سطحیِ زندگی پرزرقوبرق فاصله دارد. در اینجا مهمانیها و محیطهای شبانه بیشتر نشانهٔ فرسودگیاند تا آزادی؛ بدنها و تصویرها در معرض نگاه قرار میگیرند و رابطهها گاه به امتداد همان مصرفزدگی بدل میشوند که متی را در زندگی شخصیاش گرفتار کرده است.
حضور Dennis Hopper در نقش Mickey به این فضای آشفته شدت میبخشد. او شخصیتی پرهیاهو و اغراقآمیز میسازد که انگار مرزی میان زندگی، اجرا و تماشای دیگران نمیشناسد. این انرژی با بازی درونیتر Modine تضاد دارد و به فیلم کیفیتی ناآرام میبخشد. در عین حال، همین افراط گاه به خودنمایی نزدیک میشود: بعضی لحظهها چنان بر شوک و ظاهر جنجالی تکیه میکنند که از پیچیدگی عاطفی موقعیت میکاهند.
فیلم در بهترین لحظههایش این افراط را به نقد تبدیل میکند، اما همیشه از افتادن به دام همان جذابیت سطحی مصون نمیماند. تصویر، صدا و منطق کابوس یکی از ماندگارترین جنبههای «The Blackout» شیوهای است که با تصویر و صدا، حافظه را ناپایدار میکند. تدوینِ پرشدار، همپوشانی تصویرها و تغییرهای ناگهانی در ریتم، جهان را از دید ذهنی نشان میدهند که نمیتواند گذشته را در چارچوبی ثابت نگه دارد.
« متی گاهی چنان به گذشته خیره میماند که انگار تصویر ذهنیاش از خودش از واقعیت بیرونی جدا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهجای آنکه صرفاً بگوید متی در یادآوری دچار مشکل است، این مشکل را در ساختار بصری خود اجرا میکند. تماشاگر احساس میکند ممکن است آنچه میبیند خاطره، خیال یا بازسازیِ ناقصی از یک تجربه باشد. صداگذاری نیز در ساختن این کیفیت خلسهآمیز نقش مهمی دارد. صداها گاه بیش از آنکه اطلاعات منتقل کنند، احساس تهدید، آشفتگی یا گمگشتگی را تشدید میکنند.
در این ترکیب، تصویرهای ثبتشده و تصویرهای ذهنی بهآسانی از یکدیگر جدا نمیشوند؛ فیلم پیوسته پرسشی ضمنی پیش میکشد: اگر تصویری در دسترس باشد، آیا حقیقت نیز در دسترس است؟ همین پرسش، اثر را از یک درام دربارهٔ اعتیاد فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ نقش تصویر در ساختن حافظه و هویت نزدیک میکند.
اعتیاد، گناه و امکان تغییر متی با گذشت زمان میکوشد زندگی پاکتری بسازد و گذشته را پشت سر بگذارد، اما «The Blackout» از سادهسازی مسیر بهبود پرهیز میکند. تغییر رفتار بهخودیخود خاطرهٔ آزاردهنده را محو نمیکند و پرهیز از مصرف نیز تضمینی برای آرامش روانی نیست. شخصیت اصلی با پرسشی روبهروست که فراتر از مصرف مواد میرود: آیا میتوان مسئولیت گذشته را پذیرفت، وقتی بخشهایی از آن در ذهن تاریک ماندهاند؟
فیلم پاسخ آسانی نمیدهد و همین امتناع با فضای اخلاقیِ تلخ آن سازگار است. در اینجا اعتیاد تنها به وابستگی جسمی یا میل به لذت محدود نیست؛ به سازوکاری برای فرار از احساسات و نیز تکرار همان احساسات بدل میشود. پشیمانی، انکار و میل به بازسازیِ گذشته در وجود متی به هم میپیچند. فیلم گاهی چنان بر شدت تجربه تأکید میکند که فاصلهٔ انتقادیاش از رفتارهای ویرانگر کمرنگ میشود، اما در مجموع، اعتیاد را نه ماجرایی پرهیجان و جذاب، بلکه وضعیتی فرساینده و دشوار برای مهارکردن تصویر میکند.
« فیلم بهجای آنکه صرفاً بگوید متی در یادآوری دچار مشکل است، این مشکل را در ساختار بصری خود اجرا میکند. »
قوتها و کاستیها
محدودیتها و ارزش تجربه مهمترین محدودیت فیلم، نابرابری میان جاهطلبی فرمی و استحکام درام است. روایت میخواهد تماشاگر را در تجربهٔ ذهنی متی غرق کند، اما بعضی صحنهها از نظر عاطفی یا روایی به اندازهٔ کافی رشد نمیکنند. دیالوگها گاه بیش از آنکه شخصیتها را پیچیده کنند، به بیان مستقیم حالوهوای اثر نزدیک میشوند.
از سوی دیگر، بخش معمایی قصه نمیتواند همواره کنجکاوی را تا پایان با نیرویی یکسان حفظ کند. اگر تماشاگر در پی داستانی منظم، شخصیتهایی با تحول روشن و افشاگریهای غافلگیرکننده باشد، احتمالاً از پراکندگی فیلم فاصله خواهد گرفت. اما ارزش «The Blackout» نیز دقیقاً در این نیست که همهٔ اجزایش بینقص به هم متصل باشند.
فیلم در تصویرسازیِ یک ذهن بیقرار و در آمیختن کابوس با واقعیت، لحظههایی صاحبهویت میآفریند. تماشای آن بیشتر شبیه ورود به فضایی روانی است تا دنبالکردن معمایی با پاسخهای قطعی. این ویژگی ممکن است برای گروهی از مخاطبان تجربهای گیرا و ماندگار باشد و برای گروهی دیگر، نشانهٔ پراکندگی و زیادهروی.
جمعبندی «The Blackout» اثری ناهموار اما از نظر حالوهوا و فرم قابلتوجه است؛ فیلمی که از داستان یک شب گمشده برای پرداختن به اعتیاد، گناه و بیاعتمادی به حافظه بهره میگیرد. Matthew Modine با اجرایی چندلایه، کشمکش میان میل به تغییر و اسارت در گذشته را به مرکز تجربهٔ فیلم میآورد، در حالی که تدوین و صداگذاری، سردرگمی ذهنی او را به زبان سینما ترجمه میکنند.
« محدودیتها و ارزش تجربه مهمترین محدودیت فیلم، نابرابری میان جاهطلبی فرمی و استحکام درام است. »
جمعبندی
در برابر این دستاوردها، روایت کند و پراکنده، شخصیتپردازی نابرابر و معمایی که بیش از حد زود مسیرش را آشکار میکند، از نیروی دراماتیک اثر میکاهند. این فیلم بیش از آنکه در پی پاسخدادن به همهٔ پرسشها باشد، بر ماندگاری خودِ پرسشها تکیه دارد. تماشاگر ممکن است در پایان از بعضی انتخابهای روایی خشنود نباشد، اما احتمالاً فضای کابوسوار و تصویری را که از گذشتهای نامطمئن میسازد به خاطر خواهد سپرد.
«The Blackout» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که گاهی خلأ حافظه صرفاً نبودنِ پاسخ نیست؛ خود به نیرویی بدل میشود که زندگی اکنون را شکل میدهد.
« این فیلم بیش از آنکه در پی پاسخدادن به همهٔ پرسشها باشد، بر ماندگاری خودِ پرسشها تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه