نقد و بررسی
نقد عصرانه با موسولینی (Tea with Mussolini) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان چای و تاریخ «چای با موسولینی» ساختهٔ فرانکو زفیرلی، در ایتالیای فاشیستی دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد؛ اما در آغاز، تاریخ بزرگ بیش از آنکه نیرویی مهاجم باشد، همچون صدایی دور در پسزمینه به گوش میرسد. مرکز توجه فیلم حلقهای از زنان بریتانیایی و آمریکاییِ ساکن فلورانس است که با آیینهای روزمره، گفتوگوهای فرهنگی و دلبستگی به هنر، برای خود جهانی کوچک ساختهاند.
ورود لوکای نوجوان به این جمع، پس از مرگ مادرش و بیاعتنایی پدر، رابطهای تازه میان او و این زنان پدید میآورد. با نزدیکشدن جنگ، آن جهانِ مطمئن ناگزیر در برابر واقعیت سیاسی قرار میگیرد؛ و فیلم میکوشد نشان دهد که تاریخ چگونه به زندگیهای خصوصی راه مییابد. اثر رنگوبویی نیمهخودزندگینامهای دارد و از تجربههای آغازین زفیرلی الهام گرفته است.
فلورانس بهمثابه جهان داستان یکی از دلنشینترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که فلورانس را نه صرفاً پسزمینهای زیبا، بلکه بخشی از منطق عاطفی روایت میکند. معماری، کوچهها، آثار هنری و آداب معاشرت، همگی در شکلدادن به حس تداوم و آرامش نقش دارند. این زنان در جهانی زندگی میکنند که گویی زیبایی فرهنگی میتواند در برابر آشفتگی بیرون سپری محافظ باشد.
« ورود لوکای نوجوان به این جمع، پس از مرگ مادرش و بیاعتنایی پدر، رابطهای تازه میان او و این زنان پدید میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر نیز با آنان در فضاهای آشنا و پرجزئیات همراه میشود؛ محیطهایی که به فیلم لطافتی چشمنواز میبخشند و تضاد میان آسودگی روزمره و تهدید سیاسی را برجسته میکنند. بااینحال، زیبایی بصری گاهی بیش از اندازه صیقلی و کارتپستالی میشود. فلورانسِ فیلم بیشتر شهرِ خاطره و شیفتگی هنری است تا جامعهای زنده با شکافهای سیاسی و طبقاتیِ پیچیده.
این انتخاب با نگاه نوستالژیک اثر سازگار است، اما بهایش آن است که برخی واقعیتهای اجتماعی در حاشیه بمانند. جهان فیلم دلپذیر است، ولی همیشه به همان اندازه متقاعدکننده نیست. جمعی زنانه و بازیهای درخشان جاذبهٔ اصلی فیلم در شخصیتهای زن و رابطههای میان آنان نهفته است. مری والاس، با مراقبت و مسئولیتپذیریاش، بهتدریج نقش پناهگاهی امن برای لوکا پیدا میکند.
آرابلا با شور هنری و خلقوخوی خاص خود، نیرویی سرزنده به جمع میآورد؛ جورجی حضوری مستقل و متفاوت دارد؛ السا با اعتمادبهنفس و شور زندگی، نظم محتاطانهٔ دیگران را برهم میزند؛ و لیدی هستر، با آداب سختگیرانه و غرور طبقاتیاش، تصویری از نسلی است که میکوشد جهان را همچنان مطابق قواعد دیرین ببیند.
« بااینحال، زیبایی بصری گاهی بیش از اندازه صیقلی و کارتپستالی میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران با ظرافت به این تفاوتها جان میدهند. حضور جودی دنچ، مگی اسمیت، جوآن پلوورایت، لیلی تاملین و شر، ترکیبی از طنز، گرما و سرزندگی میسازد. جذابیت اجراها فقط از شهرت بازیگران نمیآید؛ هرکدام ریتم و طنین خاصی به صحنههای جمعی میبخشند. گفتوگوها و نگاهها گاه بیش از رویدادهای داستانی، شخصیتها را آشکار میکنند.
همین کیفیت اجرایی کمک میکند فیلم، با وجود ناپیوستگیهای رواییاش، همچنان تماشایی و انسانی بماند. لوکا؛ مرکز عاطفی یا ناظر خاموش؟ رابطهٔ لوکا با این زنان مهمترین پل عاطفی فیلم است. او که از محیطی بیمهر و بیثبات میآید، در میان این جمع با نوعی مراقبت، آموزش و تعلق روبهرو میشود.
آنان فقط نیازهای روزمرهاش را برطرف نمیکنند؛ هنر، معاشرت و شیوههای گوناگون نگاهکردن به جهان را نیز پیش رویش میگذارند. در این معنا، پرورش لوکا به دست آنان تجربهای فراتر از سرپرستی است: او در حال آموختن این است که خانواده میتواند از پیوندهای انتخابی نیز ساخته شود. بااینحال، فیلم در پرداخت خودِ لوکا به اندازهٔ شخصیتهای زن موفق نیست.
« بازیگران با ظرافت به این تفاوتها جان میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او اغلب به دریچهای برای دیدن ماجراهای دیگران تبدیل میشود و کمتر به نیرویی فعال بدل میگردد که مسیر روایت را شکل دهد. تحولات درونیاش گاه بیشتر از رفتار و تصمیمهای روشن، از فضای عاطفی پیرامونش استنباط میشوند. نتیجه آن است که پیوند او با زنان تأثیرگذار میماند، اما شخصیتپردازیاش به عمق و پیچیدگیِ شایستهٔ جایگاه محوریاش نمیرسد.
