نقد و بررسی
نقد سوپرمن: مرد فردا (Superman: Man of Tomorrow) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ نخستین پرواز «Superman: Man of Tomorrow» به سراغ لحظهای آشنا میرود: کلارک کنت تازهوارد متروپولیس است، در روزنامهٔ دیلی پلنت کارآموزی میکند و هنوز در آغاز راهِ فهمیدن تواناییها و جایگاه خویش در جهان قرار دارد. فیلم، بهجای آنکه زندگی قهرمان را از نو با شکوهی حماسی تعریف کند، او را در موقعیتی ناپخته و انسانیتر مینشاند؛ جوانی که قدرت دارد، اما هنوز نمیداند با آن چه باید بکند.
همین انتخاب، دستکم در آغاز، به روایت طراوت میبخشد و اجازه میدهد داستان بهجای بازگویی صرفِ افسانه، بر شکلگیری هویت قهرمان تمرکز کند. کلارک در این نسخه نه نمادی کامل و آماده، بلکه تازهکاری است که میان زندگی معمولی و مسئولیتی نامعمول دستوپا میزند. فیلم از تضاد میان کار روزمرهٔ او در تحریریه و تواناییهای خارقالعادهاش بهره میگیرد؛ تضادی که هم ظرفیت طنز دارد و هم زمینهای برای شکلگیری شخصیت.
نتیجه، شروعی جذابتر از انتظار است: اثری که با وجود آشناییِ کلیات، در جزئیاتِ مسیرِ قهرمانش گاهی انتخابهایی تازه عرضه میکند. کلارک کنت؛ قدرت و احساس بیگانگی محور درونی فیلم، تنها یادگیری پرواز یا مهار نیروی جسمانی نیست؛ کلارک باید با این پرسش نیز کنار بیاید که به کجا تعلق دارد.
فیلم ریشهٔ بیگانهٔ او را به تجربهای عاطفی پیوند میزند و میکوشد نشان دهد فاصلهاش از دیگران چگونه بر نگاهش به خودش اثر گذاشته است. این مضمون، بالقوه با جهان سوپرمن سازگار است: قهرمانی که از جایی دیگر آمده، اما در میان انسانها پرورش یافته و اکنون باید تصمیم بگیرد چه نسبتی با آنان داشته باشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، پرداخت این مسئله گاه بیش از اندازه سنگین میشود. تأکید بر غریبهبودن کلارک آنقدر پررنگ است که بخشی از سبکی و امیدِ نهفته در شخصیت سوپرمن را عقب میراند. فیلم میخواهد رنجِ انزوا را جدی بگیرد، اما در بعضی لحظات آن را بهجای آنکه در رفتار و رابطهها جاری کند، مستقیم و فشرده پیش میکشد.
از همین رو، مسئلهای که میتوانست به لایهای ظریف و ماندگار بدل شود، گاهی حالت بارِ روایی پیدا میکند. لوئیس لین و جهان روزنامهنگاری لوئیس لین از نقاط قوت فیلم است؛ شخصیتی کنجکاو، پیگیر و سرسخت که حضورش صرفاً برای همراهی با قهرمان نیست. او با نگاه خبرنگارانهاش به قدرت و حقیقت نزدیک میشود و از همان ابتدا نشان میدهد که در متروپولیس، خطر فقط در هیولاها و موجودات فرازمینی خلاصه نمیشود.
روزنامهنگاری در اینجا ابزاری برای پرسشگری است: چه کسی مسئول پیامدهای تصمیمهای بزرگ است و چه کسی حق دارد روایتِ رخدادها را در اختیار بگیرد؟ صداپیشگی Alexandra Daddario به لوئیس انرژی و قاطعیت میبخشد و در کنار اجرای Darren Criss، رابطهای خوششنیدنی میان دو شخصیت شکل میدهد. بااینحال، پیوند عاطفی لوئیس و سوپرمن هنوز بیشتر در مرحلهٔ کنجکاوی و برخورد اولیه میماند تا آنکه به رابطهای ویژه و بهیادماندنی تبدیل شود.
این فاصله با الگوهای آشنای روایتهای این دو شخصیت، بهخودیخود ایراد نیست، اما فیلم فرصت چندانی برای پرورش لحن و کشش متفاوت این رابطه پیدا نمیکند. صداپیشگی و شخصیتهای مکمل یکی از امتیازهای چشمگیر اثر، انتخاب صداپیشههاست. Darren Criss به سوپرمن لحنی جوان و صادق میدهد؛ صدایی که هنوز اقتدارِ کاملِ قهرمانِ اسطورهای را ندارد و با مرحلهٔ آغازین زندگی کلارک هماهنگ است.
« بااینحال، پرداخت این مسئله گاه بیش از اندازه سنگین میشود. »
شخصیتها و اجرا
Alexandra Daddario نیز لوئیس را سرزنده و باهوش میسازد. در کنار این دو، حضور Zachary Quinto در نقش لکس لوتر و Ryan Hurst در نقش لوبو، به فضای صوتی فیلم تنوع میدهد. لوبو بهویژه با ورودش حالوهوای روایت را تغییر میدهد. او عنصری سرکش و نامتعارف است که میتواند از یکنواختشدن فضای جدی فیلم جلوگیری کند؛ در بعضی لحظات نیز همین بیپروایی، صحنهها را زندهتر میسازد.
اما اثرگذاری او وابسته به سلیقهٔ مخاطب است: شوخیها و رفتارهای زمختش برای عدهای جذاباند و برای برخی دیگر، بیش از آنکه بامزه باشند، آزاردهنده به نظر میرسند. مهمتر آنکه فیلم همیشه نمیداند چگونه میان حضور پرهیاهوی او و تمرکز بر سفر درونی کلارک تعادل برقرار کند. متروپولیس و زبان بصری متروپولیس در این فیلم فقط پسزمینهٔ نبردها نیست؛ شهری است که قرار است نخستین قهرمانش را بشناسد.
