نقد و بررسی
نقد انتقام شیرین: معمایی از هانا سوینسن (Sweet Revenge: A Hannah Swensen Mystery) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به لیک إيدن «انتقام شیرین: معمای هانا سوئنسن» بازگشتی است به جهانی که جذابیتش نه در پیچیدگیهای تیره و هراسآور، بلکه در آمیختن روزمرگیِ شهری کوچک با معمایی جنایی و طعم آشنای شیرینیپزی نهفته است. هانا و مایک، اکنون در مقام نامزد، میکوشند برنامهریزی عروسی را با گرفتاریهای شغلیشان سازگار کنند؛ اما کشف جسدی در باشگاهی شبانهروزی رشته امور را از هم میگسلد.
هانا، چنانکه از او انتظار میرود، نمیتواند در برابر پرسشهای بیپاسخ خاموش بماند و قدمبهقدم وارد پیگیری پرونده میشود. «انتقام شیرین» در ادامه همان سنت خانوادگی و معمایی حرکت میکند، هرچند بازگشتش بیش از آنکه تحولی بنیادین باشد، دعوتی دوباره به فضایی آشناست. معمایی خوشخوراک، نه انقلابی فیلم در طراحی معما از الگوی کلاسیک آثار معمایی تلویزیونی پیروی میکند: مظنونان متعدد، انگیزههایی که بهتدریج آشکار میشوند و سرنخهایی که گاه مسیر حدسزدن را هموار و گاه آن را منحرف میکنند.
این ساختار برای مخاطبی که از پیش به چنین قصههایی علاقه دارد، سرگرمکننده است؛ فیلم اطلاعات را به اندازهای پخش میکند که تماشاگر بتواند حدسهایی بسازد، بیآنکه همهچیز از ابتدا آشکار باشد. سرنخها و گمراهکنندهها به روایت تحرک میدهند و پیگیری هانا را از کنجکاوی صرف به نوعی مشارکت فعال در پیشبرد داستان بدل میکنند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، تازگی چندانی در خود معما وجود ندارد. فیلم به جای آنکه یک ایده جناییِ واقعاً نامنتظر را بپروراند، بیشتر بر آشنایی مخاطب با قالب و لذت دنبالکردن سرنخها تکیه میکند. افزون بر این، تعدد خردهماجراها گاهی مسیر اصلی را از تمرکز میاندازد. هر رشته فرعی وعده میدهد که دریچهای تازه به پرونده بگشاید، اما جمعشدن این رشتهها همیشه به غنای معما نمیانجامد؛ بعضی از آنها صرفاً بار روایی را بیشتر میکنند.
بنابراین، فیلم بیشتر در مقام سرگرمیِ معمایی موفق است تا اثری که قواعد ژانر را به چالش بکشد. هانا و مایک؛ مرکز عاطفی داستان مهمترین پشتوانه فیلم، رابطه هانا و مایک است. آلیسون سوئینی و کامرون متیسون میان دو شخصیت خود صمیمیتی نرم و باورپذیر میسازند؛ رابطهای که نه به کشمکشهای اغراقآمیز متکی است و نه تنها برای پرکردن فاصله میان صحنههای تحقیق به کار میرود.
نامزدی آنها مسئلهای واقعی در زندگی روزمرهشان است: هر دو برنامه و مسئولیت دارند، اما همچنان باید درباره آینده مشترکشان تصمیم بگیرند. همین پیوند میان عاطفه و گرفتاریهای عملی، به بخش رمانتیک فیلم وزن میدهد. مایک همچنین در این داستان بیشتر از آنکه مانعی در برابر هانا باشد، همراه اوست.
« با این همه، تازگی چندانی در خود معما وجود ندارد. »
شخصیتها و اجرا
این تغییر، به تعامل آن دو کیفیتی دلنشینتر میبخشد: اختلاف نظرهایشان میتواند باقی بماند، بیآنکه رابطه را به الگوی مکررِ سرزنش و سرپیچی فروبکاهد. در نتیجه، مخاطب نهفقط کنجکاو است بداند پرونده چگونه پیش میرود، بلکه به تماشای شکلگرفتن زندگی مشترک این دو نیز علاقهمند میشود. شیمی بازیگران در اینجا نقشی اساسی دارد؛ آنها با جزئیات کوچک، حسی از آشنایی و اعتماد میآفرینند که متن گاه بهتنهایی از پس آن برنمیآید.
شهر کوچک و لذت بازگشت لیک إيدن در این فیلم بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، بخشی از سازوکار قصه است. آدمها یکدیگر را میشناسند، خبرها در شبکهای از رابطههای نزدیک میچرخند و هر رخداد جنایی بهسرعت بر زندگی روزمره سایه میاندازد. آشنایی این محیط، برای مخاطبان قدیمی مجموعه نوعی آسودگی دارد: شخصیتها و مناسباتشان از پیش حس خانه و بازگشت را ایجاد میکنند.
فیلم میداند که همه جذابیتش در حل قتل خلاصه نمیشود؛ بخشی از لذت آن از دیدار دوباره با چهرههای آشنا و مشاهده زندگی روزمرهای میآید که معما موقتاً برهم زده است. این گرما، البته، بهای خود را هم دارد. فیلم کمتر میل دارد فضای شهر را به شکلی تازه بازتعریف کند یا از دل آن تضادهای عمیقتری بیرون بکشد.