روایت اپیزودیک و مسئلهٔ انسجام ساختار فیلم بیش از آنکه بر یک خط داستانی محکم استوار باشد، از مجموعهای از موقعیتها و حکایتهای فرعی شکل میگیرد. بعضی لحظهها بر شوخطبعی و تفاوت منشها تکیه دارند، بعضی بر روابط عاطفی، و برخی دیگر بر دگرگونیهای سیاسی و خطرهای جنگ. این پراکندگی گاهی به اثر حس زندگی روزمره میدهد: آدمها در واقعیت نیز همزمان با چند مسئله روبهرو میشوند و هیچکدام لزوماً در قالب پیرنگی بینقص جا نمیگیرند.
اما همین ویژگی، گاه رشتهٔ دراماتیک فیلم را سست میکند. رویدادها کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه همیشه پیوند علّی یا عاطفی نیرومندی میانشان شکل بگیرد. برخی خردهداستانها بهاندازهای گسترش نمییابند که وزن و پیامدشان روشن شود؛ برخی دیگر نیز بهسرعت از مرکز توجه کنار میروند. در نتیجه، فیلم لحظات بهیادماندنی فراوانی دارد، اما حرکت کلی آن گاه بیشتر شبیه ورقزدن آلبومی از خاطرههاست تا دنبالکردن داستانی پیوسته.
« تحولات درونیاش گاه بیشتر از رفتار و تصمیمهای روشن، از فضای عاطفی پیرامونش استنباط میشوند. »
قوتها و کاستیها
فاشیسم و جنگ؛ تهدیدی که تماماً به مرکز نمیآید عنوان فیلم وعدهٔ نزدیکی به سیاست و قدرت میدهد، ولی اثر عمدتاً از چشمانداز گروهی محدود از زنان مهاجر و حلقهٔ اطراف آنان به فاشیسم مینگرد. این محدودیت میتواند انتخابی سنجیده باشد: فیلم علاقه دارد نشان دهد سیاست چگونه به روابط شخصی، امنیت و حس تعلق آسیب میزند، نه اینکه تصویری فراگیر از جامعهٔ ایتالیا ترسیم کند.
بااینهمه، وقتی جنگ و فاشیسم وارد روایت میشوند، زمینهٔ تاریخی اغلب سادهتر از آن جلوه میکند که موضوع اقتضا دارد. تهدید سیاسی بیش از آنکه از تحلیل دقیق سازوکار قدرت و تجربهٔ مردم عادی برآید، نیرویی است که آرامش شخصیتها را برهم میزند. بنابراین جنگ، با وجود اهمیت تعیینکنندهاش، همیشه عمق و پیچیدگی لازم را پیدا نمیکند.
گاه چنین به نظر میرسد که تاریخ برای تشدید عواطف و آزمودن دوستیها به روایت وارد شده است. این رویکرد لحظههایی تأثیرگذار میآفریند، اما ممکن است مسئلهٔ فاشیسم را در حد پسزمینهای دراماتیک نگه دارد. احساسات، طنز و لحظههای تصنع «چای با موسولینی» آشکارا به تأثیر عاطفی باور دارد. فیلم از پیوندهای انسانی، وفاداری، خاطره و ایستادگی در برابر دگرگونیهای ناخواسته بهره میگیرد و در بهترین لحظههایش، همین گرایش به احساسات صادقانه و پذیرفتنی است.
« بنابراین جنگ، با وجود اهمیت تعیینکنندهاش، همیشه عمق و پیچیدگی لازم را پیدا نمیکند. »
جمعبندی
طنز ظریف شخصیتها نیز مانع از آن میشود که اثر به ملودرامی یکدست بدل شود. تضاد میان منشهای متفاوت زنان، به فیلم سبکی و جنبوجوش میبخشد. بااینحال، گاهی احساسات چنان با تأکید و حسابگری به صحنه میآیند که تأثیرشان پیشاپیش قابل حدس است. بعضی لحظهها بهجای آنکه از دل شخصیتها و پیامدهای طبیعی رویدادها سربرآورند، انگار برای برانگیختن واکنشی مشخص طراحی شدهاند.
این اغراق، همراه با پیرنگ نسبتاً پراکنده، میتواند فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد کند. فیلم در لحظاتی که به بازیها، سکوتها و خردهرفتارهای روزمره اعتماد میکند، از لحظاتی که بر عاطفه اصرار میورزد، موفقتر است. جمعبندی «چای با موسولینی» فیلمی استوار بر بازیهای گرم، شخصیتهای زنِ پرجاذبه و فضایی هنری و دلپذیر است.
بهترین وجه آن، تصویرکردن پیوندی است که میان لوکا و زنانی شکل میگیرد که هرکدام به شیوهای متفاوت برای او خانه و افق تازهای میسازند. در مقابل، روایت اپیزودیک، کمپرداختگی لوکا و پرداخت نهچندان ژرفِ فاشیسم و جنگ، مانع از آن میشود که اثر به درامی کاملاً منسجم و تاریخی بدل شود. حاصل، فیلمی است که بیشتر از راه حضور بازیگران و گرمای روابطش به یاد میماند تا از راه ساختار داستانی یا تحلیل سیاسی؛ اثری دلنشین و گاه اثرگذار که زیبایی و عاطفهاش از محدودیتهایش جداشدنی نیست.
« طنز ظریف شخصیتها نیز مانع از آن میشود که اثر به ملودرامی یکدست بدل شود. »
ثبت دیدگاه