طراحی شهر و ترکیببندیهای تصویری، حالوهوایی آیندهنگر و اندکی افسانهای به محیط میدهند؛ گویی خودِ شهر نیز در آستانهٔ ورود به عصر تازهای قرار گرفته است. این کیفیت بصری با عنوان فیلم همخوانی دارد و به روایت هویتی مستقل میبخشد. بااینحال، طراحی شخصیتها و انیمیشن در شروع ممکن است برای برخی بینندگان ناآشنا یا اندکی ناهماهنگ جلوه کند.
خطوط پررنگ و فرمهای ساده، فاصلهای محسوس با تصویرپردازی آشناترِ آثار ابرقهرمانی دارند. خوشبختانه این ناآشنایی بهتدریج کمتر میشود و چشم با سبک فیلم خو میگیرد؛ حتی میتوان گفت همین زبان تصویری، پس از مدتی، بخشی از جذابیت اثر میشود. انیمیشن همیشه در صحنههای پرتحرک یکدست نیست، اما فضای شهر و انتخابهای طراحی، شخصیت بصری فیلم را از یک بازگویی کاملاً متعارف جدا میکنند.
« Alexandra Daddario نیز لوئیس را سرزنده و باهوش میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نبردها و مسئلهٔ مقیاس داستان با ورود تهدیدهایی بزرگتر از توان یک تازهکار، کلارک را به آزمونی دشوار میکشاند. فیلم از این تقابلها برای نشاندادن محدودیت تجربهٔ او بهره میبرد: قدرت داشتن با قهرمان بودن یکی نیست و مهارِ قدرت، به همان اندازهٔ بهکارگیری آن اهمیت دارد. از این نظر، شکستها و ضربههایی که سوپرمن در مسیر میخورد، با ایدهٔ «قهرمان در حال شکلگیری» تناسب دارند؛ هرچند تکرار این وضعیت گاهی توازن را برهم میزند و فرصتِ کافی برای نمایش ابتکار و توانایی او باقی نمیگذارد.
پاراسایت، بهعنوان تهدید اصلی، نیرویی رو به گسترش است و حضورش به نبردها مقیاسی بزرگتر میدهد. مشکل آنجاست که قدرت او در بخشهای پایانی چنان افزایش مییابد که از کنترل دراماتیک فیلم بیرون میزند. وقتی خطر پیوسته بزرگتر میشود، نبرد نیز ممکن است بهجای تشدیدِ معنای داستان، صرفاً طولانیتر و عظیمتر به نظر برسد.
در نتیجه، اوج فیلم از نظر بصری پرتنش است، اما پیوند میان مقیاس خطر و کشمکش شخصی کلارک همیشه بهقدر کافی استوار نمیماند. ریتم و ماندگاری روایت فیلم در زمان نسبتاً فشردهاش چندین کار را با هم پیش میبرد: معرفی کلارک، ورود لوئیس، گسترش تهدیدهای فرازمینی و شکلگیری تصویری تازه از متروپولیس.
این تراکم به آن انرژی میدهد، اما گاه به بهای عمق تمام میشود. بعضی شخصیتها و ایدهها زود معرفی میشوند و پیش از آنکه فرصت کافی برای نشستن در ذهن مخاطب بیابند، روایت به بحران بعدی میرسد. به همین دلیل، اثر بیشتر تجربهای سرگرمکننده و خوشساخت در لحظه است تا داستانی که همهٔ صحنههایش مدتها در خاطر بمانند.
« نبردها و مسئلهٔ مقیاس داستان با ورود تهدیدهایی بزرگتر از توان یک تازهکار، کلارک را به آزمونی دشوار میکشاند. »
قوتها و کاستیها
علاقهمندان سوپرمن احتمالاً از تماشای برداشت تازه از سالهای نخست او لذت میبرند، بهویژه اگر از بازتعریفهای کوچک در شخصیتها استقبال کنند. اما کسی که در جستوجوی روایتی عمیقاً بهیادماندنی یا رابطههایی با پرداخت طولانیتر است، ممکن است احساس کند فیلم زودتر از موعد از ایدههایش عبور میکند.
جمعبندی «Superman: Man of Tomorrow» آغاز دوبارهای جذاب و در مجموع بهتر از انتظار برای روایت سوپرمن است. صداپیشگیهای قوی، لوئیس لینِ سرزنده، حالوهوای دلنشین متروپولیس و طراحی بصری متمایز، به آن هویتی مستقل میبخشند. در مقابل، سنگینیِ گاهوبیگاهِ مضمون بیگانگی، ناهماهنگی اولیهٔ انیمیشن و تبدیلشدن پاراسایت به تهدیدی بیش از اندازه قدرتمند، مانع از آن میشوند که فیلم به تجربهای کاملاً یکدست بدل شود.
این اثر بیش از آنکه تصویر نهاییِ سوپرمن باشد، روایتی دربارهٔ نخستین گامهای اوست: مردی جوان که هنوز باید بیاموزد چگونه میان نیرویی خارقالعاده و مسئولیتی انسانی پیوند برقرار کند. فیلم در این مسیر لغزشهایی دارد، اما کنجکاویبرانگیز میماند و برای تماشاگرانی که بازآفرینیهای تازه از اسطورههای آشنا را میپسندند، انتخابی رضایتبخش است.
« جمعبندی «Superman: Man of Tomorrow» آغاز دوبارهای جذاب و در مجموع بهتر از انتظار برای روایت سوپرمن است. »
ثبت دیدگاه