« شهر کوچک و لذت بازگشت لیک إيدن در این فیلم بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، بخشی از سازوکار قصه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آشنایی گاهی به آسودگی میانجامد و گاهی به تکرار: همان لحن ملایم، همان ترکیب معما و روابط خانوادگی، و همان اطمینان خاطر که خشونتِ پرونده قرار نیست فضای اثر را بهکلی تاریک کند. برای تماشاگر تازهوارد، این جهان دلپذیر است؛ برای طرفدار قدیمی، ارزش آن بیشتر در تداوم و بازگشت است تا در کشف افقی تازه.
شخصیتهای فرعی و ناهماهنگیهایشان تغییرات در جمع خانوادگی هانا از نکات بحثبرانگیز فیلم است. حضور میشل فرصتی برای ایجاد پویایی تازه فراهم میکند، اما شخصیتپردازی او همیشه با تصویری که انتظار میرود همخوان نیست. به همین دلیل، برخی تعاملهایش بهجای آنکه رابطهای طبیعی و جذاب بسازند، کمی ناهماهنگ احساس میشوند.
این مسئله بیش از آنکه به اجرای بازیگر مربوط باشد، از نحوه نوشتن شخصیت و جایگاه او در جمع برمیآید: فیلم میخواهد او را بهسرعت وارد حلقه نزدیکان هانا کند، اما همه صحنهها به اندازه کافی زمینه لازم را برای چنین نزدیکیای فراهم نمیکنند. مادر هانا نیز به سوی اغراق میرود. دلورز حضوری پررنگ دارد و خط داستانی مهمانیِ انتشار کتابش میتوانست تضادی کمیک با اضطراب پرونده جنایی ایجاد کند؛ بااینحال، مداخلهگری و میل او به مرکز توجه بودن گاه چنان شدت میگیرد که به جای خنده، خستگی میآورد.
« شخصیتهای فرعی و ناهماهنگیهایشان تغییرات در جمع خانوادگی هانا از نکات بحثبرانگیز فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این بخش از داستان نیز همیشه در هماهنگی با معمای اصلی نیست. وقتی فیلم از یک سو میخواهد تماشاگر را درگیر خطر و پرسشهای پرونده کند و از سوی دیگر زمان قابلتوجهی را به ماجرایی خانوادگی میسپارد، پیوند میان دو خط داستانی باید محکم باشد؛ این پیوند در همه لحظات شکل نمیگیرد. لحن، ریتم و توازن ژانری «انتقام شیرین» بهدرستی میفهمد که قرار نیست یک تریلر تلخ و بیامان باشد.
لحن آن سبک و پذیراست، و فضای روزمره، رابطه عاشقانه و شوخیهای خانوادگی، خشونتِ موضوع قتل را در محدودهای قابلتحمل نگه میدارند. این انتخاب برای مخاطبی که به معماهای ملایم و شخصیتمحور علاقه دارد، نقطه قوت محسوب میشود. فیلم تلاش نمیکند با تیرگی تصنعی، بیش از اندازه جدی جلوه کند و در بخشهایی نیز همین خویشتنداری، به آن جذابیت میبخشد.
اما ریتم اثر همیشه به یک اندازه روان نیست. خردهسرنخها و ماجراهای جانبی، در کنار کشمکشهای مربوط به عروسی و مهمانی کتاب، گاهی باعث میشوند داستان از مسیر مرکزی خود فاصله بگیرد. در این لحظات، فیلم به جای آنکه لایههای تازهای به شخصیتها یا پرونده بیفزاید، چندین موضوع را همزمان پیش میبرد و تمرکز روایی را کاهش میدهد.
« این بخش از داستان نیز همیشه در هماهنگی با معمای اصلی نیست. »
جمعبندی
نتیجه، اثری است که لحظههای دلپذیر فراوان دارد، اما انسجامش در بخشهایی به استواری بهترین نمونههای همین قالب نیست. جمعبندی «انتقام شیرین: معمای هانا سوئنسن» فیلمی گرم و خوشتماشا برای کسانی است که از بازگشت به شهر کوچک، شخصیتهای دوستداشتنی و معمایی قابلپیگیری لذت میبرند. جذابیت اصلی آن در حضور هانا، رابطه باورپذیر او با مایک و فضای آشنای مجموعه نهفته است؛ سرنخها و مظنونان نیز به اندازهای سرگرمکنندهاند که مسیر تماشا را زنده نگه دارند.
در برابر این امتیازها، معمای نهچندان تازه، پراکندگی بعضی خطوط فرعی و چند ناهماهنگی در شخصیتپردازی مانع از آن میشوند که فیلم به اثری متمایز بدل شود. حاصل، بازگشتی دلنشین اما محتاطانه است: شیرین و آشنا، هرچند نه به همان اندازه متمرکز و تازه که میتوانست باشد.
« حاصل، بازگشتی دلنشین اما محتاطانه است: شیرین و آشنا، هرچند نه به همان اندازه متمرکز و تازه که میتوانست باشد. »
ثبت دیدگاه